کد خبر: ۸۹۷۳۶
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
نسل سوم انقلاب و شهدای هفت تیر

نامه جالب و خواندني يك نسل سومي درباره شهيد بهشتي

من، یکی از بچه‌های نسل سوم انقلاب هستم. نه از بالا و پایین دوم خرداد 76 چیزی می‌دانم و نه دوران سازندگی را دیده‌ام. حالا حسابش را بکنید، عمر من کجا و درک جنگ تحمیلی و انقلاب اسلامی کجا؛ و صد البته، مبارزات انقلابی و ماجرای شهادت آنهایی که چون خورشید، در شب ظلمانی این مملکت درخشیدند کجا...

بولتن نيوز: يكي از خوانندگان پر و پا قرص بولتن نيوز كه اتفاقا از بر و بچه‌هاي نسل سوم انقلاب هم هست، متن زير را جهت انتشار به تحريريه بولتن ارسال كرده‌ است. ما هم بر آن ديديم اين متن زيبا را در سالگرد شهادت شهيد بهشتي، بدون كم و كاست تقديم شما مخاطبان عزيز سايت كنيم:

 

من، یکی از بچه‌های نسل سوم انقلاب هستم. نه از بالا و پایین دوم خرداد 76 چیزی می‌دانم و نه دوران سازندگی را دیده‌ام. حالا حسابش را بکنید، عمر من کجا و درک جنگ تحمیلی و انقلاب اسلامی کجا؛ و صد البته، مبارزات انقلابی و ماجرای شهادت آنهایی که چون خورشید، در شب ظلمانی این مملکت درخشیدند کجا.

تا اطلاع ثانوی، همه‌ی آنچه که من و همسالان من داریم، چیزی جز «شنیده‌ام» و «خوانده‌ام» نیست. البته اگر مزاحم‌هایی مثل بازی‌های رایانه‌ای و برنامه‌های ماهواره و مسابقات فوتبال، اجازه‌ی خواندن و شنیدن بدهند.

با این حال، خواندن و شنیدن کجا و دیدن این خواندنی‌ها و شنیدنی‌ها کجا. بارها در کتاب خسته کننده‌ی تاریخ مدرسه و در ساعات کسل کننده‌ی این درس، خوانده و شنیده‌ایم که یک عده، برای دفاع از اسلام و میهن، جلوی یک عده دیگر ایستادند. اما هیچ وقت، نه خودم فهمیدیم نه به ما فهماندند که چرا عدهای، برای اعتلای دین و میهن، جلوی یک عده‌ی دیگر ایستادند؛ و این یک عده، با آن یک عده‌ی دیگر چه فرقی داشتند که در برابرشان، قد علم کردند؟

این نفهمیدن‌ها و نفهماندن‌ها باقی ماند تا بیست و چندم خرداد 88 که این اتفاق را از قضا، با همه‌ی پوست و گوشت و استخوانم درک کردم؛ و از آن مهمتر، دیدم که چطور یک عده، برای ظالم نشان دادن نظام، توی دهن دوست من زدند و همانجا فریاد زدند که آي مردم! ببینيد اين بسیجي‌ها با بچه های مردم چه می‌کنند. دیدم که عکس امام را پاره کردند و همانجا فریاد زدند که ببینید، حزب اللهی‌ها دیگر به امام اعتقاد ندارند.



همان لحظات بود که هاتف غیب در گوشم خواند:

پسر عزیزم، این عده که دوستت را زدند و پای نظام گذاشتند، این عده که عکس امام را پاره کردند و خود را به اسم حزب الله جا زدند، با آن عده که انقلابیون، در برابرشان ایستاده‌اند، از یک آخور آب می‌خورند.

و اینجا بود که تازه فهمیدم، چرا باید در برابر یک عده ایستاد. حتی اگر همه‌ی دشنام‌های جهان بر سرت خراب شود و چاره‌ای جز صبر، برایت باقی نماند.

بگذریم... بگذارید یک خاطره‌ی جالب برای‌تان بگویم:

چند روز پیش که امتحان تاریخ داشتیم، یعنی امتحان شنیدنی‌ها و خواندنی‌ها، از ما خواستند چهار خط در مورد شهید بهشتی بنویسیم. هرچند بارها خوانده بودم که شهید بهشتی کیست و کجا و چرا شهید شده، با این حال هرچقدر زور زدم یادم نیامد که از او چه باید بنویسم. در گیر و دار نوشتن و ننوشتن بودم که همان هاتف غیب در گوشم خواند: پسرم، از بهشتی‌های زمان خودت بنویس.

نمی‌دانم چرا بدون اینکه اسم این عزیز را بنویسم، چند خط از رهبرمان نوشتم و به جای جواب دادن به سوال شهید بهشتی کیست، به سوال رهبرتان کیست جواب دادم.

از مظلوم مقتدری نوشتم که در حجاب معاصرت ما قرار دارد. از پدری نوشتم که امید همه‌ی فرزندان اسلام است. از مخلصی که بهشت را به بها دارا شد، نه به بهانه. از حرف‌های نگفته‌اش نوشتم و صد البته از حرف‌های گفته شده اما نفهمیده شده‌اش توسط خيلي‌ها. و در انتها، این سه مصرع شعر:

گر عالم و عارف و مجاهد باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را

آن کس که ز عصر خود فراتر باشد

خوب تقصیری هم نداشتم. من که شهید بهشتی را ندیده‌ام. و چطور باید از ندیده‌ام بنویسم. اما رهبرمان، جلوی چشم‌مان هست. یک بار دیگر به هاتف غیب اعتماد کرده و جواب سوال را چیزی نوشتم که در بالا آمد. جالب اینجاست که معلم تاریخ، به من نمره‌ی بیست داد و تازه آنجا بود که از گذر شناخت رهبر انقلاب، شهید بهشتی را شناختم.

و اما بقیه‌ی شنیده‌های من ...

پدرم تعریف می‌کرد که پدرش تعریف می‌کرد، روزی روزگاری این قلب زمین را تاریکی و سیاهی گرفته بود. نصرت ملت به دست منصورها کور شده بود و مسلمین در جا می‌زدند.

تا اینکه یک عده پیدا شدند و از خودشان پرسیدند، ما اینجا چه کار می‌کنیم؟ چرا این وضعیت ماست؟ مگر اسلام، دین تعالی و پیشرفت نیست؟ پس چرا ما دائم به عقب رفتیم؟ همین سوال‌ها به اندیشه‌ای تبدیل شد، و این اندیشه ها به عمل. تا اینکه، آن حادثه‌ی میمون اتفاق افتاد و انقلاب پیروز شد.

پدرم می‌گفت که پدرش می‌گفت گویی زمین یک لحظه نفس کشید. یک لحظه خون به مغز ایران رسید و هوای پاک، شش‌های ملت را لبریز کرد. پدرم می‌گفت من تا زمانی که جنگ را تجربه نکرده بودم، نمی‌فهمیدم که چرا یک عده‌ی کم در برابر همه‌ی دنیای استکبار باید بایستند.

راستش را بخواهید من هم مثل پدرم نه تنها این را نفهمیدم، حتی نفهمیدم که چرا باید هشت سال از مملکت‌مان دفاع کنیم. تا اینکه اتفاقات بیست و چندم خرداد 88 رخ داد و همه‌ی نفهمیدن‌ها را یکجا فهمیدم. در همین دوره‌ی کوتاه اما غلیظ به اندازه‌ی تاریخ اسلام، نه تنها درک کردم که چرا طلایه‌داران انقلاب همچون هزاران شهید مهجور مانده‌ی انقلاب در برابر همه دنیای استکبار قرار گرفتند، بلکه فهمیدم چرا بهشتی، مظلوم بود و چرا فعالیت جمعی‌شان مهجور ماند.




اما دیگر وقت شنیدن و خواندن و حتی دیدن گذشته. حالا که فهمیده‌ایم کی به کی هست و دنیا دست کیست، وقت عمل کردن است و از آن مهمتر، وقت هزینه دادن است. اگر دیروز هفتاد و دو بهشتی، برای دین خدا در برابر دنیای استکبار ایستادند و هزینه کردند و جانشان را دادند، لازم است تا امروز من و هزاران مثل من، در برابر همان دنیای استکباری که جلد عوض کرده، هزینه کنیم. حتی اگر شده، صدها شهید فهمیده‌ی دیگر، به کارنامه‌ی انقلاب‌مان اضافه شود.

اگر دیروز بهشتی به خاطر عدم شناخت وي توسط مردم، مظلومانه شهید شد، من و هزاران مثل من هستیم و نمی‌گذاریم که پدرمان و رهبر عزیزمان، همان مظلوم مقتدری که چشم‌های حسد آلود، تاب دیدنش را ندارند، تیررس تیغ‌های ناکثان قرار بگیرد و حتی اگر شده، همه‌ی نسل ما از صفحه‌ی روزگار حذف شوند.

خواندهها، شنیدهها و صد البته دیدههای من به من میگوید که امروز، روز هزینه دادن و عمل کردن است. هنوز ندای کیست مرا یاری کند، در فضا پیچیده است. به قدر یاد کردنی هم که شده، از این ندا یادی کنیم.

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
حمیدرضا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۱ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۷
0
2
الان که این کامنت رو میگذارم اشک تو چشمام جمع شده من اون موقع جزء همان عده ای بودم که بهشتی رو نشناخته بود! متاسفانه!اما الان او رو میشناسم اقرار میکنم که اگه بهشتی بود شاید انقلابماه 20 سال جلوتر بود !ایشان مدیری بزرگ وبا ایمان بود ببخشید 20 سال کم گفتم 200 سال جلوتر بودیم!قلبم رو بعداز شهادتش تسخیر کرد!
سروش
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۵۴ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۷
0
1
لبیک یا خامنه ای
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۲:۱۷ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۷
0
0
بسیار جالب و تاثیرگزار بود
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین