کد خبر: ۶۹۶۷۳۷
تعداد نظرات: ۴۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۹ - ۱۴:۲۲
‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌ ت‍ی‍ر م‍‍اه‌ ۱۳۳۲، در خ‍‍ان‍و‌اده‌‌‌ا‌ی‌ م‍ت‍وس‍ط در ف‍ی‍روزک‍وه‌ چ‍ش‍م‌ ب‍ه‌ ج‍‍ه‍‍ان گ‍ش‍ود.وي دور‌ان‌ دب‍س‍ت‍‍ان‌ و...

گروه دین و اندیشه - حجه الاسلام والمسلمين عليرضا توحيدلو در یادداشتی نوشت:‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌ ت‍ی‍ر م‍‍اه‌ ۱۳۳۲، در خ‍‍ان‍و‌اده‌‌‌ا‌ی‌ م‍ت‍وس‍ط در ف‍ی‍روزک‍وه‌ چ‍ش‍م‌ ب‍ه‌ ج‍‍ه‍‍ان گ‍ش‍ود.وي دور‌ان‌ دب‍س‍ت‍‍ان‌ و سه س‍‍ال‌ ‌اول‌ دب‍ي‍رس‍ت‍‍ان‌ ر‌ا ب‍ه‌ ت‍رت‍ي‍ب‌ در ک‍ي‍‍اک‍لا و س‍رپ‍ل‌ ت‍‍الار و س‍ه‌ س‍‍ال‌ ‌آخ‍ر ر‌ا در دب‍ي‍رس‍ت‍‍ان‌ ق‍ن‍‍اد ب‍‍اب‍ل‌ گ‍ذر‌ان‍د.


به گزارش بولتن نیوز، پ‍درش‌ ف‍رد‌ي‌ ش‍ج‍‍ا‌ع‌ و ظل‍م‌ س‍ت‍ي‍ز ب‍ود به طوري‍ک‍ه‌ به‌ ر‌غ‍م‌ ت‍ص‍د‌ي‌ پ‍س‍ت‌ ف‍رم‍‍ان‍د‌ه‍‍ي‌ ژ‌ان‍د‌ارم‍ر‌ي‌ در ي‍ک‍‍ي‌ ‌از ش‍‍ه‍ر‌ه‍‍ا‌ي‌ ش‍م‍‍ال، ب‍ه‌ م‍ب‍‍ارزه‌ ب‍‍ا س‍ردم‍د‌ار‌ان‌ زر و زور پ‍رد‌اخ‍ت‌ و در ن‍‍ه‍‍اي‍ت‌ م‍ج‍ب‍ور ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍‍ع‍ف‍‍ا و ب‍ه‌ ک‍ش‍‍اورز‌ي‌ م‍ش‍‍غ‍ول‌ ش‍د.


‌از ‌اي‍م‍‍ان‌ و ق‍درت‌ روح‍‍ي‌ م‍‍ادرش‌ ‌ه‍م‍ي‍ن‌ ب‍س‌ ک‍ه‌ هن‍گ‍‍ام‌ دف‍ن‌ ش‍‍ه‍ي‍د ک‍ش‍وري، در ح‍‍ال‍‍ي‌ ک‍ه‌ ‌ع‍ک‍س‌ ‌او ر‌ا م‍‍ي‌ ب‍وس‍ي‍د، پ‍رچ‍م‌ ج‍م‍‍ه‍ور‌ي‌ ‌اس‍لام‍‍ي‌ ‌اي‍ر‌ان‌ ر‌ا ک‍ه‌ ب‍‍ا دس‍ت‌ خ‍ود دوخ‍ت‍ه‌ ب‍ود ب‍ر س‍ر م‍ز‌ار ف‍رزن‍د ‌آوي‍خ‍ت‌ و ف‍ري‍‍اد زد: ‌اح‍س‍ن‍ت‌ پ‍س‍رم‌، ‌اح‍س‍ن‍ت.

شهید اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ي ‌ع‍لاوه‌ ب‍ر ‌اي‍ن‍ک‍ه‌ در دور‌ان‌ ت‍ح‍ص‍ي‍ل، ش‍‍اگ‍رد‌ي‌ م‍م‍ت‍‍از و د‌ار‌ا‌ي‌ ‌اس‍ت‍‍ع‍د‌اد ف‍وق‌ ‌ال‍‍ع‍‍اده‌ ب‍ود ب‍ه‌ رش‍ت‍ه‌‌‌ه‍‍ا‌ي‌ ورزش‍‍ي‌ و ‌ه‍ن‍ر‌ي‌ ‌ع‍لاق‍ه‌ م‍ن‍د ب‍ود و در ب‍ي‍ش‍ت‍ر م‍س‍‍اب‍ق‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ رش‍ت‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ي‌ ‌ه‍ن‍ر‌ي‌ ن‍ي‍ز ش‍رک‍ت‌ م‍‍ي‌ ک‍رد.
و‌ي‌ در ‌ع‍ن‍ف‍و‌ان‌ ج‍و‌ان‍‍ي‌ ب‍ه خ‍‍اطر ‌ع‍ش‍ق‌ و ‌ع‍لاق‍ه‌ س‍رش‍‍ارش‌ ب‍ه‌ ‌اس‍لام،‌ ق‍دم‌ در ر‌اه‌ ف‍‍ع‍‍الیت ه‍‍ا‌ي‌ م‍ذ‌ه‍ب‍‍ي‌ گ‍ذ‌اش‍ت‌ و ب‍‍ا ص‍د‌ایی‌ پ‍رس‍وز ح‍‍ال‌ و ‌ه‍و‌ا‌ی‌ خ‍‍اصی ب‍ه‌ م‍ج‍‍ال‍س‌ م‍ذ‌هبی می‌ ب‍خ‍ش‍ي‍د.
دل‍ب‍‍اخ‍ت‍ه‌ سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ب‍ود. در ‌اي‍‍ام‌ م‍ح‍رم، ‌ع‍‍اش‍ق‍‍ان‍ه‌ و بی ري‍‍ا ‌ع‍ز‌اد‌ا‌ری‌ و م‍رث‍ي‍ه‌ خ‍و‌انی می‌ک‍رد.

وی پ‍س‌ ‌از ‌اخ‍ذ دي‍پ‍ل‍م، ‌آم‍‍اده‌ ورود ب‍ه‌ د‌ان‍ش‍گ‍‍اه‌ ش‍د اما به ‌ع‍ل‍ت‌ ف‍ق‍ر م‍‍الی‌ و ‌ه‍زي‍ن‍ه‌ ‌س‍ن‍گ‍ي‍ن‌ د‌ان‍ش‍گ‍‍اه، ‌از ورود ب‍ه آن ب‍‍ازم‍‍ان‍د و در س‍‍ال‌ ١٣۵١، و‌ارد ‌ارت‍ش‌ (‌ه‍و‌ان‍ي‍روز) ش‍د.
شهید گرانقدر اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی ب‍ه‌ خ‍‍اطر ‌ه‍وش‌ س‍رش‍‍ار و ‌اس‍ت‍‍ع‍د‌اد ف‍وق‌ ‌ال‍‍ع‍‍اده‌ ‌ا‌ي‌ ک‍ه‌ د‌اش‍ت‌، ت‍و‌ان‍س‍ت‌ دوره‌ ‌ه‍‍ا‌ی آم‍وزش‌ خ‍ل‍ب‍‍انی‌ بالگرد‌ه‍‍ا‌ي‌ ک‍ب‍ر‌ی و ج‍ت‌ رن‍ج‍ر ر‌ا ب‍‍ا م‍وف‍ق‍ي‍ت‌ ب‍ه‌ پ‍‍اي‍‍ان‌ برس‍‍ان‍د.
ب‍‍ا ت‍وج‍ه‌ ب‍ه‌ م‍م‍ن‍و‌ع‍ي‍ت‌ ن‍گ‍‍ه‍د‌ار‌ی‌ و م‍ط‍ال‍‍ع‍ه‌ ک‍ت‍‍اب‌ ‌ه‍‍ا‌ی م‍ذ‌هبی‌، س‍ي‍‍اسی و روش‍ن‍گ‍ر در ‌ارت‍ش‌،...
ک‍ش‍ور‌ی ‌اي‍نگ‍ون‍ه‌ ک‍ت‍‍ابه‍‍ا ر‌ا م‍خ‍ف‍ي‍‍ان‍ه‌ ن‍گ‍‍ه‍د‌ار‌يی و در ف‍رص‍ت‌ م‍ق‍ت‍ض‍‍ی‌ م‍ط‍ال‍‍ع‍ه‌ م‍‍ی‌‌ک‍رد و ب‍ه‌ ‌ه‍م‍ي‍ن‌ دل‍ي‍ل‌ چ‍ن‍دي‍ن‌ ب‍‍ار م‍ورد ب‍‍ازج‍وي‍‍ی‌ و ت‍‍ه‍دي‍د ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت.
و‌ی‌ ک‍ه‌ س‍‍ع‍‍ی‌ و‌اف‍ر‌ی‌ در زم‍ي‍ن‍ه‌ ت‍روي‍ج‌ روح‍ي‍ه‌ ‌ان‍ف‍‍اق‌ در ب‍ي‍ن‌ ‌ه‍م‍ک‍‍ار‌ان‍ش‌ د‌اش‍ت‌ در ‌او‌اي‍ل‌ ‌اش‍ت‍‍غ‍‍ال‌ ب‍ه‌ ک‍‍ار در ک‍رم‍‍ان‍ش‍‍اه، پ‍س‌ ‌از ش‍ن‍‍اس‍‍ایی‌ ف‍ق‍ر‌ا و ن‍ي‍‍ازم‍ن‍د‌ان‌ ش‍‍ه‍ر، ‌ه‍م‍ر‌اه‌ ب‍‍ا ت‍‍ع‍د‌اد‌ی‌ ‌از ‌ه‍م‍ک‍‍ار‌ان‌ و ب‍‍ا ک‍م‍ک‌ ‌اف‍ر‌اد خ‍ي‍ّر و ن‍ي‍ک‍وک‍‍ار ‌ه‍و‌ان‍ي‍روز، م‍خف‍ي‍‍ان‍ه‌ ص‍ن‍دوق‌ ‌ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ‌ا‌ی‌ ج‍‍ه‍ت‌ ک‍م‍ک‌ و م‍س‍‍ا‌ع‍دت‌ ب‍ه‌ ‌آن‍‍ه‍‍ا ت‍ش‍ک‍ي‍ل‌ د‌اد.
ک‍ش‍ور‌ی‌، چ‍ه‌ در ق‍ب‍ل‌ و چه ب‍‍ع‍د ‌از ‌ان‍ق‍لاب‌ ‌اس‍لام‍‍ی‌، ب‍ه‌ ‌ع‍ن‍و‌ان‌ م‍ج‍‍ا‌ه‍د ف‍‍ی‌ س‍ب‍ي‍ل‌ ‌ال‍ل‍ه‌ ب‍ر‌ا‌ي‌ ‌ا‌ع‍ت‍لا‌ی‌ ‌اس‍لام‌ ‌ع‍زي‍ز و ت‍ح‍ق‍ق‌ ح‍ک‍وم‍ت‌ ‌ال‍‍ه‍‍ی، پ‍ي‍وس‍ت‍ه‌ ت‍لاش‌ ک‍رد و ‌ه‍م‍گ‍‍ام‌ و ‌ه‍م‍ر‌اه‌ ب‍‍ا ح‍رک‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ توف‍ن‍ده‌ م‍ل‍ت‌، در ‌ه‍م‍ه‌ ص‍ح‍ن‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ان‍ق‍لاب‌ ح‍ض‍ور د‌اش‍ت‌ و ب‍س‍ي‍‍ار‌ی‌ ‌از ش‍به‍‍ا ر‌ا ب‍‍ا چ‍‍اپ‌ ‌ا‌ع‍لام‍ي‍ه‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ام‍‍ام‌ خ‍م‍ي‍ن‍‍ی‌(ره) ب‍ه‌ ص‍ب‍ح‌ رس‍‍اند.
وی در ر‌اه‌ دف‍‍ا‌ع‌ ‌از ‌آرم‍‍ان‌‌‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌ام‍‍ام‌ ‌ع‍زي‍ز، چ‍ن‍دي‍ن‌ ب‍‍ار مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌ ب‍ود ‌ام‍‍ا ب‍‍ا ‌اف‍ت‍خ‍‍ار ‌از ‌آن‌ ي‍‍اد می‌ ک‍رد و م‍‍ی‌ گ‍ف‍ت‌: ‌اي‍ن‌ ب‍‍اطومی‌ ک‍ه‌ م‍ن‌ خ‍وردم‌، چ‍ون‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ خ‍د‌ا ب‍ود، ش‍ي‍ري‍ن‌ ب‍ود. م‍ن‌ خ‍وش‍ح‍‍ال‍م‌ ‌از ‌اي‍ن‌ ک‍ه‌ م‍‍ی‌ ت‍و‌ان‍م‌ ق‍دم‍‍ی‌ در ر‌اه‌ ‌ان‍ق‍لاب‌ ب‍رد‌ارم‌ و ‌اي‍ن‌ ت‍وف‍ي‍ق‌ و س‍‍ع‍‍ادت‍‍ی‌ ‌اس‍ت‌ ‌از س‍و‌يی پ‍روردگ‍‍ار.

زمان‌ ن‍خ‍س‍ت‌ وزي‍ر‌ی‌ شاپور ب‍خ‍ت‍ي‍‍ار ب‍‍ا چ‍ن‍د ت‍ن‌ ‌از دوس‍ت‍‍ان‍ش‌ طرح‌ ک‍ودت‍‍اي‍‍ی‌ ر‌ا ت‍ن‍ظي‍م‌ ک‍رد و ‌آن‌ ر‌ا ن‍زد ‌آي‍ت‌ال‍ل‍ه‌ پ‍س‍ن‍دي‍ده، ب‍ر‌ادر ‌ام‍‍ام‌ بُرد. ق‍ر‌ار ش‍د طرح‌ ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍ح‍ض‍‍ار ‌ام‍‍ام‌ خ‍م‍ي‍نی(ره‌ ) ب‍رس‍د و در ص‍ورت‌ م‍و‌اف‍ق‍ت‌ ‌اي‍ش‍‍ان‌ ‌اج‍ر‌ا ش‍ود.
‌ام‍‍ا خ‍وش‍ب‍خ‍ت‍‍ان‍ه‌ ب‍‍ا‌ه‍وش‍ي‍‍ار‌ی‌ ‌ام‍‍ام‌ و ف‍د‌اک‍‍ار‌ی‌ ‌ام‍ت‌ ‌ان‍ق‍لاب‍‍ی‌ ک‍ش‍ورم‍‍ان‌، ‌ان‍ق‍لاب‌ ‌اس‍لام‍‍ی‌ در ٢٢ به‍م‍ن‌ ب‍ه‌ پ‍ي‍روز‌ی‌ رس‍ي‍د و ن‍ي‍‍از‌ی‌ ب‍ه‌ ‌اج‍ر‌ا‌ی‌ طرح‌ م‍ذک‍ور ن‍گ‍ردي‍د.
شهید بزرگوار احمدک‍ش‍ور‌ی‌ ‌ه‍م‍و‌اره‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ وح‍دت‌ و ‌ان‍س‍ج‍‍ام‌ دو ق‍ش‍ر ‌ارتشی‌ و سپاهی، م‍‍ی‌ ک‍وش‍ي‍د به نحوی که‌ م‍س‍وولان‌، ‌ه‍م‍‍ا‌ه‍ن‍گ‍‍ی‌ و ح‍ف‍ظ ‌غ‍رب‌ ک‍ش‍ور ر‌ا م‍ر‌ه‍ون‌ ت‍لاش‌ ‌او م‍‍ی‌ د‌ان‍س‍ت‍ن‍د.
‌او می گ‍ف‍ت: ت‍‍ا ‌آخ‍ري‍ن‌ ق‍طره‌ خ‍ون‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ‌اس‍لام‌ ‌ع‍زي‍ز و ‌اط‍ا‌ع‍ت‌ ‌از ولاي‍ت‌ ف‍ق‍ي‍ه‌ خ‍و‌ا‌ه‍م‌ ج‍ن‍گ‍ي‍د و ‌از ‌اي‍ن‌ م‍زدور‌ان‌ ک‍ث‍ي‍ف‌ ک‍ه‌ س‍ر‌ه‍‍ا‌ی‌ م‍ب‍‍ارک‌ ‌ع‍زي‍ز‌ان‍م‌ (پ‍‍اس‍د‌ار‌ان) ر‌ا ن‍‍ام‍رد‌ان‍ه‌ ب‍ري‍دن‍د، ‌ان‍ت‍ق‍‍ام‌ خ‍و‌ا‌ه‍م‌ گ‍رف‍ت‌.
س‍رل‍ش‍گ‍ر خل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی‌ ب‍ه‌ ‌اذ‌ع‍‍ان‌ ب‍س‍ي‍‍ار‌ی‌ ‌از دوس‍ت‍‍ان‌ و ‌ه‍مرزم‍‍ان‍ش‌ م‍رد م‍ي‍د‌ان‌ ک‍‍ارز‌ار ب‍ود و ق‍ل‍ب‍ش‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ح‍ف‍ظ ن‍ظ‍ام‌ و ک‍ش‍ورش‌ می ‌ت‍پ‍ي‍د و در ر‌اس‍ت‍‍ا‌ی ‌اي‍ن‌ ‌ا‌ه‍د‌اف‌ ب‍ل‍ن‍دش‌ ج‍‍ان‌ ر‌ا ن‍ي‍ز ن‍ث‍‍ار ک‍رد.
ش‍‍ه‍ي‍د ت‍ي‍م‍س‍‍ار ف‍لاحی ي‍ک‍‍ی‌ ‌از دوس‍ت‍‍ان‌ و ‌ه‍م‍رزم‍‍ان‍ش‌ در خ‍ص‍وص‌ روح‍ي‍‍ات‌ ‌اي‍ن‌ ش‍‍ه‍ي‍د گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ود: م‍ن‌ ش‍ب‍‍ی‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ م‍‍ام‍وري‍ت‌ س‍خ‍ت‍‍ی‌ در ک‍ردس‍ت‍‍ان‌ د‌اوطل‍ب‌ خ‍و‌اس‍ت‍م، ‌ه‍ن‍وز س‍خ‍ن‍م‌ ت‍م‍‍ام‌ ن‍ش‍ده‌ ب‍ود ک‍ه‌ ي‍ک‍‍ی‌ ‌از ص‍ف‌ ب‍ي‍رون‌ ‌آم‍د و گ‍ف‍ت‌ م‍ن‌ ‌آم‍‍اده‌ام‌ و دي‍دم‌ خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ک‍ش‍ور‌ی ‌اس‍ت.
در ج‍ن‍گ‌ ‌از خ‍ود ش‍ج‍‍ا‌ع‍ت‌ و ل‍ي‍‍اق‍ت‌ ف‍ر‌او‌ان‍‍ی‌ ن‍ش‍‍ان‌ د‌اد و ي‍ک‌ ب‍‍ار ک‍ه‌ خ‍ودش‌ ب‍ه‌ ش‍دت‌ زخ‍م‍‍ی‌ و ب‍ه‌ ‌ه‍ل‍ي‍ک‍وپ‍ت‍رش‌ ن‍ي‍ز ‌آس‍ي‍بی‌ ش‍دي‍د و‌ارد ش‍ده‌ ب‍ود، ت‍و‌ان‍س‍ت‌ ب‍‍ا ‌ه‍وش‍ي‍‍ار‌ی‌ و م‍‍ه‍‍ارت‌، ‌آن‌ ر‌ا ب‍ه‌ م‍ق‍ص‍د ب‍رس‍‍ان‍د.
ش‍‍ه‍ي‍د خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ش‍ي‍رود‌ی‌ ن‍ي‍ز درب‍‍اره‌ ‌او گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ود: ‌اح‍م‍د، ‌اس‍ت‍‍اد م‍ن‌ ب‍ود. زم‍‍ان‍‍ی‌ ک‍ه‌ ص‍د‌ام‌ ‌آم‍ري‍ک‍‍ايی‌ ب‍ه‌ ‌اير‌ان‌ ي‍ورش‌ ‌آورد، ‌اح‍م‍د در ‌ان‍ت‍ظ‍ار ‌آخ‍ري‍ن‌ ‌ع‍م‍ل‌ ج‍ر‌اح‍‍ی‌ ب‍ر‌ا‌ی‌ ب‍ي‍رون‌ ‌آوردن‌ ت‍رک‍ش‌ ‌از س‍ي‍ن‍ه‌ ‌اش‌ ب‍ود. ‌ام‍‍ا روز ب‍‍ع‍د ‌از ش‍ن‍ي‍دن‌ خ‍ب‍ر ت‍ج‍‍اوز ص‍د‌ام‌، ‌ع‍‍ازم‌ س‍ف‍ر ش‍د.
ب‍ه‌ ‌او گ‍ف‍ت‍ه‌ ب‍ودن‍د ب‍م‍‍ان‍د و پ‍س‌ ‌از ‌ات‍م‍‍ام‌ ج‍ر‌احی ب‍رود. ‌ام‍‍ا ‌او ج‍و‌اب‌ د‌اده‌ ب‍ود: وق‍تی ک‍ه‌ ‌اس‍لام‌ در خ‍طر ‌اس‍ت‌، م‍ن‌ ‌اي‍ن‌ س‍ي‍ن‍ه‌ ر‌ا ن‍م‍‍ي‌ خ‍و‌ا‌ه‍م‌. ‌او ب‍‍ا ج‍س‍می م‍ج‍روح‌ ب‍ه ج‍ب‍‍ه‍ه‌ رف‍ت‌ و ش‍ج‍‍ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ب‍‍ا دش‍م‍ن‌ ب‍‍ع‍ث‍‍ی‌ ‌آنگ‍ون‍ه‌ ج‍ن‍گ‍ي‍د ک‍ه‌ ب‍ي‍‍اب‍‍ان‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ ‌غ‍رب‌ ک‍ش‍ور ر‌ا ب‍ه‌ گ‍ورس‍ت‍‍ان‍‍ی‌ ‌از ت‍‍ان‍ک‌ ‌ه‍‍ا و ن‍ف‍ر‌ات‌ دش‍م‍ن‌ ت‍ب‍دي‍ل‌ ن‍م‍ود. شهیدگرانقدر ک‍ش‍ور‌ی‌ ش‍ج‍‍ا‌ع‍‍ان‍ه‌ ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍ق‍ب‍‍ال‌ خ‍طر می رف‍ت‌، م‍‍ام‍وري‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ س‍خ‍ت‌ و خ‍طرن‍‍اک‌ ر‌ا ‌از ‌ه‍م‍ه‌ زودت‍ر و ‌از ‌ه‍م‍ه‌ ب‍ي‍ش‍ت‍ر ‌ان‍ج‍‍ام‌ م‍‍ی‌ د‌اد، ش‍به‍‍ا دي‍ر م‍‍ی‌ خ‍و‌اب‍ي‍د و ص‍ب‍ح‌ ‌ه‍‍ا خ‍ي‍ل‍‍ی‌ زود ب‍ي‍د‌ار م‍‍ی‌ ش‍د و ن‍ي‍م‍ه‌ ش‍به‍‍ا ن‍م‍‍از ش‍ب‌ م‍‍ی‌ خ‍و‌ان‍د.
س‍ر‌ان‍ج‍‍ام‌ ش‍‍ه‍ي‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍شور‌ی‌ ١۵ ‌آذر سال ١٣۵٩، در ح‍‍ال‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌از ي‍ک‌ م‍‍ام‍وري‍ت‌ ب‍س‍ي‍‍ار م‍ش‍ک‍ل، ‌ام‍‍ا پ‍ي‍روز بازمی‌گ‍ش‍ت، در ‌اي‍لام‌ (م‍ن‍طق‍ه‌ م‍ي‍م‍ک‌ - دره‌ ‌ب‍ي‍ن‍‍ا) م‍ورد ح‍م‍ل‍ه‌ م‍زدور‌ان‌ ب‍‍ع‍ث‍‍ی‌ ق‍ر‌ار گ‍رف‍ت‌ و در ح‍‍ال‍‍ی‌ ک‍ه‌ ‌ه‍ل‍ي‍ک‍وپ‍ت‍رش‌ در ‌اث‍ر ‌اص‍‍اب‍ت‌ ر‌اک‍ت‌ ‌ه‍‍ا‌ی‌ دو ف‍رون‍د م‍ي‍گ‌ ‌ع‍ر‌اق‍‍ی‌ ب‍ه‌ ش‍دت‌ م‍‍ی‌ س‍وخ‍ت‌، ‌آن‌ ر‌ا ت‍‍ا م‍و‌اض‍‍ع‌ خ‍ود‌ی‌ ‌ه‍د‌اي‍ت‌ ک‍رد و ‌آن‌ گ‍‍اه‌ در خ‍‍اک‌ وطن‌ س‍ق‍وط ک‍رد و ب‍ه‌ ‌آرزو‌ی‌ دي‍ري‍ن‍ه‌ ‌اش‌ رس‍ي‍د و ش‍رب‍ت‌ ش‍‍ه‍‍ادت‌ ر‌ا م‍رد‌ان‍ه‌ س‍رک‍ش‍ي‍د.
پ‍ي‍ک‍ر پ‍‍اک‌ ‌او ر‌ا ب‍ه‌ ت‍‍ه‍ر‌ان‌ ‌ان‍ت‍ق‍‍ال‌ د‌ادن‍د و در م‍ز‌ار ش‍‍ه‍ي‍د‌ان‌ (ب‍‍ه‍ش‍ت‌ ز‌ه‍ر‌ا)، م‍ي‍‍ع‍‍ادگ‍‍اه‌ ‌ع‍‍اش‍ق‍‍ان‌ ‌ال‍ل‍ه،
ب‍ه‌ خ‍‍اک‌ س‍پ‍ردند.
ش‍‍ه‍ي‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی به دل‍ي‍ل‌ دلاور‌ی‌‌‌ه‍‍اي‍ش‌ ب‍ه‌ ‌ع‍ق‍‍اب‌ ت‍ي‍ز پ‍رو‌از ج‍ب‍‍ه‍ه‌‌ه‍‍ا‌ی‌ ج‍ن‍گ شهرت داشت.

خاطراتی از ش‍‍ه‍ي‍د س‍رل‍ش‍گ‍ر خ‍ل‍ب‍‍ان‌ ‌اح‍م‍د ک‍ش‍ور‌ی

١- كلاس دوم راهنمايى كه بود، مجلات عكس مبتذل چاپ مى كردند. در آرايشگاه، فروشگاه و حتى مغازه ها اين عكسها را روى در و ديوار نصب مى كردند و احمد هر جا اين عكسها را مى ديد پاره مى كرد. صاحب مغازه يا فروشگاه مى آمد و شكايت احمد را براى ما مى آورد. پدر احمد، رئيس پاسگاه بود و كسى به حرمت پدرش به احمد چيزى نمى گفت. من لبخند مى زدم. چون با كارى كه احمد انجام مى داد، موافق بودم. يک مجله اى با عكسهاى مبتذل چاپ شده بود كه احمد آنها را از هر كيوسک روزنامه اى مى خريد. پول توجيبی هايش را جمع مى كرد. هر بار ۲۰ تا مجله از چند روزنامه فروش مى خريد وقتى مى آورد در دست هايش جا نمى شد. توى باغچه مى انداخت نفت مى ريخت و همه را آتش مى زد. مى گفتم: چرا اين كار را مى كنى؟ مى گفت: اين عكسها ذهن جوانان را خراب مى كند.

به نقل از مادر شهید

٢- من با احمد، همدوره و هم پرواز بودم. از سال ۱۳۵۳ در مركز پياده شيراز، دوره هاى مقدماتى و عالى را طى مى كرديم و در همان روزها كه در خدمت ايشان بودم، مسائل عقيدتى را رعايت مى كرد. از نماز و روزه و فلسفه دين، خيلى حرف مى زديم. در همان مركز، گروهان ديگرى، متشكل از خانمها، آموزش نظامى مى ديدند. احمدتوصيه مى كرد به آنها نزديک نشويم. آن موقع، حجاب خانم ها رعايت نمى شد و يگانها هم در كنار هم خدمت مى كردند و آموزش مى ديدند. احمد به ما مى گفت: «ممكن است در اين دنيا، جواب كار ثوابى را كه مى كنيد، عايدتان نشود ولى بالاخره روزى بايد جواب كارش را پس بدهيد و يا پاداش كار خيرتان را بگيريد. آن روز، جواب دادن خيلى سخت است.»

٣- احمدكشورى جزو هيأت همراه دكتر چمران بود كه با هم به كردستان رفتند. شهيد شيرودى هم به پايگاه منتقل شده بود و خيلى زود، با او صميمى شد و در تيم او قرار گرفت. خبر درگيرى هاى شديد پاوه مى رسيد و دكترچمران در محاصره مزدورهاى وطن فروش قرار گرفته بود. تيم پروازى احمد، نخستين گروه عملياتى بود كه راهى كردستان شد. ما به اتفاق شهيد سهيليان وارد منطقه شديم. با حملات پى درپى، دشمن را تار و مار كرديم و دكتر چمران و گروهش را از حلقه محاصره دشمن بيرون آورديم. پاوه هم نجات پيدا كرد. در واقع منطقه اى كه محل شروع درگيرى ها بود، از لوث وجود دشمن، پاک شد.

۴- وقتى در كرمانشاه بوديم، حراست منطقه وسيعى از شمال غرب كشور كه از پايگاه كرمانشاه شروع مى شد و تا آبدانان ايلام ادامه داشت، به عهده پايگاه هوانيروز كرمانشاه بود. حراست منطقه سرپل ذهاب برعهده سهيليان و شيرودى و از منطقه سرپل ذهاب تا مهران برعهده احمد كشورى بود. احمد، تيمهايى تشكيل داده بود به نام «بكاو و بكش» يعنى بگرد و دشمن را پيدا كن و او را بكش.
در يكى از مأموريت هاى روز هاى نخست جنگ، براى عقب راندن دشمن كه حد فاصل قصرشيرين تا سرپل ذهاب را جلوآمده بودند، وارد منطقه شديم. دشمن با ستون بسيار عظيمى كه شامل ادوات زرهى، خودرويى و پرسنلى بود، به طول دو كيلومتر در جاده به راحتى در حال حركت بود. آنها از قصر شيرين وارد خاكمان شده بودند و به سمت سرپل ذهاب در مسير مشخصى پيشروى مى كردند. عشاير منطقه، اطلاعاتى را درباره اين جابه جايى به ما دادند. وقتى به منطقه رسيديم، احمد گفت: « نبايد ساكت باشيم. هر طور شده بايد جلوى پيشروى آنها را بگيريم.» با سه هليكوپتر كبرا و يک هليكوپتر ترابرى از قرارگاه به سمت منطقه پرواز كرديم، در حالى كه هيچ آشنايى با منطقه نداشتيم و نمى دانستيم بايد از كدام محور، وارد منطقه شويم و تا نزديكى هاى ستون دشمن پيش رفتيم و از پهلو با ستون آنها مواجه شديم.
وحشت كرديم كه چرا تا اين حد، جلو آمده اند. كسى جلودارشان نبود. هنگام روبرو شدن با آنها فكر كرديم در اطراف ستون، تيم هاى گشت گذاشته اند. چون وقتى ستون بخواهد در منطقه ناشناسى حركت كند، تيم گشت در اطراف مى گذارند كه از جايى ضربه نخورند. تا هفتصد مترى ستون جلو رفتيم و شناسايى كامل را انجام داديم. احمد در يک لحظه به عنوان ليدر (راهنما) تيم گفت: «اول و آخر ستون را بزنيد كه مشكوک بشوند و همهمه اى بين آنها بيفتد و وقتى سرشان شلوغ شد، روى آنها آتش اجرا مى كنيم.»
«هليكوپتر خلبان سراوانى به موشک تاو مجهز بود. ايشان اول و آخر ستون را مورد هدف موشک هاى خود قرار داد. ستون نظامى دشمن، سنكوب كرد و هر چه مهمات داشتيم، روى سرستون ريختيم.» وقتى اين تصميم را گرفت كه دشمن را در محاصره بگيرند و به سر و ته ستون دشمن آسيب بزند، همه فهميدند كه فقط با اين شيوه، مى توانند آن همه نيروى دشمن را نابود كنند. هليكوپتر كبرا مانور مى داد و حمله مى كرد و بر سر دشمن، آتش مى ريخت و تير انداز هاى دشمن، سرگردان مانده بودند كه اين چه شبيخونى است كه از هوانيروز خورده اند! وقتى تيم آتش و گروه پروازى احمد، با هليكوپتر هاى شكارى به منطقه برگشتند، غوغايى را در منطقه ديدند. ستونى كه هيچ كس حريف شان نمى شد و مى خواستند به قلب ايران بزنند، زمينگير شده بود و اين ضربه را از خوش فكرى احمد خورده بود. نيروهاى دشمن پس از اين شكست مجبور شدند تا اطراف نفت شهر عقب نشينى كنند و از مرز خارج شوند.

به نقل از حمید رضا آبی

۵- شهید گرانقدر کشوري کار و فعاليت را عبادت مي دانست. تمام فکرش انجام وظيفه بود. درباره ي ميزان علاقه به فرزندانش مي گفت: «آنها را به اندازه اي دوست مي دارم که جاي خدا را نگيرند.» کشوری همواره براي وحدت و انسجام دو قشر ارتشي و سپاهی، مي کوشيد، چنان که مسؤولان، هماهنگي و حفظ غرب کشور را مرهون تلاش او مي دانستند. او مي گفت: «تا آخرين قطره ي خون براي اسلام عزيز و اطاعت از ولايت فقيه خواهم جنگيد و از اين مزدوران کثيف که سرهاي مبارک عزيزانم (پاسداران) را نامردانه بريدند، انتقام خواهم گرفت.» به امام خمینی(قدس سره) عشق مي ورزيد. وقتي در بين راه خبر کسالت قلبي ايشان را شنيد، از شدت ناراحتي خودرو را در کنار جاده نگه داشت و در حالي که مي گريست، گفت:
«خدايا از عمر ما بکاه و به عمر رهبر بيفزا.»
وقتي به تهران رسيد، عازم بيمارستان شد و آمادگي خود را براي اهداي قلب به رهبرش اعلام کرد. بر اين عقيده بود تا در دنيا هست و فرصتي دارد، بايد توشه اي براي آخرت بياندوزد.
شهادت در راه خدا براي او از عسل شيرين تر بود.

۶- در جبهه هر بار كه از مريم ۳ ساله و على ۳ ماهه اش صحبت مى شد، مى گفت: آنها را به اندازه اى دوست دارم كه جاى خدا را در دلم، تنگ نكنند.

٧- یک شب كه تعدادی از خلبان‌ها مشغول خوردن شام بودند، صحبت از جنگ شد. یكی می‌گفت: من به خاطر حقوقی كه به ما می‌دهند می‌جنگم، یكی دیگر می‌گفت:
من به خاطر بنی‌صدر می‌جنگم. یكی می‌گفت من به خاطر خودم می‌جنگم و دیگری گفت من به خاطر ایران می‌جنگم.
شهید گرانقدر كشوری گفت: من همه اینها را قبول ندارم.
تنها چند تا را قبول دارم و گفت: من به خاطر خدا می‌جنگم. جنگ برای خداست، ما نباید بگوییم كه ما به خاطر فلان چیز می‌جنگیم. مگر ما بت پرست هستیم. ما به خاطر خدا، به خاطر اسلام می‌جنگیم. اسلام در خطر است نه بنی‌صدر. اسلام در خطر است.
ما به خاطر اسلام می جنگیم و جنگ ما فقط به خاطر اسلام است.

٨- صبحانه‌ای كه به خلبان‌ها می‌دادم، كره، مربا و پنیر بود. یک روز شهیدگرانقدر كشوری مرا صدا زد. گفت: فلانی! گفتم: بله. گفت: شما در یک منطقه‌ی جنگی در مهمانسرا كار می‌كنید. پس باید بدانید مملكت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می‌برد. شما نباید كره، مربا و پنیر را با هم به ما بدهید درست است كه ما باید با توپ و تانک‌های دشمن بجنگیم ولی این دلیل نمی‌شود ما این گونه غذا بخوریم. شما باید یک روز به ما كره، روز دیگر پنیر و روز سوم به ما مربا بدهید. در سه روز باید از اینها استفاده كنیم وگرنه این اصراف است. من از شما خواهش می‌كنم كه این كار را نكنید. من گفتم: چشم.

٩- سرهنگ باباجانى خاطره اى را از دوران تحصيل احمد در خارج از كشور تعريف مى كرد و مى گفت: در حال تمرين پرواز توى بالگرد نشسته بوديم. احمد سكاندار بود. استاد آمريكايى نگاهى به او كرد و گفت: اگر الآن بخواهم تو را پرت كنم بيرون چطور مى خواهى از خودت دفاع كنى. احمد به قدرى از نيروهاى بيگانه و خلق و خوى ضداسلامى آنان بدش مى آمد كه نگاهى به استاد كرد. وقتى لبخند شيطنت آميز و تحقيركننده استاد را ديد. يقه او را گرفت و گفت: من بايد تو را از اين بالا پرت كنم پايين. با استاد گلاويز شد. سرهنگ مى گفت: استاد به زبان انگليسى شروع به التماس كرد. صورتش سرخ شده بود. ما از احمد خواستيم كه يقه او را رها كند و مواظب باشد كه هلى كوپتر سقوط نكند و او قبول كرد. وقتى به زمين نشستيم، استاد به قدرى از جسارت احمد و جرأت او يكه خورده بود كه به همه ما گفت: بعد از اين استاد شما احمد كشورى است.

١٠- در کردستان درگیری شدیدی بین ما و ضد انقلاب شامل کومله و دمکرات بوقوع پیوست و من از هوانیروز درخواست کمک کردم، دو خلبان که همیشه داوطلب دفاع بودند یعنی شهیدان کشوری و شیرودی لبیک گفته و لحظاتی بعد بالای سر ما بودند که به آنها گفتم کجا را زیر آتش خود بگیرند، پس از آنکه مهمات هلی کوپتر ها تمام شد متوجه شدم که شهید کشوری علی رغم کمبود سوخت منطقه را ترک نکرده است وقتی با او تماس گرفتم. گفت: من باید کارم را به اتمام برسانم ، لحظاتی بعد با دوربین دیدم که شهیدگرانقدر کشوری خود را به جاده ای رساند که یک ماشین جیپ سیمرغ پر از عناصر ضد انقلاب از آنجا در حال فرار بودند، هلی کوپتر را به آن خودرو نزدیک کرد و آنقدر پایین رفت که با اسکیت هلی کوپتر به آنها کوبید و همه این جنایتکاران به دره سقوط کردند، پس از آن طی تماس به او گفتم:
با توجه به تاخیری که کردی سوخت هلی کوپتر برای آنکه خود را به قرارگاه برسانی کافی نیست و همینجا فرود بیا، او گفت هلی کوپترم را هدف قرار می دهند و با اینکه چراغ هشدار دهنده سوخت هلی کوپتر روشن شده و به هیچ وجه خطا نمی کند، شهید کشوری گفت:
با ذکر یا زهرا سلام الله علیها خود را به قرارگاه می رسانم، ساعتی بعد در حالیکه ناامیدانه با قرارگاه تماس گرفتم تا سراغ احمدکشوری را بگیرم گفتند: او به سلامت و با ذکر یا زهرا سلام الله علیها در حالیکه هلی کوپترش هیچ سوختی نداشته به قرارگاه رسیده است.      
به نقل از شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

ساده‌زيستی

ساده‌زيستی يكي از خصلت‌هاي آدم‌های بزرگ و خدايی است. احمد كه می توانست از پول تو جيبي و يا پولی كه گاه از خطاطی،‌ نقاشی و يا دست‌ فروشی و كار كشاورزی به‌دست مي‌آورد، دنبال شيک ‌پوشی باشد، هرگز اين كار را نمی‌كرد.

او با داشته‌های خود می‌ساخت و تا لباس او مندرس نمي‌شد، آن را دور نمي‌‌انداخت و همان لباس كهنه خود را آنچنان تميز و مرتب نگه مي‌داشت كه انگار تازه خريده بود.
او در سه سال مدرسه سينا ناهار را در مدرسه با نان و پنير و يا نان و شيرة انجير و انگور سر مي‌كرد و خود را به‌سختی خلق شده و در كورة مشكلات آب‌ديده مي‌شود و برای نيل به اين هدف زيبا،‌ سعي در همراه‌سازي جوانان و همسالان خود داشت. در مناسبتهای مذهبی و محرم در تكيه‌ها و يا در جمع دوستان، با صدای دل‌نشين خويش، در رساي خاندان رسالت مداحی و نوحه‌سرايی مي‌كرد.
يكی از ترجيع ‌بندهای مورد علاقه‌اش اين بود:
(زندگي پيكار بود در ره انديشه‌ها)
سال ١٣۴٨ بود. يک روز معلم گفت:
« هر دانش‌آموزی يك كاردستي در خانه درست كند و به مدرسه بياورد.» با دستور معلم ماتمم گرفت،‌ چون در اين بخش كمي مشكل داشتم و نمي‌دانستم چه‌كار كنم. چون احمد آدم خلاقي بود، پيش او رفتم و گفتم: « احمد من چه چيزي درست كنم؟» خنديد و گفت:
«با خدا باش. من كنارت هستم، با هم يک كاردستي درست مي‌كنيم و تحويل آقا معلم مي‌دهيم.»
روز مقرر او بالگردي را كه درست كرده بود به مدرسه آورد، دست من داد و گفت:
« به عنوان كار مشترک من و تو به آقا معلم بده » معلم فهميد كه همة كار به عهدة احمد بوده و من فقط شريك كار بوده‌ام،‌
ولي چيزي نگفت! مدير مدرسه هم تمام بچه‌ها را در حياط مدرسه جمع كرد تا كاردستي احمد را ببينند. بالگردي كه او ساخته بود حدود يک متر طول داشت. در حياط مدرسه به پرواز درآمد و تا يك متر پريد و دوباره نشست. اين كاردستي مورد توجه همه، به‌ويژه آموزش و پرورش استان، قرار گرفت.
احمد از جمله دوستاني بود كه همة خصلت‌های خوب را با هم داشت. ايمان، درس، تفريح، ورزش و كار را با هنرمندی خاص،‌ كنار هم گرد آورده بود، طوری كه هيچ‌كدام مانع ديگري نمي‌شدند و به هم لطمه نمي‌زدند. او علاقه زيادی به ماهی‌گيري داشت، بنابراين در مواقعی كه مدارس تعطيل بود و يا بعضی از شب‌هاي پنج‌شنبه به برجخيل (روستاي ما در چندكيلومتري كياكلا) می‌آمد و با هم به همراه بزرگ‌ترها، با چراغ زنبوری به رودخانه تالار كه در مجاورت خانه ما بود،‌ می‌رفتيم و ماهی‌گيری مي‌كرديم. در اوايل كار، جمع كردن ماهی‌ها با او بود. پس از مدتی شيوة‌ ماهی‌گيری را ياد گرفت و به جمع ماهی‌گيران اضافه شد و با لذت و اشتياق فراوان ماهی‌ها را صيد می‌كرد.
بالگرد چوبی. صفحه ٣۴

منابع؛
زندگینامه شهید احمد کشوری.
ده خاطره از شهید علی اکبر شیرودی.
فرهنگنامه جاودانه های تاریخ.
زندگینامه فرماندهان شهید استان مازندران.
‫حجت‌الله برارپور، هم‌كلاس شهيد.‬
بالگرد چوبی. صفحه ٣۴

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۴۲
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۲۰
محبوبی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۵:۱۹
0
0
سلام و عرض ادب و ارادت
روح همه شهدای والا مقام قرین رحمت الهی
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۵:۳۸
0
0
پیامبر اکرم فرمود: «هر که براستی خواهان شهادت باشد، (ثواب آن) به او داده می شود، هر چند به شهادت نرسد».
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۵:۴۰
0
0
روایت دیگر: «هر که در راه دفاع از خانواده خود به ستم کشته شود، شهید است، و هر که در راه دفاع از مال خود مظلومانه کشته شود، شهید است و هر که در راه دفاع از همسایه خود به ستم کشته شود شهید است و هر که در راه خدا کشته شود شهید است.
هر که در راه دفاع از جان خود بجنگد و کشته شود، شهید است. هر که در راه دفع ستم از خود کشته شود شهید است. هر که در راه دفاع از مال خود کشته شود شهید است.
در راه دفاع از مال و دارائی خود بجنگ تا آن را به دست آوری یا کشته شوی در این صورت از شهیدان آخرت خواهی بود.
چه خوب مرگی است، مردن در راه دفاع از حقش». (پیامبر اکرم)
سید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۰۰
0
0
بهتر نبود بجای تصویر حاج آقا تصویر شهید احمد کشوری را کار می کردید آیا شما در باره شهید مطلب نوشتید؟ یا راجب ایشان؟ کمی مراعات کنید
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۱۶
0
0
سلام من بند ۸، رو که میخوندم
در مورد تحریم بود که این قدر مواظب بودند اصراف نشه
این خیلی گوش زد عالی است در دوران تحریم که مسئولین هر از گاهی با خواندن خاطرات شهدا اهداف انقلاب را فراموش نکنند
ممنون از گروه دین و اندیشه و بولتن و کارشناس مذهبیتان
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۳۰
0
0
بهشت هشت در دارد كه يكي از آن‎ها ويژة شهدا و صالحان است و به فرمودة رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ، شهيد نخستين كسي كه وارد بهشت مي‎شود.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۳۲
0
0
داغ تو در سخن نمی‌گنجد

ابری است آسمان دل امروز

خلبانها همه به صف شده‌اند

دوستان تو در هوانیروز

نیمه آذر است و دلگیرم

رنگ گلها همه سفید شده

رفتی و روزنامه‌ها گفتند:

خلبان کشوری شهید شده!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۳۴
0
0
كجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت كربلایی

كجایید ای سبك روحان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوایی

كجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلك را درگشایی
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۳۶
0
0
*بگذارید مرا اعدام کنند، اما کردستان بماند

زمانی که ضد انقلاب به پادگان سنندج حمله کرد، فرمانده هان نمی دانستند برای نجات پادگان سنندج چه باید کنند. مرحوم شهید کشوری دقیقاً این جمله را گفت:

«من پرواز می کنم و اطراف پادگان را کاملا می کوبم و غائله را می خوابانم. اگر این کارم خطا بود بگذارید مرا اعدام کنند اما کردستان بماند.»
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۳۸
0
0
قال السجاد علیه السلام :
القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده.
حضرت امام سجاد علیه السلام فرمود :
کشته شدن عادت ما و شهادت کرامت ماست.
بحار الانوار، ج45،
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۴۱
0
0
همسر شهید کشوری با اشاره به اینکه این شهید بزرگوار تا زمان انقلاب شور و حرارت عجیبی در شهید وجود داشت، گفت: همیشه دعا می‌کردند: «خدایا من زنده باشم و روزی که آمریکایی‌ها و شاه از ایران می‌روند را ببینم.»
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۴۲
0
0
حاجیه‌خانم سیلاخوری به فعالیت شهید کشوری در حوزه کمک به محرومین کرمانشاه اشاره می‌کند و می‌گوید: شهید احمد با کمک‌های خود و جمع‌آوری اعانه از طرف دوستان خود، کمک‌ها را بین مردم توزیع می‌کردند و حتی می‌گفتند این کمک‌ها از طرف آقای خمینی (امام راحل) است.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۴۵
0
0
عشق شهید کشوری به امام، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب وصف ناکردنی است. بعد از انقلاب وقتی که برای امام کسالت قلبی پیش آمده بود، او در سفر بود.

در راه وقتی این خبر را شنید، از ناراحتی ماشین را در کنار جاده نگه داشت و در حالی که می‌گریست، گفت: خدایا از عمر ما کم کن و به عمر رهبرمان بیافزای!

وقتی به تهران رسید، به بیمارستان رفت و آمادگی خود را برای اهدای قلب به رهبرش اعلام کرد. او بر این عقیده بود که تا در این دنیا هست و فرصتی وجود دارد، باید توشه‌ای برای آخرت بسازد. هرگز لحظه‌ای از حرکت و تلاش باز نایستاد؛ طوری که می‌گویند بارها در هوای ابری و حتی بارانی پرواز کرد. او امدادهای خدا را می‌دید و به جهان جاودانی می‌اندیشید.
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۴۸
0
0
ای شهید...

نگاه به چهره پاک و مظلوم شما...
همانند بارانی است که...
بر این دل خسته و آلوده میبارد...

در این دنیای وانفسا
همین یاد شماست که نمےگذارد
غبار گناه دل را سیاھ کند...
#شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۵۱
0
0
فقط خداست که …
میشود با دهان بسته صدایش کرد…
میشود با پای شکسته هم به سراغش رفت…
تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد…
تنهاکسی است که وقتی همه رفتند میماند…
وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید…
وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود…
و تنها سلطانیست که …
دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با تنبیه کردن…!
همیشه و همه جا …
یاد همه شهدا بخیر
بخدا که خیلی مدیون شهدا و خانواده شهدا هستیم
رسولی نژاد
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۵۵
0
0
سلام درود خداوند به شهید کشوری و تمام شهدای سلامت
و دفاع مقدس و سلامت
آرزوی من برای شما
آغازی باشکوه درشنبه
عشق در۱شنبه
صلح آرامش در۲شنبه
نداشتن نگرانی ودغدغه در۳شنبه
خوشبختی در۴شنبه
شادی در۵شنبه
موفقیت درجمعه می‌باشد.
هفته ای پر از عبادات مورد قبول خدا برای شما آرزومندم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ
وآلِ مُحَمَّدٍ
وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۶:۵۹
0
0
سپاس بیکران
روح تمام شهدای والا مقام قرین رحمت الهی
چهار علت نمازهای روزانه از زبان رسول خدا‌‌(صلے‌الله‌علیه‌وآله):

چرا نماز صبح مۍخوانیم؟
«صبح آغاز فعالیت شیطان است هرکه در آن ساعت نماز بگذارد و خود را در معرض نسیم الهی قرار دهد از شر شیطان در امان مےماند.»

‌چرا نماز ظهر میخوانیم؟
ظهر، همه عالم تسبیح خدا مےگویند زشت است که امت من تسبیح خدانگوید. و نیز ظهر وقت به جهنم رفتن جهنمیان است لذا هر که در این ساعت مشغول عبادت شود از جهنم بیمه مےشود.

چرا نماز عصر مۍخوانیم؟
«عصر زمان خطای آدم و حواست و ما ملزم شدیم در این ساعت نماز بخوانیم و بگوییم ما تابع دستور خداییم.»

چرا نماز مغرب میخوانیم؟
«مغرب لحظه پذیرفته شدن توبه حضرت آدم
است و ما همه به شکرانه آن نمازمی خوانیم.»

چرا نماز عشا میخوانیم؟
«خداوند متعال نماز عشا را برای روشنایی
و راحتی قبر امتم قرارداد.»

علل الشرایع ص ۳۳۷

【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۰۱
0
0
‍ همگـی حـاجت روا

به حـق حضـرت آقا

ولی عصر اروحنا فـداه

دعـای امـام زمـان عج

بدرقه ی دنیا و آخـرتـتون

قلب تون همیشه صاحب الزمانی
سر به مهر
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۰۴
0
0
ای شهیدان

همنشين
از همنشين رنگ میگیرد

خوشا آنانکه
با شما همنشين هستند
سعیدی
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۰۷
0
0
ای ساربان غمگین مباش
خوش روزگاری میرسد
یا درد و غم طی میشود
یاغمگساری میرسد
ای ساربان آهسته ران
قدری تحمل بیشتر
این کشتی طوفان زده
آخرکناری میرسد

اللهم عجل لولیک الفرج

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ
وآلِ مُحَمَّدٍ
وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ

اللهم رزقنا شهادت
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۰۸
0
0
یاد شهیدان، رونق بهار است و نامشان، رواج نور.

تمام این سرزمینِ سرافراز، تمام خاک این وطن، شقایق زار است.

در هر کجا که هستی، هر گوشه این خاک که قدم برمی داری، با چشم های مترصد، نگاه کن که

مبادا روی خون لاله ها پا بگذاری!
ناشناس
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۱۰
0
0
شادی ارواح طیبه ی همه ی شهدا ، امام شهدا ، شهدای دفاع مقدس ، شهدای مدافع حرم و ...
صلوات
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ احْشُرْنٰا مَعَهُمْ وَ الْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِین
التماس دعای فرج و شهادت
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۱۱
0
0
آیا روح مطلب با عکس از یک خانه آنچنانی، سنخیتی دارد؟ به نظر حقیر نوع طرح این مطلب هیچ گونه تناسبی با شهید و شهادت ندارد. جا دارد مردانه از شهید گرانقدر کشوری معذرت خواهی کنید. وقتی چیزی از سر اخلاص نباشد به دل نمی نشیند.
کریمیان
|
United Kingdom
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۱۷
0
0
در این لحظات ملکوتی اجابت دعا

دست به دعا برداریم

یاالله

خدایا فرج مهدی صاحب الزمان را برسان

یالله
بی اولادان را اولاد صالح نصیب بگردان،،

یاالله
همنشین صالح نصیبمان کن!

یاالله
مارا از شر بدیها کذب دروغ تهمت حفاظت بفرما.

یاالله
دیدارت را نصیبمان کن.

یاالله
ما را در دنیاواخرت خوشبختی و سعادت عطا بفرما،،

یاالله
جنت الفردوس را نصیبمان بگردان،،

یاالله
فقر و اعتیاد و فساد را از خانه و خانواده ای دور بگردان،،

یاالله
کینه ها را از دلهایمان بیرون کن،یاالله از غیبت حفاظتمان کن

یاالله
همه بیماران چه در تخت بیمارستان و چه در منازل هستن
شفای عاجل و کامل نصیبشان بگردان،،

یاالله
تا از ما راضی نشده‌ای موت مان مده

یاالله
ما را از عذاب قبر نجات ده،
یاالله
روزی حلال نصیبمان بگردان

یاالله
تمام سنتهای نبی کریم را در زندگی و وجودمان جاری بگردان

یاالله
زندگی پر خیر و برکت نصیبمان بگردان،،

یاالله
توفیق خدمت صادقانه والدین نصیبمان فرما،.

یاالله
غم وغصه و پریشانی را از هر خانه ای بدور گردان،،

یاالله
حساب و کتاب را بر ما آسان بگیر.
فقط بگو

آمين....التماس دعاي فرج
روح افزا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۲۷
0
0
عاشقانی که
مدام از فرجت می‌گفتند
عکسشان قاب شد و از تو نيامد خبری...

اللهم_عجل_لوليك_الفرج
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۲۹
0
0
زیارتنامه "شهــــــداء"


بِسمِ اللّٰهِ الرَّحمٰن الرَّحیم

اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یَا اَولِیاءَ اللہ وَ اَحِبّائَهُ

اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یَا اَصفِیَآءَ اللہ و َاَوِدّآئَهُ

اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ

اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللہِ

اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ

اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ

اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَبے مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِےّ الوَلِےّ النّاصِحِ

اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَبے عَبدِ اللهِ، بِاَبے اَنتُم وَ اُمّے طِبتُم وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم، وَ فُزتُم فَوزًا عَظیمًا فَیا لَیتَنے کُنتُ مَعَڪُم فَاَفُوزَ مَعَڪُم...

هدیه به ارواح طیبه شهدا خصوصا سردارقلبهاصلوات
ناشناس
|
United States
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۳۸
0
0
روزی شهید کشوری به استانداری مراجعه کرده و گفت: می‌خواهم خانواده‌ام را به ایلام بیاورم.

این حرف برایم غیرقابل باور بود. چون بخشی از مناطق کشور به اشغال عراق درآمده بود از هر جهت احساس خطر می‌شد. روال منطقی و معمول این بود که مردم از مناطق جنگی به منطقه امن نقل مکان کنند.

اما دیدگاه و تفکر شهید کشوری جدای از این بود. فکر می‌کردیم در حد حرف باشد. اما بعدها با پافشاری و تاکید ایشان، تصمیم گرفتیم جایی برای خانواده ایشان در نظر بگیریم.

هر بار که از عملیات برمی‌گشتند سری به ما می‌زدند و می‌پرسیدند: خانه چه شد؟ زن و بچه‌ام نگرانند. می‌خواهم آن‌ها را به ایلام منتقل کنم.(علی محمد آزاد)
ناشناس
|
United States
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۴۰
0
0
یک بار از ایلام برای هدف قرار دادن مواضع مهمات عراقی‌ها رفته بود. به آن روستا و نزدیکی انبار مهمات که رسیده بود، از بالا زنی را دیده بود که بچه‌ای در کنارش ایستاده و در حال آویزان کردن لباس روی طناب رخت بوده، احمد از همان جا بدون آن که شلیک کند، برگشته بود.

همه اعضای گروه پرواز به او اعتراض کردند که چرا ماموریت را کنسل کردی؟ ولی احمد دلش راضی نشده بود که روستاییان را بمباران کند گفته بود: ما با افراد غیرمسلح دشمنی نداریم. (سرهنگ بابا جانی).
ناشناس
|
United States
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۴۲
0
0
سلام این خاطره در مورد شهید والا مقام کشوری

فرزندم چهار ماهه شده بود كه خواب سه بزرگوار را ديدم. آنان را شناختم؛ اما علی(ع) امام حسين(ع) و امام رضا(ع)؛ اما نمی‌فهميدم كه چه می‌گويند.

قنداقه احمد رو به رويم بود. امام رضا(عليه‌السلام)، دست مبارک‌شان را روی سينه‌شان گذاشتند و به فارسی به من فرمودند: «ضامن احمد منم!»...

باورم نمی‌شد، امام رضا(ع) ضامن اولين ثمره زندگي‌ام شده بود.(مادر شهید)
ناشناس
|
United States
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۴۶
0
0
كلاس هفتم بود كه زلزله بوئين زهرا اتفاق افتاد. آمد خانه در حالی كه بوم نقاشی توی دستش بود، گفت: مامان می‌توانی به زلزله زده‌ها كمك كنی؟ من ده فرزند داشتم.

جمعا دوازده‌سر عائله بوديم و حقوق شوهرم فقط كفاف گذران زندگي را می‌داد. گفتم: ما باید چيز قابل‌داری بدهيم كه نداريم. رفت توی اتاقش و شروع كرد به نقاشی دختر بچه‌ای كه در ميان آوارها سر روی سينه مادرش كه مرده است گذاشته و گريه می‌كرد.

روح او به قدری حساس بود كه از كوچک‌ترين و يا بزرگ‌ترين اتفاقی كه در كشور رخ می‌داد، به راحتی نمی‌گذشت. اين نقاشی الان در موزه شهدا هست.(مادر شهید)
ناشناس
|
United States
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۷:۴۷
0
0
استاد کریم محمود حقیقی :

اولين روزى كه بنده خدمت آقاى انصارى رسيدم، به دست و پايشان افتادم و التماس و گريه زيادى كردم كه آقا چه كار كنم كه آدم شوم

آیت الله انصاری همدانی (ره) با يك لبخندى فرمودند :

كارى ندارد!

هر چه خدا گفته بكن ، بكن.
هر چه خدا گفته نكن ، نكن.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۸:۴۴
0
0
احسنت حاج آقا واقع قشنگ بود
به اينگونه شهيد عزيز ، خلبان احمد كشوري را
نمي شناختم ممنونم
امروز ۱۵ آذرماه مصادف با سالروز شهادت خلبان شهید احمد کشوری و «روز هوانیروز» در سال ۱۳۵۹ است محضر ولي امر مسلمين جهان امام خامنه اي و خانواده محترمشون و بولتن نيوز و حضرتعالي تبريك و تسليت عرض مي كنم
مهرداد شيرپيشه از قزوين
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۹:۱۱
0
0
امام جعفرصادق (ع):
من قُتِلَ فی سَبیلِ اللهِ لَم یُعَرّفْهُ اللهُ شَیئاً مِن سَیِّئاتِه.
کسی که در راه خدا به شهادت برسد خداوند او را بر هیچ کدام از گناهانش مطلّع نخواهد ساخت.(دیگر گناهی ندارد). ( وسائل، ج ١١، ص ٩)
سعيد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۱۹:۱۶
0
0
سلام خدايي چة خاطرات قشنگي بود از جان فشاني عزيزان
چه نازنينهايي رو از دست داديم
الهي كه همشون با سيدالشهدا محشور شوند
خدا خانواده هاي عزيزشون رو هم براي ما حفظ كند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۲۰:۰۶
0
0
مادر شهیدان کشوری: احمد، مرا از قبل برای پذیرش شهادتش آماده کرده بود. وقتی برای خاکسپاری پیکر او به تهران رفتم، از خدا سپاسگزاری کردم، چون احمد به من سفارش کرده بود که بعد از شهادتش، جز سپاسگزاری و صبر کار دیگری نکنم.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۲۰:۰۸
0
0
*رفتار شهید احمد کشوری با همسر و با خواهران و برادرانش چگونه بود؟

احمد پنج خواهر و چهار برادر داشت و نسبت به آن‌ها خیلی مهربان بود. همیشه می‌گفت زن با رعایت حجاب و عفاف باید در جامعه حضور داشته باشد. نسبت به همسرش خیلی مهربان بود و با او صادقانه برخورد می‌کرد. در مسئله شیر دادن به کودک خیلی حساس بود. ضمن اینکه دوست داشت همسرش در کلاس‌های مختلف شرکت کند و از فرزندش نگهداری و مراقبت می‌کرد تا همسرش به کلاس برود. همیشه می‌گفت من دوست دارم یک خانم خانه‌دار موفق باشد، و درعین‌حال با حفظ حجاب و عفاف در جامعه حضور داشته باشد. همسرش فعالیت‌های قرآنی داشت و برای دوستانش کلاس اسلام‌شناسی دایر کرده بود. دوست داشت زنان ما شیر زن باشند. روزی یکی از همسران افسران هوانیروز به من گفت: «شما باید به داشتن چنین فرزندی افتخار کنید، ما حدود ۳۰ تن از همسران، افسران و خلبانان پایگاه کرمانشاه از ابهت احمد باحجاب شدیم».
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۲۰:۴۲
0
0
ممنونم كه در سالروز شهادت شهيد كشوري مطلب گذاشتين
آفرين حاج آقاي توحيدلو بايد يا و خاطرات شهيدان را با مطالب و خاطراتشون و دست نوشته هايشون زنده نگه داريم
ان شاءالله هميشه ثابت قدم باشين

فرزند شهيد كشوري مي گويد؛
من شهریور ۵۹ به دنیا آمدم. سه ماهه بودم که پدرم شهید شد. خاطره که بسیار است؛
اما قطعا خود من به شخصه خاطره ندارم. پدر با کارهای مهمی که در عمر کوتاه خود انجام داده‌اند، در ذهن همه خاطرات بسیار دارند. در مراسم‌ها از همه اتفاقاتی که در نوجوانی و جوانی پدرم تا زمان شهادت رخ داده صحبت می‌کنند. زمانی که هنوز جنگ به صورت رسمی شروع نشده بود، در قائله کردستان و بحبوحه درگیری ایران با کومله عراق و همچنین محاصره پاوه که شهید چمران در آنجا حضور داشتند و تیمساز فلاحی از اعضای هوانیروز می‌خواستند حضور داشته باشند، پدرم به صورت داوطلب دست خود را بالا می‌برند و آماده حضور در پاوه می‌شوند.
* شهر ایلام یادآور چه خاطراتی از پدرتان است؟
سر تا سر زندگی شهید کشوری و کارهای ایشان خاطره است. اما یک چیز مهم این است که پدرم در ایلام به شهادت رسیدند. هنوز هم که هنوز است، زمانی که به ایلام بروید پیر و جوان، زن و مرد زمانی که اسم شهید کشوری را بیاورید همه می‌شناسند و به صورت ویژه به ایشان علاقه دارند و هر کدام از این افراد انگار پدر عزیز خود را از دست دادند و خاطره پدرم برای آنها همیشه زنده است. در حالی که نزدیک به ۳۵ سال از شهادت پدرم می‌گذرد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۲۰:۵۵
0
0
احسنت براي حاج آقا عزيز و مسوولين و دستندكاران سايت بولتن نيوز كه به فرمايشات مقام معظم رهبري عمل مي كنيد

گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید،
از خود شهادت کمتر نیست.
رنج سی ساله امام سجّاد علیه الصّلاة والسّلام و رنج چندین ساله زینب کبری علیهاسلام از این قبیل است.
رنج بردند تا توانستند این خون را نگه بدارند.
بعد از آن هم همه ائمّه علیهم السّلام تا دوران غیبت،
این رنج را متحمّل شدند.

آفرين كه به مناسبت بزرگداشت، یاد شهیدان را منتشر می‌کند.

گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید،
از خود شهادت کمتر نیست
شهید، چیز عظیم و حقیقت شگفت‌آوری است.
ما چون به مشاهده شهدا عادت کرده‌ایم و گذشتها و ایثارها و عظمتها و وصایا و راهی که آنها را به شهادت رساند، زیاد دیده‌ایم،
عظمت این حقیقت نورانی و بهشتی برایمان مخفی میماند؛ مثل عظمت خورشید و آفتاب که از شدّت ظهور، برای کسانی که دائم در آفتابند، مخفی میماند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۲۱:۳۷
0
0
روز ۱۵ آذرماه مصادف با سالروز شهادت خلبان رشید و دلاور کشورمان شهید احمد کشوری است؛ شهیدی که زبان از بیان رشادت‌هایش قاصر است.
در همین رابطه، علی کشوری، فرزند این شهید بزرگوار در سالگرد شهادت پدرش دلنوشته‌ای در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده که در ادامه تصویر و متن ارسالی وی را مشاهده می‌کنید:
" عزیزتر از جانم
زمین برای تو کوچک بود. تو از ابتدا آسمانی بودی. شصت و پنج سال از آسمانی شدنت میگذرد، اما من از روز از دست دادن تو دقیقا سی و هشت سال است زمینی مانده ام. امروز سالگرد عروج سیمرغی ست که ملائکه و مقربین درگاه الهی را با بال‌های خود به عرش میکشاند. شمیم عطرت الهی ات را در من بگذار تا دگربار تو را گم نکنم تا از بند این زمین خلاص شوم و به سوی تو به پرواز در آیم. "
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۲۱:۴۰
0
0
سردار باقرزاده در خاطره‌ای از مادر شهیدان کشوری می‌گوید: آن شیرمرد ارتش جمهوری اسلامی در هوانیروز مرد شجاعی بود که مادرش برایم تعریف می‌کرد وقتی احمد شهید شد تحملش برایم بسیار سخت بود. همرزمانش از من خواستند او را در تهران به خاک بسپاریم. خانواده شهید کشوری اهل مازندران بودند و علی‌القاعده باید شهیدشان را در آنجا به خاک می‌سپردند. اخیراً هم شهرشان به یاد شهید کشوری به نام «سیمرغ» نامگذاری شده است. وقتی همرزمان شهید چنین درخواستی را از مادر شهید داشتند، ایشان پذیرفت. ببینید خانواده شهدا چه روح بلندی دارند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۲۱:۴۱
0
0
فرمانده کمیته جست‌وجوی مفقودین ستادکل نیروهای مسلح در ادامه نقلش از مادر شهیدان کشوری می‌گوید: بعد از چند ماه فرزند دوم من محمد به جبهه رفت. 15 ساله بود که در عملیات محرم شهید شد. می‌دانستم اگر محمد هم برود ممکن است شهید بشود، ولی فکر نمی‌کردم به این زودی شهید شود. 10 روزی طول کشید که او را به تهران منتقل کردند. بعد به ما خبر دادند بیایید پیکر را ببینید. به همراه خانواده و فامیل به بیمارستانی رفتیم که شهید را در آنجا برده بودند. شهید را داخل یک سالن و درون یک تابوت گذاشته بودند. در تابوت را هم باز کرده بودند به قدری حادثه شهادت پسرم برای من سنگین بود که وقتی با پیکر مواجه شدم از شدت حزن و اندوه بلند فریاد زدم محمد! محمد! یک لحظه دیدم فرزندم چشمانش را باز کرده و نگاهی به من انداخت بعد داخل تابوت چرخید و نگاهی هم به پدرش انداخت. همه گفتند او زنده است. بعد که خوب نگاه کردیم، فهمیدیم هر دو پایش را در جبهه جا گذاشته و یک تیر هم به قلبش اصابت کرده و به این ترتیب او شهید شده بود.
ناشناس
|
United States
|
۱۳۹۹/۰۹/۱۵ - ۲۲:۰۷
0
0
قصہ‌ی معراج سیمرغ راز بود
قصد او از زندگے پـرواز بود

لحظہ‌ی پـايـان او آغــاز بـود
مرگ او خود آخرين پرواز بود

امروز 15 آذرماه مصادف با سالروز شهادت خلبان شهید احمد کشوری و «روز هوانیروز» در سال 1359 است.

«احمد کشوری» افتخار اسلام و هوانیروز است و به وسیله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارتشی نمونه لقب گرفته است. از شجاعت پدرش همین بس که رئیس ژاندارمری در یکی از شهرهای شمال بوده و با سردمداران زر و زور مبارزه می‌کرد و در آخر مجبور به استعفا شد و سپس به کشاورزی پرداخت و از قدرت روحی مادرش چه چیز بالاتر از این که در هنگام دفن پسرش در حالی که عکس او را می‌بوسید و پرچم جمهوری اسلامی را که به دست خودش دوخته بود، بر سر مزار او می‌آویخت و فریاد می‌زد: احسنت، پسرم،‌احسنت پسرم. 

#شهید_خلبان #احمد_کشوری
#سالـروز_شهـادت

تاریخ تولد : ۳۱ تیر ۱۳۳۲
تاریخ شهادت : ۱۵ آذر ۱۳۵۹.میمک

مزار شهید : بهشت زهرا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین