محمدصادق صادقیپور از «هیولای هستی؛ سفری با هایدگر در راه سینمای ترسآگاهانه» میگوید
هیولاصفتی در قامت کارمند اتوکشیده
آرنت کتابی دارد به نام «آیشمان در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر» که در آن به مسأله آدولف آیشمان پرداخته است. آیشمان یکی از آدمهای مهم هیتلر بوده كه يهوديها را روانه اتاقهاي گاز ميكرده است.

به گزارش بولتن نیوز، کتاب «بوطيقاي ژيژک» او كه به تحليل روانكاوانه فيلم ميپردازد، نامزد دريافت جايزه کتاب سال سينماي ايران -دوره چهارم- سال ١٣٩٣ شد. دومين كتاب او با عنوان «هيولاي هستي؛ سفري با هايدگر در راه سينماي ترسآگاهانه» هم از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده است.
اين كتاب تلاشي است در جهت ارایه نظريه فيلم جديدي براساس آراي مارتين هايدگر متفکر بزرگ آلماني. كتاب «هيولاي هستي» به ارتباط ميان پديدارشناسي هرمنوتيك و انديشه هايدگر با سينما از دريچه فيلمهاي شاخص سينماي وحشت ميپردازد و به نحوه تجلي مفهوم مهم «رويداد حقيقت» در اين آثار سينمايي توجه ويژه ميکند.
كتاب «هيولاي هستي؛ سفري با هايدگر در راه سينماي ترسآگاهانه» را ميتوان نخستين تلاش براي ارایه نظريه فيلم در ايران دانست، زيرا تا پيش از انتشار اين كتاب، تنها نظريههاي فيلم غربي در قالب ترجمه به خوانندگان مشتاق ايراني ارایه ميشدند و از اين نظر جاي خالي اين كتاب در عرصه نظريهپردازي سينما و مطالعات فيلم در ايران و همچنين عرصه پيوند ميان سينما و فلسفه احساس ميشد. در كتاب «هيولاي هستي» با تفسير آراي هايدگر در دوره نخست و دوم تفكرش و پيوند آنها با يكديگر، سير تحول ترس تا ترسآگاهي بهعنوان تجلي رويداد حقيقت در آثار سينماي وحشت مورد تأمل قرار ميگيرد. محمدصادق صادقيپور متولد پانزدهم بهمنماه سال١٣٥٨ فارغالتحصيل ممتاز و رتبه نخست در رشته سينما در مقطع کارشناسي ارشد دانشگاه هنر تهران است. او در دوره دکتري رشته فلسفه هنر در دانشگاه علامه طباطبايي فارغالتحصيل شده است. حالا هم تدریس میکند و هم مشغول تالیف است. با او درباره آخرین کتابش گفتوگو کردهایم:
***
تاریخ، یکی از مباحث اصلی کتاب جدید شماست که توجه ویژهای به آن داشتهاید و در بخشهای مختلف به بررسی تاریخ سینما بالاخص سینمای وحشت پرداختهاید. لزوم مطرحکردن و تاکید روی تاریخ چیست؟
من در اين کتاب، تاریخ سینما را مطرح کردم تا بگویم که تحولات بیانی تاریخ سینما چه بوده و ژانر وحشت از کجا شکل گرفته، چگونه ريشههايي مانند ادبيات گوتيك قرن هجدهم و سينماي اكسپرسيونيستي آلمان در اوايل قرن بيستم در شكلگيري آن بسيار تاثيرگذار بودهاند و چه تحولاتی را تا به امروز از سر گذرانده است.
***
تاریخ، یکی از مباحث اصلی کتاب جدید شماست که توجه ویژهای به آن داشتهاید و در بخشهای مختلف به بررسی تاریخ سینما بالاخص سینمای وحشت پرداختهاید. لزوم مطرحکردن و تاکید روی تاریخ چیست؟
من در اين کتاب، تاریخ سینما را مطرح کردم تا بگویم که تحولات بیانی تاریخ سینما چه بوده و ژانر وحشت از کجا شکل گرفته، چگونه ريشههايي مانند ادبيات گوتيك قرن هجدهم و سينماي اكسپرسيونيستي آلمان در اوايل قرن بيستم در شكلگيري آن بسيار تاثيرگذار بودهاند و چه تحولاتی را تا به امروز از سر گذرانده است.
در طي اين مسير، اين پرسشها شكل ميگيرد كه آیا ابزار مناسبی برای تحلیل هایدگری مضامين اگزيستانس در آن وجود دارد یا نه؟ آیا ما میتوانیم از پدیدارشناسی هرمنوتیک در اين زمينه بهره ببریم؟ آیا بهرهبردن از پدیدارشناسی هرمنوتیک و اندیشه هایدگری اصلا کمکی به ما میکند؟ تلفیق سینما و فلسفه چه کمکی میتواند به ما بکند؟ همه اینها تفکراتی بود که من در ذهنم داشتم و به آنها فکر میکردم. به همین دليل تلفیقي میان سینما و فلسفه انجام داده و از اين رهگذر یک دستگاه فلسفی تشکیل دادم. البته براي تشكيل اين دستگاه فلسفي به این موارد بسنده نکردم و از مطالعات سینمایی روز هم بهره گرفتم. نوئل کرول یکی از فیلسوفهای تحلیلی سینماست که کتابهای مهمی هم در باب نظريه سينمايي نوشته است، مانند كتاب مهم «فلسفه وحشت».
کرول بررسی کرده که چرا مردم به سینمای وحشت علاقه دارند؟ درنهایت به این نتیجه رسیده که علاقه مردم به اين نوع سينما بهخاطر سوژه هیولاست که بهعنوان عنصري محوري در سینمای وحشت به آن پرداخته میشود و تجربه یکهای را برای مخاطب رقم میزند که در هیچ ژانر دیگری نمیتوان سراغ آن را گرفت. این تجربه را نوئل کرول، وحشت هنری مینامد. من در کارم از نظريه نوئل کرول و همینطور آراي سینتیا فریلند و جورج اوچوا استفاده کردم که از نظرات کرول و اوچوا براي تعريف هیولا در سينماي وحشت بهعنوان هستنده كژصورت و ويرانگر بهره گرفتم و با استفاده از نظرات سينتيا فریلند هم به تبيين مسأله شر پرداختم. نكتهاي تاريخي كه در اين كتاب به آن اشاره شده و شايد ذكرش خالي از لطف نباشد اين است كه هايدگر شاگردي دارد به نام هانا آرنت.
آرنت کتابی دارد به نام «آیشمان در اورشلیم: گزارشی در باب ابتذال شر» که در آن به مسأله آدولف آیشمان پرداخته است. آیشمان یکی از آدمهای مهم هیتلر بوده كه يهوديها را روانه اتاقهاي گاز ميكرده است. هانا آرنت میگوید که آیشمان برخلاف اینکه در باطن یک آدم هیولاصفت و شرور بوده، اما در ظاهر یک کارمند اتوکشیده و آراسته بوده که همه قتلهایی که انجام داده را هم به رئیس خودش مربوط میدانسته و وظيفهاي اداري براي گرفتن ارتقاي شغلي محسوب ميكرده است.
آرنت با ذكر اين نكته بيان ميدارد به همين دليل است که ماهیت شر در زمانه مدرن، خیلی مبتذل و پیشپاافتاده شده است و شر مدرن اغلب با بیتفاوتیاش نسبت به رنج و خشونت مشخص میشود. ما این را در گونههایی از سینمای وحشت هم میبینیم؛ البته معمولا در گونههای ابتدایی سینمای وحشت نه گونههای غایی آن. به هر حال، من در کتاب «هیولای هستی؛ سفری با هایدگر در راه سینمای ترسآگاهانه» از مضامين مختلف سینمای وحشت استفاده کردهام و آنها را ذيل اندیشه هایدگر و براساس نظريه جديدي كه در اين كتاب ارایه شده، تحلیل کردهام و درنهایت با تلفیق سینما و فلسفه، یک دستگاه فلسفی- هنری شكل بخشيدهام که امروز در اختیار مخاطبان عزیز قرار گرفته است.
زمانی که در مورد یک رمان عاشقانه عامیانه صحبت میشود، احتمالا مخاطبان غالب و عام راحتتر میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و در یک سطح مشخصی هم لذت ببرند، اما هرچقدر که کتابها تخصصیتر و آثار هنری وارد فضای انتزاعی میشوند به فراخور، مشکل جذب مخاطب بهوجود میآید و دیگر نمیشود انتظار فروش آنچنانی از کتابها داشت، چون مخاطب عام با دانش مشخص خودش نمیتواند با آن کتابها همراه شود. الان خود شما کتاب «هیولای هستی؛ سفری با هایدگر در راه سینمای ترسآگاهانه» را مختص چه مخاطبهایی میدانید و بهعنوان نگارنده آن را با چه دیدگاه و بینشی نوشتهاید؟
ممکن است در کتاب «هیولای هستی؛ سفری با هایدگر در راه سینمای ترسآگاهانه» به موضوعات مختلفی چون فلسفه، هنر، سینما و... پرداخته شده باشد، اما درنهایت تلاش من این بوده که از زباني آموزشی برای ارایه مفاهيم موردنظرم استفاده کنم. من همیشه در فضای آکادمیک حضور داشتهام؛ در دانشكدههاي سينمايي و در دانشگاه علوم و تحقیقات در مقاطع كارشناسي و تحصيلات تكميلي به تدریس ادبیات دراماتیک و سینما پرداختهام؛ در این دانشگاهها احساس کردم که همیشه در میان دانشجویان برای کتابهای ساده، خوشخوان، مفيد و موجز یک تشنگی وجود دارد و آنها به دنبال کتابهایی میگردند که خیلی پیچیده يا پرصفحه نباشند.
مثلا شما در مورد تاریخ سینما اگر بخواهيد مطالعه كنيد، منابع متعددی وجود دارد، مثل کتاب تاریخ سینمای دیوید بوردول با ترجمه روبرت صافاریان يا تاريخ جامع سينماي جهان ديويد كوك، اما واقعا چند نفر وقت دارند این کتابها را بخوانند؟ شايد بايد گفت متاسفانه امروزه دیگر خیلیها حوصله خواندن کتابهای سنگین را ندارند و سعی میکنند مطالب را ساده و کوتاه دریافت کنند كه البته اين خود آسيبي است شايسته بررسي كه در اين مقال نميگنجد. به هر روي، من در فصل سوم کتاب «هیولای هستی؛ سفری با هایدگر در راه سینمای ترسآگاهانه» تلاش کردهام خلاصهای از تاریخ سینما و تاریخ تحول بیان در سینما را ارایه دهم و همینجا از دکتر محمد شهبا که در دانشگاه هنر یکی از اساتید خوب بنده بودند، نهایت تشکر را دارم، چراکه از ایشان بسيار آموختم و با شیوه نگرش ایشان، تاریخ تحول بیان در سینمای دنیا را تبيين کردم و متعاقبا به تاریخ تحول بیان در سینمای وحشت پرداختم.
مخاطبان اصلی من در اين كتاب، دانشجویان فلسفه، سینما و همه علاقهمندان به کتابهای فلسفی، هنری و سینمایی هستند. تلاش کردم تا جایی که امکان دارد، کتاب «هیولای هستی» خوشخوان باشد و با سطح وسیعتری از مخاطبان ارتباط برقرار کند.
آقای صادقیپور شما، هم تجربه فعالیت در فضای نظری ادبیات و هنر را داشتهاید و هم فضای عملی. بهعنوان کسی که این دو حوزه را تجربه کردهاید، فکر میکنید الان پیوند میان حوزه آکادمیک و حوزه عملی در بخش ادبیات و هنر کشور چطور است و آیا این دو همسو با یکدیگر پیش میروند یا خیر؟
پیوندی که میان حوزه آکادمیک و حوزه تولید و آفرینشگری وجود دارد، خیلی حایز اهمیت است که متاسفانه در هنر ما توجهی به آن نمیشود. این دو حوزه معمولا تعاملات خوبی با هم ندارند یا اگر تعاملاتی دارند، نتیجه این تعاملات مثبت نمیشود و تصمیماتی که در هر دو حوزه گرفته میشود با همدیگر همسو نیست. این مبحث بسيار گسترده است و شایسته تحقیقات مستمر. من تخصصی در سایر زمینهها ندارم و ترجیح میدهم وارد آن حوزهها نشوم، ولی از فعالان و آکادمیسینهای حوزه صنعت شنیدهام که در حوزه صنعت هم همین آسیب وجود دارد و پیوند جالبی میان مباحث نظری و آنچه باید تولید شود، وجود ندارد.
درواقع ممکن است ما در حوزه آکادمیک پیشرفتهای زیادی داشته باشیم، ولی در حوزه تولید نه. بنابراین، این وضع در خیلی از بخشها وجود دارد و آن هماهنگی و پيوند لازم میان بخش نظری و اجرایی دیده نمیشود. با احترام به همه دوستانی که مبتکرانه فیلم میسازند و دوستان آکادمیکی که در بخش نویسندگی حضور دارند، من معتقدم که باید یک تحول اساسی در سیستم آموزش و در سیاستهای کلان تولید سینمایی و هنری کشور ایجاد شود و این مسأله حتی در برنامههای توسعه کشور هم پیشبینی شود که متاسفانه فکر نمیکنم در برنامه ششم توسعه خیلی جدی به بخش هنر پرداخته شده باشد.
ما در برنامههای بالادستی کشورمان مثل برنامههای توسعه باید توجه بسیاری به بخش هنر داشته باشیم، بهطوری که پیوند میان بخش آکادمیک و بخش آفرینشگری هنر تقویت شود. متاسفانه الان پیوند خوبی میان این دو برقرار نیست و وضع را نمیشود امیدوارکننده دانست. الان هنرمندان ما براساس ذوق و قریحه خودشان کار آفرینشگری هنری را انجام میدهند و متفکرهای دانشگاهی هم برمبنای مطالعات خودشان تلاشی نمیکنند که پیوند خاصی با بخش عملی داشته باشند. من بهعنوان یک امید و آرزو میگویم که امیدوارم بتوانم گام کوچکی در این بخش بردارم و اگر در آينده نزديك فیلمی ساختم، به این مسأله توجه کنم، به شکلی که سخن من فقط یک شعار نباشد.
منبع: روزنامه شهروند
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


