کد خبر: ۷۸۹۵
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

شيعه و سني بايد در برابر دشمن غدار بايستند

آيت‌الله مهدوي‌كني با تاكيد بر اينكه شيعه و سني بايد بتوانند در برابر دشمن غدار بايستند، گفت: يكي از عناصر حفظ وحدت عدم دامن زدن به اختلاف‌ها است و در اين راستا نبايد اختلاف عقيدتي را خيلي پر رنگ كرد.

به گزارش فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني جامعه روحانيت مبارز، آيت‌الله محمدرضا مهدوي كني در گفتگويي پيرامون وحدت امت اسلامي و شبهات آن در پاسخ به سؤالات خبرنگار جامعه روحانيت مبارز توضيحاتي به شرح زير دادند:

با توجه به بيانات مقام معظم رهبري نظر شريف شما راجع به مساله مهم وحدت امت اسلامي و اختلافاتي كه موجب شكنندگي آن شده است، چيست؟

دبيركل جامعه روحانيت مبارز: نظر بنده در اين موضوع اين است كه بين شيعه و سني بالاخره اختلاف عقيدتي هست. اگر اين اختلاف نبود كه ما شيعه و سني نمي‌شديم. مساله غدير به يك معني همان منشأ اين اختلاف هم است. يعني ما بالاخره از غدير يك برداشتي داريم آن‌ها يك برداشت ديگري دارند. ولي همانطور كه آقا فرمودند حرف در مساله اتحاد يا عدم اختلاف اين نيست كه ما بياييم شيعه را سني و سني را شيعه كنيم بلكه اين است كه امتي كه اعتقادات مشتركي دارند، قبله‌شان يكي است، قرآنشان يكي است، پيامبرشان يكي است و دشمن واحدي هم دارند اين را درك بكنند. در يك چنين موقعيتي با حفظ همان اختلاف مذهب بتوانند در برابر دشمن غدار خودشان بايستند و وحدتشان را در برابر دشمن حفظ كنند. البته يكي از عوامل و عناصر حفظ اين وحدت اين مي‌شود كه به اختلاف‌ها دامن نزنيم، حتي اختلاف عقيدتي را خيلي پر رنگ نكنيم. توهين كردن به همديگر كه بيان عقيده يا استدلال نيست. وقتي كه مرحوم علامه اميني الغدير را مي‌نويسد عده‌اي از بزرگان سني‌ها هم بر آن تقريظ مي‌نويسند براي اينكه مؤدبانه مسائل را بيان مي‌كند ممكن است آن سني كه تقريظ نوشته برداشت مرحوم اميني را از ماجراي غدير نپذيرفته باشد ولي تاييد مي‌كند كه يك تحقيقي انجام شده و يك مباني دارد كه قابل بررسي است. لذا من هم واقعاً نظرم اين است خارجي‌ها شيعه‌ها را به جان سني، سني‌ها را به جان شيعه‌ها، عراق را به جان ما، ما را به جان آن‌ها يا عرب‌هاي ديگر مي‌اندازند، واقعاً اين‌ها بايد بيدار شوند. به خصوص علمايشان من نميدانم توصيه‌ام به دولت‌هايشان اثر دارد يا نه. ولي اقلا من به علماي كشورهاي اسلامي عرض مي‌كنم كه شما كه عقلاي قوم هستيد بايد فكري بكنيد مبادا اين حرف‌هايي كه بين ما منشأ عقيدتي دارد، يك جنگ درست بكند. دشمن اگر اين احساس را بكند از اين جنگ‌ها سوء استفاده مي‌كند و اين مسلماً به نفع مسلمانان نيست.
قرآن نمي فرمايد لاتختلفوا ولكن ميفرمايد: (وَ لَوْ شَاءَ رَبُّكَ لجََعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً * وَ لَا يَزَالُونَ مخُْتَلِفِينَ إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَ لِذَالِكَ خَلَقَهُم) ‏اصل اختلاف را قرآن قبول مي‌كند اين‌ها كه طبيعي است بين انسان‌ها و اختلاف ادامه دارد.
مهم اين است كه قرآن مي‌فرمايد لا تنازعوا نزاع غير از اختلاف است؛ آنكه قرآن رويش تكيه كرد فرمود نزاع است نزاع از ماده نزع است يعني بركندن، براندازي كردن، مي‌فرمايد در مقام براندازي نباشيد اگر در مقام براندازي شديد طرف مقابل هم براندازي مي‌كند دشمن هم در ميان اين آب گل آلود سوء استفاده مي‌كند.
(وَ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَ تَذْهَبَ رِيحُكمُ‏ْ وَ اصْبرُِواْ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابرِِينَ)
نمي‌فرمايد لا تختلفوا نزاع كه كرديد خواه ناخواه وهن و سستي پيش مي‌آيد بعد آن ابهتي كه داريد در برابر دشمنانتان از بين ميرود دشمن مي‌فهمد كه توخالي هستيد.

*چرا در بين مذاهب اسلامي اختلاف بين شيعه و سني معروف شده است؟ مثلا اختلاف بين حنفي و مالكي يا مالكي و شافعي يا شافعي و حنبلي در طول تاريخ آنقدر مهم نبوده كه اختلاف بين شيعه و سني هست؟

عضو خبرگان رهبري: خوب اين مي‌تواند دو وجه داشته باشد وجه سياسي آن اين است كه شيعه هميشه براي خودش علاوه بر يك اعتقاد مذهبي يك اعتقاد سياسي و حكومتي داشته است. مالكي نمي‌آمده بگويد من مي‌خواهم يك حكومت جداگانه تشكيل بدهم شايد در كنار همان حكومت شافعي آن مالكي هم بوده ولي شيعه با اعتقاد به همان مساله امامت و ولايت ادعاي حكومت داشتند. قهراً دولت‌ها با آن‌ها نمي‌توانستند بسازند و اين سبب مي‌شد كه اختلاف شيعه و سني بوجود آيد. ما اگر بگوييم در ايران مي‌خواهيم حكومت اسلامي داشته باشيم معنايش اين نيست كه مي‌خواهيم حكومت عربستان را از بين ببريم. در عراق ديديم كه شيعه و سني آمدند يك حكومت تشكيل دادند ما مگر آمديم گفتيم كه اين كار خلاف است، هميشه ما گفته‌ايم كه اگر دولتي مورد قبول مردم عراق باشد مورد تاييد نيز هست. هم مقام معظم رهبري فرمودند، هم مجلس ما گفتند هم علماي ما گفتند كداميك از علماي ما گفته چون در آنجا حكومت شيعي تشكيل نشده ما اصلاً حكومت را قبول نداريم. آيت‌الله سيستاني هم در نجف از اين حرف‌ها نزده با اينكه اكثريت با شيعه است. در ايران اكثريت شيعه بودند خوب يك حكومت شيعه بايد تشكيل بشود. آنجا اكثريت ممكن است به آن معني نمود نداشته باشد آمدند يك حكومت ائتلافي به يك معني درست كردند و ما هم تا حالا تاييد كرده‌ايم. بله خوب دلمان ميخواست كه اگر آنجا اكثريت مثل ايران بود شايد آنجا هم يك حكومت شيعه مي‌شد اما حالا كه نيست.

*شما محضر آيت‌الله العظمي بروجردي (ره) را درك كرده‌ايد، ايشان در مورد شيعه و سني عقائد خاصي داشتند. اين مطلب درست كه تاكيد مي‌كردند كه مسئله خلافت يك مساله تاريخي است و الان بايد دنبال مرجعيت علمي اهل بيت باشيم؟

دبيركل جامعه روحانيت مبارز: نه من اين را از ايشان به اين شكل نشنيده‌ام. ايشان مي‌فرمودند كه ما در مساله تشيع يا غدير يا ولايت اهل بيت يك چيز مسلمي داريم كه سني‌ها هم نمي‌توانند آن را انكار بكنند فعلاً اين مسلم را بگيريم و آن اين است كه طبق روايات غدير و ثقلين بايد مرجعيت علمي مذهبي با اهل بيت (ع) باشد ايشان مي‌فرمايد وقتي سني‌ها خودشان روايت ثقلين و غدير را نقل مي‌كنند و همه هم مي‌گويند قبول است، پس اين چه معنايي دارد كه مي‌گويند اهل بيت هيچ فرقي با ديگران ندارند. ايشان هميشه مي‌گفتند كه ما اين سؤال را كه (اني تارك فيكم الثقلين ...) يعني چه را از آنان مي‌خواهيم. امام هم در وصيت نامه‌شان همين را اشاره كردند مي‌فرمايد وقتي كه ما ثقلين را داريم و پيامبر فرموده كه قرآن هست اهل بيت هم هست اهل بيت براي چي؟ يعني كه ما اهل بيت را دوستشان داريم؟ اين را كه پيغمبر (ص) نمي‌خواست بگويد. بنابراين آيت‌الله بروجردي همين را مي‌گفت، منتها ايشان دو توصيه داشت به شيعه‌ها يك توصيه داشتند مي‌گفتند با اينكه ما مي‌گوئيم مرجعيت علمي با شيعه است ولي حرف‌هايي نزنيد كه حتي اين مرجعيتمان هم زير سؤال برود يعني شما يك كارهايي مي‌كنيد كه بعد اصلاً يك عده‌اي مخالفت كنند بگويند شيعه يعني چه؟ اهل بيت يعني چه؟ توصيه دومشان اين بود كه مي‌گفتند شماها در مقام علم بياييد با سني ها يك قدري تفاهم كنيد. يعني مسائل، فقه، تفسير شيعه و تفسير اهل بيت را بيان كنيد هي نگوئيد يك چيزهايي ما داريم. لذا ايشان دار التقريب مصر را تقويت كردند. مرحوم آشيخ محمد تقي قمي با تائيد مرحوم آيت‌الله بروجردي و مرحوم شلتوت كاري كردند كه يك كرسي فقه براي شيعه آنجا قرار دادند و اين خودش خيلي مهم است كه ما در جامع الازهر كرسي داشته باشيم و بگوئيم قال الصادق (ع) چيست؟ هي نگوئيم اني تارك فيكم الثقلين، امام صادق (ع) چه فرموده؟ امام صادق (ع) فرمود كلام ما را خوب بيان كنيد مردم خودشان گوش مي‌دهند. البته خوب اين كرسي را با فحش كه نمي‌شود انجام داد اگر ما بخواهيم در جامع الازهر كرسي داشته باشيم آيا مي‌توانيم به مصري‌ها فحش بدهيم و بگوئيم مي‌خواهيم كرسي بگذاريم؟ نه نمي‌شود. قهراً بايد يك تفاهمي داشته باشيم و لذا آقاي بروجردي يك چنين برنامه‌اي داشت واقعاً هم توانست عمل بكند. يك روز يادم مي‌آيد كه مي‌خواستيم ما مشرف بشويم به حرم حضرت معصومه (س)، مرحوم آيت‌الله بروجردي هم از حرم بيرون مي‌آمدند. ايشان ديدند كه يك كسي توي عتبه حرم افتاده و دارد كف زمين را مي‌بوسد، ظاهراً سجده هم نمي‌كرد ولي شبيه سجده بود. من يادم است آقاي بروجردي با آن عظمت و با آن اخلاق خيلي سنگيني كه داشت عصايش را پشت گردن او گذاشت، خوب يادم است كه گفت: "برخيز برخيز نكنيد اين كارها را كه ما را بعد متهم كنند به بت پرستي (بت پرستي تعبير من است) چرا اين كارها را مي‌كنيد" خوب مي‌گفت يك روش‌هاي اين جوري پيش نگيريد. تربت‌هاي كه رويش اسم امام حسين (ع) يا عكس گنبد حرم امام حسين (ع) رويش بود، ايشان مي‌گفت اينها را پاك كنيد. من يادم است كه ايشان فتوي مي‌داد البته حكم بود حكم مي‌كرد كه روي اين‌ها سجده نكنيد اشكال دارد. ما آن زمان‌ها وقتي داشتيم، پاك ميكرديم. مرجع به اين بزرگي كه بيدار بود براي اينكه بهانه دست مخالفين نيافتد، پس چرا ما بهانه بدهيم. اين روش ايشان بود و آنهم منشش و آنهم كارهايي كه انجام داد براي تقريب و واقعاً تا زماني كه ايشان بود آن دار التقريب كار خودش را مي‌كرد رساله دارالتقريبي كه آنوقت از مصر مي‌آمد خيلي جالب بود الان هم موجود است فقهاي شيعه بزرگان ما در مسائل مختلف حتي در عقائد بخصوص در مسايل فقهي كلامي مقاله داشتند چيز مي‌نوشتند. خوب وقتي ما اين‌ها را نوشتيم در دارالتقريب و نتيجه‌اش آن شد كه مرحوم شلتوت آمد و آن فتوا را داد ابتدا آن‌ها اصلاً شيعه را در فقهشان قبول نداشتند.
بعضي‌ها مي‌گويند كه ما شيعه هستيم بلي ما شيعه هستيم و خيلي هم مهم هستيم ما اقلا بايد توي دنيا خودمان را معرفي كنيم شلتوت به خاطر همين برخورد مرحوم آقاي بروجردي كاري كرد كه توانست در يك مركز علمي اهل تسنن اين رسميت را بگيرد كه آقا شيعه رسميت دارد و حال آنكه قبلاً اين طوري نبود.

*بعضي‌ها معتقدند كه اختلاف شيعه و سني اختلاف عقيدتي نبود، خليفه اول و دوم خودشان حقانيت اميرالمؤمنين را مي‌دانستند منتها فقط قدرت را مي‌خواستند و وقتي به قدرت رسيدند، گفتند هرچه امير المؤمنين مي‌گويد تابعيم و در مقام مشورت حرف‌هاي ايشان را گوش دادند آيا اين نظر را قبول داريد كه واقعاً يك دعواي اعتقادي نبوده و يك دعواي قدرت طلبي بوده؟ آقاي علامه سيد جعفر مرتضي يك تاريخدان معتبر است ايشان مي‌گفت كه يك توافق نا نوشته‌اي بين خليفه اول و دوم بود كه بر خلاف نظر اميرالمؤمنين كاري نكنند.

آيت الله مهدوي كني: (فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْبا) نهج البلاغه خطبه 3
همانطور كه در نهج البلاغه آمده است، حضرت در مواقع مختلف مساله از بين بردن حقشان را ذكر كرده‌اند ايشان به اين اكتفا نكردند كه بگويند من بر حق بودم ولي با هم مسالمت كرديم. اميرالمؤمنين ديدند قدرت را گرفتند ولي مصلحت مسلمان‌ها را اين گونه ديدند. همانطور كه در نهج البلاغه است. ديدند با عقل نزديكتر است كه دعوا نكنند. به همان معنايي كه الان ما داريم مي‌گوييم شيعه و سني با هم اختلاف دارند ولي دشمن ديگري در بيرون منتظر است كه حمله بكند و همه را هضم بكند. اميرالمؤمنين (ع) ديدند كه مصلحت نيست جنگ راه بياندازند. اين را من هم قبول مي‌كنم اما اينكه بگوئيم ضمني با هم قرار داشتند قبول ندارم مشورت دليل نمي‌شود كه آن‌ها حضرت را قبول داشتند و از او مشورت مي‌گرفتند.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین