کد خبر: ۳۶۲۴۴
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

مردی كه با شهادتش كمر حسین(ع) شكسته شد

استاد مطهری
استاد شهید مرتضی مطهری درباره آخرین ساعتهای زندگی علمدار و آب رسان حماسه كربلا در كتاب حماسه حسینی می‌ نویسد :

روز عاشورا بنابر یکی از دو روایت ابوالفضل العباس (ع) جلو می‏آید؛ عرض‏ می‏کند «برادرجان به من هم اجازه بفرمائید این سینه من تنگ شده است، دیگر طاقت نمی‌آورم، می‏خواهم هر چه زودتر جان خودم را فدای شما کنم.»

حسین ع فرمود : برادرم حال که می‏خواهی بروی ، برو بلکه بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بیاوری».

لقب سقا آب‏آور قبلاً به حضرت ابوالفضل داده شده بود؛ چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شب‌های پیش ابوالفضل (ع) توانسته بود برود صف دشمن را بشکافد و برای اطفال اباعبدالله (ع) آب بیاورد. این‏جور نیست که سه شبانه‏روز آب نخورده باشند. نه، سه شبانه روز بود که ممنوع بودند؛ ولی در این خلال توانستند یکی‏ دوبار از جمله در شب ‏عاشورا آب تهیه کنند؛ حتی غسل کردند، بدن‌های خودشان را شستشو دادند.

ابوالفضل فرمود «چشم». ببینید چقدر منظره باشکوهی‏ است؛ چقدر شجاعت است، چقدر انسانیت است، چقدر فداکاری است؟!

یک‏تنه‏ خودش را به جمعیت می‏زند. مجموع کسانی را که دور آب را گرفته بودند چهارهزار نفر نوشته‏اند. وارد شریعه فرات شد؛ اسب را داخل آب برد (این را همه نوشته‏اند).

اول مشکی را که همراه دارد پر از آب می‏کند و به‏ دوش می‏گیرد. تشنه است، هوا گرم است، جنگیده است. همان طور که سوار است و آب تا زیرشکم اسب را فرا گرفته است، دست زیر آب می‏برد، مقداری آب با دو دستش تا نزدیک لب‌های‏ مقدسش می‏آورد؛ آنهائی که از دور ناظر بوده‏اند، گفته‏اند اندکی تأمل کرد، بعد دیدیم آب‏ نخورده بیرون آمد؛ آب‌ها را روی‏ آب ریخت.

کسی نفهمید که چرا ابوالفضل (ع) در آنجا آب نیاشامید! اما وقتی که بیرون آمد رجزی خواند که در این رجز، مخاطب، خودش بود نه دیگران. از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید:

ای نَفْس ابوالفضل! می‏خواهم بعد از حسین زنده نمانی
حسین شربت مرگ‏ می‏نوشد، حسین در کنار خیمه‏ها با لب‏تشنه ایستاده باشد و تو آب بیاشامی...‏

ابوالفضل مسیر خود را در برگشتن عوض کرد. از داخل نخلستان‌ها آمد؛ قبلاً از راه مستقیم آمده بود؛ چون می‏دانست همراه‏ خودش امانت گرانبهایی دارد تمام همتش این بود که آب را به سلامت برساند.

باز هم رجز خواند :

به خدا قسم اگر دست راست مرا ببرید من دست از دامن حسین بر نمی‏دارم.

اما طولی نکشید که رجز عوض شد:

 یا نفس لا تخشی من الکفار/و ابشری برحمة الجبار/مع النبی السید المختار/قد قطعوا ببغیهم یسری؛

در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است.

نوشته‏اند با آن هنر و فروسیتی که داشت، به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت. من نمی‏گویم چه حادثه‏ای پیش آمد، چون خیلی جانسوز است...

ام‏البنین مادر حضرت‏ابوالفضل (ع) در حادثه کربلا زنده بود ولی در مدینه بود.
 به او خبر دادند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهید شدند. این زن بزرگوار به قبرستان بقیع می‏آمد و برای‏ فرزندان خودش نوحه‏سرایی می‏کرد.

نوشته‏اند نوحه‏سرایی این زن آنقدر دردناک‏ بود که هر کس می‏آمد گریه می‏کرد حتی مروان‏ حکم که از دشمن‏ترین دشمنان بود.

در نوحه‏سرایی خود، گاهی همه فرزندانش و گاهی ارشد آنها را بالخصوص یاد می‏کرد. ابوالفضل‏، هم از نظر سنی و هم از نظر کمالات روحی و جسمی ارشد فرزندانش بود.
 
این مادر داغدار در آن مرثیه‏های جانسوز خودش (به طور کلی عرب‌ها مرثیه را خیلی جانسوز می‏خوانند)؛ این جور می‏خواند:

ای چشم ‏ناظر، ای چشمی که در کربلا بودی و آن مناظر را می‏دیدی، ای کسی‏ که آن لحظه را تماشا کردی که شیر بچه من ابوالفضل از جلو و شیر بچه‏گان دیگر من از پشت سرش بر این جماعت پست حمله برده بودند ، برای من‏ قضیه‏ای نقل کرده‏اند؛ نمی‏دانم راست است یا دروغ؟ گفته‏اند در وقتی که‏ دست‌های بچه من بریده بود، عمود آهنین بر فرق فرزند عزیز من وارد شد، آیا راست است؟ ابوالفضل! فرزند عزیزم، من خودم می‏دانم، اگر دست می‏داشتی مردی در جهان نبود که با تو روبرو شود. اینکه آنها چنین جسارتی کردند برای این بود که دست‌های تو از بدن‏ بریده شده بود.

در كتابهای مقاتل آورده اند هنگامی كه عباس بن علی ع به شهادت رسید حسین ع بر روی پیكر برادرش عباس آمد و فرمود : اكنون كمرم شكست ....

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین