منزل نهم: «علمدار»/ اي اهل حرم مير و علمدار نيامد...
بولتن نيوز: يكي از مؤلفههاي اساسي در «سبك زندگي ديني»، مفهوم «ادب» است. ادب آنقدر در ادبيات سبك زندگي ديني از اهميت برخوردار است كه شعراي اهل معرفت در مورد آن گفتهاند:
از خدا خواهيم توفيق ادب
بي ادب محروم ماند از لطف رب
اگر نگاهي به متون روايي و كتب اخلاقي شيعه بياندازيم، خواهيم ديد كه در احكام و عقايد شيعه، براي كوچكترين و كماهميتترين موضوعات، از مسألهاي به نام «آداب» ياد شده است. آداب نماز خواندن، آداب ارتباط با همسر، آداب روابط با خلقالله، آداب عبادت، آداب تجارت و خلاصه آدابي كه مربوط به همهي شئون زندگي فردي و اجتماعي انسان ميشود، در معارف ديني وجود دارد.

براي درك اهميت مسألهي «ادب»، داستانها و حوادث زيادي نقل شده است كه از مهمترين آنها ماجراي جناب حرّ بن رياحي است. حر كه به عنوان يكي از اولينترين فرماندهان سپاه ابن زياد محسوب ميشد، وقتي در مقابل امام حسين(ع) قرار گرفت و راه را بر آن حضرت بست، امام حسين به او گفت: «مادر به عزايت بنشيند». اما حرّ به جاي آنكه جواب امام را بدهد، گفت: اگر هر كس غير از شما چنين چيزي را به من مي گفت حتما جواب سختي به او ميدادم، اما چه كنم كه مادر شما، دختر پيغمبر(ص)، فاطمهي زهرا(س) است. علما گفتهاند يكي از موضوعات اساسي و مؤثر در توبهي حر و بازگشت وي به سپاه امام حسين(ع)، همين ادب او در مقابل مقام حضرت زهرا(س) بوده است.
***
امروز متعلق به آقايي است كه آنگونه كه گفتهاند «ابوالفضائل» يعني پدر همهي فضيلتها است. دربارهي ویژگیهاى حضرت عباس در تاریخ مىخوانیم:
«كالجبل العظیم و قلبه كالطود الجسیم لانه كان فارسا هماما و بطلا ضرغاما و كان جسورا على الطعن والضرب فى میدان الكفار والحرب»: «[عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود؛ چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد كردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با كفار جسور [و بىباك] بود.»
در معالى السبطین نيز در وصف او چنین بیان شده است: «ولا یقاس بشجاعته الا شجاعة ابیه و اخیه»: «شجاعت عباس با شجاعت پدرش [على علیه السلام] و برادرش [امام حسین علیه السلام] مقایسه مىشود.»
به همين علت امام حسين(ع) وظيفهي «علمداري» و پرچمداري سپاه را به او سپرده بود. در آن زمان، رسم اعراب آنگونه بود كه شجاعترين و مبارزترين افراد را به عنوان پرچمدار سپاه انتخاب مي كردند. چرا كه پرچم سپاه به عنوان نماد اصلي سپاه محسوب مي شد كه تا زماني كه پابرجا و بلند است بدين معنا است كه سپاه هنوز شكست نخورده است.
حضرت اباالفضل(ع) آن قدر در اين وظيفهي خود استوار و راسخ بود كه حتي تعجب يزيد را نيز برانگيخت. نقل است هنگامى كه وسایل غارت شدهي كربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگى بود. یزید و حاضران در مجلس دیدند همهي پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولى دستگیرهي آن سالم است. یزید پرسید: «این پرچم را چه كسى حمل مىكرد؟» گفتند: «عباس بن على». یزید از روى تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت:
«انظروا الى هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن والضرب الا مقبض الید التى تحمله»: به این پرچم بنگرید، [كه بر اثر صدمات] نیزه و زدن [شمشیر] جایى از آن سالم نمانده جز دستگیرهي آن كه [پرچمدار] آن را با دست حمل مىكرده است.»
به همين علت، شمر كه از افراد قبيلهي مادر حضرت عباس(ع) محسوب ميشد سعي كرد تا با اين حربه، حضرت را از سپاه امام حسين(ع) جدا سازد. در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. یكى از نقشههاى او براى كاستن از یاران امام حسین علیه السلام امان دادن به عباس و برادران او بود. وقتى جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد. تا این كه امام به او فرمان داد كه جواب شمر را بدهد، عباس فرمود: «چه مىگویى؟» عرض كرد: «شما و برادرانت در امانید.» عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و جوابي به او داد كه نشان از اوج معرفت او نسبت به امام زمان خويش است. او گفت:
«تبت یداك و لعن ما جئت به من امانك یا عدو الله اتامرنا ان نترك اخانا و سیدنا الحسین بن فاطمة و ندخل فى طاعة اللعناء و اولاد اللعناء اتومننا وابن رسول الله لا امان له»: «دستهایت بریده باد و لعنت [خدا] بر آنچه كه از امان نامه آوردهاى. اى دشمن خدا! آیا دستور مىدهى كه ما برادرمان و آقایمان حسین علیه السلام پسر فاطمه علیهاالسلام را رها كنیم و داخل اطاعت لعنتشدگان و فرزندان لعنتشدگان شویم؟ [عجبا] آیا به ما امان مىدهى در حالى كه فرزند رسول خدا [حسین بن على] در امان نیست.»

این جملات حاكى از معرفت و عشق عمیق حضرت عباس به امام خویش، حسین بن على(ع) است. به این جهت است كه مورخان نوشتهاند حضرت عباس در كربلا به خاطر تعصبات قبیلهاى و خانوادگى با دشمن نمىجنگید:
«... بل كان یعرف ان دین الله قائم بالحسین و هو عمودالدین، مجاهد عن دین الله و عن شریعة المصطفى و حامى عن ابن رسول الله و عن بنات الزهراء كما قال انى احامى ابدا عن دینى و عن امام صادق الیقین نجل النبى الطاهر الامین»: «بلكه همواره مىشناخت كه دین خدا به حسین علیه السلام پاینده است و او ستون دین است و براى دین خدا و شریعت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله جهاد [و مبارزه] مىكند و [بدین جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا و از دختران زهرا حمایت و پشتیبانى كرد.»
او البته در رجز سراسر حماسهاي خود نيز به اين موضوع اشاره كرده و ميفرمايد:
«به خدا اگر دست راستم را قطع كردید به راستى [همچنان] از دینم حمایت مىكنم و از امامى كه یقین راستین دارد [دفاع مىكنم؛ آن امامى كه] پسر دختر پیامبر پاك و امین مىباشد.»
اما جداي از همهي فضائلي كه براي ابوالفضائل نقل كردهاند، شايد بتوان گفت مهمترين خصوصيت ايشان، «ادب» او در برابر امام خويش است. چنانكه اهل منبر گفتهاند حضرت ابالفضل(ع) هيچگاه در برابر امام خود نمينشست، هيچگاه جلوتر از او قدم بر نميداشت، هيچگاه در برابر امر او، حرفي نميزد و بيچون و چرا اوامر امام خويش را اطاعت ميكرد.
حتي زماني كه حضرت در روز عاشورا به او فرمان مي دهد به جاي جنگيدن، به شريعه رفته و براي اهل خيام و كودكان، آب بياورد، باز هم عباس(ع) بي چون و چرا اطاعت ميكند. اين در حالي است كه مي دانيم يكي از بزرگترين آرزوهاي يك سردار و اَبَرمرد جنگي آن است كه به ميدان جنگ رفته و به هنرنمايي بپردازد. براي يك سردار بزرگ شايد عار باشد كه به چنين كارهاي كوچكي (آوردن آب) بپردازد. اما عباس(ع) به دليل معرفت و ادب كامل نسبت به امام خود، سمعا و طاعتا، فرمان امام را نصب العين مي كند.
براي همين است كه در زيارتنامهي آن حضرت ميخوانيم: «السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطیعُ للّهِ وَلِرَسولِهِ وَلاَِمیرِ الْمُؤمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِمْ وَسَلَّمَ».
مقام «بندهي صالح» و مطيع نسبت به امر امام زمان خود، مقامي نيست كه به همين راحتي نصيب هر كسي شود. يك عمر مجاهدت مي خواهد. به همين علت است كه گفتهاند عباس(ع) از فقيهترين و زاهدترين مردان دهر خود بوده است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


