کد خبر: ۴۷۶۷۳
تاریخ انتشار: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۷
یک نویسنده سعودی تاکید کرد روش های آمریکا در به اصطلاح مبارزه با تروریسم در واقع تقویت کننده و مروج خشونت طلبی است که هرگز به کابوس گروههایی مانند القاعده درجهان پایان نمی دهد.

به گزارش واحد مرکزی خبر به نقل از  پایگاه اطلاع رسانی شبکه العالم خانم " مضاوی الرشید " در مقاله ای که " القدس العربی " آن را منتشر کرد نوشت : این آمریکا نیست که پس از سالها راهبرد بن لادن را ازمیان بر می دارد ، بلکه این جوانان مصر و تونس هستند که با روش خود حاکمانشان را ناگزیر به فرار کردند و تفکر خشونت و ترور و وحشی گری ناشی از فعالیت افراد و گروههایی مانند بن لادن و القاعده را  کشتند.
وی افزود : این جوانان اکنون در خیابان های سایر کشورهای عربی هم به فعالیت می پردازند و با تفکری مبارزه می کنند که نظام های استبدادی و استکباری آن را می پسندند.
به نوشته مضاوی ، نظام های استبدادی از اندیشه افرادی مانند بن لادن و روش های خشونت و ترور به این دلیل استقبال می کنند که بتوانند از آن به عنوان دستاویزی برای سرکوب و قلع و قمع آزادیخواهان واقعی استفاده کنند.
این نویسنده همچنین با اشاره به سرکوب های شدید و وحشیانه رژیم آل سعود علیه مردم عربستان و قلع و قمع هرگونه اعتراض ، تاکید می کند که حاکمان ریاض با در پیش گرفتن چنین روشی از سویی به دنبال دامن زدن به شیوه های القاعده و از سوی دیگر دستیابی به تایید افکار عمومی برای سرکوب اعتراض ها به بهانه جلوگیری از رشد " بن لادنیسم " هستند.
مضاوی در مقاله خود می نویسد :
یک دهه توطئه ، حیله و نقض ابتدایی ترین حقوق بشر از ابوغریب گرفته تا گوانتانامو  و از قندهار تا بگرام سپری شده است.
چهره کشورهای منطقه عربی اکنون و بخشی از خاورمیانه اکنون چنین است : گروهی متخصص امور اردوگاه ، زندان ، شکنجه و سرکوب و گروهی بزرگ از تحلیلگران و دانشگاهیان متخصص الفبای ارهاب ، تعدادی هواپیماهای بدون سرنشین ، اشغال قلب اعراب و دروازه شرقی آنها ، اشغال افغانستان و مسلح کردن خونخوارترین رژیم در منطقه عربی ، اعطای کمک های مالی به ژنرال های ستاره دار قلابی و دستگاه های اطلاعاتی کثیف ، حمایت فکری و تبلیغاتی گسترده از کشورهای شبیه پمپ های بنزین یا شرکت های گاز و قراردادهای تسلیحاتی سرسام آور که چاه های نفت را خالی می کند.
این نمایش به همینجا ختم نمی شود بلکه آنها هشدار می دهند و تهدید به گرفتن انتقام خونین از سرشناس ترین فرد تحت تعقیب جهان یعنی اسامه بن لادن می کنند.
امپراتوری فروریخته ای که پس از آخرین دستاوردش نفس راحتی می کشد ، کشوری بزرگ که همراه کشورهای تحت الحمایه اش در عروسی عصر حاضر می رقصند ؛ کشوری که برخی کشورهای تحت سلطه اش را برای حمایت مالی از برخی دیگر چپاول می کند و با تکیه بر فرهنگ " رامبویی " و " سوپرمنی " به تعقیب یک نفر می پردازد.
برای اولین بار در تاریخ امپراتوری ها ، قدرتی بزرگ فردی را در کوه های تورا بورا و کوچه پس کوچه های کراچی و اسلام آباد تحت تعقیب قرارداده و سرانجام او را در اطراف آکادمی نظامی با 4 بالگرد مورد حمله قرارداده و می کُشد ، سپس با زبان مادری اش بر او نماز می خواند ، کفن سفید به جسدش می پیچد و در دریا می اندازد ؛ آن هم در دریای عرب .
اگر این قدرت بزرگ عملاً مقتدر بود ، بن لادن را در برابر چشمان ملل جهان عرب و اسلام و در دادگاههای نیویورک محاکمه می کرد و بهترین وکلای مدافع آمریکا را در اختیارش می گذاشت تا به جهان ثابت کند که کشوری قانونمدار و عدالت خواه است ؛ ولی اگر بن لادن را طبق ادعای خود کشته باشد ، در چاهی افتاده است که دشمنانش برایش کَنده اند و متعاقباً انسان دوستی ادعایی خود را از دست داده و ماهیت واقعی خود را که ماهیت انتقام گیری و خونریزی است ، نشان داده و پس از این نمی تواند شعار قانونمداری سردهد.
سؤال این نیست که آمریکا بن لادن را کشته یا نکشته است ؛ بلکه سؤال اینست که چه کسی روش و راهبرد بن لادن را کُشت؟ کسانی که "بن لادنیسم" را کشتند ، جوانان تونسی و جوانان میدان التحریر قاهره بودند . این جوانان گزینه "خشونت" را به عنوان گزینه تحقق خواسته های سیاسی در کشورهای سرکوبگر مرتبط با امپراتوری و هم پیمانانش کشتند.
جوانان مصر حاکم خود را مانند بلشویک هایی که قیصر را در سن پترزبورگ کشتند ، ازمیان برنداشتند بلکه او را وادار به ترک کاخ خود کردند سپس به پای میز محاکمه کشیدند . این شیوه بزرگ مردان است نه شیوه توپ و تفنگداران .
آن ها از مسیر خود خارج نشدند ؛ به خودروی حامل گردشگر یا خبرنگار خارجی هجوم نبردند و برای حمله به موزه یا ساختمانی برنامه ریزی نکردند ؛ بلکه جمع شدند تا تنها واژه " برو " را علیه حاکمانشان فریاد بزنند.
این افراد اکنون فقط در مصر و تونس نیستند و بلکه حضور آنان در شهرهای دیگر کشورهای عربی هم به پدیده ای دائمی تبدیل شده است . حتی کشورهای غیرعربی هم از چنین وضعیتی نگران شده اند و پرچم آنان به چین هم رسیده است ، کسانی که معتقدند که خشونت به بن بست رسیده است .
دراین جا تفاوت جنبش مردمی اجتماعی برای تغییر و عناصر پنهانی که به دنبال ریختن خون مردم هستند ، قابل درک است و متوجه می شویم که چگونه حاکمان دیکتاتور وقتی توان تشخیص دشمن واقعی را ندارند ؛ احمقانه برای از بین میان برداشتن جوانانی راهبرد تعیین می کنند که هیچ سلاحی سرد و گرمی دراختیار ندارند.
بنابراین در تاریخ ثبت خواهد شد که این جوانان انقلابی و بی سلاح بودند که در مبارزه با تروریسم پیروز شدند ، نه ناوگان های زمینی و هوایی و دریایی که در کشتار و ویرانگری و اقدامات خرابکارانه با کسانی که مدعی پاکسازی زمین از وجود آنان هستند ، مشارکت دارند.
بنابراین جهان وارد دوره ای آمریکایی شد که بارزترین ویژگی آن کشتار است و کشورهای عربی سرگردان در سه حالت متفاوت به سر می برند ، برخی از آنان با ابرقدرت ها و هم پیمانان آنان در یک صف ایستاده اند ، برخی دیگر خشونت را انتخاب کرده اند و برخی دیگر برای مبارزه با راه کارهایی مانند کشتار و ویرانی و نقض حقوق بشر و تحریک احساسات و دین و کرامت انسانی تلاش می کنند.
اکنون این سوال مطرح است که آیا راهکار حضور جوانان در میادین تغییر به ثمر خواهد نشست و این راهکار در قلب جهان اسلام و قبله آن مکه و مجاورت ان تکرار خواهد شد؟
سوال دیگر اینکه آیا سرنوشت راهکار خشونت دقیقا" مانند همان چیزی است که در مصر اتفاق افتاد و چنانچه شاهد بودیم ، بر اثر آن نظام این کشور عقب نشینی کرد و منقرض شد.
پاسخ دادن به این سوال ها ، بستگی به دو عامل دارد ؛ اولا" تحجری که نظام سعودی آنرا ثابت کرده است چرا که این نظام با راه کار مسالمت آمیز یعنی حضور در میادین مخالف است و مردم را از حق تظاهرات مسالمت آمیز منع می کند ؛ کسانی را که مردم را به تجمع و تظاهرات دعوت می کنند ، بازداشت می کند و از فجیع ترین اشکال سرکوب و شکنجه و بازداشت غیرعادلانه برای این افراد استفاده می کند و بدون توجه به تحولات منطقه ، به بازداشت معترضان ادامه می دهد.
نظام سعودی از حرکت های مسالمت آمیز جلوگیری می کند و حتی در فضاهای مجازی نیز اجازه اظهار نظر وعقیده و نوشتن یک مقاله کوتاه را نمی دهد . درواقع اصولا" با راه کارهای مسالمت آمیز برای درخواست اصلاحات سیاسی واقعی ، مخالفت می کند ، چه برسد به عرصه مشارکت در انتخابات شهرداری که طیف گسترده ای از افراد اندیشمند و با درایت از شرکت درآن منع می شوند و جز کسانی که خواهان مشروعیت بخشیدن به صندوق های رای خالی از رای های مردمی هستند ، کسی دراین انتخابات شرکت نمی کند.
فقدان راهی برای تغییرات مسالمت آمیز باعث خواهد شد روش بن لادن برای مبارزه و سیاست کشته شدن و کشتن همچنان زنده بماند و این گزینه هنوز هم قلب و جان بخش زیادی از جامعه را که از تغییرات مسالمت آمیز ناامید شده اند و به دامن گروههای تندرو پناه می برند مخاطب قرار می دهد. نظام های استبدادی نیز از وجود این گروههای تندرو بیش از پیش و با هدف نفی مشروعیت تغییرات جهت سرکوب بیشتر استفاده می کنند.
در چنین شرایطی نظام ادعا می کند در حالی که از تروریسم رنج می بریم ، چگونه از قادر خواهیم بود در کشور تغییرات سیاسی به وجود بیاوریم؟ و در صورتی که در کشوری اصلاحات به وجود نیاید تروریسم کشور را فراخواهد گرفت و این امر بر همگان روشن است و عاقلان را اشارتی بس است.
زمانی که جامعه و جوانان آن از احتمال موفقیت جنبش مسالمت آمیز آن که همواره با خشونت نظام و دستگاه سرکوبگر آن مواجه می شوند ، ناامید شوند ، نیروهای آنها سرخورده شده و بی تردید در چنین وضعیتی برخی از نیروهای آنها بار دیگر به گزینه خشونت و بمب گذاری روی خواهند آورد و مرگ بن لادن در روش برخی افراد به ویژه هسته اولیه تجدید نظر طلب که به علت نزدیکی به طرح اول به شهرت رسیده اند تأثیری نخواهد گذاشت.
این افراد عناد، سرکوبگری و نادیده گرفتن خواسته های مردم مبنی بر انجام اصلاحات سیاسی را فرصت دیگری برای جذب گروههای جدید می یابند و در نتیجه بار دیگر موج خشونت ها عربستان را فراخواهد گرفت و در چنین وضعیتی فقط نظام مسئول خواهد بود.
مسئولیت مقابله با چنین شرایطی به عهده فعالانی است که در مرحله اخیر ظهور کرده اند و تأثیر بارزی در اوج گرفتن خواسته های مردمی در زمینه اصلاحات دارند تا طرح هایشان را به جای مطرح کردن در میان نخبگان، به یک جنبش اجتماعی فراگیر تبدیل کنند. زیرا بدون حمایت مردم و جوانان برنامه های آنان موفق نخواهد بود و به مرحله فعالیت مسالمت آمیز که ایدئولوژی های قدیمی را پشت سر می گذارد نخواهد رسید. ما امروزه در مقابل مرحله سیاسی جدیدی هستیم که از تحجر ایدئولوژیک دور و به مشارکت سیاسی، حقوق بشر، حقوق زنان، عدالت اقتصادی، مساوات نزدیک و مخالف نژادپرستی، قومیت گرایی و فرقه گرایی است.
در صورتی که این امر به نتیجه برسد در حقیقت به دو هدف دست یافته ایم. یعنی با این اقدام بساط نظام سرکوبگر و گزینه خشونت برای همیشه کاملا برچیده خواهد شد و پس از آن زمان ایفای نقش نهادهایی فراخواهد رسید که این اندیشه جدید را در پیش گرفته اند و نقش حامی آن جهت استمرار و تقویت آن را به عهده دارند.
در این صورت عربستان از منطقه ای که غربی ها به آن به عنوان ایستگاه سوخت نگاه می کنند ، به یک کشور مستقل تبدیل می شود که انسان در آن با کرامت و به دور از دنباله روی، توطئه و خطر انفجار ساختگی و حقیقی زندگی می کند.
ما  در انتظار تحقق این آرمان در آینده نزدیک هستیم ؛ زیرا همه دلایل بر نزدیک بودن زمان تحقق آن دلالت دارد. امیدواریم که پیام تغییر مسالمت آمیز و وضعیت مصر تکامل یابد تا وارد الفبای جوامعی شود که همچنان در مرحله تغییر و فاقد تجربه تاریخی عمیقی هستند.
تردیدی نیست روز به روز بر شمار طرفداران تأثیرگذاری این ایده بر تغییر ملی، حقیقی، غیر قابل شکست و مستقل از خواسته های افراد افزوده خواهد شد.
امریکا خواه بن لادن را به قتل رسانده باشد یا نه به هر حال ملت های منطقه از جمله ملت شبه جزیره عربستان پی می برند که  تغییر فقط از راه مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت در مقابل خشونت نظام های مستبد امکان پذیر است.
از آنجا که این گزینه تنها گزینه متمدنانه است بی تردید سرانجام آن به پیروزی ختم می شود.

 

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین