کد خبر: ۴۸۴۱۰
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۷

گفت وگوي كيهان با «فيليپ تورني» ملوان بازنشسته ارتش آمريكا
خنجر اسراييلي، غلاف آمريكايي
بازخواني عمليات سري و ناكام «ساينايد» براي حمله اتمي به مصر و كنترل خاورميانه

سال گذشته همين روزها بود كه يك خبر جهان را تكان داد. نيروهاي اسراييلي به يك كشتي غيرجنگي در آب هاي بين المللي كه حامل برخي اقلام دارويي و غذايي براي مردم تحت محاصره غزه بود حمله كرده و 10 تن را كشته و چندين نفر را مجروح كردند.
حمله به كشتي آزادي آن قدر وقيحانه و بدون علت بود كه نهادهاي بين المللي نيز برخلاف رويه جاري خود زبان به انتقاد گشودند و كميته اي براي بررسي ماجرا تشكيل شد. اما اسراييل مانند هميشه همچون قلدري عربده كش و ياغي سينه سپر كرد و گفت: ما از خودمان دفاع كرديم!
نتيجه تحقيقات بين المللي نيز مثل هميشه معلوم بود. اسراييل براي خشونت زياده از حد، مورد سرزنش قرار گرفت و امكان پيگرد قانوني اين رژيم وجود دارد! فقط امكان دارد!
شايد اگر افكار عمومي جهان با ماجرايي كه حدود 44 سال قبل در همان دريا رخ داد آشنا بود، از حمله اسراييل به يك كشتي بي دفاع متحير نمي شد.
بازخواني اين ماجراي عجيب و تكان دهنده ابعاد تازه اي از سبعيت اين رژيم و البته برادر بزرگ او آمريكا را براي شما روشن خواهد كرد. وقتي اين ماجرا را بدانيد ديگر از حمله ناو آمريكايي به هواپيماي مسافري ايران و كشتن 290 مسافر غيرنظامي آن و دادن مدال شجاعت به فرمانده آن ناو تعجب نخواهيد كرد. از آناني كه براي رسيدن به اهدافشان به ملوانان و نظاميان خود هم رحم نمي كنند، چه انتظاري مي توان داشت.
آنچه مي خوانيد گفت وگوي اختصاصي ما با فيليپ تورني، يكي از بازماندگان عمليات كاملا سري «ساينايد» است.
درحين جنگ 1967 بين اعراب و اسراييل كه بعدها به جنگ شش روزه معروف شد، كشتي آمريكايي ليبرتي كه ماموريت جمع آوري اطلاعات و تجسس را برعهده داشت، وارد درياي مديترانه شد.
دولت صهيونيستي اسراييل كه در راستاي تامين اهداف خود هرگز حاضر به رعايت كوچكترين معيار اخلاقي و انساني نبوده است، در راستاي دستيابي به اهداف خود اين بار تصميم به حمله به كشتي ليبرتي گرفت، حمله اي كه در نتيجه آن 34 تن از ملوانان اين كشتي كشته و 171 نفر ديگر به شدت مجروح شدند. از آن زمان تاكنون، اسراييل با ادعاي اشتباه گرفتن اين كشتي با يك كشتي مصري به نام القصير، برغير عمدي بودن اين حمله اصرار ورزيده است، درحالي كه ملوانان وكاپيتان كشتي با ارايه دلايل و مداركي قوي ادعا مي كنند كه حمله اسراييل نه تنها كاملا عمدي بوده بلكه با تباني دولت آمريكا صورت گرفته است. درهر صورت پس از گذشت تقريبا 44 سال از اين داستان، بحث و گفت وگو در اين باره كماكان ادامه دارد.
تورني، يكي از بازماندگان كشتي ليبرتي است كه در آخرين تلاش هاي خود براي افشاي توطئه خونين دولت صهيونيستي اسراييل و دولتمردان كشور خود آمريكا، ضمن فعاليت هاي خود در برنامه راديويي كه توسط خود وي اداره مي شود، اخيرا اقدام به انتشار كتابي به نام «آن چه كه آن روز ديدم» دراين باره نموده است.
همان طور كه در متن اين مصاحبه مي خوانيد، تورني با تهديدهايي مواجه است كه امكان انتشار عكس وي را ناممكن كرده است.
¤
آقاي تورني! از اين كه به ما فرصت خوبي داديد تا نظر شما را درباره ماجراي كشتي آمريكايي يو اس اس ليبرتي بدانيم، تشكر مي كنيم.
شما كي به نيروي دريايي آمريكا و كشتي ليبرتي ملحق شديد و انگيزه تان براي ملحق شدن به اين كشتي چه بود؟
-
من به عنوان جواني كه فقط 17سال داشت به نيروي دريايي ايالات متحده ملحق شدم. به لحاظ حقوقي من هنوز حتي بزرگسال هم محسوب نمي شدم اما در آن زمان آنها اين مسئله را مي پذيرفتند كه با رضايت والدين شما مي توانستيد به نيروي دريايي ملحق شويد، بنابراين در هفدهمين سال تولدم با نيروي دريايي قرارداد امضاء نموده و به آنها ملحق شدم.
دليل من براي اين كار ساده بود. من عاشق آمريكا بودم. من آن زمان عاشق آمريكا بودم و اكنون هم، درست به همان اندازه روزي كه قدم به آن كشتي بدفرجام گذاشتم، عاشق آمريكا هستم.
اما اكنون، در سن 64 سالگي، امور و مسايل را بهتر مي فهمم. در آن زمان من آمريكا را دوست داشتم به اين دليل كه باورم اين بود كه آمريكا نمي تواند مرتكب خلاف شود. اكنون، آمريكا را دوست دارم به اين دليل كه مي بينم آمريكا مي تواند مرتكب خطا و اشتباه شود و در هيچ جاي ديگر اين خطا و اشتباه به اندازه سياست خاورميانه ما آشكار نيست. بيش از هر چيز ديگري مي خواهم شاهد نجات آمريكا و آزادي آن از اين مرض وحشتناكي كه چون طاعون او را به ستوه آورده است، باشم. اين جا مكاني است كه همسرم، بچه هايم و نوه هايم آن را وطن مي نامند و اگر او (آمريكا) سقوط كند، همه و هرچيزي كه من دوست دارم، و نيز تمام هموطنانم كه آنها هم به همين اندازه مغبون خواهند شد، سقوط خواهند كرد. لازم است بار ديگر ما ايالات متحده مستقل شويم، و نه برده قدرت خارجي ديگري كه مانند سگي قلاده به گردن، ما را به اين سو و آن سو مي كشاند. آن روزي كه اين قدرت خارجي- اسراييل- به مدت دو ساعت به كشتي ما حمله كرد، 34 تن از دوستان مرا به خاك و خون نشاند و سپس براي مخفي كاري و پوشاندن حقايق با دولت من تباني كرد، همان روزي بود كه موجوديت ما به عنوان يك كشور مستقل از بين رفت و به جاي آن ما برده كس ديگري شديم. همان طور كه ضرب المثل بسيار معروفي در آمريكا مي گويد، و به قول بسياري از مردمي كه در خاورميانه تحت نظام هاي استبدادي زندگي مي كنند، «من كشورم را دوست دارم، اما از دولتم متنفرم
¤
آقاي تورني، شما كتابي نوشته ايد به نام «آن چه كه آن روز ديدم» در صفحه دوم اين كتاب آورده ايد:
«
تقديم به دوستانم، مردان شجاع، هم آناني كه زنده اند و هم آناني كه جان به جان آفرين تسليم كرده اند، همان كساني كه روي عرشه كشتي خوب يواس اس ليبرتي خدمت كردند... كشتي اي كه توسط يك متحد مورد حمله قرار گرفت، توسط دولت خودشان مورد خيانت واقع شد، كشورشان آن را تنها گذاشته و رها كرد و در قلب و ذهن هموطنان آمريكايي شان به دست فراموشي سپرده شد، به جز در قلب و ذهن كساني از ما كه در آن روز آنجا بوديم و همه چيز را ديديم...»
حرف هايي به راستي محكم و قدرتمند. چه انگيزه اي باعث شد 42 سال بعد شما اين كتاب را بنويسيد؟ مايليم بدانيم هدف شما از نوشتن اين كتاب چيست؟
-
آن كاري كه من آرزوي انجامش را دارم، نه، اجازه دهيد به نحو ديگري بگويم... آن چه كه من و همكار نويسنده ام «مارك گلن» با نوشتن اين كتاب بر انجام آن اصرار مي ورزيم همان چيزي است كه قبلا گفتم: اين كه شاهد آن باشم كه آمريكا نجات يافته و به جايگاه سابق خير و صلاح و شكوهمندي، هم درنظر خداوند و هم درنظر هم نوعان من، بازگردد.
پدران بنيانگذار ما تصوري از آن چه كه يك كشور خوب قرار است باشد، داشتند. اما ديگراني كه از ديدگاه پدران بنيانگذار ما برخوردار نبودند، طرح هاي ديگري را در سرداشتند كه امروز ما به وضوح شاهد وقوع آنها در جهان هستيم. خطاها و جرم هاي ما به عنوان يك ملت، خطاها و جرم هايي بس بزرگ هستند، درد و رنجي كه ما بر ميليون ها نفر ديگر تحميل كرديم لزومي نداشت اتفاق بيافتند. ما مي توانستيم براي بشريت نعمتي باشيم، اما به علت نفوذ مسموم اقليتي كوچك از مردم و كشوري كه اين اقليت كوچك در خدمت منافعش هستند- اسراييل- آمريكا از نعمت به مصيبتي براي جهان تبديل شده است.
هدف من باطل كردن اين طلسم جادويي و بازگرداندن خير و صلاح ايالات متحده به جايگاه اوليه اش است.
¤
نويسنده مشهور و مورد تحسين، گور ويدال، كشور شما را «ايالات متحده فراموشي1»ناميده است. هنگامي كه شما مي گوييد «در قلب و ذهن هموطنان آمريكايي شان به دست فراموشي سپرده شد»، يكي از سؤالاتي كه به ذهن آدمي مي رسد اين است كه چگونه مطبوعات در ايالات متحده موفق مي شوند عقربه قطب نماي توجه مردم را از مسير طبيعي خود منحرف كنند؟ چطور شد كه مردم آمريكا داستان شما، درد و رنج شما را، به ويژه با توجه به شدت آن، فراموش كردند؟
-
گور ويدال نويسنده بسيار تيزهوش و فوق العاده است، اما حقيقت اين است كه مردم آمريكا در مورد داستان كشتي ليبرتي هيچ گونه «فراموشي» ندارند، آن هم به اين دليل ساده كه آنها چيزي درباره اين داستان نمي دانند و هرگز هم نمي دانستند. به اين دليل ساده كه اسراييل موفق نشد ما را غرق كند، به مردم آمريكا هرگز فرصت شنيدن داستان ليبرتي داده نشد. اگر ما غرق شده بوديم و مصر مقصر جلوه داده مي شد، همان طور كه اسراييل برنامه ريزي كرده بود، در آن صورت امروز آمريكايي ها درباره كشتي ليبرتي مي دانستند. در آن صورت يك روز تعطيلي براي گراميداشت اين حادثه برقرار مي شد. به غير از خود بازماندگان كشتي ليبرتي و خانواده هايشان تعداد اندكي از مردم از اين موضوع آگاه هستند و اسراييل مي داند كه بهتر است اوضاع به همين منوال باقي بماند، در غير اين صورت شمارش معكوس براي حيات او آغاز مي شود.
اگر مردم آمريكا روزي روزگاري پي ببرند كه در آن روز اسراييل عمداً 34نفر از ما را كشت و اگر لطف خدا شامل حالمان نمي شد، كار همه ما را تمام كرده بود، دولت يهود به همان سرنوشتي دچار مي شود كه هيروشيما دچار شد. شما تصويري بسيار قدرتمند از عقربه و قطب نمارا در اين جا مورد استفاده قرار مي دهيد. آن چه كه يك قطب نما را بسيار مهم مي كند اين است كه نيروهاي طبيعت، به عبارت ديگر نيروي مغناطيسي زمين، آن را مي راند. مردم ، هم به عنوان افراد و هم به عنوان يك ملت، قطب نما دارند. آنها مي دانند چه چيزي بيشتر به حالشان سودمند است، مي دانند كجا بايد بروند و چه كار بايد كنند. مگر اين كه كسي دخالت نموده و در اين نيروي طبيعي اخلال ايجاد كند. در اين صورت است كه ما مشاهده مي كنيم، هم به عنوان افراد و هم به عنوان يك ملت، مردم به نفع خودشان عمل نمي كنند و پرواضح است كه اين همان چيزي است كه بر آمريكا حادث شد. اكنون، عقربه ما فقط متوجه يك سمت و آن اسراييل است. تمام سياست هاي ما، خواه داخلي خواه خارجي در جهت منتفع ساختن دولت صهيونيستي شكل مي گيرند، حتي در زماني كه به ضرر ماست.
دليل خدشه ناپذير بر اين مدعا ضرر و زياني است كه ما، هم به لحاظ جاني و هم به لحاظ مادي، در مبارزه در دو جنگ به نيابت از اسراييل متحمل مي شويم. اكنون [در كشورمان] مردم خانه هاي خود را از دست مي دهند، پدراني را داريم كه نمي توانند براي فرزندانشان غذا تهيه كنند. بسياري از اين افراد نظاميان ايالات متحده هستند كه يا قبلاً در ارتش خدمت كرده اند و يا هم اكنون مشغول به خدمت اند. همه اين مسايل و مشكلات به دليل هزينه هاي عظيمي است كه ما به خاطر منافع اسراييل متحمل مي شويم. آيا مردم آمريكا به خاطر اين امر سراپا مسلح شده اند؟ خير. آنها كماكان هر چيزي كه دارند، تا آخرين دلار خود را از دست مي دهند و متوجه اين مسئله هم نخواهند شد كه چه چيزي را از دست داده اند تا اين كه ديگر دير است و نمي توان آن را بازگرداند.
¤
بسيار خوب، اجازه دهيد به مهم ترين مسئله بپردازيم. مي توانيد لطف كنيد درباره مقدمات قبل از حمله آن روز صحبت كنيد؟
-
با كمال ميل... مرحله قبل از حمله واقعي برخوردي از تصويرهاست. ما اصلاً روحمان هم خبر نداشت چه چيزي در شرف وقوع است. ما مي دانستيم كه جنگي در كار بود و همه ما براي اسراييل شادماني مي كرديم و اميدوار بوديم كه اسراييل اعراب را شكست دهد. اين را به خاطر داشته باشيد كه ما در معرض ميزان زيادي از تبليغات پسا جنگ دوم جهاني درباره رنج و آلام يهودي ها قرار گرفته بوديم، بنابراين به طور طبيعي مي خواستيم اسراييل پيروز جنگ باشد. ما عملاً با كاغذ پرچم هاي اسراييلي ساخته و به بخشهاي مختلف بدنه كشتي چسبانده بوديم تا بدين ترتيب همبستگي خود با آنها را نشان دهيم. ما تقاضاي اسكورت مسلح كرده بوديم اما اين تقاضاي ما رد شد. پاسخ رسمي واشنگتن اين بود كه ما يك كشتي آمريكايي با پرچم آمريكا بوده و هيچ كس درپي جنگ افروزي با ما نبود. هواپيماهاي اسراييلي به زودي شروع به شناسايي و بررسي ما كردند و به مدت شش ساعت، هر ساعت دو بار، در ارتفاع پايين و آهسته ما را مورد شناسايي قرار دادند. ما فكر مي كرديم كه آنها آمده بودند تا مراقب ما باشند و به ما اطلاع دهند كه، باتوجه به اين كه ما يك كشتي بي دفاع بوديم، امنيت ما را زيرنظر دارند. اما خبر نداشتيم كه آنها در واقع از هر سانتي متر مربع كشتي ما عكس مي گرفتند تا بتوانند با داشتن كوچكترين جزئيات چگونگي حمله به ما را برنامه ريزي كنند، آن هم به نحوي كه به مؤثرترين و سريعترين شيوه ممكن همه ما را به قتل برسانند. درست مانند هر يورش مافيايي، اين حمله مي بايست سريع انجام مي گرفت تا مجرمين بدون دردسر و گرفتاري هاي بعدي از صحنه مي گريختند. از جايي كه ما بوديم، در 13 مايلي ساحل سينا در آب هاي بين المللي، مي توانستيم باقيمانده سر و صداهاي ناشي از جنگ را بشنويم. دود، انفجار و همان طور كه گفتم، همه ما خوشحالي مي كرديم چرا كه فكر مي كرديم اعراب آن چه كه سزاوارش بودند را متحمل مي شدند. اما چه مي دانستيم كه داستان واقعي چيست.
¤
و اكنون، مي توانيد لطف نموده و به خوانندگان ما درباره وحشتناك ترين تجربه زندگيتان، هولوكاست اسراييل نسبت به ملوانان كشتي ليبرتي در هشتم ژوئن 1967 سخن بگوييد؟ لطفاً درباره زمان شروع و اين كه اين حمله عملاً چقدر طول كشيد، توضيح دهيد.
-
كاپيتان ما، مك گناگل اهميت زيادي به تمرينهاي نظامي مي داد و بنابراين، همان طور كه براي او امري عادي به شمار مي رفت، دستور تمرين آمادگي پاكسازي را در صورت حمله صادر كرد. پس از اين كه اين تمرين آمادگي به پايان رسيد من روي عرشه كشتي ماندم تا چند مورد تعميري كه افسر مافوق من دستورش را داده بود انجام دهم. من روي عرشه كشتي و در كنار يكي از تنها 4 توپ طراحي شده براي دفاع در برابر دزدان دريايي ايستاده بودم و با يكي از دوستانم به نام ديويد سكولاك صحبت مي كردم. هر دوي ما درباره اين كه در صورت حمله به كشتي اين جابه جايي نيست كه ما بخواهيم باشيم حرف مي زديم. من آنجا را ترك كرده و از روي عرشه به داخل كشتي رفتم. به محض اين كه دستگيره در را بستم صداي انفجار عظيمي را درست در چند قدمي خود در آن سوي كشتي شنيدم. با خود فكر كردم كه شايد حادثه اي اتفاق افتاده است. اما چه مي دانستيم كه ما در معرض حمله قرار گرفته بوديم. به فكرم افتاد كه ما بايد در وسط جنگ جهاني سوم باشيم. بمباران كشتي بي وقفه ادامه داشت. چنين به نظر مي رسيد كه مهمات مهاجمين هرگز تمام نمي شد. مانند اين بود آدم در معرض طوفان و باران قرار داشته باشد و در عين حال تلاش كند كه قطرات آب به او نخورد. موشكها، گلوله ها، بمب هاي ناپالم، اسراييلي ها با عجله هر چه داشتند را روي سر ما ريختند. فراموش نكنيد، همان طور كه قبلاً گفتم آنها مي خواستند اين حمله سريع و برق آسا باشد به طوري كه آنها بتوانند، بدون اين كه شاهدي باقي بماند تا هرگونه داستاني را بازگو كند، آنجا را ترك كنند. در كودكي ام فيلم هاي جنگي ديده بودم اما اين فيلم ها هيچ شباهتي به واقعيت نداشتند. سينماي هاليوود هرچقدر هم تلاش كند كه وحشت قرار گرفتن در ميدان جنگ و بدتر از آن، ناتواني در پاسخ به حمله دشمن را به تصوير كشيده و ثبت و ضبط كند، توصيف واقعيت هاي چنين امري غيرممكن است.
با توجه به اين كه من جوان 20 ساله خام و ناداني بودم، پس از اين كه تشخيص دادم كه ما در معرض حمله قرار گرفتيم، اولين كاري كه كردم اين بود كه دستگيره در را باز كردم و روي عرشه دويدم تا ببينم آيا كسي از دوستانم صدمه ديده و محتاج كمك است يا خير. دوست خوبم ريك اميتي كه او هم ظاهراً به اندازه خودم خام و نادان بود به من ملحق شد و بنابراين ما در ميان رگبار گلوله ها به سرعت بيرون مي دويديم تا دست، پا و يا هرچه را كه مي توانستيم به سرعت برداريم و يا اين كه يكي از نظاميان مجروح شده را كنار بكشيم و جايي ببريم كه در برابر جهنمي كه بر سر همه ما مي باريد، حداقل كمي حفاظت داشته باشد. سپس من مطمئن شدم كه ما همه مجروحين را از روي عرشه تخيله كرديم. فراموش نكنيد كه در اين زمان ما فكر مي كرديم كه اين بايد اعراب باشند كه داشتند به ما حمله مي كردند، چرا كه هيچ گونه علامتي روي هواپيماها مشاهده نمي شد و ديگر اين كه، اصولاً امكان نداشت اسراييل دست به چنين كاري عليه ما بزند. پس از اين كه هواپيماها هر كاري از توانشان برمي آمد انجام دادند و باز هم نتوانستند ما راغرق كنند، گروهي از قايقهاي اژدرافكن را ديديم كه به سرعت به سمت ما در حركت بودند، آن هم در حالي كه با افتخار پرچم داراي ستاره داوود را بر فراز خود داشتند! ما نفس راحتي كشيديم، با اين تصور كه دوست عزيز و متحد ما اسراييل مهاجمين را ترسانده و اكنون به كمك ما آمده بود. اما تمام اين اوضاع آن هنگام تغيير كرد كه ديديم اژدرها به داخل آب پرتاب شده و به سمت ما حركت كردند.
در آن مقطع بود كه ما مي دانستيم مرگ ما فرا رسيده است چرا كه هيچ كشتي اي در برابر انفجار اژدر جان سالم به در نخواهد برد. صداي كاپيتان از بلندگوها شنيده شد كه به ما مي گفت كه براي انفجار اژدر آماده شويم. جمعاً 5 اژدر به سمت ما پرتاب شد. 4 اژدر از كنار ما گذشته و به كشتي نخوردند كه من آن را به حساب كار خدا مي گذارم. اما آخرين اژدر به كشتي ما اصابت كرد. باز هم تأكيد مي كنم، اين حمله هيچ شباهتي به فيلم نداشت. من در داخل كشتي، در حقيقت يك طبقه بالاي نقطه انفجار بودم كه اژدر به كشتي اصابت نمود. صداي انفجار به حدي وحشتناك بود كه من مانند آن را هرگز تجربه نكرده بودم. پرده هاي گوش من بلافاصله بر اثر موج انفجار پاره شدند كه باعث شد تا به امروز براي هميشه كر شوم. اين انفجار كشتي را به طور كامل از روي آب بلند كرد و مانند اسباب بازي يك كودك آن را به هوا پرتاب كرد وقتي كه كشتي بر آب فرود آمد، فرود سختي داشت.
سپس، با قدرت شنوايي اندكي كه برايم باقي مانده بود، در حالي كه جريان آب دريا به سرعت به درون سوراخي كه در بدنه كشتي ايجاد شده بود مي ريخت، صداي به هم خوردن، پاره شدن و جمع شدن ناشي از آهن و فلزات به گوش مي خورد. سپس احساس گيجي ناشي از كج شدن كشتي به سمت نقطه انفجار به ما دست داد. گويي كه كشتي مي رفت تا چپ شدن و غرق شود. سرانجام، كشتي آرام گرفت. آن هم در حالي كه به نحو قابل توجهي كج شده بود. اما كماكان به لطف خدا شناور بود. پس از تمام شده اژدرها، قايق هاي اژدرافكن اسراييلي، مانند لاشخورها، كشتي صدمه ديده و رو به مرگ را درمحاصره خود قرار داده و به هر چيزي كه تكان مي خورد، از جمله آتش نشانان و آن كساني كه تلاش مي كردند مجروحين را از روي عرشه كشتي نجات دهند، شليك كردند. پس از اين كه مهماتشان تمام شد، يك هليكوپتر اسراييلي كه پر از مهمات و به مسلسل مجهز بود، به كشتي ليبرتي نزديك شد. نظاميان درون آن به مدت يك دقيقه بر بالاي سرما ايستاده و آماده شدند كه از هليكوپتر با طناب پايين آمده و ما را يكي پس از ديگري به قتل برسانند. سپس، به هر دليلي، با عجله آنجا را ترك كردند كه اين خود معجزه هاي ديگر بود كه در آن روز اتفاق افتاد.
درباره مدت زمان حمله برآوردهاي متفاوتي وجود دارد اما به طور كلي حمله اسراييلي ها در حدود 90 دقيقه طول كشيد كه معادل مدتي بود كه درسال 1941 ژاپني ها به بندر پرل هاربر حمله كردند و باعث شدند آمريكا وارد جنگ جهاني دوم شود.
¤
طي سالهاي گذشته چندين انگيزه براي حمله اسراييلي ها به كشتي يواس اس ليبرتي مورد بحث و گفت وگو قرار گرفته است. انگليسي ها براين باور بودند كه حداقل يكي از اهداف اسراييل اين بود كه مبادا ايالات متحده درباره حمله قريب الوقوع اسراييل به اردن هشدار دهد، چرا كه در آن روزها اردن تنها كشور عربي بود كه روابط نسبتا خوبي با ايالات متحده داشت و اسراييلي ها با شوق و ميل بسيار مي خواستند اردن را با توسل به نيرنگ وارد جنگ كنند تا با سهولت بيشتري كرانه باختري و بيت المقدس شرقي را تسخير كنند.
فرانسوي ها مي گفتند انگيزه اسراييل براي حمله به كشتي ليبرتي اين بود كه آنها مي خواستند به تمام كشورهاي عرب بفهمانند كه حتي در آن زمان، تنها يك دهه پس از اين كه تصميم گرفتند (لابي صهيونيستي) ايپاك و امثال آن را فعال كنند، اسراييل، ايالات متحده (يا حداقل دولت آن را) آنچنان تحت كنترل خود داشت كه مي توانست حتي به يك كشتي نيروي دريايي ايالات متحده حمله كند و ملوانان آمريكايي را بكشد و از مجازات هم فرار كند.
درپشت هر جرمي كه يك مجرم مرتكب مي شود، انگيزه اي وجود دارد. به نظر شما آيا داستان مي توانست اين گونه باشد كه اسراييلي ها واقعا درپي آن بودند كه ترس را در قلب اعراب بنشانند، بدان معنا كه «اين ما هستيم و جسارت آن را هم داريم كه حتي به كشتي كشور متحدمان هم حمله كنيم» آن هم با علم به اين كه مي توانستند از زير بار مجازات فرار كنند؟ به نظر شما انگيزه اسراييلي ها براي حمله به كشتي ليبرتي چه بود، آن هم با توجه به اين كه طبق نظر شما، آنها به آمريكايي بودن اين كشتي آگاهي كامل داشتند؟
-
درباره «چرايي» حمله اسراييل من تمام فرضيه ها را شنيده ام و تمام آنها هم ممكن است درست باشند اما امروزه ما به مراتب بيشتر از آن مقطع زماني مي دانيم كه تازه شروع به جمع آوري اطلاعات و تكميل جزئيات مي كرديم تا بفهميم در آن روز دقيقا چه اتفاقي افتاد، و يكي از چيزهايي كه ما بدون كوچك ترين شك و ترديدي مي دانيم اين است كه اسراييل دراين حمله به تنهايي اقدام نكرد، بلكه با كمك دولت ايالات متحده، با عبور از سلسله مراتب تا خود رئيس جمهور، دست به اين اقدام زد. پس از صحبت كردن افرادي كه در پستهاي مختلف قدرت بودند ما اكنون مي دانيم كه در مراحل اوليه حمله اسراييل، هنگامي كه ما توانستيم سيگنال اضطراري به بيرون ارسال كنيم و هواپيماهاي ايالات متحده براي نجات ما به پرواز درآمدند، رئيس جمهور وقت، جانسون اين هواپيما را فراخواند و با گفتن جمله «من متحد خودمان را شرمنده نخواهم كرد» تصميم خود را توجيه نمود. به خاطر داشته باشيد اين مسئله در مرحله آغازين حمله اتفاق افتاد و در آن هنگام حتي ما نمي دانستيم كه اين اسراييل بود كه به ما حمله كرد، بنابراين چگونه جانسون اين موضوع را هم مي دانست؟ اين امر ممكن نبود مگر اين كه اين حمله با برنامه ريزي قبلي و تباني صورت گرفته باشد. احساس شخصي من اين است كه حمله به كشتي ليبرتي با هدف مقصر جلوه دادن مصر، يكي از متحدين اتحاد شوروي در آن زمان صورت پذيرفت. امري كه سپس به وضعيتي منتهي مي شد كه به دنبال حوادث يازدهم سپتامبر صورت گرفت، يعني حضور نظامي دايمي آمريكا در خاورميانه به نيابت از اسراييل، اتحاد جماهيرشوروي از خاورميانه بيرون رانده مي شد و آمريكا تنها حافظ منطقه براي آينده ها قابل پيش بيني مي گرديد.
¤
به طور كلي، آنگونه كه تاريخ اخير خاورميانه نشان داده است، اسراييلي ها هيچ چيز را به گردن نمي گيرند، مگر اين كه دلايل و مدارك مطلقا غيرقابل انكاري وجود داشته باشند كه آنها را با عمل خلاف و جرم شان مرتبط مي كند. به همين ترتيب در مورد حمله شان به كشتي يو اس اس ليبرتي، عليرغم شهادت شما و ديگر ملوانان همكارتان به اين كه اين حمله عمدي بوده است، آنها ادعا كرده اند كه حمله به ليبرتي يكي از موارد «آتش دوستانه» بوده و ديگر اين كه آنها كشتي ليبرتي را با يك كشتي مصري مخصوص حمل و نقل اسب به نام القصير اشتباه گرفتند. يكي از دلايلي كه آنها براي استدلال خود ارايه مي دهند اين است كه، جت هاي مهاجم اسراييلي سه بار در جست وجوي پرچم كشتي ليبرتي را دور زدند اما پرچم برافراشته اي را مشاهده نكردند. پاسخ شما به چنين ادعايي چيست؟
-
هنگامي كه هر حرفي كه اسراييل مي زند را مورد توجه قرار مي دهيم،اولين چيزي كه بايد در نظر داشته باشيم شعار سرويس اطلاعاتي او موساد است كه مي گويد «از طريق فريب جنگ افروزي كنيد» در مورد اسراييل، اولين دستور كار، دروغ گويي، دروغگويي و باز هم دروغگويي است. اسراييل ارزش كور كردن دشمنان شما از طريق پاشيدن سنگريزه در چشمان او، به گونه اي كه او نتواند صحنه جلوي چشمش را به وضوح ببيند را مي داند. پرچم ما به روشني و وضوح روز در معرض ديد قرار داشت. اين پرچم به معناي واقعي كلمه به بزرگي يك كاميون بود. در نسيم خنكي كه مي وزيد، به اين سو و آن سو تكان مي خورد. در حقيقت، اسراييل در اولين ثانيه هاي حمله با تيراندازي از افتادن آن اطمينان حاصل كرد. ما پرچم را جايگزين كرديم و اين يكي را هم اسراييل انداخت. علاوه بر اين، كشتي القصير، كشتي مخصوص حمل و نقل اسب يك چهارم سايز كشتي ليبرتي و از رده خارج بود. كشتي ليبرتي پيشرفته ترين كشتي در زمان خود بود كه دريانوردي مي كرد. ما سابقا درباره ظاهر اين كشتي جوك مي گفتيم، اين كه ليبرتي به خرچنگ عظيمي مي مانست با آنتن هايي كه در سراسر آن نصب شده بود. اشتباه گرفتن القصير با كشتي ليبرتي مانند اين است كه يك الاغ را با اتومبيل مسابقه اشتباه بگيريد. ما حروف انگليسي به بلندي 3/5متر روي بدنه كشتي نوشته بوديم. اين كلمات به الفباي لاتين نوشته شده بودند نه به الفباي عربي و اين چيزي بود كه سربازان اسراييلي در قايق هاي اژدر افكن مي توانستند از نزديك ببينند چرا كه در بسياري از مواقع در 15متري كشتي ليبرتي قرار داشتند. اگرچه علاوه بر اين، من با تكيه بر تجربيات شخصي خود مي دانم كه داستان نبودن «پرچم» به علت شهادتي كه اخيرا دريافت كردم فاقد اعتبار است. اخيرا با شخص محترمي صحبت مي كردم كه به هنگام حمله اسراييل در يك زيردريايي ايالات متحده در نزديكي ما بود. وظيفه اين زير دريايي فيلم برداري از حمله اسراييل و غرق كردن ما بود تا بدين ترتيب بريده هاي فيلم جهت جلب حمايت مردم آمريكا براي ورود به جنگ عليه دشمنان اسراييل در شبكه هاي خبري نشان داده شود. او شخصا و به طور مشخص به من گفت كه از ميان پرسيكوپ پرچم ليبرتي به وضوح قابل رويت بود.
¤
آقاي تورني، ما خوانده ايم كه حمله به كشتي يواس اس ليبرتي قرار بود به عنوان حادثه اي بهانه جويانه براي توجيه حمله آمريكا به مصر، بهانه اي براي بمباران قاهره و ديگر شهرهاي مصر و ضميمه كردن مصر به اسراييل، اسراييل بزرگ، به عنوان بخشي از طرحي به نام عمليات ساينايد مورد استفاده قرار گيرد. درباره اين جنبه از حمله به كشتي ليبرتي و عمليات ساينايد چه مي توانيد به ما بگوييد؟
-
بله، همان طور كه گفتم نقشه اين بود كه كشتي ما را غرق كنند، مصر را مقصر جلوه دهند و به اين بهانه ايالات متحده را به نفع اسراييل وارد جنگ كنند و اتحاد شوروي را براي هميشه از منطقه بيرون رانند. مي دانيم كه به عنوان يك عمليات رسمي، ساينايد يك عمليات واقعي بود، همان طور كه بعضي از خدمه ليبرتي كه براي آژانس امنيت ملي ايالات متحده كار مي كردند، قبل از اينكه ما از پايگاه بندري خود در شهر نور فولك، در ايالت ويرجينيا روانه دريا شويم، در اين باره توجيه شده بودند. اما تا آن جا كه من اطلاع دارم آنها از تمام جنبه هاي اين عمليات آگاه نبودند، پرواضح است كه چنين باشد. چرا كه در آن صورت آنها در مرگ خود شركت مي كردند.
يكي ديگر از موضوعاتي كه خوانندگان شما و براستي تمام مردم در سراسر جهان لازم است بدانند اين است كه بمب افكن هاي ايالات متحده با دستور فرو ريختن بمب هاي هسته اي روي قاهره به سوي مصر در پرواز بودند. طبق اظهارات شاهديني كه در روي ناوهاي هواپيمابري كه اين هواپيماها از روي آنها به پرواز درآمده بودند، بمب افكن هاي فوق الذكر فقط سه دقيقه با بمباران هسته اي قاهره فاصله داشتند. تنها دليلي كه آنها از اين كار منصرف شدند اين بود كه ما هنوز غرق نشده بوديم و چنانچه بمب اتمي روي شهر بزرگي چون قاهره مي افتاد، آن هم در حالي كه مصري ها مرتكب خلافي نشده بودند، در آن صورت ايالات متحده و اسراييل براي توضيح اين مسئله به دردسر مي افتادند. مردم مي فهميدند كه اسراييل و امريكا تباني كرده بودند تا يك كشتي ايالات متحده را غرق كنند و تمام 300نفري كه درآن كشتي بودند را به قتل برسانند.
¤
آقاي تورني، اجازه دهيد درباره پوشش مطبوعاتي و اين كه چرا داستان كشتي يواس اس ليبرتي ارزش خبري نداشته و هنوز هم ندارد، صحبت كنيم.
در هشتم نوامبر 1979، درست چهار روز پس از شروع بحران گروگانگيري ايران، شبكه خبرگزاري ABC فقط و به طور مشخص براي ارائه شب به شب آخرين اخبار درباره گروگان ها به بينندگان آمريكايي شروع برنامه جديدي به نام «نايت لاين» را كليد زد. پس از 444 روز، گروگان هاي آمريكايي صحيح و سالم به وطن خود بازگشتند، با اين وصف پوشش خبري و جنجال و هوچيگري همراه آن، بدون وقفه ادامه يافت. تدكاپل (گزارشگر معروف شبكه خبري ABC) بارها از گروگان ها دعوت كرد تا در برنامه نايت لاين شركت كرده و درباره تجربه و اين كه در سفارت آمريكا در تهران چه اتفاقي براي آنها افتاد با مردم آمريكا صحبت كنند.
در فصل پنج كتابتان، تحت عنوان «مردان شكسته، قلب هاي شكسته» كه به كابوس شما بلافاصله پس از حمله اسراييل مي پردازد، شما آورده ايد: «دريايي از تلفات بود- سرهاي زخمي در حال خونريزي... استخوان هاي از دست و پا بيرون زده
در 26 سپتامبر 2006، تحليلگر پيشين سازمان سيا با 27 سال سابقه كاري، آقاي ري مك گاورن، در برابر جمعيتي 400 نفري در كليساي «نشنال اونيو» در شهر «اسپرينگفيلد» واقع در ايالت ميسوري، [در رابطه با لابي اسراييلي و قدرت آن] نسبت به دولت و كنگره شما سخنراني كرد. هنگامي كه مك گاورن از جمعيت 400 نفري پرسيد چند نفر تا كنون اسم كشتي ليبرتي را شنيده اند، فقط سه نفر دست بلند كردند. آيا فكر نمي كنيد كه شما در سرزمين معيارهاي دوگانه زندگي مي كنيد؟
-
ما بايد نام كشور خود را از ايالات متحده به «سرزمينهاي معيارهاي دوگانه» تغيير دهيم. همه در آمريكا درباره كشتي يواس اس كول كه در سواحل يمن مورد حمله قرارگرفت و 17 نفر از ملوانان آمريكايي آن كشته شدند و مطمئنا ضربه وحشتناكي بود مي دانند اما هيچ كس درباره كشتي يواس اس ليبرتي نمي داند و عمداً هم اين گونه است همان طور كه قبلا اشاره كردم، اگر مردم آمريكا از اين حقيقت تلخ نسبت به آن چه كه آن روز بر ما اتفاق افتاد و پنهان كاري متعاقب آن آگاه شوند، اين امر به نتايج و پيامدهاي دومينو گونه اي منجر خواهد شد كه براي اسراييل و حاميانش در اين كشور [آمريكا] مرگبار خواهد بود. به ناگاه، آمريكايي ها اكنون كه به دليل هزينه سنگين درگيري در دو جنگ به نفع اسراييل در خاورميانه تحت فشارهاي كمرشكن هستند شروع به پرسيدن سؤال درباره حوادث يازدهم سپتامبر و تباني احتمالي آمريكايي- اسراييلي در اين رابطه خواهند كرد. در مرحله بعد شما خواهيد ديد كه تمامي اين خانه كاغذي دچار فروپاشي خواهد شد.
ادامه دارد

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین