چگونه این سازمان بر پرده های سینما و ذهن ما اثر می گذارد
گروه
سینما و تلویزیون: تام هایدن [1] در
مطلبی که سایت (نقد کتاب لس آنجلس - lareviewofbooks.org) منتشر کرده است کتاب «سیا در هالیوود:
چگونه این سازمان بر شکل گیری محصولات سینمایی
و تلویزیونی اثر می گذارد» نوشته تریسیا جنکینز را معرفی و نقد کرده است.
به گزارش فرهنگ و هنر بولتن نیوز، متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
در زمانی که سیا همچنان جزئیات مربوط به برنامه سوء قصدهای خود با کمک هواپیماهای خودپرواز را که با زیرپاگذاشتن بسیاری از جنبه های حقوقی صورت می دهد از گروه های تحقیقاتی کنگره و رسانه ها پنهان می کند، حتما فکر می کنید هالیوود از اینکه جوایز اسکار را به فیلم هایی اهدا می کند که از ماموران مخفی این سازمان تقدیر می کنند، معذب است.
ولی به روشنی پیداست که این گونه نیست. در حالی که بحث های پر دامنه ای درباره به تصویر کشیده شدن شکنجه در فیلم سی دقیقه بعد از نیمه شب مطرح شده، این فیلم به طور گسترده ای از فعالیت های جاسوسی بی امان یک تحلیلگر سیا تقدیر می کند. در همین حین آرگو یک تایید غیررسمی نسبت به همکاری سیا با هالیوود در موضوع آزادسازی گروگان هایی است که در سال 1979 ایران در اختیار گرفته بود.

فیلم های آرگو و سی دقیقه بعد از نیمه شب تازه ترین محصولات سینمایی هستند که طی 15 سالی که از گشایش دفتر رابط سیا در هالیوود می گذرد، این سازمان در فرایند تولید آنها اثرگذار بوده است. تریسیا جنکینز به تاریخچه این نوع از «هالیوود محرمانه» در کتاب خود «سیا در هالیوود: چگونه این سازمان در شکل گیری محصولات سینمایی و تلویزیونی نقش دارد» می پردازد. کتاب او به شکلی موجز و رسا پرسش های اخلاقی و قانونی جدی را درباره ارتباط بین سیا و هالیوود و اینکه به چه میزان در معرض تبلیغاتی قرار داریم که یکی از طریق دیگری انتشار می دهد، مطرح می کند.
پل بری مامور رابط سیا با صنعت سرگرمی که جنکینز با وی گفتگو کرده، می گوید که هالیوود تنها راه برای اطلاع جامعه از عملکرد سیا است.
به این موضوع بیندیشید: این گونه نیست که هالیوود به شکلی مشمئز کننده با سیا در یک بستر به سر ببرد، بلکه این سیا است که به دنبال القای تصاویر مثبت از خودش (و به عبارت دیگر تبلیغات) از طریق محبوب ترین اشکال سرگرمی است. این ارتباط بین سیا و صنعت سرگرمی چنان طبیعی شده که عده اندکی جنبه های اخلاقی یا قانونی چنین رابطه ای را به پرسش می گیرند. سیا هم مثل بقیه ادارات یک سازمان دولتی دیگر است که واقعیت عملیات هایش مورد بررسی و تحقیق جامعه قرار نمی گیرد. زمانی که عوامل اقناعگر پشت پرده سیا بر تولید فیلمی در هالیوود اثر می گذارند، این سازمان در حال استفاده از یک ابزار ارتباطی محبوب برای القای تصویری مطلوب از خودش تا حد ممکن یا دست کم جلوگیری از شکل گیری تصویری منفی از خود است. به گفته جنکینز این روابط اگر به حد کافی نامشروع هستند، در عین حال تخلف از روح یا نص قوانین دولت نیز محسوب می شود.

مثلا آرگو را در نظر بگیرید؛ فیلمی سرگرم کننده و حتی الهام بخش در باره نقش سیا در آزادسازی گروگان های سفارت آمریکا در تهران است که بر اساس روایت دست اول عامل معروف سیا تونی مندز تهیه شده است. همینطور که در سالن سینما روی صندلی هایمان آرام می گیریم، توضیحی کوتاه و60 ثانیه ای درباره پیشینه ماجرا از مقابل چشمانمان می گذرد که اشاره می کند آمریکا و انگلیس یک کودتا را علیه رهبر ایران که به شکل دمکراتیک انتخاب شده بود، در سال 1953 مهندسی کردند و یک دیکتاتور دوست را به جای او گماردند که بعدا در قیام سال 1979 سرنگون شد که نقطه آغاز فیلم نیز از همین زمان است. اینکه اجرای همین کودتا به دست سیا بود که در نهایت به گروگانگیری منتهی شد، در فیلم مورد اشاره قرار نمی گیرد. به جای آن یک عامل بی گناه سیا که نقش او در مقام یک مرد خانواده را بن افلک بازی می کند، چگونگی به اجرا گذاشته شدن متهورانه ترین عملیات نجات تاریخ از سوی سیا و هالیوود را به تصویر می کشد. به روشنی به ما گفته نمی شود که سیا زنجیره ای طولانی از رویدادهایی را که نهایتا به نجات گروگان ها منتهی شده و اکنون به این زیبایی بر پرده سینما بازآفرینی می شود، تسریع کرده است. با پایان یافتن فیلم، این جمله توضیحی روی پرده نقش می بندد که سیا تولید این فیلم را تایید نکرده، مجوز آن را نداده یا بر آن صحه نمی گذارد، توضیحی که در پی القای این نکته به بیننده است که فیلم به طور مستقل تهیه شده است. بعد صدای جیمی کارتر را که قابل شناسایی نیست می شنویم که می گوید اگر ضرورت نداشت که نقش محرمانه سیا در این ماجرا به مدتی طولانی حفظ شود، حتما تاریخ به شکل دیگری رقم می خورد. ( در فیلم و داستان واقعی، کانادایی ها پوشش لازم را برای عملیات آمریکایی ها فراهم کرده بودند.)
یک پیام روشن آرگو این است که سیا از بازگو کردن تمام کارهای خوبی که محرمانه به منظور حفظ امنیت کشور انجام می دهند، معذور است. طبق تحقیقات جنکینز این یک اظهار تاسف مکرر پیرامون سیا است که گاهی اوقات به پرده سینما راه می یابد، مثل زمانی که رئیس جمهور در فیلم «در معیت جاسوسان» می گوید: «وقتی که سیا کارش را خوب انجام می دهد، وضعیت خاصی پیش می آید و هیچ کس این را نمی داند!» آرگو دقیقا همین تمایل سیا را تجسم می بخشد.

برای
جامعه سخت است که فحوای آنچه را که درباره شاهکارهای چشمگیر سیا به ما گفته می شود
درک کنند، این برای سیا نسبتا کار ساده ای است که ناکامی های ناراحت کننده،
غیرقانونی یا فاجعه آمیز را مدفون کند. مثلا تهیه کنندگان آرگو این شیوه را برمی
گزینند که هیچ اشاره ای به این موضوع نکنند چرا دقیقا 20 دقیقه بعد از نطق رونالد
ریگان در مراسم تحلیف ریاست جمهوری اش بود که ایران تمامی 66 گروگان آمریکایی
باقیمانده را بعد از 444 روز آزاد کرد. از این کار بوی معامله ای محرمانه می آید،
هر چند که نقش دقیق این سازمان در این ماجرا در بحث و گفتگوها کاملا مخفی ماند. (
شخصیت برجسته در توافق با ایران ویلیام کیسی دوست محرم راز ریگان بود که بلافاصله
بعد ار آزادی گروگان ها به ریاست سیا گماشته شد.) نکته اساسی که در آرگو به آن
اشاره نمی شود این است که طرف هایی در اردوگاه ریگان به ایران فشار می آوردند تا
آزادی گروگان ها را تا بعد از شکست کارتر در انتخابات به تعویق بیندازند. ادعایی
که اگر اثبات شود، عنوان عملی خیانت بار
به خود می گرفت. در هر صورت این روابط گسترش یافت و بعدتر شکل ماجرای ایران- کنترا
را به خود گرفت و همین مسئله پیام شادمانه آرگو را شکل می دهد. با تقلیل دادن یا
نادیده گرفتن نکات حساس کودتای سال 1953 و
آزادی گروگان ها در سال 1980، آرگو می تواند صرفا در جایگاه فیلمی قرار بگیرد که
داستانی خوب را روایت می کند و به احساسات قهرمانی دامن بزند. بقیه ما همچنان با
پیامدهای این واقعه در جهان واقعی زندگی می کنیم.
همه، از روزنامه نگاران تحسین شده تا بلاگرهای سرکش، در یک گفتمان عمومی به فیلم سی دقیقه بعد از نیمه شب که ممکن است ارزش چند جایزه اسکار را داشته باشد، بها داده اند. اما گروه های مخالف شکنجه همچنین بازیگرانی چون دیوید کلمن و اد آزنر پیشاپیش اعتراض کرده اند که سی دقیقه بعد از نیمه شب شکنجه را به شکلی اثرگذار به تصویر می کشد. (دست بر قضا کلمن زمانی در فیلم «آژانس» نقش یک مامور سیا را بازی کرده بود، فیلمی که عنوان تبلیغی اش این بود که «اکنون بیشتر از همیشه به سیا نیاز داریم».) به نظر من چنین می آید که کاترین بیگلو کارگردان فیلم پرسش های مربوط به شکنجه و اخلاقیات (و فقدان آن) را بی پاسخ می گذارد که شاید سبک او باشد. در مقایسه با پیشروهای سنتی هالیوود که در پی انتقال یک پیام سیاسی اند، بیگلو تحت تاثیر پست مدرنیسم و نشانه شناسی دوران تحصیلش بوده است. مثلا در فیلم قبلی اش «گنجه درد»، تشخیص این که آیا بیگلو مخالف جنگ عراق است یا عمیقا درگیر شکل روایت شخصیت هایش شده را به هیچ وجه نمی توان تشخیص داد. از جهت مشابهی فیلم سی دقیقه بعد از نیمه شب نیز بیشتر درباره شکنجه است تا یک مجادله علیه آن.

برخی هنور به خاطر منطقی که خود بیگلو آن را «بذرهای تاریک» می نامد از او انتقاد می کنند، در حالی که خیلی های دیگر فکر می کنند که این مربوط به زمانی است که آمریکاییان بر رویه هایی مهر تایید می گذارند که پشت اصطلاحات پاستوریزه شده ای چون « تکنیک های بازجویی تقویت شده» پنهان هستند.
این نکته باید برای ما روشن باشد که شکنجه عملی غیراخلاقی است و کارآیی ندارد. دیگر تکنیک های بازجویی بیشتر معتبرند. یک مامور اف بی آی مثل علی صوفان در سال 2002 از طریق خبرچین ها، عملیات کارآگاهی، اعترافات و تکنیک های نظارتی به کار گرفته شده در مورد بازداشتی های گوآنتانامو، اطلاعاتی درباره ابو احمد پیک بن لادن به دست می آورد. سپس روال کار تغییر می کند و «رویه تاریک» شگرد شکنجه به سیاست غالب آمریکا تبدیل می شود.
بیگلو هیچ تردیدی را در این باره باقی نمی گذارد که تحسین کننده ماموران اطلاعاتی ای است که شجاعانه می جنگند و حتی اگر گاهی اوقات مرزهای اخلاقی را زیرپا بگذارند، چه در پیروزی و چه شکست، در زندگی و مرگ همه چیزشان را برای دفاع از این کشور می گذارند. این فیلم او نیز مثل فیلم دیگرش گنجه درد به کسانی پیشکش می شود که انگیزه دفاع از آمریکا را دارند، حتی اگر از خطوط اخلاقی عدول کنند. این بی شک یک درخواست برای درک شکنجه است، حتی اگر اشتباه باشد، موضعی که از خط قصه گویی فیلمساز عبور می کند.
گذشته از همدلی او، آیا بیگلو و فیلمنامه نویس او مارک بول واقعا درست نمی گویند؟ آیا ما با سناتور دایان فاینشتاین و جان مک کین موافقیم که در نامه ای به مایکل لینتون رئیس سونی پیکگچرز به صحت فیلم می تازند؟ هر چند که سونی سی دقیقه بعد از نیمه شب را به عنوان یک اثر تخیلی بازتولید کرده است؟
شاید این احساس در برخی ایجاد شود که این سناتورها بیش از اندازه تند می روند. این داستان جنبه های دیگری هم دارد. در نامه آنها نیز ابهاماتی وجود دارد که می گوید آن زندانی سیا که مهم ترین اطلاعات را درباره پیک بن لادن ارائه کرده، پیش از آنکه زیر تکنیک های بازجویی قهرآمیز قرار گیرد آنها را فاش کرده بود. این عبارت حاکی از آن است که زندانیان دیگری وجود داشته اند که اطلاعاتی را فاش کرده اند و ممکن است مورد شکنجه قرار گرفته باشند.

ما مکررا شاهد به کارگرفته شدن همین الگو در تلویزیون نیز هستیم. مثلا شخصیت عجیب، چند قطبی، معتاد، درخشان و جذاب کری در فیلم «میهن» را در نظر بگیرید (یکی دیگر از فیلم های نه گاه مورد علاقه اوباما که ظاهرا دلیل آن روشن است). یا شخصیت جک بوئر در سریال «24»، این آخرین شکارچی قاتل بزرگ سیا تا این زمان. یا مادر تمام جاسوسان مدرن: جنیفر گارنر در سریال «اسم مستعار»، که در آن ثابت می شود او کسی است که می تواند یک دانشجوی فارغ التحصیل شده در رشته ادبیات، یک جنگاور نینجای آموزش دیده و یک پیشخدمت در لباس مبدل باشد و یک گنجه ابزار آلات برای کشتن در اختیار داشته باشد که همه هزینه های آن با سیا است.
جنکینز به ما یادآوری می کند که چیس براندن، رابط رسمی سیا با هالیوود در طول اولین فصل تولید سریال اسم مستعار، نقش مشاور فنی این محصول را داشته است. در سال 2004 جنیفر گارنر هنرپیشه، یک ویدئوی استخدام برای سیا را ساخت که در آن رو به دوربین می گفت که سیا به افراد باهوش، میهن پرست و شجاع نیاز دارد، «از آن نوع کسانی که همیشه برای این سازمان کارکرده اند.» گارنر با سخن گفتن از نقطه اوج یازدهم سپتامبر، می گوید که «سیا به دنبال مردان و زنان خلاق، مبتکر و منعطف با پیشینه های متنوع است که دلشان می خواهد درسطح جهان و اینجا در داخل کشور متفاوت باشند.» آیا سیا پیش نویس فیملنامه او را تهیه کرده بود یا خود او واقعا به این حرف ها اعتقاد داشت؟
من نیز مثل میلیون ها نفر دیگر هر جا که بودم جنیفر گارنر را دنبال می کردم. این لحظه ای دقیق بود که اطلاعات درباره عراق تعمدا ضایع می شود، که موضوع فاش می شود، که ماموران مخفی گرد می آیند و زندانیان را در «مکان های سیاه» گوشه و کنار کشور بازجویی می کنند، می کشند، یا شکنجه می کنند . گارنر یک زن ایده آل برای تبلیغات بود که سیا او را فریب داد. سریال اسم مستعار برای هر قسمت توانست 10 میلیون بیننده جذب کند. سیا در مطالب مطبوعاتی اش که همراه آگهی استخدام گارنر منتشر می شد، می گفت «گارنر به پیامی که ما تلاش داریم انتقال دهیم، جنبه ای انسانی داده است.»

جنکینز به روشنی می گوید که حتی با محصولاتی مثل اسم مستعار، سیا همیشه به نتیجه دلخواه نمی رسد. این نکته موضوعی پیچیده است، چرا که مغزشویی معمولا به دلیل بدبینی مردم و رسانه ها به نتیجه نمی رسد. (جنکینز می نویسد که سیا از فیلم های «چوپان خوب» یا «سیریانا» راضی نبوده است). اما این موجب نشده که سیا دست از تلاش بردارد و این کار را که هزینه هایش از جیب مالیات دهندگان پرداخت می شود، دنبال نکند. جنکینز با استناد می گوید که چگونه سیا سال هاست که بر هالیوود نفوذ دارد، اقدامی که به طور رسمی در دهه 1990 و با پایان یافتن جنگ سرد، افشای رسوایی های جاسوسی تکان دهنده، نامطمئن شدن ماموریت ها و تنزل میزان استخدام نیرو تسریع شد. طبق روایت جنکینز، سیا به یک برداشت تازه احتیاج داشت و تنها هالیوود می توانست این کار را برای آن انجام دهد.
در سال 2007 وکیل سیا جان ریتزو لاف زنان گفت که سیا دارای یک شبکه بسیار فعال در هالیوود است. بازیگرانی چون مایک مایرز، برای ابراز قدردانی اش از مقر سیا بازدید کرد و کوین بیکن و برادرش مایکل ضمن دادن امضاهایی، گفته بودند «ما دقیقا نمی دانیم شماها چکار می کنید، ولی از ته دل از اینکه این کارها را انجام می دهید خوشحالیم.» فیلم «جمع همه ترس ها» که در آن یک بمب اتمی روانه بالتیمور می شود، در اعلامیه مطبوعاتی چیس براندون عامل سیا در پارامونت پیکچرز، به عنوان فیلمی «با دقت و صحت قابل توجه و بسیار خوش ساخت توصیف شد که باعث شده سیا بیشتر از پیش به خود ببالد.»

بن افلک ستاره فیلم جمع همه ترس ها که در نوجوانی قهرمان زندگی اش هاوارد زین بوده، در نهایت با جنیفر گارنر ازدواج کرد و آرگو را روی پرده آورد. بن افلک و گارنر به عنوان نمایندگان مورد احترام «هالیوود جدید» شاید ناآگاهانه برای نجات تصویر سیا بیشتر از کل حزب جمهوریخواه تلاش کرده باشند. درست است که نقش های آنها در مواقعی شامل ماموران دوگانه و ویرانگر بوده، اما اعتبار آنها به حفظ توازنی مشخص بستگی دارد. نتیجه کلی این کار، ایجاد برند جدیدی از اندام دارای جذابیت جنسی در جهان پسا یازدهم سپتامبر بوده است.
هالیوود و سیاست سازان دولتی به منظور آگاه کردن مخاطب از آنچه که می خرد، باید سیستم برچسب زنی به محصولاتشان را مورد توجه قرار دهند. ما برچسب هایی برای محصولات دخانی از هر نوع و در تمام مارک ها داریم. چرا نباید فیلم ها را ملزم به زدن برچسبی کنیم که روی آن نوشته شده باشد «آژانس اطلاعات مرکزی داده ها و منابع لازم برای تهیه این فیلم را فراهم کرده است. سیا (یا پنتاگون) برقراری روابط خاصی را در فیلمنامه الزامی کرده اند. محصول نهایی از سوی تهیه کنندگان فیلم کنترل شده است»؟

آیا چنین کاری غیرعملی یا غیرمنطقی است؟ اگر انتظار دارید اسامی فیلمنامه نویسان یا منابع یک فیلمنامه فاش شوند، اگر جمله «براساس یک داستان واقعی» در ابتدای خیلی از فیلم های آورده می شود و در مورد مواد خوراکی ما درمی یابیم که مواد اولیه یک فرآورده خوراکی در کجا تولید شده اند، چرا نباید از نقش سیا در تولید یک فیلم با خبر شویم ؟
اگرچه این فیلم ها احساس آرامش و موجی از رضایت از خود را در بینندگان آمریکایی به وجود می آورند، ولی اگر نگوییم هیچ، تلاش ناچیزی در جلوگیری از دامن زدن به ترور و جنگ انجام می دهند. در عین حال آنها کمک می کنند سازمان های مخفی از دقیق ترین بازرسی های ممکن مصون بمانند. پرسشی که کتاب جنکینز مطرح می کند پرسشی معذب کننده است: آیا باید به سیا مجوز داد تا افکار عمومی آمریکاییان را هدف قرار دهد؟ اگر هنرمندان ما به شکلی مستقیم تر با این سازمان رویاروی نشوند، سیا همچنان به اثرگذاری بر پرده ها و نمایشگرهای آسیب پذیر سینما و تلویزیون – و همچنین مغز ما – ادامه خواهد داد.
انتهای پیام/
محمود سبزواری - هفته نامه مثلث
[1] . Tom Hayden با بیش از 50 سال سابقه فعالیت مدنی، حضور در سیاست و قلم زدن، همچنان یکی از چهره های پیشرو در مخالفت با سیاست های جنگی آمریکا، حفظ محیط زیست و اصلاحات سیاسی به شمار می آید.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


