کد خبر: ۸۹۵۵۱
تعداد نظرات: ۸ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

ناگفته‌هاازحادثه‌ سوءقصد به جان رهبر انقلاب

جمعی از اعضای تيم حفاظت و اعضای تيم پزشكی حضرت‌ آيت‌الله خامنه‌ای بعد از 25 سال، در محضر رهبر انقلاب به بيان خاطرات و ناگفته‌هايی از حادثه تلخ ترور در ششم تير1360 پرداختند.

در اين مراسم كه نزديك به 4 ساعت به طول انجاميد، آقايان خسروی وفا، حاجی‌باشی، جباری، جواديان، پناهی و حياتی از محافظان قديمی رهبر انقلاب، به همراه 3 نفر از تيم پزشكی ايشان ــ دكتر ميلانی، دكتر زرگر و دكتر منافی ــ به مرور خاطرات خود از ششم تير 1360 پرداختند. آنچه می‌خوانيد روايتی است كوتاه از اين نشست.
 

- اصلا اون روز مسجد يه جور ديگه بود...
- راست می‌گه! مثل هميشه نبود، هفته‌ی قبل هم كه برنامه لغو شد، اومده بوديم اما اينطوری نبود!
- توی حياط يه جايی واسه ضبط صوت‌ها درست كرده بوديم.
- نماز ظهر كه تموم شد، آقا رفتن پشت تريبون.
- سئوال‌ها هم خيلی تند و بعضا بی‌ربط بود...
- پرسيده بودن شما داماد وزير گرفتی و فلان قدر مهر دخترت كردی.
- آقا اول كمی درباره شايعات عليه شهيد مظلوم بهشتی صحبت كرد و بعد هم اشاره كرد كه من اصلا دختر ندارم!
- من ديدم يه نفر با موهای وزوزی داره با يه ضبط صوت به سمت تريبون مياد.
- نه يه نفر نبود! ضبط رو دست به دست دادن تا كسی شك نكنه!
- منم فكر كردم ضبط بچه‌های خود مسجده؛ ديگه شك نكردم چرا اين ضبط مثل بقيه توی حياط نيست!
- ولی نفر آخر، از خودشون بود!
- آره! آره! چون دقيقا ضبط رو گذاشت رو به آقا و سمت چپ؛ درست مقابل قلب ايشون!
- من همينطوری رفتم به ضبط يه سری بزنم! كمی زير و بمش را نگاه كردم و بعد ناخودآگاه جاشو عوض كردم، گذاشتم سمت راست، كنار ميكروفن، كمی با فاصله‌تر از آقا!
- يكدفعه ميكروفن شروع كرد به سوت كشيدن...
- آقا برگشتن گفتن: اين صدا را درست كنيد يا اصلا خاموش كنيد.
- منبری‌ها اين جور مواقع كمی عقب و جلو می‌شن تا بلكه صدا درست بشه!
- من روبروی آقا، كنار در شبستان وايساده بودم، آقا كمی به عقب و سمت چپ رفتند كه يكدفعه...
- يه صدای عجيبی توی شبستان پيچيد...
- اول فكر كردم، تير اندازی شده...
- سريع اسلحه‌ام رو درآوردم... تا برگشتم ديدم...

و اشك، چنان سر می‌خورد توی صورتش كه هر چه‌قدر هم لبش را بگزد؛ نمی‌تواند كنترلش كند... سرش را تكان می‌دهد و به "حاجی‌باشی" نگاه می‌كند، او هم سرش را انداخته پائين و با دست اشك‌هايش را می‌چيند. "پناهی" به دادش می‌رسد و ادامه می‌دهد:

ــ مردم اول روی زمين دراز كشيدند و بعد هم به سمت در هجوم بردند، من اسلحه‌ام را از ضامن خارج كرده بودم، تا برگشتم سمت جايگاه ديدم ــ بغضش را فرو می‌خورد ــ "آقا" از سمت چپ به پهلو افتاده‌اند روی زمين! داد زدم: حسين! "آقا"... تا برسم بالای سر "آقا"، "حسين جباری" تنهايی "آقا" را بلند كرده بود و به سمت در می‌رفت...

"جواديان" كه هنوز صورت گردش سرخ سرخ است، فقط سرش را به طرفين تكان می‌دهد و حتی چشم‌هايش را هم از ما می‌دزدد. "حياتی" اما ماجرا را اينگونه ادامه می‌دهد:

ــ هرطور بود راه را باز كرديم و خودم برگشتم پشت تريبون، ضبط صوت مثل يك دفتر 40برگ از وسط باز شده بود. با ماژيك قرمز هم روی جداره داخلی‌‌اش نوشته بودند: "‌اولين عيدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!"

***
ــ به هر ترتيبی بود آقا را سوار ماشين كرديم. يك بليزر سفيد. با سرعت از بين جمعيت كنده شديم و راه افتاديم. توی راه يك لحظه آقا به هوش آمدند. نگاهی به چهره‌ی من كردند و از هوش رفتند. بعد‌ها پرسيدم آن لحظه چه چيزی احساس كردين، گفتند: "دو چيز! يكی اينكه ماشين داشت پرواز می‌كرد و ديگر اينكه سرم روی پای كسی بود..."

حاجی‌باشی يكدفعه نگاهش را از زمين می‌كند و بلندتر می‌گويد: توی ماشين همه‌اش به اين فكر بودم كه اگر اتفاقی بيافته، مردم به ما چی می‌گن؟! و دوباره باران، حرف‌هايش را خيس می‌كند.

"جواديان" ادامه می‌دهد: از جلوی يك درمانگاه گذشتيم كه گفتم: "حسين! برگرد... درمانگاه ..."

پنج نفری وارد درمانگاه شديم، همه هول برشان داشته بود، يك نفر غرق خون توی آغوش جباری، 3 نفر هم با لباس خونی و اسلحه دنبالش... اولين دكتری كه آمد و نبض آقا را گرفت، بی‌معطلی گفت: ديگه كار از كار گذشته و رفت... پرستاری جلو آمد و گفت: "ببرينش بيمارستان بهارلو؛ پل جواديه!"

به سرعت دويديم سمت ماشين. پرستار هم همراهمان شد، با يك كپسول اكسيژن كه توی ماشين نمی‌رفت و بچه‌ها روی ركاب در عقب گرفتنش تا بريم بيمارستان بهارلو...

توی مسير بی‌سيم را برداشتم و :

- حافظ هفت! مركز... مركز! موقعيت پنجاه - پنجاه... (پنجاه - پنجاه موقعيت آماده‌باش بود) بعد گفتم: مركز! حافظ هفت مجروح شده!

دوباره همه با هم ساكت شدند... انگار همين ديروز بوده، همين ديروز كه از توی ماشين اعلام می‌كنند به دكتر فياض بخش، دكتر زرگر و ... بگوئيد از مجلس خودشان را برسانند، بيمارستان بهارلو.

ماشين از در عقب بيمارستان وارد محوطه می‌شود. برانكارد می‌آورند. آقا را می‌رسانند پشت در اتاق عمل. دكتری كه از اتاق عمل بيرون می‌آيد؛ نبض را می‌گيرد و با اطمينان می‌گويد: "تمام كرده!" اما...

اما دكتر فاضل كه آن روز اتفاقی و برای مشاوره‌ی يكی از بيماران در بيمارستان بهارلو حضور داشته، خودش را به اتاق عمل می‌رساند و دستور آماده سازی اتاق عمل را می‌دهد.

***

 ديدار بعد از 25 سال

از راست آقايان دكتر باقی، دكتر ميلانی، دكتر منافی، محمود خسروی‌وفا، دكتر زرگر، جواديان، حسين جباری، مجتبی حياتی، دكتر مرندی، رضا حاجی‌باشی، پناهی، حجت‌الاسلام مطلبی
گزارش تصويری «داستان ترور»

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۸
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۰۳ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۶
40
8
گر تگهدار من آن است که من میدانم!+ شیشه را بر زبر سنگ نگه میدارد! زنده ماندن آقا فقط وفقط معجزهء انقلاب اسلامیست! که امت اسلا م خلأ فقدان رهبری امام خمینی را حس نکند! چشم دشمن کور!!!!
نرگس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۴۲ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۶
40
3
خدا را صدها هزار بار شکر که این نعمت الهی به ما بخشیده شد
ملک
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۹:۱۱ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۶
39
3
شکر گزار خداییم
خدا حفظشون کنه
م سادات موسوی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۶
39
3
عمریست دمادم علی می گویم

در حال نشاط و غم علی می گویم

یک عمر علی گفتم و انشاءالله

تا آخر عمر هم علی می گویم

علی جان دست مجروح رهبر مارا بگیر و در دست امام زمانمان قرار بده و همچنانکه خانوادگی تابحال پشت و پناه ایشان بوده اید باز هم عزیز دل ما را یاری بفرمائید.

الحمدلله رب العالمین که توطئه دشمنان خبیث باطل شد.
محمود
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۱۰ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۶
38
3
سلام بر امام خامنه ای
عنایت خداوندوتوجه امام زمان عج بود که ایشان بدلیل این اتفاق درجلسه حزب جمهوری اسلامی حضور نداشته باشندو هدایت این نظام الهی را بعد از امام خمینی کبیر(ره)به دست گیرند وماهر روز که میگذرد بیشتر به این نعمت اگاه میشویم.
به شکرانه 23 سال نعمت رهبری اقا وتداوم این نعمت تا ظهور امام زمان عج صلوات
یاعلی
پاسخ ها
م سادات موسوی
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۲۰:۱۰ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۶
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
مجید(مازندران)
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۲۰:۱۰ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۶
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
حسین سوری
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۱:۳۳ - ۱۳۹۱/۰۴/۰۷
37
2
ابولفضل علمدار ... خامنه ای نگهدار ...
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین