دونالد ترامپ و آتشبس مصلحتی؛ پایان رؤیای تسلیم ایران
گروه بین الملل - مجید سجادی پناه نوشت: جنگها همیشه در میدان نبرد پایان نمییابند. گاهی در نقطهای متوقف میشوند که هیچیک از طرفین به اهداف اولیه خود نرسیدهاند، اما هزینه ادامه مسیر از منافع آن فراتر رفته است. آنچه امروز میان ایران و آمریکا در قالب آتشبس و تفاهم موقت مشاهده میشود، بیش از آنکه نشانه تولد یک صلح پایدار باشد، بیانگر ورود منازعه به مرحلهای جدید از مدیریت بحران است؛ مرحلهای که در آن واشنگتن و تهران نه اختلافات خود را حل کردهاند و نه از اهداف راهبردی خود دست کشیدهاند، بلکه تنها تصمیم گرفتهاند فعلاً از تشدید رویارویی اجتناب کنند.
به گزارش بولتن نیوز، در نخستین روزهای جنگ، فضای سیاسی آمریکا سرشار از ادبیات پیروزی بود. دونالد ترامپ از تغییر رفتار ایران، عقبنشینی کامل تهران و حتی تسلیم شدن جمهوری اسلامی سخن میگفت. تصور غالب در کاخ سفید این بود که ترکیب فشار نظامی، تحریمهای اقتصادی و انزوای سیاسی، سرانجام ایران را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار خواهد کرد. اما آنچه پس از ماهها تنش و درگیری شکل گرفت، فاصله معناداری با آن تصویر اولیه دارد.
آتشبس کنونی بیش از آنکه محصول پیروزی باشد، نتیجه محدودیتهای قدرت است. هرچه جنگ طولانیتر شد، این واقعیت آشکارتر گردید که هزینههای ادامه درگیری برای همه بازیگران در حال افزایش است. بازارهای انرژی دچار تلاطم شدند، امنیت کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز با چالش مواجه شد، متحدان منطقهای آمریکا در معرض تهدید قرار گرفتند و چشمانداز گسترش جنگ به یک بحران فراگیر منطقهای جدیتر شد. در چنین شرایطی، حفظ ثبات اقتصادی و جلوگیری از ورود به یک جنگ فرسایشی، به اولویتی مهمتر از تحقق اهداف حداکثری تبدیل شد.
در واقع، ترامپ از راهبرد "تغییر معادله" به راهبرد "مدیریت معادله" عبور کرده است. او دیگر به دنبال حل نهایی مسئله ایران نیست؛ بلکه تلاش میکند هزینههای آن را کنترل کند. این همان تفاوت بنیادین میان صلح پایدار و آتشبس مصلحتی است. صلح پایدار زمانی شکل میگیرد که ریشههای اختلاف برطرف شود، اما آتشبس مصلحتی تنها فرصتی برای تنفس، بازسازی و بازتنظیم راهبردها فراهم میآورد.
نشانههای این واقعیت را میتوان در متن توافق نیز مشاهده کرد. نه پرونده هستهای ایران بسته شده است، نه اختلافات منطقهای پایان یافته و نه ساختار تحریمها دچار تحول بنیادین شده است. از سوی دیگر، ایران نیز نه از توانمندیهای راهبردی خود چشم پوشیده و نه نشانهای از پذیرش نظم مطلوب واشنگتن بروز داده است. در حقیقت، هر دو طرف صرفاً پذیرفتهاند که فعلاً از مسیر برخورد مستقیم فاصله بگیرند.
شاید مهمترین پیام این تحولات، فروپاشی تدریجی این تصور باشد که میتوان ایران را از طریق فشار صرف به نقطه تسلیم رساند. تجربه سالهای گذشته و بهویژه جنگ اخیر نشان داد که فشار میتواند هزینه ایجاد کند، اما لزوماً به تغییر رفتار مورد انتظار منجر نمیشود. به همین دلیل است که واشنگتن اکنون به جای سخن گفتن از پیروزی نهایی، از تثبیت آتشبس و مدیریت بحران سخن میگوید.
البته این به معنای پیروزی کامل تهران نیز نیست. همانگونه که آمریکا به اهداف حداکثری خود دست نیافت، ایران نیز همچنان با مجموعهای از چالشهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی روبهرو است. اما تفاوت در اینجاست که روایت اولیه کاخ سفید بر مبنای تغییر بنیادین رفتار ایران شکل گرفته بود، در حالی که نتیجه نهایی چیزی جز توقف موقت جنگ نبوده است.
در عرصه سیاست بینالملل، گاهی مهمترین شکستها آنهایی هستند که هرگز به زبان آورده نمیشوند. وقتی یک قدرت بزرگ از ادبیات "تسلیم" به ادبیات "آتشبس" مهاجرت میکند، در واقع اعتراف میکند که میان اهداف اعلامی و واقعیات میدان فاصلهای قابل توجه وجود دارد. آتشبس کنونی را میتوان در همین چارچوب فهم کرد؛ نه به عنوان پایان منازعه، بلکه به عنوان پذیرش محدودیتهای آن.
از این منظر، آنچه امروز در برابر ما قرار دارد نه یک صلح تاریخی، بلکه یک توقف تاکتیکی است؛ وقفهای که به همه بازیگران فرصت میدهد تا برای مرحله بعدی رقابت آماده شوند. اما یک واقعیت بیش از هر چیز دیگر خودنمایی میکند: رؤیای تسلیم ایران که سالها در ادبیات فشار حداکثری آمریکا تکرار میشد، دستکم در این مقطع، جای خود را به واقعگرایی سیاسی و آتشبس مصلحتی داده است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


