مردی كه با شهادتش كمر حسین(ع) شكسته شد
استاد مطهری
استاد شهید مرتضی مطهری درباره آخرین ساعتهای زندگی علمدار و آب رسان حماسه كربلا در كتاب حماسه حسینی می نویسد :
روز عاشورا بنابر یکی از دو روایت ابوالفضل العباس (ع) جلو میآید؛ عرض میکند «برادرجان به من هم اجازه بفرمائید این سینه من تنگ شده است، دیگر طاقت نمیآورم، میخواهم هر چه زودتر جان خودم را فدای شما کنم.»
حسین ع فرمود : برادرم حال که میخواهی بروی ، برو بلکه بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بیاوری».
لقب سقا آبآور قبلاً به حضرت ابوالفضل داده شده بود؛ چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شبهای پیش ابوالفضل (ع) توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و برای اطفال اباعبدالله (ع) آب بیاورد. اینجور نیست که سه شبانهروز آب نخورده باشند. نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند؛ ولی در این خلال توانستند یکی دوبار از جمله در شب عاشورا آب تهیه کنند؛ حتی غسل کردند، بدنهای خودشان را شستشو دادند.
ابوالفضل فرمود «چشم». ببینید چقدر منظره باشکوهی است؛ چقدر شجاعت است، چقدر انسانیت است، چقدر فداکاری است؟!
یکتنه خودش را به جمعیت میزند. مجموع کسانی را که دور آب را گرفته بودند چهارهزار نفر نوشتهاند. وارد شریعه فرات شد؛ اسب را داخل آب برد (این را همه نوشتهاند).
اول مشکی را که همراه دارد پر از آب میکند و به دوش میگیرد. تشنه است، هوا گرم است، جنگیده است. همان طور که سوار است و آب تا زیرشکم اسب را فرا گرفته است، دست زیر آب میبرد، مقداری آب با دو دستش تا نزدیک لبهای مقدسش میآورد؛ آنهائی که از دور ناظر بودهاند، گفتهاند اندکی تأمل کرد، بعد دیدیم آب نخورده بیرون آمد؛ آبها را روی آب ریخت.
کسی نفهمید که چرا ابوالفضل (ع) در آنجا آب نیاشامید! اما وقتی که بیرون آمد رجزی خواند که در این رجز، مخاطب، خودش بود نه دیگران. از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید:
ای نَفْس ابوالفضل! میخواهم بعد از حسین زنده نمانی
حسین شربت مرگ مینوشد، حسین در کنار خیمهها با لبتشنه ایستاده باشد و تو آب بیاشامی...
ابوالفضل مسیر خود را در برگشتن عوض کرد. از داخل نخلستانها آمد؛ قبلاً از راه مستقیم آمده بود؛ چون میدانست همراه خودش امانت گرانبهایی دارد تمام همتش این بود که آب را به سلامت برساند.
باز هم رجز خواند :
به خدا قسم اگر دست راست مرا ببرید من دست از دامن حسین بر نمیدارم.
اما طولی نکشید که رجز عوض شد:
یا نفس لا تخشی من الکفار/و ابشری برحمة الجبار/مع النبی السید المختار/قد قطعوا ببغیهم یسری؛
در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است.
نوشتهاند با آن هنر و فروسیتی که داشت، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت. من نمیگویم چه حادثهای پیش آمد، چون خیلی جانسوز است...
امالبنین مادر حضرتابوالفضل (ع) در حادثه کربلا زنده بود ولی در مدینه بود.
به او خبر دادند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهید شدند. این زن بزرگوار به قبرستان بقیع میآمد و برای فرزندان خودش نوحهسرایی میکرد.
نوشتهاند نوحهسرایی این زن آنقدر دردناک بود که هر کس میآمد گریه میکرد حتی مروان حکم که از دشمنترین دشمنان بود.
در نوحهسرایی خود، گاهی همه فرزندانش و گاهی ارشد آنها را بالخصوص یاد میکرد. ابوالفضل، هم از نظر سنی و هم از نظر کمالات روحی و جسمی ارشد فرزندانش بود.
این مادر داغدار در آن مرثیههای جانسوز خودش (به طور کلی عربها مرثیه را خیلی جانسوز میخوانند)؛ این جور میخواند:
ای چشم ناظر، ای چشمی که در کربلا بودی و آن مناظر را میدیدی، ای کسی که آن لحظه را تماشا کردی که شیر بچه من ابوالفضل از جلو و شیر بچهگان دیگر من از پشت سرش بر این جماعت پست حمله برده بودند ، برای من قضیهای نقل کردهاند؛ نمیدانم راست است یا دروغ؟ گفتهاند در وقتی که دستهای بچه من بریده بود، عمود آهنین بر فرق فرزند عزیز من وارد شد، آیا راست است؟ ابوالفضل! فرزند عزیزم، من خودم میدانم، اگر دست میداشتی مردی در جهان نبود که با تو روبرو شود. اینکه آنها چنین جسارتی کردند برای این بود که دستهای تو از بدن بریده شده بود.
در كتابهای مقاتل آورده اند هنگامی كه عباس بن علی ع به شهادت رسید حسین ع بر روی پیكر برادرش عباس آمد و فرمود : اكنون كمرم شكست ....
روز عاشورا بنابر یکی از دو روایت ابوالفضل العباس (ع) جلو میآید؛ عرض میکند «برادرجان به من هم اجازه بفرمائید این سینه من تنگ شده است، دیگر طاقت نمیآورم، میخواهم هر چه زودتر جان خودم را فدای شما کنم.»
حسین ع فرمود : برادرم حال که میخواهی بروی ، برو بلکه بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بیاوری».
لقب سقا آبآور قبلاً به حضرت ابوالفضل داده شده بود؛ چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شبهای پیش ابوالفضل (ع) توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و برای اطفال اباعبدالله (ع) آب بیاورد. اینجور نیست که سه شبانهروز آب نخورده باشند. نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند؛ ولی در این خلال توانستند یکی دوبار از جمله در شب عاشورا آب تهیه کنند؛ حتی غسل کردند، بدنهای خودشان را شستشو دادند.
ابوالفضل فرمود «چشم». ببینید چقدر منظره باشکوهی است؛ چقدر شجاعت است، چقدر انسانیت است، چقدر فداکاری است؟!
یکتنه خودش را به جمعیت میزند. مجموع کسانی را که دور آب را گرفته بودند چهارهزار نفر نوشتهاند. وارد شریعه فرات شد؛ اسب را داخل آب برد (این را همه نوشتهاند).
اول مشکی را که همراه دارد پر از آب میکند و به دوش میگیرد. تشنه است، هوا گرم است، جنگیده است. همان طور که سوار است و آب تا زیرشکم اسب را فرا گرفته است، دست زیر آب میبرد، مقداری آب با دو دستش تا نزدیک لبهای مقدسش میآورد؛ آنهائی که از دور ناظر بودهاند، گفتهاند اندکی تأمل کرد، بعد دیدیم آب نخورده بیرون آمد؛ آبها را روی آب ریخت.
کسی نفهمید که چرا ابوالفضل (ع) در آنجا آب نیاشامید! اما وقتی که بیرون آمد رجزی خواند که در این رجز، مخاطب، خودش بود نه دیگران. از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید:
ای نَفْس ابوالفضل! میخواهم بعد از حسین زنده نمانی
حسین شربت مرگ مینوشد، حسین در کنار خیمهها با لبتشنه ایستاده باشد و تو آب بیاشامی...
ابوالفضل مسیر خود را در برگشتن عوض کرد. از داخل نخلستانها آمد؛ قبلاً از راه مستقیم آمده بود؛ چون میدانست همراه خودش امانت گرانبهایی دارد تمام همتش این بود که آب را به سلامت برساند.
باز هم رجز خواند :
به خدا قسم اگر دست راست مرا ببرید من دست از دامن حسین بر نمیدارم.
اما طولی نکشید که رجز عوض شد:
یا نفس لا تخشی من الکفار/و ابشری برحمة الجبار/مع النبی السید المختار/قد قطعوا ببغیهم یسری؛
در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است.
نوشتهاند با آن هنر و فروسیتی که داشت، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت. من نمیگویم چه حادثهای پیش آمد، چون خیلی جانسوز است...
امالبنین مادر حضرتابوالفضل (ع) در حادثه کربلا زنده بود ولی در مدینه بود.
به او خبر دادند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهید شدند. این زن بزرگوار به قبرستان بقیع میآمد و برای فرزندان خودش نوحهسرایی میکرد.
نوشتهاند نوحهسرایی این زن آنقدر دردناک بود که هر کس میآمد گریه میکرد حتی مروان حکم که از دشمنترین دشمنان بود.
در نوحهسرایی خود، گاهی همه فرزندانش و گاهی ارشد آنها را بالخصوص یاد میکرد. ابوالفضل، هم از نظر سنی و هم از نظر کمالات روحی و جسمی ارشد فرزندانش بود.
این مادر داغدار در آن مرثیههای جانسوز خودش (به طور کلی عربها مرثیه را خیلی جانسوز میخوانند)؛ این جور میخواند:
ای چشم ناظر، ای چشمی که در کربلا بودی و آن مناظر را میدیدی، ای کسی که آن لحظه را تماشا کردی که شیر بچه من ابوالفضل از جلو و شیر بچهگان دیگر من از پشت سرش بر این جماعت پست حمله برده بودند ، برای من قضیهای نقل کردهاند؛ نمیدانم راست است یا دروغ؟ گفتهاند در وقتی که دستهای بچه من بریده بود، عمود آهنین بر فرق فرزند عزیز من وارد شد، آیا راست است؟ ابوالفضل! فرزند عزیزم، من خودم میدانم، اگر دست میداشتی مردی در جهان نبود که با تو روبرو شود. اینکه آنها چنین جسارتی کردند برای این بود که دستهای تو از بدن بریده شده بود.
در كتابهای مقاتل آورده اند هنگامی كه عباس بن علی ع به شهادت رسید حسین ع بر روی پیكر برادرش عباس آمد و فرمود : اكنون كمرم شكست ....
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


