کد خبر: ۷۱۵۴۹۹
تعداد نظرات: ۴۴ نظر
تاریخ انتشار: ۰۸ فروردين ۱۴۰۰ - ۱۰:۳۶
از جمله‌ی شب‌های پر برکت و با فیض ماه شعبان، شب پر فضیلت نیمه شعبان است...

گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:‌از جمله‌ی شب‌های پر برکت و با فیض ماه شعبان، شب پر فضیلت نیمه شعبان است که دارای ارزش‌های معنوی زیادی است و از لحاظ برتری و با فضیلت بودن همانند شب‌های قدر دارای ارزش و منزلت فراوان می‌باشد همانطور که در مقام معنوی شب‌های قدر فرموده اند: «فإنّها لیلة آلی الله علی نفسه الا یردّ سائلاً له فی‌ها ما لم یسأل معصیة». (طوسی، الامالی، ص ۲۹۷.)


به گزارش بولتن نیوز، در سپیده دم پانزده شعبان سال ٢۵۵ هجری قمری نوزادی چشم به جهان گشود که با آمدنش دنیا را سراسر نور فرا گرفت و، چون آن کودک جحت الخلف بر روی زمین است و مایه‌ی خیر و برکت جهانیان، چرا که با ظهورش زمین را سراسر شادی و عدل پر خواهد کرد و ظلم و ستم برچیده خواهد شد برای همین نیمه شعبان، این شب مبارک ممکن است با شب قدر همسانی داشته باشد چرا که به بعضی اعمال شب قدر نیز در این شب توصیه شده است که انجام نیز آن‌ها مستحب می‌باشد.

امام زمان «عجل الله تعالی فرجه الشریف» فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است که اکنون در غیبت کبری به سر می برد و حجت خدا بر بندگان در زمین می باشد که در ذیل به برخی از فضائل و کرامات ایشان اشاره می شود:
الف) فضایل:

آن حضرت دارای بهترین و شریف ترین نسبهاست. از طرف مادر به وصی حضرت عیسی علیه السلام شمعون و از طرف پدر به پیامبر خاتم حضرت محمد صلّی الله علیه و آله وسلم منسوب می باشد.

از فضایل دیگر آن حضرت اینکه: آن حضرت را در روز ولادتش به سرا پرده عرش بردند و از جانب خداوند به او خطاب شد: مرحبا به تو ای بنده من! برای نصرت دین و اظهار امر من و هدایت بندگان من خواهی بود و من قسم خوردم بخاطر تو بیامرزم بندگان گناهکار را و به خاطر تو گناهکاران را عذاب کنم (معیار رحمت و خشم خدایی). (١)

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بنا به تصریح ۴٨ حدیث همنام و هم کنیه پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله وسلم و همچنین شبیه ترین مردم به آن حضرت می باشد و برکات زمین و آسمان در عصر آن حضرت فراوان می شود.(٢)

آیات متعددی از قرآن کریم در رابطه با آن حضرت نازل شده.(٣)
از جمله آیه ۵۵ سوره نور که می فرماید:
و خدا به کسانی که از شما ایمان آورد و نیکوکار گردد وعده فرمود که «در ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف» در زمین خلافت دهد چنانکه امم صالح پیامبران گذشته جانشین پیشینیان خود شدند و دین پسندیده آنان را بر همه ادیان تمکین عطا کند و به همه مؤمنان پس از خوف و اندیشه از دشمنان ایمنی کامل دهد که مرا به یگانگی بی هیچ شائبۀ شرک و ریا پرستش کنند و بعد از آن هر که کافر شود به حقیقت همان فاسقان تبه کارند.(۴)
همچنین آیه ۵ سوره قصص که می فرماید:
ما اراده کردیم که بر آن طایفه ضعیف ذلیل در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جانشین فرعونیان گردانیم.(۵)

ب) کرامات:

کرامات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را نیز می توان از فضایل خاص آن حضرت به شمار آورد. از رو به برخی از کرامات آن حضرت به عنوان فضایل اشاره می شود:

نقل است که حکیمه خاتون، عمه امام حسن عسکری علیه السلام گفت: وقت ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سوره توحید، قدر و آیة الکرسی را بر نرجس خاتون قرائت می کردم، نوزاد هنوز به دنیا نیامده بود و در شکم مادرش بود که شنیدم بعد از خواندن من سوره های مذکور را قرائت نمود و بعد از تولد روبه قبله و در حال سجده پدرش او را برداشت و گفت: به اذن خدا قرآن بخوان و نوزاد آیات ۵ و ۶ سوره قصص را قرائت نمود و صلوات بر محمد و علی و فاطمه و تک تک ائمه فرستاد و در بازوی راستش نوشته شده بود: (۶)
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً(٧) یعنی حق آمد و باطل رفت بدرستیکه باطل از بین رفتنی است.

نصیر خادم امام حسن عسکری علیه السلام نقل می کند: روزی خدمت امام علیه السلام وارد شدم و حضرت حجت در گهواره بود و شنیدم که می گفت: من آخرین وصی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم هستم و توسط من خداوند بلا را از خاندان من و شیعیان من دفع میکند.(٨)

از محمد بن ابراهیم بن مهزیار نقل است که گفت: بعد از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام در شناخت امام بعدی به شک افتادم و نزد پدرم اموال (وجوهات) فراوانی بود و پدرم آنها را برداشته راهی عراق شد و من هم همراهش بودم که در بین راه پدرم از دنیا رفت و مرا سفارش کرد که اموال را به صاحبش برسانم. من با خود گفتم می روم بغداد و کسی را خبر نمی کنم اگر امام بحق را شناختم اموال را تحویل می دهم و اگر نشناختم خودم اموال را صرف خوش گذرانی می کنم و با این نیت وارد بغداد شدم و خانه ای کرایه کردم بعد از چند روز ناگاه فرستاده ای دیدم که نامه ای همراه خود آورد و تحویلم داد آن را باز کرده خواندم نوشته بود: ای محمد همراه تو این مقدار از اموال ما وجود دارد و آدرس دقیق آنها را نوشته بود و حتی از قصد و نظر من هم خبر داده بود آنچه را هم نمیدانستم برای من نوشته بود. پس از آن اموال را تسلیم نموده و با حال اندوه و غم چند روزی را در بغداد سپری کردم تا اینکه فرستاده ای آمد و نامهای به من داد که در آن نوشته بود: ما تو را جانشین پدرت نمودیم و تو را وکیل در اموال خود نمودیم سپس من هم حمد خدا را گفتم و به ولایت خود برگشتم.(٩)

مردی از اهالی عراق اموال فراوانی خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برد، حضرت قسمتی از آن را برگرداند و فرمود: حق اقوام خود را از آن جدا کرده و پرداخت کن و من هم از بدهی خود نسبت به پسر عموهایم چیزی به کسی نگفته بودم وقتی که مال را مشاهده کردم دیدم همان مقدار است که از اموال پسر عموهایم همراه من بود.(١٠)

از ابوعلی بغدادی نقل است که گفت: من در بخارا بودم شخصی بنام «جاوشیر» ده قطعه طلا به من داد تا آنها را خدمت حسین بن روح. نائب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، در بغداد برسانم در بین راه یکی از طلاها گم شد و من متوجه نشدم ولی بعد از ورود به بغداد وقتی که خواستم طلاها را آماده کنم تا به خدمت نائب امام بدهم متوجه شدم که یکی از طلاها گم شده است از پول خودم شبیه آن قطعه را خریدم و به ضمیمه طلاهای دیگر خدمت حسین بن روح بردم و همه را تحویل دادم ولی وی همان سکهای را که خودم خریده بودم به من برگرداند و گفت: سکهای که گم کرده بودی به دست ما رسید.(١١)

کرامات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

ديدار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پيش از آن كه به عاملى، زمانى يا مكانى بستگى داشته باشد، به عوامل روحى و معنوى وابسته است. بايد حجاب از چهره جان و ديده دل برداشته شود، تا قابليّت ديدار حاصل آيد. آنكس كه دل به مهر جمال دل آرايش باخته، و هواى وصال او را در جان مى پرورد بيش از هر چيز بايد به ترك گناه بينديشد، و به انجام واجبات و مستحبّات اهتمام ورزد. چون خود آن حضرت فرمودند:
 «فَما يَحْبِسُنا عَنْهُمْ إِلاّ ما يَتَّصِلُ بِنا مِمّا نُكْرِهُهُ وَلانُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ».(۱۲)
 اگر نامه هاى عمل شيعيان كه هر هفته به ساحت مقدّس عرضه مى شود، سنگين از بار گناهانى نبود كه ناخوشايند آن بزرگوار، و خلاف توقّع و انتظار ايشان از ياوران شان است، اين دورى و جدايى به درازا نمى كشيد.
گفتم كه روى خوبت، از من چرا نهان است؟
گفتا تو خود حجابى، ورنه رخم عيان است

با نگاهى گذرا به شرح حال كسانى كه در طىّ دوران غيبت كبرى مولا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، سعادت شرفيابى به حضور مقدّسش را داشته، يا از كرامات و معجزات و عنايات خاصّه آن حضرت بهره مند گشته اند، مى توان دريافت كه بيشترين و مهمترين عامل در حصول اين توفيق الهى براى آنان، همان توجه قلبى و مواظبت هاى عملى و رعایت تقوى و استمرار برگونه اى خاص، از عبادت خداوند و اطاعت اوليائش بوده است. با اين همه نقش زمان هايى خاص، چون شب هاى جمعه، نيمه شعبان، نيمه رجب، و مكان هايى خاص، چون مكه مكرمه، مسجد سهله و مسجد جمكران، براى حصول ديدار قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف و بهره مندى از عنايات و الطاف آن حضرت، نبايد ناديده گرفته شود.
به يقين، شيفتگانى كه در راه محبت مولاى خويش، دست از هواى نفس شسته، و جان خويش را از كژى ها پيراسته، و دل را به معنويت ها آراسته اند، و يا حداقل به حالت اضطرار رسيده اند، اگر از بركات زمانى مناسب چون شب جمعه، و مكانى مناسب چون مسجد جمكران، بهره گيرند، آسان تر به وصال مى رسند. و بى پرده تر از فيوضات آن امام رحمت تأثير مى پذيرند.
وقتى بناست مسجد جمكران، خانه حجة بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف و مهمانخانه او باشد، طبيعى است كه شرافت حضور آن حضرت را بيش تر دريابد. و بديهى است كه زائر اين مسجد، خصوصاً آن گاه كه با معرفت و حضور قلب و با شوق ديدار و توسّل خالصانه آمده باشد، سعادت بهره ورى از عنايات خاصّه آن حضرت را بيش تر داشته باشد.
اين تاريخ مسجد جمكران است، مسجد مخصوص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف كه هزار و اندى سال پيش، به دستور حضرتش ساخته شد. آكنده از هزاران خاطره شيرين، از معجزات و كرامت ها و الطاف خاصّه آن بزرگوار رئوف، نسبت به شيعيانى كه از دور و نزديك، با كوله بارى از اميد براى شفا طلبيدن يا حاجت خواستن يا رخصت ديدار يافتن، به آستان مقدسش، مشرّف مى شده اند.
آنچه پيش رو داريد تنها نمونه اى از اين هزاران خاطره است، هزاران خاطره اى كه اكثر آنها چه بسا در هيچ دفترى ثبت نشده، و بر هيچ زبانى تكرار نشده باشد. با اين همه همين چند نمونه كوتاه برگزيده شده از دفتر ثبت كرامات مسجد مقدّس جمكران از آن رو كه نشانه اى از استمرار اين عنايت ها در گذشته و حال و آينده، به شمار مى رود، مايه اميدوارى بسيار است براى آنها كه به جستجوى نشانى و به طلب عنايتى، روى به اين مسجد مى آورند.
واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران
( نيمه شعبان ١۴٢١ )

شفاى پسر بچه فلج

يكى از اعضاى هيئت امناى مسجد مقدّس جمكران، كه بيش از بيست سال است كه توفيق خدمت به اين مسجد را دارد، چنين نقل مى كند:
«دقيقاً خاطرم نيست كه سال ۵١ بود يا ۵٢. شب جمعه اى بود و من طبق معمول به مسجد مشرف شده بودم. جلوى ايوان مسجد قديمى، كنار مرحوم حاج ابوالقاسم كارمند مسجد كه داخل دكه مخصوص جمع آورى هدايا بود، نشسته بودم. نماز مغرب و عشا تمام شده بود و جمعيت كم و بيش مشرف مى شدند. ناگهان خانمى جلو آمد در حالى كه دست دختر ١٢ ساله اش را گرفته بود و پسر بچه ٩ ساله اى را هم در بغل داشت. نگاهى كردم و گفتم: بفرماييد! امرى داشتيد؟
زن سلام كرد و بدون هيچ مقدمه اى گفت: من نذر كرده ام كه اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امشب بچه ام را شفا دهد، پنج هزار تومان بدهم. حالا اول مى خواهم هزار تومان بدهم.
پرسيدم: آمدى كه امتحان كنى؟
گفت: پس چه كنم؟
بلافاصله گفتم: نقدى معامله كن.
با قاطعيت بگو اين پنج هزار تومان را مى دهم و شفاى بچه ام را مى خواهم!
كمى فكر كرد و گفت: خيلى خب، قبوله. و بعد پنج هزار تومان را داد، قبض را گرفت و رفت.
آخر شب بود و من قضيه را به كلّى فراموش كرده بودم. خانمى را ديدم كه دست پسر بچه و دخترش را گرفته بود و به طرف دكّه مى آمد. به نظرم رسيد كه قبلاً دختر بچه را ديده ام، ولى چيزى يادم نيامد. زن شروع به دعا كردن نمود و تكرار مى كرد و مى گفت: حاج آقا! خدا به شما طول عمر بدهد! خدا ان شاءاللّه به شما توفيق بدهد!
پرسيدم: چى شده خانم؟
گفت: اين بچه همان بچه اى است كه وقتى اول شب خدمتتان آمدم بغلم بود. و بعد پاهاى كودك را نشان داد. كاملاً خوب شده بود و آثارى از ضعف يا فلج در پسرك نبود.
زن سفارش كرد كه شما را به خدا كسى نفهمد. گفتم: خانم! اين اتفاقات براى ما غير منتظره نيست. تقريباً هميشه از اين جور معجزه ها را مى بينيم.
گفت: هفته ديگر ان شاءاللّه با پدرش مى آييم و گوسفندى هم مى آوريم. هفته بعد كه آمدند، گوسفندى را ذبح كردند و خيلى اظهار تشكر نمودند. بچه را كه ديدم، او را بغل كردم و بوسيدم.
   
شفاى سرطانى

پير مرد مى گويد: «بيمارى من از يك سرماخوردگى ساده شروع شد: كمتر از ٢۵ روز به قدرى حالم بد شد كه در بيمارستان شهيد مصطفى خمينى بسترى شدم. نمى توانستم غذا بخورم و پزشكان مرا به وسيله سِرم و دارو زنده نگه داشته بودند.
روزى يكى از فاميل ها به عيادتم آمد. او وقتى رفت، ديدم كه سيدى بزرگوار وارد اتاق ما شد. اتاق سه تخته بود. آقا روبروى تخت من ايستاد و فرمود: چرا خوابيده ايد؟
گفتم: بيمار هستم. قبلاً مريض نبوده ام. چند روزى است كه اين طور شده ام. آقا فرمود: فردا بيا جمكران!
صبح، وقتى دكتر براى معاينه آمد، گفتم: نمى خواهم معاينه ام كنيد! گفت: مسئوليت دارد. گفتم: خودم به عهده مى گيرم. اگر بميرم، خودم مسئول خواهم بود، ولى من خوب شده ام. امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مرا شفا داد. دكتر خنديد و به شوخى گفت: امام زمان(عج) كه در چاه است.
پرستار خواست سِرم مرا وصل كند كه نگذاشتم. وقتى خانواده ام به ديدنم آمدند، گفتم: مرا حمام ببريد تا آماده رفتن به مسجد جمكران شوم!
قربانى اى تهيه كردم و به مسجد مشرف شدم. در بين راه مرتب توى سَرم مى زدم و آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را صدا مى كردم و از عنايت آن حضرت سپاسگزارى مى نمودم.
با اين كه مدتى بود كه گويى يك تكه سنگ در شكم داشتم و ميل به غذا نداشتم، امّا اشتهايم خوب شده و انگار سنگ از بين رفته بود. البته هنوز كمى در غذا خوردن مشكل دارم كه اميدوارم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شفايم دهد».
  
شفاى مفلوج و سفارش به دعاى فرج

يكى از خدمه جمكران مى گويد: «يك روز قبل از عاشوراى حسينى در مسجد جمكران مشغول قدم زدن بودم. مسجد بسيار خلوت بود. ناگهان متوجه مردى شدم كه بسيار هيجان زده بود و به هر يك از خدّام كه مى رسيد، آنها را بغل مى كرد و مى بوسيد. جلو رفتم تا جريان را جويا شوم، امّا همين كه به او رسيدم مرا نيز در آغوش كشيد؛ مى بوسيد و اشك مى ريخت. وقتى جريان را از او پرسيدم، گفت: چند وقت قبل با اتومبيل تصادف كردم و فلج شدم. پاهايم از كار افتاد. هر شب به خدا و ائمه معصومين(عليهم السلام) متوسل مى شدم. امروز، همراه خانواده ام به مسجد آمدم. از ظهر به بعد حال خوشى داشتم. به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متوسل بودم و از ايشان تقاضاى شفا مى كردم. نيم ساعت پيش، ناگهان متوجه شدم كه مسجد، نورى عجيب و بوى خوشى دارد. به اطراف نگاه كردم و ديدم كه مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، امام حسين، قمر بنى هاشم و امام زمان(عليهم السلام) در مسجد حضور دارند. با ديدن آنها دست و پاى خود را گم كردم.
و نمى دانستم چه كنم كه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به من نگاه كرد و همان لحظه لطف ايشان شامل حالم شد و به من فرمود:
شما خوب شديد! برويد و به ديگران بگویید كه براى فرج من دعا كنند كه ظهور ان شاءاللّه نزديك است. بعد ادامه داد: امشب عزادارى خوب و مفصلى در اين جا برقرار مى شود كه ما هم حضور داريم»
خادم مى گويد: «مردِ شفا گرفته يك انگشترى طلا به دفتر داد و با خوشحالى رفت. مسجد خلوت بود. آخر شب، هيأتى از تبريز به جمكران آمد و به عزادارى و نوحه خوانى پرداختند. مجلس بسيار با حال و سوزناك بود. من همان لحظه به ياد حرف آن مرد افتادم».

شفاى مسموم در حال مرگ

جوان مى گويد: «به دليل مسموميّت، چند روزى در بيمارستان نمازى شيراز بیهوش بودم. پزشكان از مداواى من قطع اميد كرده بودند. برادرم كه در آن لحظات كنار تخت من بود، مى گفت: ديدم كه خط صافى روى صفحه اى كه نوار قلب را نشان مى داد، ظاهر شد.
او گريه مى كند و خود را روى من مى اندازد. دكترها او را از اتاق بيرون مى برند و دستگاه ها را از بدن من جمع مى كنند. آنها مى خواستند جنازه ام را تحويل دهند كه ناگهان آثار حيات در من ظاهر مى شود: قلبم شروع به كار مى كند و فشار خون از ٣ به ١٠ مى رسد. پزشكان سريعاً مرا براى دياليز و تصفيه خون به بيمارستان سعدى و صحرايى مى برند. عقيده پزشكان بر اين بود كه اگر دياليز هم مى شدم، باز هم معلوم نبود كه زنده بمانم، اما من زنده شدم.
عمه ام كه زن مؤمن و با تقوايى است و هميشه ائمه معصومين(عليهم السلام)را در خواب مى بيند و ٧٩ سال هم سن دارد، موقعى كه حال من خيلى بد بود و خبر مردن مرا برايش برده بودند، همان شب در خواب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مى بيند كه حضرت فرموده بودند: نترسيد و ناراحت نباشيد كه ما شفاى جوان شما را از خدا خواسته ايم. خدا جوان شما را شفا خواهد داد.
عمه ام از خواب بيدار مى شود و بوى عطر آقا را استشمام مى كند و به افراد فاميل خبر شفاىِ مرا مى دهد. ابتدا همه او را مسخره مى كنند، ولى بالاخره معجزه به وقوع مى پيوندد. من نيز بعد از اين معجزه براى قدردانى به مسجد جمكران مشرف شدم».

دعا براى فرزندار شدن

مرد مى گويد: «شانزده سال بود كه ازدواج كرده بودم، ولى صاحب فرزند نمى شدم. مراجعه به دكترهاى متخصص و مصرف داروهاى متنوع، نتيجه اى نداد. پزشكان بر اين عقيده بودند كه من و همسرم سالم هستيم، اما علت بچه دار نشدن ما را تشخيص نمى دادند.
خلاصه، از همه جا نااميد شده و زندگى ما در سرازيرى سقوط بود. روزى يكى از دوستان به من گفت: كمتر به دكتر مراجعه كن! برو خدمت آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و از حضرت خواسته ات را طلب كن!
دل شكسته و اميدوار به مسجد جمكران مشرف شدم و بعد از خواندن نماز، متوسّل شدم. چند روزى نگذشت كه حضرت واسطه فيض شده و خداوند هم يك فرزند پسر به من عنايت نمود كه الحمدلله سالم است و حالش هم خوب است».

شفاى مجروح و معلول مغزى

پدرِ كودك ۵ ساله مى گويد: «در اثر تصادف با اتومبيل، پسرم از دست، پا و جمجمعه مجروح شد. سه سال در بيمارستان فيروزگر و بيمارستان حضرت فاطمه(عليها السلام) در تهران تحت درمان بود. بعد از بهبودى سر پسرم، پزشكان نظر دادند كه او 60% نقص عضو دارد؛ 30% مقاومت جمجمه در برابر عفونت و ضربات عفونى احتمالى ايجاد شده از دست رفته است، 10% هم در راه رفتن مشكل خواهد داشت و 20% قواى عقلى او از بين رفته است كه در اين موارد از دست هيچ كس كارى ساخته نيست و شما هم به دكترها مراجعه نكنيد. چون سودى ندارد.
من به خدا و ائمه اطهار(عليهم السلام) متوسل شدم. در ايامى كه فرزندم سالم بود، هر شب چهارشنبه و جمعه با هم به زيارت مى آمديم. او را شب پنج شنبه كه خلوت بود به مسجد جمكران آوردم تا شايد لطف خدا و آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شامل حال ما شود. من و پسرم به مسجد، كنار منبر رفتيم و من مشغول نماز خواندن شدم. ساعت ١٠ شب يك نفر كه گويى از شهرستان آمده بود، غذا آورد و رفت. عده اى ساعت ٢٢:۴٠ دقيقه به مسجد مشرف شدند و بالاى سر پسرم دعا خواندند. تقريباً بعد از پانزده دقيقه كه گذشت، ديدم كه پسرم مهدى از جا پريد و خود را در بغل من انداخت و گفت: بابا من خوب شدم».

شفاى مجروح و معلول جنگى

جوان مى گويد: « ٨ سال پيش در جبهه حاج عمران در حمله هوايى عراق مجروح شدم. تقريباً از تمام بدن فلج شده بودم و توانايى حركت نداشتم. شبى مادرم به منزل ما آمد و زخم زبانى به من زد كه دلم را شكست و متوسل به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شدم و گفتم: اى امام زمان! يا مرگ مرا برسان و يا شفايم را از خدا بخواه!
آن شب در خواب، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را ديدم كه فرمود: من مسجدى به دست خود بنا كرده ام. بيا آن جا متوسل شو!» و در همان حال مسجد جمكران مورد نظرم بود.
صبح كه از خواب برخاستم، نظرم عوض شد و با خود گفتم كه سال آينده به مسجد جمكران مى روم. سپس به عيادت بيمارى در بيمارستان رفتم. شب، ساعت ١٢ كه به منزل برگشتم، ديدم كه منزل و كليه اثاثيه ام در آتش سوخته است. بسيار ناراحت شدم. صبح از يكى از دوستان مبلغى قرض گرفتم و همان روز حركت كردم و به مسجد جمكران آمدم. مدت ٣٩ روز در مسجد جمكران ماندم و به آقا خدمت مى كردم تا اين كه شب چهلم كه شب چهارشنبه و مصادف با شب نوزدهم ماه مبارك رمضان بود، فرا رسيد. خيلى خسته بودم و خواب مرا احاطه كرده بود. داخل يكى از كفشدارى ها رفته و خوابيدم. در خواب ديدم كه حدود ساعت يك نيمه شب است و من در حياط مسجد مشغول جمع كردن آشغال و زباله ها هستم كه آقايى جلو آمد و فرمود: آقا سيد! دارى نظافت مى كنى؟ بيا برويم داخل مسجد كمى حرف بزنيم!
قبول كردم و با او داخل مسجد شديم. ديدم كه چهار نفر ديگر هم آنجا هستند. نزديك آنها نشستم. آقا فرمودند: آقا سيد! مثل اين كه كسالتى دارى؟
گفتم: بله آقا. در جبهه مجروح شدم.
آقا با دست مبارك خود بر سر من كشيد و فرمود: ان شاءاللّه خوب مى شوى. و بعد دستى به كمر و پايم كشيد كه در عالم خواب، بسيار راحت شدم. يكى از آن چهار نفر هم مولای متقیان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بود با فرق خونين و ديگرى حضرت رسول اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) بود، حضرت زهرا(عليها السلام) هم با پهلوى شكسته نفر سوم بود. و نفر چهارم حضرت معصومه(عليها السلام) بود كه داشت گريه مى كرد.
پرسيدم: چرا حضرت معصومه(عليها السلام) گريه مى كند؟
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: او شكايت دارد كه به حرم ايشان بى احترام مى كنند.
امام يك دانه خرما و قدرى آب به من داد و فرمود: بخور كه فردا مى خواهى روزه بگيرى.
وقتى از خواب بيدار شدم ديگر از تركش ها خبرى نبود و حالم خيلى خوب شده بود و راحت شده بودم».

زنده شدن دختر سه ساله

اهل عربستان سعودى است و به مسجد جمكران آمده است. مى گويد:
«ما سنّى بوديم. اهل تسنن اسم حضرت فاطمه و زينب(عليهما السلام) را براى بچه ها خوب نمى دانند و عقيده دارند كه هر بچه اى به اين نام باشد به زودى مى ميرد، امّا من همسرى داشتم كه فاطمه نام داشت و در اولين زايمان هم دخترى به دنيا آورد. خانواده من اسم «حفصه» را براى او انتخاب كردند، ولى من زير بار نرفتم و اسم فرزندم را هم فاطمه گذاشتم. بعد از سه سال فاطمه مريض شد. دخترم را خدمت قبر رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)بردم و از ايشان شفا خواستم كه الحمدللّه شفا دادند. بعد از برگشتن از نزد قبر حضرت رسول(صلی الله علیه و آله وسلم)، دخترم خوابيد. خوابش طولانى شد. هر چه صدايش كرديم، بيدار نشد. او را پيش دكتر برديم كه گفت: بچه مرده است. وقتى به دكتر ديگرى مراجعه كرديم، او هم همان جمله را گفت.
دخترم را به غسالخانه برديم. بعد از چند دقيقه ديدم كه او حركت كرد و از من آب خواست. برايش آب آوردم. وقتى او را بغل كردم، گفت:
بابا! توى خواب ديدم كه مردى پيش من ايستاده و دو ركعت نماز خواند. بعد از نماز دست مبارك خود را بر سر من كشيد و گفت: بلند شو، شما زنده مى مانيد و فعلاً نمى ميريد! و گفت كه به بابايت بگو تا شيعه شويد.
آرى! اين مسئله باعث شيعه شدن من شده است. حالا، براى تشكر و قدردانى از آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عازم ايران شدم و به مسجد جمكران آمدم»

شفاى سرطان

مادر مى گويد: «مدتى پيش غده سرطانى در زير شكم پسرم، سعيد كه در مكانيكى كار مى كرد، به وجود آمد. بعد از مراجعه به كميته امداد امام خمینی(ره) و معرفى به پزشكان تهران با پيشنهاد دكتر، غدّه را برداشتند و شيمى درمانى كردند، اما بعد از عمل، نتيجه اى عايد نشد و پسرم هميشه در ناراحتى و عذاب بود. شبى در منزل خود كه در بلوچستان است به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متوسل شدم و شفاى پسرم را از آقا خواستم. در همين حال ديدم كه آقايى با عمّامه و ريش سفيدى كه نور از صورت آن بزرگوار آشكار بود وارد منزل ما شد و آب خواست. وضو گرفت و دو ركعت نماز خواند. سپس دست بر زمين گذاشت و دو دانه ريگ برداشت و آنها را قدرى مالش داد كه به صورت دو عدد جواهر و دُرّ درآمد. بعد نگاهى به سعيد كرد و فرمود: ان شاءاللّه سعيد خوب مى شود.
او عصايى در دست داشت كه از نور بود. خواستيم به عنوان تشكر پولى به ايشان بدهيم كه قبول نكرد و بلافاصله تشريف برد و اثرى از ايشان نديدم.
سعيد را برداشتيم و به مسجد جمكران آورديم. در شب چهارشنبه، ساعت ٢:٣٠ شب كه مشغول نماز، دعا و توسل به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بوديم، ناگهان سعيد متوجه شد كه نورى به طرف او مى آيد. ابتدا وحشت كرد، ولى بعد كم كم ترس او برطرف شد پس از لحظه اى آن نور او را احاطه كرد در همين هنگام سلامتى خود را در به دست آورد و حالا اثرى از غدّه و جاى بخيه در بدن او وجود ندارد»

شفاى ضايعه نخاع كمر

يكى از برادران روستاى جمكران مى گويد:
«سال ها پيش كه به مسجد جمكران مشرف مى شدم از حاجى خليل قهوه چى كه در آن زمان خادم مسجد جمكران بود، شنيده بودم كه فردى به نام حسين آقا، مهندس برنامه و بودجه با هدايت آقاى حاج خلج قزوينى به مسجد جمكران مشرّف شده و شفا گرفته است. سالها منتظر فرصت بودم كه از نزديك حاج خلج قزوينى را ببينم و جريان شفاى آن مهندس كه ضايعه نخاع كمر داشت و شفا گرفته بود را بپرسم تا اين كه به عنوان معلم به قريه جمكران آمدم و ظهرها براى خواندن نماز به مسجد مى رفتم. يكى از روزها شنيدم كه حاج خلج به مسجد تشريف آورده است. خدمت رسيدم و از ايشان خواستم كه جريان را تعريف كند كه گفت: روزى جلو قهوه خانه حاجى خليل در روستاى جمكران نشسته بودم. قبلاً شنيده بودم كه شخصى به نام حسين آقا از قسمت نخاع دچار ضايعه شده و براى معالجه حتى به خارج هم رفته بود، ولى همه او را جواب كرده بودند. آن روز او را ديدم و از او خواستم كه چند روزى با هم باشيم و به مسجد جمكران مشرف شويم، امّا حسين آقا گفت: فايده اى ندارد. من به بهترين دكترها مراجعه كرده و جواب نشنيده ام.
من اصرار زيادى كردم. او پذيرفت. مدّت ۴٠ روز با هم بوديم و به مسجد جمكران مشرف مى شديم. روز چلهم به حسين آقا گفتم: مواظب باش كه امروز، روز چهلم است. با هم به صحرا رفتيم. مدتى قدم زديم و دوباره به مسجد برگشتيم. وارد مسجد كه شديم به حسين آقا گفتم: خسته ام مى روم اطاق بغل مسجد تا كمى بخوابم.
حسين آقا گفت: من هم مى روم نماز بخوانم.
مدتى در اتاق خوابيدم. ناگهان سر و صداى زيادى در مسجد پيچيد و من از خواب بيدار شدم.
بيرون آمدم و ديدم حسين آقا كه قبلاً كمرش ناراحت بود، سنگ بزرگى از لب چاه برداشت و پرتاب كرد و هيچ دردى در كمر احساس نكرد.
به او گفتم: چه شده؟
گفت: در مسجد نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را مى خواندم. وقتى نمازم تمام شد، نشستم و آقا سيدى را پهلوى خود احساس كردم. ايشان دست خود را به پشت من كشيد و فرمود: دردى در پشت تو نيست. و بعد فرمود: وقتى نماز امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را خواندى، صلوات هم فرستادى؟
گفتم: خير.
فرمود: بفرست.
من پيشانى به مهر گذاشتم و صلوات مى فرستادم. ناگهان به فكرم رسيد كه او مرا از كجا مى شناخت و ناراحتيم را از كجا مى دانست. سرم را از مهر برداشتم، امّا كسى را نديدم و احساس كردم كه هيچ ناراحتى ندارم»

شفاى بيمارى كليه

مادرى همراه فرزندش به واحد فرهنگى مسجد جمكران مراجعه نمود و اظهار داشت:
«فرزندم مدت هاى زيادى ناراحتى كليه داشت. وقتى او را به دكتر نشان داديم، گفت كه كليه فرزندم به طور مادرزادى كار نمى كند و عفونى شده است. او را سونوگرافى كردند و گفتند كه كليه بايد از بدن جدا شود. عكس رنگى گرفتيم. در بيمارستان لبافى نژاد كميسيون پزشكى تشكيل شد و همه نظر دادند كه بايد عمل شود.
ماه رمضان بود. شبى در خواب ديدم كه قرار است فرزند مريضم را به اتاق عمل ببرند. من به آقاى دكتر مى گفتم كه آقاى دكتر! بچه من خوب مى شود؟ دكتر در پاسخ گفت: خانم! همه چيز دست آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
وقتى دوباره به دكتر مراجعه كردم، قرار شد كه يكبار ديگر سونوگرافى بگيرند. آزمايشات لازم انجام شد و تصميم گرفتند تا بچه را به اتاق عمل ببرند. همان روز مطلع شدم كه هيئتی از نازى آباد تهران به مسجد جمكران مى آيد. گفتم: بگذاريد قبل از سونوگرافى و آزمايش، بر اساس خوابى كه ديده ام او را به مسجد جمكران ببرم.
همراه با هيأت به مسجد جمكران آمدم و فردا صبح مستقيماً به مركز سونوگرافى رفتم. به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف عرض كردم كه من از مسجد جمكران مى آيم، مرا نااميد نكنيد!
وقتى سونوگرافى انجام شد، گفتند: اين بچه هيچ ناراحتى ندارد. وقتى به دكتر مراجعه كردم، عكس هاى رنگى و سونوگرافى هاى قبل را با سونوگرافى جديد مقايسه كرد و گفت: ديگر هيچ عيب و ناراحتى در كليه بچه وجود ندارد. بچه از دعاى امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شفا گرفته است»

حجم و آن را تحويل دفتر هدايا و نذورات داده است»

شفاى بيمار آقاى «ع ـ الف» مى گويد:
«مدّت سه سال بود كه از بيمارى «فيستول» رنج مى بردم تا اين كه با گرفتن عكس رنگى و تشخيص دكتر تصميم قطعى به بسترى شدن در
«بيمارستان نكويى قم» و عمل جراحى گرفتم. قبل از عمل و رفتن به بيمارستان، شب چهارشنبه، پنجم شعبان به مسجد جمكران مشرف شده و با انجام مستحبّات مسجد و توسل به حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف روانه بيمارستان شدم. مقدمات عمل فراهم شد. از سينه ام عكس گرفتند. ٢۴ ساعت قبل از عمل در بيمارستان بسترى بودم. وقتى دكتر مرا در راهرو ديد، گفت: براى عمل آمدى؟ و ادامه داد: چاقوى ما تيز است.
صبح پنجشنبه مرا روى تخت عمل جراحى خواباندند و سِرم وصل شد. من در همان حال به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متوسل بودم. همين كه خواستند مرا بى هوش كنند، ناگهان آقاى دكتر گفت: شما احتياج به عمل نداريد. ناراحتى شما برطرف شده است»

شفاى سوختگى

برادر «ح» مى گويد: «غروب ماه مبارك رمضان، موقع افطار بود كه بر اثر انفجار ترقه، آتش سوزى مهيبى رخ داد و دو برادرم سوختند؛ محمّد رضا 65% و مجتبى 35% . آنها را در بيمارستان سوانح و سوختگى شهيد مطهرى بسترى كرديم. روز بعد كه به بيمارستان مراجعه كردم، نتوانستم آن دو را بشناسم. چون بر اثر سوختگى شديد سر و صورت، قابل شناسايى نبودند. بعد از سه روز، دكتر كلانترى، رئيس بيمارستان اظهار داشت كه بيماران بالاى 45% سوختگى امكان زنده ماندن ندارند. برادران من وضع خيلى وخيمى داشتند و دكتر از معالجه آنها قطع اميد كرده بود.
با توكل به خدا آنها را به منزل آورديم و با كمك دكتر خصوصى و استفاده از سِرم و تقويت، يكى دو هفته آنها را زنده نگه داشتيم و براى بهبودى و شفاى آنها گوسفندى نذر كرديم.
خواهرم كه همسر شهيد است، خواب ديده بود: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به او فرموده بود كه من شفاى مريض هاى شما را از خداوند خواسته ام، نگران نباشيد! از آن به بعد حال برادرانم رو به بهبود رفت و الحمدللّه به بركت دعاى امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شفا گرفتند»

عنايت حضرت به زوّار خود

آقاى سيد مرتضى حسينى، معروف به ساعت ساز قمى كه از اشخاص با حقيقت و متديّن قم و در نيكى و پارسايى مشهور و معروف است، حكايت مى كند: «يك شب پنج شنبه در فصل زمستان كه هوا بسيار سرد بود و برف زيادى در حدود نيم متر روى زمين را پوشانده بود، توى اتاق نشسته بودم. ناگاه يادم آمد كه امشب حضرت آقاشيخ محمّد تقى بافقى(رحمه الله) به مسجد جمكران مشرف مى شود، امّا با خود گفتم كه شايد ايشان به واسطه اين هواى سرد و برف زياد، برنامه امشب جمكران را تعطيل كرده باشند، ولى دلم طاقت نياورد و به طرف منزل حضرت بافقی(رحمت الله) راه افتادم. او در منزل نبود؛ در مدرسه هم نبود. به هر كس كه مى رسيدم، سراغ ايشان را مى گرفتم تا اين كه به «ميدان مير» كه سر راه جمكران است، رسيدم. در آن جا به نانوايى رفتم كه نانوا از من پرسيد: چرا مضطربى؟
گفتم: در فكر حاج آقای بافقى(رحمه الله)هستم كه مبادا در اين هواى سرد و برف زياد كه بيابان پر از جانور است، به مسجد رفته باشد. آمدم تا او را ببينم و مانع رفتن او شوم.
نانوا گفت: معطل نشو! چون حاج آقای بافقی با چند نفر از روحانى ها به طرف جمكران رفتند.
با عجله به راه افتادم. نانوا پرسيد: كجا مى روى؟ گفتم: شايد به آنها برسم و بتوانم آنها را برگردانم يا شايد چند نفرى را با وسيله دنبال آنها بفرستم.
نانوا گفت: اين كار را نكن! چون قطعاً به آنها نمى رسى و اگر به خطرى برخورد نكرده باشند، الان نزديك مسجد هستند.
بسيار پريشان بودم. زيرا مى ترسيدم كه با آن همه برف و كولاك، مبادا برايشان پيش آمدى شود. چاره اى نداشتم. به منزل برگشتم. به قدرى ناراحت بودم كه اهل خانه هم از پريشانى من مضطرب شدند. خواب به چشمانم نمى آمد. مشغول دعا شدم تا اين كه نزديك سحر چشمم گرم شد و در خواب، حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف را ديدم كه وارد منزل ما شد و به من فرمود: «سيد مرتضى چرا مضطربى؟»
گفتم: اى مولاى من! به خاطر حضرت شيخ محمّد تقى بافقى است كه امشب به مسجد رفته و نمى دانم بر سر او چه آمده است؟
فرمود: سيد مرتضى! گمان مى كنى كه من از حاج شيخ دور هستم؟ وسايل استراحت او و يارانش را فراهم كرده ام.
بسيار خوشحال شدم. از خواب برخاستم و به اهل منزل كه از من پريشان تر بودند، مژده دادم و صبح زود رفتم تا بدانم آيا خوابم درست بود يا نه؟ به يكى از ياران جناب بافقی رسيدم، گفتم: دلم مى خواهد جريان ديشب خود را در جمكران برايم تعريف كنى.
گفت: ديشب ما و جناب مستطاب بافقی به سمت مسجد جمكران حركت كرديم. در آن هواى سرد و برفى وقتى از شهر خارج شديم، يك حرارت و شوق ديگرى داشتيم كه در روى برف از زمين خشك و روز آفتابى سريع تر مى رفتيم. در اندك زمانى به مسجد رسيديم و متحير بوديم كه شب را در آن سرما چگونه به صبح برسانيم. ناگهان ديديم كه جوان سيدى كه به نظر ١٢ ساله مى نمود، وارد شد و به جناب بافقی گفت: مى خواهيد برايتان كرسى، لحاف و آتش حاضر كنم؟
جناب بافقی گفت: اختيار با شماست.
سيد جوان از مسجد بيرون رفت. چند دقيقه بيش تر طول نكشيد كه برگشت و با خود كرسى، لحاف و منقلى پر از زغال و آتش آورد و در يكى از اطاق ها گذاشت. جوان وقتى خواست برود از حاج آقای بافقی سؤال كرد: آيا چيز ديگرى هم احتياج داريد؟ خير.
يكى از ما گفت: ما صبح زود مى رويم. اين وسائل را به چه كسى تحويل دهيم؟
فرمود: هر كس آورد، خودش خواهد برد. و بعد از اتاق ما خارج شد.
ما تعجب كرده بوديم كه اين سيد چه كسى بود و اثاثيه را از كجا آورده بود. الان هم از اين فكر بيرون نرفته ايم. لبخند زدم و به او گفتم: من مى دانم كه آن سيد جوان چه كسى بود. بعد سرگذشت اضطراب و خواب خود و فرمايش حضرت را به او گفتم و يادآور شدم: من از منزل بيرون نيامدم، مگر اين كه راست بودن خواب خود را ببينم و الحمدللّه كه فهميدم و ديدم كه مولايم امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از حاج آقا محمّد تقى بافقى و ساير نماز گزاران مسجد خود غافل نيست»

رفع مشكلات

مرحوم حضرت شيخ على اكبر نهاوندى از كتاب «انوار المشعشعين» كه در تاريخ قم است، نقل مى نمايد:
«سيد عبدالرحيم، خادم مسجد جمكران حكايت كرد كه در سال ١٣٢٢ مرض وبا شيوع پيدا كرد. بعد از گذشتن وَبا، روزى به مسجد جمكران رفتم. مرد غريبى را ديدم كه در آن جا نشسته بود. از احوال او و اين كه چرا به اين مكان آمده است، پرسيدم. او گفت: من ساكن تهران هستم و اسمم مشهدى على اكبر است. مغازه اى داشتم و از قبيل دخانيات خريد و فروش مى كردم. به خاطر اين كه به مردم نسيه داده بودم وعده زيادى از آنها هم به مرض وبا از دنيا رفتند، سرمايه ام از بين رفت و دستم خالى شد. حالا به قم آمدم. وقتى اوصاف اين مسجد را شنيدم به اين جا آمدم تا آن كه شايد حضرت حجة عجل الله تعالی فرجه الشریف نظرى بفرمايد و حاجاتم را برآورد.
مشهدى على اكبر سه ماه در مسجد ماند و مشغول عبادت بود و رياضت هاى بسيارى كشيد؛ گرسنگى، عبادت و گريه زياد. روزى به من گفت: مقدارى از كارم اصلاح شده، ولكن هنوز به انجام نرسيده است و تصميم دارم به كربلا بروم.
يك روز كه از شهر به طرف مسجد جمكران مى رفتم در بين راه او را ديدم كه پياده به كربلا مى رود. سفر او مدّت شش ماه طول كشيد. بعد از اين مدّت روزى از مسجد جمكران به طرف شهر مى رفتم. در همان مكانى كه هنگام رفتن، او را ديده بودم، باز هم ملاقاتش نمودم كه از كربلا بر مى گشت. پس از احوال پرسى و تعارفات، گفت: در كربلا چنين معلوم شد كه انجام مطلبم و برآورده شدن حاجتم در همين مسجد جمكران خواهد بود. به همين خاطر به مسجد مى روم.
اين بار نيز دو سه ماه در مسجد ماند و در يكى از حجرات منزل گرفت و مشغول رياضت و عبادت بود. روز پنجم يا ششم ماه مبارك رمضان بود كه از مسجد به شهر آمد تا به تهران برود. او را به منزل خود بردم و شب را ميهمان من بود. پرسيدم: حاجتت چه شد؟
گفت: حاجتى كه خواستم برآورده شد.
گفتم: چگونه و از چه راهى؟
گفت: چون تو خادم مسجد هستى براى تو نقل مى كنم و براى احدى نقل نكرده ام.
در مدتى كه در مسجد حجره گرفته بودم با شخصى از اهالى روستاى جمكران قرارداد بستم كه هر روز يك قرص نانِ جو به من بدهد تا بعداً كه جمع شد، پولش را بدهم. يكى از روزها كه پيش او رفتم از دادن نان خوددارى كرد. برگشتم و به كسى ابراز نكردم. چهار روز براى خوردن چيزى نداشتم از علف هاى كنار جوى مى خوردم تا آن كه به اسهال مبتلا شده و بى حال افتادم و ديگر قوّت برخاستن نداشتم. فقط براى عباداتِ واجبم قدرى به حال مى آمدم. روز چهارم هم تمام شد و نصف شب فرا رسيد. ديدم كه طرفِ كوه دوبرادران روشن شد و نورى مى درخشد؛ به گونه اى كه تمام بيابان روشن شده بود. ناگهان احساس كردم كه شخصى پشت در حجره است و مى خواهد در را باز كند. با حالت ضعف و ناتوانى برخاستم و در را باز كردم. سيدى را با شوكت و جلالت مشاهده نمودم. سلام كردم كه در اين هنگام هيبت او مرا گرفت و نتوانستم سخن بگويم تا آن كه جلو آمد و كنار من نشست و فرمود: جدّه ام فاطمه(عليها السلام) در نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)شفيع شد كه پيامبر حاجت تو را برآورد و جدّم نيز آن را به من واگذار نمود.
سپس فرمود: به وطن خود مراجعت كن كه كارَت خوب خواهد شد. پيامبر فرمود كه برخيز و برو. زيرا اهل و خانواده ات منتظرند و بر آنها سخت مى گذرد.
در اين هنگام به دلم افتاد كه اين بزرگوار حضرت حجة بن الحسن العسکری صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مى باشد. عرض كردم: اين سيد عبدالرحيم، خادم مسجد، چشمش نابينا شده است. شما به او شفا دهيد. فرمود: صلاح او همان است كه به همين حالت باشد.
سپس فرمود: با من بيا تا به مسجد برويم و نماز بخوانيم.
برخاستم و با حضرت از حجره بيرون آمديم تا نزديك چاهى رسيديم كه در نزديك درب مسجد مى باشد. ناگهان شخصى از چاه بيرون آمد و حضرت با او سخنانى فرمود كه من نفهميدم. سپس در صحن مسجد مقدارى قدم زديم. در اين هنگام مشاهده نمودم كه شخصى از مسجد خارج شد و ظرفى آب در دست داشت و به طرف ما آمد. ظرف آب را به حضرت داد تا آن بزرگوار وضو گرفت. پس از آن به من فرمود: از اين آب وضو بگير.
من هم وضو گرفتم و داخل مسجد شديم. به آقا و مولايم عرض كردم: يابن رسول اللّه! چه وقت ظهور مى كنيد؟
حضرت از اين سؤال خوشش نيامد و با تندى فرمود: اين سؤال ها به تو نيامده است.
عرض كردم: مى خواهم از ياوران شما باشم.
فرمود: هستى، ولى تو نبايد از اين مطالب سؤال كنى.
ناگهان از نظر غايب شد، ولى صداى آن بزرگوار را از ميان ايوان مسجد مى شنيدم كه مى فرمود: هر چه زودتر به وطن خود مراجعت كن كه اهل و عيالت منتظر مى باشند و عيالت هم عَلويّه است.

نجات از چنگ مأموران رضاخان پهلوى

مرحوم آية اللّه حاج شيخ مرتضى حائرى مى نويسد: «آقاى حاج شيخ عبداللّه مهرجردى از وعاظ مشهور خراسان است و من متجاوز از چهل سال است كه ايشان را خوب مى شناسم؛ انسان فاضل و با محبتى است. او گفت: در زمان رضا شاه پهلوى در اواخر سلطنت او كه خيلى بر اهل علم سخت گرفته بود، خصوصاً نسبت به مشهد مقدّس و تقريباً معافيت طلبگى نيز منسوخ شده بود، حتى خود نگارنده پس از فوت مرحوم والد، مشمول بودم و بيم احضار به نظام وظيفه بود، روى اين جهت حاج آقای عبداللّه مهرجردى به مرحوم آقاى حضرت شيخ حسن على اصفهانى مراجعه مى كند كه ايشان حاج آقای مهرجردی را راهنمايى معنوى نمايند. چون مرحوم حضرت آیت الله شيخ حسن على اصفهانى مشهور به دستگيرى معنوى بود. خلاصه، ايشان به آقاى اصفهانى معظم له مراجعه مى نمايند. حضرت حاج شيخ حسن على اصفهانى پس از اِعمال قدرت خاص، مى گويند: حل كار شما از لحاظ اين كه به نظام وظيفه نروى و معاف شوى، منوط به اين است كه به قم و به مسجد جمكران بروى و به حضرت صاحب الامر(ع)متوسل شوى.
حضرت مستطاب حاج شيخ عبداللّه مهرجردى به قم مى آيند و به مسجد جمكران مى روند و متوسل مى شوند. در نتيجه، خواب مى بينند كه در مسجد يا حياط آن هستند و على الظاهر خادمه اى به ايشان مى گويد كه حضرت حجة بن الحسن العسکری صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در همين مجاور مسجد تشريف دارند و جناب مهرجردی مزبور را خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف راهنمايى مى نمايد. مى گفت: در آن حال كه خدمتشان رسيدم و عرض ادب و سلام كردم و در ضمن، اطراف مسئله شرب تتن كه اصوليين و اخباريين در حرمت و حليّت آن اختلاف دارند، خدمتش صحبت كردم. البته مقصود من اظهار فضل بود كه مثلاً آقا بداند كه من اهل فضل و تحصيل هستم. مثل اين كه آقا خيلى اين اصلِ مثبت را تحويل نگرفت. يادم نيست خود آقا، يا من، صحبت معافيت از نظام را پيش كشيديم كه فرمود: ما آن را تقريباً درست كرديم. از خواب بيدار شدم. از سابق يك معافيت يك ساله به عنوان مرض يا عذر ديگر كه يادم نيست، داشتم. هر موقع كه نياز به نشان دادن مى افتاد، همان برگ موقت كه مدت ها وقتِ آن تمام شده بود را نشان مى دادم و رفع گرفتارى مى شد. تا چند سال اين طور بود تا آن كه مشمول بخشودگى گرديد. چون رسم اين بود كه مثلاً بعد از ده سال، متولدين ده سال قبل را كه به عللى موقّت از قبيل مرض يا كفالت به نظام نيامده بودند، معاف مى كردند و اين اعجاز است. براى آن كه اولاً برگ دولتى كه بى تاريخ نيست و با يك نظر معلوم مى شود كه وقت آن گذشته است و اگر بر فرض محال هم بى تاريخ باشد، مأمور مى گويد كه اين برگ اعتبار ندارد. گذشته از آن، پرونده در اداره مربوطه بود و بايد هر سال اسم ايشان بيرون بيايد و ايشان را احضار نمايند. اين قصه را ايشان چند سال قبل براى من نقل كرد. پس از آن گفتم: وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نزد من مانند روز روشن است»

شفاى كسى كه لال شده بود

اينجانب «ع ـ م» فرزند حسين، ساكن شاهرود، در اثر اصابت ضربه اى به جمجمه ام بى هوش شدم و به بيمارستان منتقل و بعد از ۴٨ ساعت به منزل انتقال يافتم؛ در حالى كه در اثر آن ضربه، قوه گويايى خود را از دست داده و لال شده بودم. به چند دكتر در تهران و شهرستان ها مراجعه نمودم، ولى نتيجه اى حاصل نشد. تصميم گرفتم براى زيارت به قم بيايم و در شب چهارشنبه براى شفا به مسجد مقدّس جمكران مشرف شوم. به حمدللّه موفق شدم و صبح چهارشنبه براى اداى نماز صبح از خواب بيدار شدم و در حالت لالى، مثل قبل، رو به قبله ايستادم كه نماز بخوانم. ناگهان در وسط نماز متوجه شدم كه مى توانم حرف بزنم. به بركت عنايت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف زبانم باز شد و بقيّه نماز را با حالت عادى خواندم.(١٣)

شفاى دست هاى فلج شده

آقاى «خ»، يكى از خدمتگزاران مسجد مقدّس جمكران مى نويسد: «اغلب شبها به اقتضاى كار روابط عمومى تا صبح بيدار مى ماندم، ولى آن شب به خاطر خستگى زياد براى استراحت رفتم كه خوابم نبرد. بى اختيار به روابط عمومى مسجد برگشتم تا به اوضاع سركشى كنم. به مسجد قسمت مردانه كه بنّايى مى كردند، رفتم. يكى گفت: مى گويند در مسجد قسمت زنانه زير زمين كسى شفا گرفته است.
گفتم: اطلاع ندارم. و از روابط عمومى با مسئول مسجد زنانه تماس گرفتم كه تأييد كرد.
گفتم كه به هر وضعيّتى كه هست ايشان را براى مصاحبه به روابط عمومى راهنمايى كنند. چند دقيقه بعد، خانم شفا يافته در معيّت چندين زن كه او را محافظت مى كردند تا از هجوم جمعيت در امان باشد به مركز روابط عمومى آمد. زن شفا يافته به شدّت خسته به نظر مى رسيد. چون جمعيت زيادى از خانم ها براى تبرّك به او هجوم آورده بودند. با اين كه درهاى روابط عمومى بسته بود، زائرين از دريچه كوچك، مرتب اشياى مختلفى را براى تبرك شدن به داخل پرتاب مى كردند.
به ايشان گفتم كه خودش را معرفى كند. گفت: «ط ـ ج» فرزند عبدالحسين، شماره شناسنامه ٢٩، ساكن مشهد مقدّس هستم و در خيابان خواجه ربيع خانه داريم. انگشتان هر دو دستم فلج بود؛ سه انگشت دست راست و انگشتان دست چپم به هم چسبيده بود كه قادر به انجام هيچ كارى نبودم. علت بيمارى ام اين بود كه وقتى پانزده سال قبل، خبر مرگ برادرم را به من دادند به حالت غش افتادم. وقتى به هوش آمدم، متوجه شدم كه دست هايم فلج مانده است. شوهرم، پس از اين واقعه با زن ديگرى ازدواج كرد و بچه هايم را هم از من گرفت. اين اوضاع به وضع جسمى و روحى من لطمه شديدى وارد آورد. در طول اين ١۵ سال به دكترهاى زيادى مراجعه كردم؛ از جمله دكتر مصباحى كه مطب او در خيابان عشرت آباداست و دكتر حيرتى كه مطب او نيز در خيابان عشرت آباد است و دكتر رحيمى كه در بيمارستان بنت الهدى كار مى كند.
همچنين در تهران هم براى فيزيوتراپى در بيمارستان شفا يحيائيان نوبت گرفته بودم كه به علت كمبود بودجه نتوانستم بروم. قبل از آمدن به قم، پيش « دكتر برزين نرواز » رفتم و چند بار دستم را زير برق گذاشتم، ولى سودى نداشت و دردى نيز همراه بى حسى توى دستم بود كه هميشه قرص مُسكن مى خوردم.
چند روز قبل به اتفاق سه نفر از خانم ها از مشهد عازم زيارت حضرت عبدالعظيم علیه‌السلام شديم. سپس براى زيارت به طرف قم و مسجد جمكران راه افتاديم و به منزل دامادم كه اهل شيروان و ساكن قم است، رفتيم تا به مسجد جمكران آمديم و پس از به جا آوردن آداب مسجد در مجلس جشنى كه به مناسبت « ازدواج حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها» بود، شركت كردم. مجلس با شادى و سرور توأم بود و معنويت خاصى داشت و پس از اجراى برنامه و خواندن دعاى  توسل منقلب شدم و بى اختيار عرض كردم: آقا، امام زمان! من شفا مى خواهم.
حالت عجيبى داشتم. ناگاه احساس كردم نورهايى عجيب را از دور و نزديك مى بينم. متوجه شدم كه انگار دارند انگشتان و دست هايم را مى كشند. دستم صدا مى كرد. فهميدم شفا گرفته ام».
 يكى از خانم هايى كه همراه آن زن آمده بود، گفت:
«من بغل دست اين خانم بودم كه متوجه شدم ايشان سه مرتبه گفت: يا صاحب الزمان! و دست هايش را در هوا تكان داد و صورتش كاملاً برافروخته شد».
موضوع را از خانم «ز ـ ك»، فرزند رضا كه از همراهان ايشان و در خيابان خواجه ربيع سكونت دارد، جويا شديم كه گفت:
«من ايشان را كاملاً مى شناسم و پانزده سال است كه دست هايش فلج است».

شفاى زن سرطانى

خانم «ن ـ پ» ٢٧ ساله، متأهل و ساكن تهران، سرآسياب و همسر آقاى «ا ـ ز» سرپرست مكانيك ماشين هاى سنگين شركت هپكو.
بيمارى: سرطان كبد و طحال.
پزشك معالج: دكتر كيهانى متخصص سرطان در بيمارستان آزاد. نقل از پدر نامبرده، آقاى «ع ـ پ»
«مدتى بود كه دخترم هر روز لاغر و نحيف مى شد تا اين كه موجب ناراحتى ما شد. ابتدا او را نزد دكتر سيد محمّد سه دهى برديم. ايشان پس از انجام معاينات گفت: كار من نيست. بايد او را پيش دكتر كيهانى ببريد.
وقتى به آقاى دكتر كيهانى مراجعه كرديم، ايشان بلافاصله او را در بيمارستان آزاد، بسترى كرد. عسكبردارى هاى متعدد صورت گرفت و از جمله، توسط دكتر كلباسى تكّه بردارى به عمل آمد.
دكتر كلباسى گفت: متأسفانه، كار تمام شده است و زخم سرطان، طحال و كبد را پر كرده است و درمان هم نتيجه اى ندارد و در صورت انجام شدن يا نشدن عمل، مريض شش ماه بيش تر زنده نخواهد ماند. شما هم بى جهت خرج نكنيد، ولى براى دلخوشى شما، پنجاه جلسه، شيمى درمانى مى كنيم.
من همان شب خدمت آقاى «م ـ ح» كه از اعضاى هيأت امناى مسجد مقدّس جمكران است، زنگ زدم و تقاضاى دعا نمودم. هفته بعد هم به مسجد جمكران رفتيم و در آن جا مانديم. من از حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف شفاى دخترم را خواستم. هيأت محبّان پنج تن آل عباى تهران هم بودند. علاوه بر توسل، نذر گوسفند و وليمه اى را در مسجد جمكران نمودم.
پرونده بيمارى فرزندم را به آمريكا نزد فرزندم كه در آن جا است، فرستادم. او پرونده را به چند نفر از متخصصين سرطان نشان داد. آنها هم نظريه دكتر كيهانى را تأييد نمودند. خلاصه، هر چه توانستم در اين راه جدّ و جهد كردم. از جمله، بيمارستانى كه در مكزيك با داروهاى گياهى بيماران را درمان مى كند نيز داروهاى گياهى دادند، امّا مثمر ثمر واقع نشد. مهم تر از همه اين كه توسلات خود را به ائمه هدى(عليهم السلام) مخصوصاً حضرت حجّت عجل الله تعالی فرجه الشریف قطع نكردم و به نذر و نيازها ادامه دادم.
جلسه هشتم شيمى درمانى بود كه آقاى دكتر كيهانى با تعجب به من گفت: حاج آقا! چه كار كردى كه ديگر اثرى از زخم ها وجود ندارد؟
عرض كردم: به كسى پناه بردم كه همه درماندگان به آن پناه مى برند؛ توسل به مولايم صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پيدا كردم.
ايشان براى اطمينان، مجدداً عكسبردارى كرد و آزمايشات لازم را انجام داد و شفاى فرزندم را تأييد كرد و گفت: آثارى از مرض وجود ندارد و به لطف امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حالشان خوب است و يقيناً شفا گرفته است.

شفاى پسر بچه سنّىِ حنفى

اسم من سعيد است. ١٢ ساله هستم و حدود يك سال و هشت ماه به سرطان مبتلا بودم و دكترها جوابم كرده بودند. ١۵ روز قبل، شب چهارشنبه كه به مسجد جمكران آمدم در خواب ديدم كه نورى از پشت ديوار به طرف من مى آيد. ابتدا ترسيدم، امّا بعد خودم را كنترل كردم. آن نور آمد و با بدن من تماس پيدا كرد و رفت. نور آن قدر زياد بود كه نتوانستم آن را كامل ببينم. بيدار شدم و دوباره خوابيدم. صبح كه از خواب بيدار شدم، ديدم كه مى توانم بدون عصا راه بروم و متوجه شدم كه حالم خيلى خوب است. تا شب جمعه در مسجد مانديم. آن شب مادرم بالاى سرم نشسته بود و قرآن مى خواند. احساس كردم كسى بالاى سر من آمد و جملاتى را فرمود كه فهميدم بايد يك كارى را انجام دهم. سه مرتبه هم جملات را تكرار كرد.
به مادرم گفتم: مادر! شما به من چيزى گفتى؟
گفت: نه!
گفتم: پس چه كسى با من حرف زد؟
گفت: نمى دانم.
هر چه سعى كردم تا آن جملات را به ياد بياورم، متأسفانه نشد و تا الآن هم يادم نيامده است.
اهل زاهدان هستم. از منطقه سنّى نشين ايران به مسجد مقدّس جمكران آمده ام تا مولايم مرا شفا دهد. دوست دارم زنده باشم. دوست دارم درس بخوانم. من كلاس پنجم ابتدايى هستم و در مدرسه «محمّد على فايق» درس مى خوانم. يك غده سرطانى در قسمت شانه، لگن و شكمم بود كه روز به روز مرا ضعيف تر مى كرد؛ نمى توانستم قدم از قدم بردارم. دكترها از درمان من مأيوس شده بودند، بعضى از دكترها هم به مادرم گفتند كه بايد پاى مرا قطع كنند.
از سه ماه قبل كه براى نمونه بردارى مرا عمل كردند، نتوانستم از خانه بيرون بيايم. توى رختخواب افتاده بودم و توانايى راه رفتن نداشتم.
وقتى از همه جا و همه كس مأيوس شديم، مادرم مرا به جمكران آورد. او مطمئن بود كه آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به ما جواب رد نمى دهد چون او پسر فاطمه(عليها السلام) است و او گداهاى در خانه خود را دست خالى ردّ نمى كرد.
بله! مادرم مطمئن بود كه مريضى من در قم خوب مى شود.
الآن هم كه همه بيمارى ام بر طرف شده است و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شفايم داده است، احساس واقعاً خوبى دارم. وقتى به دكترها مراجعه كردم، باور نكردند كه بيمارى من بهبود يافته باشد. يكى از دكترها به مادرم گفت كه مرا پيش كدام دكتر برده است؟
مادرم گفت: ما دكتر ديگرى داريم. پسرم را در قم به مسجد جمكران بردم و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف او را شفا داد.
پزشك ها گفتند كه حتماً به قم و به جمكران خواهند آمد».

مادر نوجوان سرطانى شفا يافته مى گويد:

«ببخشيد! من از يك جهت ناراحت و از يك جهت خوشحال هستم و لذا نمى توانم درست صحبت كنم. ناراحتى من اين است كه مجبورم از اين جا بروم و خوشحاليم از آن جهت است كه فرزندم شفا پيدا كرده است. پسرم يك سال و هشت ماه مريض بود. يك سال با درد ساخت و سوخت امّا چيزى به من نگفت تا ناراحتى اش خيلى شديد شد و دردش را اظهار كرد. او را پيش دكترهاى زاهدان بردم. گفتند كه بايد اين بچه را به تهران ببريد. او را به تهران آوردم و نمونه بردارى كردند و گفتند: غده سرطانى است. من بى اختيار شده و به سر و صورتم مى زدم. از آن روز به بعد كه مرض او را فهميدم، خواب راحت نداشتم و نمى دانم شب هاى طولانى را چطور مى گذراندم. خواب به چشمان من نمى آمد. آنچه بلد بودم اين بود كه اول به نام خدا درود مى فرستادم و «الله اكبر» و «لا اله الا الله» مى گفتم. چندين دوره تسبيح «لا اله الا الله» گفتم. بعد! به نام محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) و بعد به نام حضرت مهدى عجل الله تعالی فرجه الشریف و بقيه انبياى الهى صلوات فرستادم؛ وقتى خواب به چشمم نمى آمد، نمى خواستم بيكار باشم.
مادر! دكترها چه گفتند؟
آنها مى گفتند: الان كه بچه را از بين بردى براى ما آوردى؟ بيمارى پسرت سرطان است و علاجى ندارد.
گفتم: تقصير من نيست. پسرم چيزى به من نگفت.
به پسرم گفتند: چرا چيزى نمى گفتى؟
گفت: من نمى دانستم كه سرطان است.
به هر حال دكترها عصبانى شدند. چهار دكتر ما را جواب كردند. به بعضى از دكترها التماس كردم كه گفتند: شيمى درمانى مى كنيم تا چه پيش آيد.
چند جلسه شيمى درمانى كردند و هنوز او را زير برق نگذاشته بودند كه سعيد را به مسجد جمكران آوردم. وقتى به اين جا آمديم، روز سه شنبه بود. سعيد، شب چهارشنبه، ساعت سه بعد از نصف شب كه تنها بود و من توى مسجد بودم، خواب مى بيند. وقتى من آمدم، ديدم كه او بدون عصا راه مى رود. گفتم: سعيد جان! زود برو چوب را بردار! چرا بدون عصا راه مى روى؟
گفت: من ديگر مى توانم با پاى خودم راه بروم و احتياجى به عصا ندارم. مگر من نيامدم اين جا تا بدون چوب راه بروم؟
من و برادرش گفتيم كه لابد شوخى مى كند، امّا او گفت: من شفا گرفتم و بعد خوابش را تعريف كرد.
برادرش گفت: اگر راست مى گويى، بنشين! سعيد نشست.
گفت: بلند شو! سعيد برخاست.
گفت: سينه خيز برو! رفت.
سعيد كاملاً خوب شده بود. الحمدللّه رب العالمين.
من به خاطر اين كه بچه را چشم نظر نكنند و اسباب ناراحتى او را فراهم نكنند، خواستم به كسى نگويم تا بعداً براى متصدّى مسجد نقل كنم. شكر. الحمدلِلّه. بچه را آوردم اين جا، سالم شد و اميد است كه حضرت اجازه بدهد تا از خدمتش مرخص شويم.
در نوار ويدئويى از اين مادر سوال شد: چرا شما به مسجد جمكران آمديد؟
وقتى در بيمارستان تهران بودم، خواب ديدم كه مرا به اين جا راهنمايى كردند و گفتند: شفاى فرزند تو اين جا است.
سعيد چند ماه مريض احوال و بسترى بود؟
از شهريور ماه. از شهريور تا آبان ديگر نتوانست راه برود. در زاهدان پدرش او را بغل مى كرد و به اين طرف و آن طرف و پيش دكترها مى برد و در مسافرت هم برادرش كه همراه ما است او را بغل مى كرد. سعيد بعد از نمونه بردارى به كلى از پا افتاد. عكس ها و مدارك همه چيز را نشان مى دهد.
بعد از شفا هم او را پيش دكترها برديد؟
بله! آنها تعجب كردند و گفتند: چه كار كردى كه اين بچه خوب شد؟ گفتم: ما يك دكتر داريم كه پيش او بردم. گفتند: كجاست؟ گفتم: قم، مسجد جمكران. و بعد چند تا از سكه هاى امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به آنها دادم. به خدا دكتر تعجب كرد، دكتر آدرس جمكران را هم گرفت.
 كدام دكتر بود؟
دكتر بيمارستان هزار تختخوابى امام خمينى، آقاى دكتر رفعت و يك دكتر پاكستانى ديگر.
دقيقاً چه مدت است كه اين جا هستى؟
نزديك يك برج است كه اين جا هستم و بايد حضرت امضا كند و اجازه بدهد تا از اين جا بروم.
در منطقه شما اكثراً اهل تسنن هستند؟
بله!
خودتان چطور؟
ما خودمان هم سنى و حنفى هستيم. پيرو دين، قرآن و اسلام هستيم.
حالا كه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بچه شما را شفا داد، شما شيعه نمى شويد؟
امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مال ما هم هست و تنها براى شما نيست.
در سفرى كه اخيراً به همراه آقاى حاج سيد جواد گلپايگانى جهت افتتاح مسجد سراوان به زاهدان داشتم و جوياى حال اين خانواده شدم به دو نكته آگاهى يافتم.
١- ديدار اين نوجوان با مرحوم آية الله العظمى گلپايگانى و سفارش ايشان به او كه بايد جزو شاگردان مكتب امام صادق علیه‌السلام و از سربازان امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شود.
٢- مژده دادند كه افراد خانواده اين نوجوان، همه شيعه اثنى عشرى شده اند و اين قصه در نزد مردم آن جا مشهور است.

نذر چهل شب چهار شنبه

بيا بيمار خسته گشته از درد
كه درمانگاه برتر جمكران است
به دارو خانه مهدى گذر كن
دوايش لطف داور  جمكران است(١۴)
اهل نوشهر مازندران هستم كه در حال حاضر ساكن تهران و كارمند اداره آموزش و پرورش مى باشم. سال ١٣٧۴ فرزند ٢١ ساله ام از ناحيه پا احساس درد شديدى كرد. دكترها مى گفتند كه چيز خطرناكى نيست، بلكه نوعى احساس عضلانى است.
خرداد همان سال، دردِ پا به همه اعضايش سرايت كرد و با سردرد شديدى همراه شد كه در نهايت منجر به فلج شدن تمام بدنش گرديد.
سرانجام بعد از آزمايش ها و معاينه هاى متعدد و سى .تى .اسكن كه در بيمارستان «امام حسين علیه‌السلام» انجام شد، گفتند كه داخل بدن فرزندم ضايعاتى مشاهده شده است كه بايد بسترى شود.
مدتى در آن جا بسترى بود، ولى باتوجه به شدّت و سرعت بيمارى با مشورت پزشكان معالج، او را به بيمارستان «شهداى تجريش» و سپس به بيمارستان «مدرّس» منتقل كرديم. بعد از انجام آزمايش هاى تخصصى اعلام كردند كه او سرطان مغز و استخوان دارد و بيش تر از شش ماه زنده نخواهد ماند.
نمى دانم چرا و چطور، امّا به دلم افتاد كه جگر گوشه ام را به مسجد جمكران بياورم و آوردم و براى شفاى او به آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف متوسّل شدم. شانزده روز در مسجد بوديم. طى اين مدّت خواب ديدم كه بايد فرزندم را به بيمارستان برگردانم؛ حتى خودش هم خواب ديده بود كه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف يك قرآن به او داده و فرموده بود: «آن را بخوان و ختم كن!»
او را به بيمارستان برگرداندم. دكتر موسوى، فوق تخصص جراحى عمومى با آزمايش هاى مجدد تشخيص داد كه غدّه اى در قسمت لگن وجود دارد كه بايد عمل شود. همان موقع نذر كردم كه چهل هفته، شب هاى چهارشنبه به مسجد مقدّس جمكران بروم، به اين اميد كه فرزند جوانم بهبود يابد. عمل جراحى انجام شد، ولى با وجودى كه پزشكان مى گفتند عارضه با عمل جراحى برطرف شده است، امّا فرزندم همچنان فلج باقى مانده بود! بعد از چند روز، پزشك جراح اعلام كرد كه وضعيت غدّه به گونه اى است كه برايشان مثل يك معمّا شده است. غدّه به صورت توده اى فشرده درآمده بود كه اين مسأله از نظر آنها غير قابل تصوّر بود. او را به قصد توسّل به امام هشتم، على بن موسى الرضا علیه آلاف تحیه و ثنا به مشهد مقدّس بردم. مدّت يك ماه كه در جوار پاك آن حضرت بوديم، آمدن به مسجد مقدّس جمكران را در شب هاى چهارشنبه ترك نكردم و هر هفته از مشهد به قم مى آمدم. بعد از مدتى به تهران برگشتيم و طبق توصيه پزشك ها شيمى درمانى را شروع كرديم كه اين كار هم نتيجه اى نداد، امّا با عنايتى كه در خواب به فرزندم شده بود، همچنان به معجزه اى از طرف حضرت بقیة الله الأعظم (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) اميدوار بوديم و شب هاى چهارشنبه به مسجد مقدّس جمكران مى آمدم كه با تمام شدن چهل هفته، نتيجه گرفتم و فرزندم شفا گرفت! در حالى كه پزشكان از ادامه حيات فرزندم مأيوس شده بودند، ولى به لطف خدا و عنايت حضرت ولى عصر أرواحنا لتراب مقدمه الفداء فرزندم بعد از گذشت چند سال در صحت و سلامت زندگى مى كند.(١۵)

دكتر محسن توانانيا، پزشك دارالشفاى حضرت مهدى أرواحنا لتراب مقدمه الفداء، درباره شفاى ط .م اظهار مى دارد:
«بيمار مورد نظر در تاريخ ١٣٧۵/٧/١۴ در سن ٢١ سالگى به علّت درد شديد در ناحيه لگن و پا به بيمارستانى در تهران مراجعه كرده است. بيمار سر درد پيشرونده اى هم داشت. طورى كه به سختى راه مى رفت و مجبور به استفاده از عصا شده بود. در بررسى هاى انجام شده از طريق سى .تى .اسكن، توده هايى در داخل لگن مشخص شده بود كه با بررسى بيش تر ثابت شد كه دردهاى شديد بيمار ناشى از انتشار بدخيمى از استخوان ها در ساير قسمت هاى بدن بوده است.
بعد از انجام جراحى نتيجه به تومور بدخيم و درگيرى استخوان ها منتهى گرديد كه معمولاً در اين موارد پيشرفت بيمارى چنان سريع است كه حتى با بهترين اقداماتِ درمانى، طول عمر بيمار كوتاه خواهد بود، در حالى كه در بررسى هاى به عمل آمده از بيمار مورد نظر كه دو سال بعد، به وسيله سى .تى .اسكن انجام شد، هيچ اثرى از بيمارى در هيچ نقطه اى از بدن او مشاهده نشده است.
نظر كارشناسى خانم دكتر اديبى در مصاحبه اى با امور فرهنگى مسجد مقدس جمكران:
واحد ارشاد: با توجه به تخصص حضرتعالى و بررسى هايى كه روى پرونده بيمار مذكور انجام داده ايد، لطفاً بفرماييد كه مداواى اين گونه بيمارى به صورت طبيعى چند درصد امكان دارد؟
دكتر اديبى: اين بيمارى وقتى به صورت گسترده و به اصطلاح ما «متاستان» شده باشد و درگيرى هاى گوناگون در نواحى مختلف ايجاد كرده باشد، انتظار مى رود كه حتّى با بهترين درمان ها طول عمر بيمار خيلى كوتاه باشد، ولى در مورد ايشان شفا تحقق يافته است.
واحد ارشاد: فرموديد كه درمان طبيعى اين بيمار امرى غير عادى بود، آيا مورد خاصى در پرونده ايشان ملاحظه ننموديد؟
دكتر اديبى: همان طور كه خدمتتان عرض كردم، وقتى اين پرونده را مطالعه مى كردم با توجه به اين كه در تشخيص بيمارى هيچ ترديدى نبود و توسط پاتولوژيست بررسى شده بود، بنابراين فكر نمى كنم هيچ ترديدى در تشخيص اين بيمارى وجود داشته باشد. لذا با توجه به اين كه آزمايش ها نشان مى دهد مراكزى از قسمت هاى مختلف بدن بيمار باهم درگير بوده اند، يقيناً مسأله درمانش يك پديده طبيعى نبوده است.(١۶)

منابع؛
١- میرزا حسین طبرسی نوری، نجم الثاقب، قم، جمکران، ١٣٧۵، ص ١۴٣.
٢- لطف الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، قم، انتشارات حضرت معصومه(س)، ١٣٧٧، ج ٣، ص ۶۶.
٣- نعمانی، الغیبة، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران، مکتبه صدوق ص ٢۴٠.
۴- نور، ۵۵.
۵- قصص، ۵.
۶- علی بن یونس عاملی، الصراط المستقیم، تحقیق: محمد باقر بهبودی، مکتبة الحیدریه، ج ٢، ص ٢٠٩.
٧- اسراء، ٨١.
٨- عاملی پیشین، ص ٢١٠.
٩- کلینی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، انتشارات مجد، ج ٢، ص ۴۵٩؛ مفید، الارشاد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج٢، ص۴٨٩.
١٠- کلینی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، انتشارات مجد، ج ٢، ص ۴۵٧.
١١- شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، قم انتشارات هجرت، ١٣٧٣، ج ٢، ص ٧٩٨.
١٢- احتجاج، ج ٢، ص ۴٩٩؛ بحارالانوار، ج ۵٣، ص ١٧٧ و ١٧٨.
١٣- مصادف با ٢٨ شهريور سال ١٣۶٨.
١۴- مسجد مقدس جمكران تجليگاه صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، ص ١۵٧.
١۵- دفتر ثبت كرامات مسجد مقدس جمكران، شماره ١٧٢، مورخه ١٣٧٨/۴/١۵.
١۶- مصاحبه مذكور در مورخه ٧٨/٨/١٠ صورت گرفته است.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۴۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۹
روح افزا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۱:۰۸
0
0
امیرالمومنین امام علی(علیه السلام) فرمودند :

در آخرالزمان برکت از سال و ماه و روز و هفته و ساعت برداشته می‌شود.هر سالی به قدرت یک ماه هر ماهی به قدر یک هفته، هر هفته ای به اندازه یک روز و هر روزی به قدر یک ساعت می‌گذرد. و در آن زمان سختیها بسیار شده و عمرها کوتاه می‌گردد.

کنز العمال ج۱۴ ص۲۴۴

‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۱:۱۰
0
0
امام رضا (علیه السلام) فرمودند :

مَنْ قَالَ فِی کلِّ یوْمٍ مِنْ شَعبانَ سَبْعِینَ مَرَّةً :

«اَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ اَسْألُهُ التَّوْبَةَ»

کتَبَ اللهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ جَوَازاً عَلَی الصَّرَاطِ وَ اَدْخَلَهُ دَارَ الْقَرارِ.

هر که در هر روز از ماه شعبان #هفتاد بار ذکر
«استغفر الله و اسأله التوبة» را بگوید خداوند برای او نجات از آتش و جواز عبور از صراط را نوشته و او را به سرای آرامش بهشت وارد می کند.

الامالی ص ۷۲۷
بهاران
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۱:۲۵
0
0
السلام علیک
یاصاحب الزمان(عج)

می تپد قلب زمین
هم با صدای پای شما

نیمه شعبان ببینم من
کاش سیمـای شما

اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِیکَ الْفَرَج
کاشانی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۱:۲۶
0
0
شناخت وجود مبارك وليّ‌عصر در پرتو ظهور عقلانيت در زندگي فردی و اجتماعی

ذات اقدس الهي جهان را با عقل اداره مي‌كند و به ما گفته اند هر كس امام زمان خود را بشناسد عالم خواهد بود و از عقلانيت برخوردار است. ما به مقداري كه عاقلانه زندگي مي‌كنيم و عقلانيت در زندگي ما ظهور دارد معلوم مي‌شود وجود مبارك وليّ‌عصر را شناختيم؛ چون اين حديث معروف را همگان از پيامبر (صلوات االه علیه) نقل كردند كه: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهليّه» علامت مرگ جاهليت و زندگي، شناخت و عدم شناخت #امام_زمان (علیه السلام) است.

اگر جامعه‌اي #امام_زمان را شناخت ديگر جاهليت ندارد؛ نه جهل علمي دارد نه جهالت عملي، نه از معرفت محروم است نه از صداقت و محبّت تهي‌دست است، عاقلانه زندگي مي‌كند و عاقلانه مي‌ميرد هر اندازه كه خدايي ناكرده از عقلانيت دور هستيم معلوم است از حضرت دور هستيم.

ایت الله جوادی آملی
محمد طاها موسوی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۱:۳۰
0
0
یا مهدی یا صاحب الزمان (عج)
مژده ای
اهل ولا نیمه ی شعبان آمد

بوی عطر
ختن و نرگس و ریحان آمد

نرگس آورد
به دنیا پسری فرخ روی

که ز یمن
قدمش دیده به حیران آمد

پیشاپیش ولادت با سعادت
حضرت مهدی صاحب الزمان(عج)
بر شما مبارک باد

اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلَیَّکَ الْفَرَج
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۱:۳۲
0
0
مُدّعی گوید که
با یک گـل
نمی گـردد بهـــار

من گـلی دارم
کـه عـالـــم را
گلستــان می کنـد

گـل من
را بهـاری
بی خــزان است

گــل من
مهــدی
صاحب زمــان است

السلام علیک یا بقیه الله
أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۱:۳۶
0
0
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
وقتی روز اول شعبان فرا میرسد؛
منادی از عرش صدا می زند:
ای دوستداران حسین(علیه‌السلام)
️در شب نیمهءشعبان زیارت امام حسین(علیه السلام)را از دست ندهید،زیرا اگر میدانستید زیارت امام حسین(علیه السلام) در نیمه شعبان چیست،کل سال منتظر می ماندید تا این شب فرا برسد و به زیارت بروید.
ووسائل الشيعة ،الشيخ الحر العاملي،جلد ۱۰،صفحه ۳۶۷
حمید کلباسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۲:۳۸
0
0
سرخوش آن عیدی که آن بانی نور .
از کنار کعبه بنماید ظهور .
قلبها را مهر هم عهدی زند .
از حرم ؛ بانگ انا المهدی زند . میلاد با سعادت سرور انس و جان ؛ امید و ملجاء بی پناهان ؛ حضرت مهدی صاحب الزمان(عج) بر ارادتمندان حضرتش مبارک باد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۲:۵۶
0
0
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمودند:
وقتی روز اول شعبان فرا میرسد؛
منادی از عرش صدا می زند:
ای دوستداران حسین(علیه‌السلام)
️در شب نیمهءشعبان زیارت امام حسین(علیه السلام)را از دست ندهید،زیرا اگر میدانستید زیارت امام حسین(علیه السلام) در نیمه شعبان چیست،کل سال منتظر می ماندید تا این شب فرا برسد و به زیارت بروید.
ووسائل الشيعة ،الشيخ الحر العاملي،جلد ۱۰،صفحه ۳۶۷
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۴:۲۴
0
0
سلام_امام_زمانم

وقتی تو از سفر برسی عيد می‌شود
دنيا دوباره صاحب خورشيد می‌شود...

چشمان روشنت که طلوعی دوباره کرد
دلها پر از تجلّی توحيد می‌شود...

با اهتزاز پرچم سرخت در آسمان
پيمان عشق و عاطفه تجديد می‌شود...

#اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج
علی گلچین پور
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۴:۳۰
0
0
#امام_زمان #نیمه_شعبان

خورشیدِ پشتِ ابر،رُخَت را نشان بده
معنای عدل را تو نشانِ جهان بده
بی تو همه اسیر،به دست خزان شدیم
ای نو بهار ، خاتمه بر این خزان بده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۵:۵۳
0
0
‍ ‍ #مراقب_اندوخته_های_معنوی_مان_باشیم

آیه الله پهلوانی (ره) به تلامذه سلوکی خود سفارش می کردند که «مراقب باشید تا شیطان، سرمایه ها و اندوخته های معنوی شما را از دستتان نگیرد؛ گاهی سه ماه رجب و شعبان و رمضان را زحمت کشیده اید و اندوخته هایی به دست آورده اید، برای آنکه از دستتان بگیرد و از نتایج آن محرومتان کند، همسرتان را تحریک می کند، تا اوقات تلخی کرده و بهانه جویی کند و شما در برابر رفتار نابجای او که دور از انتظارتان بوده، یک سخن ناشایسته ای بگویید و سرمایه های معنوی و اخروی را از دستتان بگیرد».

#سلوک_با_همسر ، ص ۸۵
رضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۵:۵۶
0
0
قطعه‌ی گمشده‌ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم، یکی باز کم است
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است.
(اللهم عجل لِولیکَ الفَرَج)
داودی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۵:۵۷
0
0
طلوع نزدیک است اگر بخواهیم
ظهور تو زیباتر از ظهور همه‌ی زیبایی‌هاست
چشم به راه زیباترین بهاریم
خدایا انتظار چقدر دیر می‌گذرد
با صد نگاه خسته، صدا می‌زنیم تو را
بیایید همه منتظر آمدنش شویم
لیلا احمدیان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۷:۵۲
0
0
آیت الله کشمیری بر خواندن 3 مرتبه سوره #یس در شب نیمه شعبان ، تاکید فراوان داشتند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۷:۵۴
0
0
#اعمال_شب_نیمه_شعبان


خواندن سه مرتبه سوره #یس

هر كس در شب نيمه‌ی شعبان سه مرتبه سوره‌ی يس را بخواند، مرتبه‌ی اول به نيت طول عمر، مرتبه‌ی دوم به نيت توانگری و مرتبه‌ی سوم به نيت دفع بليات، در آن سال از آفات و فقر در امان می ماند و عمر او طولانی می‌گردد.

پس از تمام كردن سوره در هر مرتبه دعای زير را با تضرّع بخواند:

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم يا ذَالمنِّ لا يُمَنُّ عليك يا ذالطَّولِ لا اله الا انت، انت ظهرُ اللاجين و جارُ المستجيرين و امان الخائفين اِن كُنتُ شقيّاً محروماً مُقْتِراً في الرزق، فامحُ في امِّ الكتاب شقاوتي و حرماني و اقتارِ رزقي و اثبتني عندك مرزوقاً موفِّقاً للخيراتِ، فانك قُلتَ في كتابكَ المنزل يمحواللهُ ما يشاءُ و عندهُ امُّ الكتابِ.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۷:۵۵
0
0
امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند :

إذا كان أول يوم من شعبان نادى منادٍ من تحت العرش: يا وفد الحسين لا تخلو ليلة النصف من زيارة الحسين، فلو تعلمون ما فيها لطالت عليكم السنة حتى يجيء النصف.

اقبال الاعمال ج 2 ص 711

وقتی روز اول شعبان می رسد ، ندا دهنده ای از زیر عرش صدا می زند :

ای دوستداران حسین (علیه السلام) در شب نیمه شعبان ، زیارت امام حسین (علیه السلام) را از دست ندهید ، زیرا اگر میدانستید زیارت امام حسین (سلام الله علیه) در نیمه ‌شعبان چیست ، کل سال منتظر می ماندید تا این شب فرا برسد و به زیارت بروید.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۷:۵۶
0
0
یکی از بهترین اعمال در شب و روز نیمه شعبان خواندن مدام سوره اخلاص (قل هو الله احد )و هدیه ثواب ان به حضرت مهدی علیه السلام است.

دائم سوره قل هو الله احد را بخوانید و هدیه کنید به امام زمان علیه السلام که این عمل برای نزدیکی به حضرت بسیار سفارش شده است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۸:۱۰
0
0
#آقـا_جـانــ

زِ حَد بُگذَشتـــ
مُشتاقے و صَبر اَندَر غَمَتـــ
یارا

بهـ وَصلِ خود
دَوایے کـُن
دِلِ دیوانهـ ے ما را

#اݪعجݪ_العجݪ_مولاے_غریبمـ
کمالی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۸:۱۳
0
0
بیا گل نرگس
جهان جاے توسٺ

دو صد ترانہ بہ لبها
همہ برای توسٺ

بیا گل نرگس
بہ جان تشنہ عشق

دعا دعاےِ ظهورسٺ و
همہ براے توسٺ

|آقــاے خــوبـــــــــم هر جا کہ هستے...
با هــزاران شــوق دیدارتــان ســـلامـ


اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَقِيَّةَ اللهِ اَلاعظم

اللهُمَّ عَجِّـلْ لِـوَلِیِّـکَ الـْفَرج


یــاقـائــــم‌_آل_محـــمد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۸:۱۵
0
0
داستان ها بسیار زیبا بود ان شاءالله آقا ما را هم کمک کنند
منتظر ماه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۸:۱۵
0
0
مولایم_مهدی_جان

قصد آن دارم که جان خویش قربانت کنم
همچو مجنونی که قربانی به قرآنت کنم

منجی عالم بیا دنیا سراسر غم گرفت
جمعه ای با سیل اشکم غرق بارانت کنم

واله و حیران به کوی و دشت می گردی چرا
با دعای عهد خود هم قصد پیمانت کنم

همچو یوسف کرده ای ما را به غم ها مبتلا
یوسفا کی با دعایم سوی کنعانت کنم

بر سر عهدی نماندم،چون برای دلبری
گو چرا باید که اشک چشم به مژگانت کنم

همچو حرّی گشته نادم سر به زیر در نزدتان
زاده ی زهرا بگو تا کی،که عنوانت کنم

#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
#جمعه_های_دلتنگی

#یــاقـائــــم‌_آل_محـــمد
مقدسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۸:۲۳
0
0
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اولین ســـــلام تقـــدیم بہ ســـــاحت قدســـــے قطب عالــم امکان
حضـــرت صاحـــب الـــزمان(عج)

السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ
یا اباصالحَ المَهدي
یا خلیفةَالرَّحمن
و یا شریڪَ القران
ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ
سیِّدے و مَولاے
ْ الاَمان الاَمان

روزتون مَهدوي
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۸:۲۵
0
0
سند ذکر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» کجاست؟

برخی می‏پرسند عبارت «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» که پس از صلوات بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) فرستاده می‏شود، آیا در احادیث معصومان(علیهم السلام) وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی است که علاقه ‏مندان و ارادتمندان به آقا امام زمان(عج)، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه کرده‏ اند؟

در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق علیه السلام می‏ فرمایند:
.
«مَنْ قالَ بَعدَ صَلوةِ الْفَجْرِ و بَعدَ صَلوةِ الظُّهرِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ مِن اَلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم؛ هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»، از دنیا نمی‏رود مگر آن که قائم آل محمد (ص) را درک می‏ کند.

الانوار ج۵۳ ص۱۷۶
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۸:۲۷
0
0
از جمله لقب‌هایی که برای مهدی موعود(عج) ذکر شده لقب غائب است.

غائب یعنی غیرظاهر. آن گاه که ستم پیشه گان ظلمت پرست، نورانیّت دوازدهمین حجّت بر حقّ الهی را تاب نیاوردند و با یورش به منزل امام عسکری علیه السلام در صدد بر آمدند تا منجی عالم بشریت را به قتل برسانند، خداوند متعال به قدرت و حکمت لایزال خویش، زمینه غیبت آخرین حجتش را فراهم ساخت تا با حفظ جان باقی مانده سلسله امامت و سلاله نبوّت نعمت خود را بر انسان‌های ستمدیده کامل کند.

از آن روز غیبت مصلح بزرگ بشر آغاز شد و امام دوازدهم هم از این رو به امام غائب معروف شد.

الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّڪَـ الْفَرَج
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۸:۳۲
0
0
دلبرا درهوس دیدن رویت
دلم من تاب ندارد.،
نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر،
غزل ناب ندارد،
همه گویندبه انگشت اشاره،
مگراین عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
توکجایی گل نرگس زفراقت دل من تاب ندارد؟
اللهم عجل لولیک الفرج
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۹:۰۳
0
0
"قالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْيَتَمَسَّكْ بِدِينِهِ"

هانى تمّار گويد:

امام صادق عليه السّلام فرمود: براى صاحب الامر غيبتى است

بايد هر بنده‏‌اى تقوا پيشه كند،
متمسّک به دين خود باشد.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص343
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۱۹:۳۷
0
0
برای سلامتی خود درشب نیمه شعبان بین نماز مغرب وعشاء بدون تکلم و روگرداندن ازقبله این دعا را۲۱مرتبه بخوانید و صدقه بدهید، که تا آخر سال خود را بیمه نمائید.

(بسم الله الرحمن الرحیم)
اللهم اِنّک علیمٌ حلیمٌ ذو اَناة ولاطاقَةَ لَنٰا بحُکمکَ یا الله ُ یا اللهُ یا اللهُ اَلاَمٰانُ اَلاَمٰانُ الامان مِنَ الطّٰاعُونَ والوَبٰاءِ وَ مَوتِ الفُجأَةِ وَ سُوءِ القَضٰاءِ وَ شَمٰاتَتَهِ الاَ عدٰاءِ رَبَّنَا اکشِف عَنَّا العَذابَ اِنّا مُومِنونَ اِنّا موقِنُونَ بِرَحمتِکَ یٰا اَرحَمَ الراحِمینَ

این دعا را زودتر اطلاع رسانی کردیم که دوستان تا نیمه شعبان عطر سلامتی را به عزیزان خود برسانند . و به اشتراک بگذارند. پس همه سهیم باشیم. التماس دعای فرج ان شاءالله. اللهم عجل لولیک الفرج .
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۲۰:۰۶
0
0
صبحي گره از زلف تو وا خواهد شد

راز شب تار برملا خواهد شد

تو آیه وحدتی که با آمدنت

هر قطب‌نما قبله‌نما خواهد شد

اَللّـهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِه في هذِهِ سَّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْنا حَتّى تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طویلا

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

با سلام و آرزوی سلامتی و توفیق روزافزون؛

فرخنده میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت
قائم‌آل‌محمد (روحی و ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) مبارکــــ

ألـلَّـھُـمَــ ؏َـجِّـلْ لِوَلـیِـڪْ ألْـفَـرَج

ان‌شاءالله بحق صاحب‌الزمان(عج)

حاجت‌روا بشید روز بخیر
صادق زاده علی
التماس دعا
ناشناس
|
United States
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۲۱:۱۱
0
0
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

میلاد حضرت مهدی صاحب الزمان (عج) بر شیعیان و دلدادگان حضرت مبارک باد.
گروسی
|
United States
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۲۱:۱۴
0
0
کوچه‌های شهر را امشب چراغانی کنید
عرش را و فرش را آئینه بندانی کنید
آمده نور دل انگیزی به سمت سامرا
باید امشب کوچه‌ها را خوب نورانی کنید.

اللهم عجل لولیک الفرج …
ولادت امام زمان (عج) مبارک باد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۸ - ۲۲:۵۷
0
0
شب نیمه ی شعبان از شب‌های مهم و بزرگه و اعمال مخصوص خودش رو داره.

السَّلامُ عَلیک یٰا رَبیعَ الأنٰام و نَضرةَ الأیام
سلام بر تو ای بهار خلایق و خرمی روزگار!

#دعا_براى_ظهور
#نیمه_شعبان
سعید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۰۷:۵۸
0
0
سامـــرا
امشب چه نازی می کند 
بـــــر زمین هــا
یکه تـــــازی می کند 

روز میـــــلاد گـــل
نــرگس زشـــور 
آسمـــــان هم
عشقبــازی می کند
 

میلاد با سعادت آخرین
حجت خداوندبرشیعیان مبارک
مقدم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۰۸:۰۱
0
0
نیمه شعبان
سرود زندگی است
نیمه شعبان
قـرار بندگی است
نیمه شعبان
سـلامی از خـدا
بر همه
افراد شهربندگی است
ولادت حضرت مهدی(عج)
بر شما مبارک باد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۰۸:۰۲
0
0
علی بن ابراهیم بن مهزیار می گوید:
19 سال متوالی به مکه رفتم تا خدمت امام زمان (عج ) تشرف پیدا کنم.سال آخری که آمدم نا امید ودلگیر بودم
با خود گفتم دیگر فایده ندارد چقدر منتظر باشم گویا لیاقت ندارم برای زیارت.در همین حال بودم که به من الهام شد برای دیدار سال آینده بیا تا حضرت را ببینی...سال بیستم فرا رسید" با دلی پر از امید و عشق کنار کعبه نشستم ونمازمیخواندم ناگهان دستی روی شانه ام گذاشته شد ، به من گفتنداگرمیخواهی حضرت را ببینی دنبال ما بیا..سوار بر مرکب شدیم و در کوه های اطراف گردشی کردیم شب شد دیدم روی کوهی چادری برپاست وروشنایی از آن پیداست نزدیک شدم بعد از اجازه داخل شدم دیدم صورتی دلربا و قامتی بلند ، ابروان بهم پیوسته ، خوشخو و بخشنده!
سلام کردم
حضرت فرمود: منتظرت بودیم چرا دیر آمدی؟
گفتم سیدی و مولای" من شب و روز منتظر شما بودم
حضرت فرمود:
سه چیز باعث شده امامتان را نبینید:
1⃣بی رحمی به ضعفاء
2⃣قطع رحم
3⃣دنیا طلبی
شما اگر رفتارتان را درست کنید ما خودمان می آییم.

الفبای مهدویت
خرمی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۰۸:۰۸
0
0
برگلشن و گل،
به بـویِ مهـدی صلوات
برشــــیفتـگان
کـــویِ مهـدی صلوات

سر می زند
از کنـارِ کعبـه خورشـید
در سعی و طواف،
روی مهــدی صلـوات

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ
وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۱۰:۰۶
0
0
عید واقعی ظهورآقام امام زمان
حمید کلباسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۱۱:۲۸
0
0
منتظران را به لب آمد نفس .
ای شه خوبان ؛ تو به فریاد رس .
با عرض سلام و تهنیت میلاد با سعادت منجی عالم بشریت ؛ حضرت مهدی موعود (عج) از قادر متعال توفیق عبودیت و سعادت تشرف به حضور آن سرور انس و جان را خواهانیم .
رحمانی از مشهد مقدس
|
United Kingdom
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۱۲:۵۱
0
0
روز ولادت
گل خـــلاق سرمـــد است
او از تبار
حیـدر و از نـسل احمد است

در آسمـان و زمین
می رسـد به گـوش
میـــلاد قـــــائم آل محــــــمد است

میلاد فرخنده
قائم آل طاها مبارک باد
رسولی
|
United Kingdom
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۱۲:۵۴
0
0
برمنتظرین مژده بده منتظرآمد
ازمهدبقا، مهدى ثانى عشرآمد

ای منتظران گنج نهان می آید
آرامش جان عاشقان می آید

بربام سحر، طلایه داران ظهور
گفتندکه صاحب الزمان، می آید

میلاد باسعادت فرخنده ی منجی عالم بشریت مهدی موعود حصرت امام زمان(عج)
بر همه ی شما خوبان مبارک
کرملو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۱۵:۴۶
0
0
مهدی بیا...
سمانه ارفع
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۲۰:۵۹
0
0
أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج
‍ ‍

خوشا روزى که مولا بازگردد
انا المهدى طنين انداز گردد
به حق مادرش زهراى اطهر
به حق فرق اکبر، حلق اصغر
خداوندا ظهورش دير گرديد
بسى عاشق در اين ره پير گرديد
مهيا کن تو اسباب ظهورش
منور کن تو گيتى را ز نورش

يا رب الحسين(ع)
بحق الحسين(ع)
اشف صدر الحسين(ع)
بظهور الحجة(عج)

#الهم_عجل_الولیک_الفرج
دلباخته امام زمان عج الله
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۰۹ - ۲۲:۱۶
0
0
سلام و تبریک ولادت آقا صاحب زمان
ممنون از داستانهای بسیار زیبا
الهی شکر که ما امام زمان را داریم
خدایا فرجش را نزدیک بفرما
اللهم عجل لولیک الفرج
حمید کلباسی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴۰۰/۰۱/۱۸ - ۱۹:۰۳
0
0
با عرض سلام . در اواخر متن در مطلبی تحت عنوان شفای زن سرطانی ؛ اسم بیمارستان آراد را اشتباها آزاد نوشته اید . بیمارستان آراد در خیابان سمیه تهران واقع شده و آقای دکتر کلباسی از اطبای مجربی هستند که در آنجا به طبابت اشتغال دارند .
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین