کد خبر: ۱۱۱۷۶۶
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
با كاروان امام عشق

منزل هفتم: «بصيرت»/ بى‌بصيرت‌ها در جبهه باطل قرار مى‌گيرند؛ بدون اين‌كه خود بدانند

جامعه‌ي دوران حضرت امام حسين(ع) يك «جامعه‌ي ديني» نبود بلكه افراد آن، تنها متنسك به آداب ظاهري و فردي دين بودند. در اين جامعه نه خبري از امر به معروف بود و نه نهي از منكر. نه مبارزه‌ي در جهت براندازي حكومت ظلم انجام مي‌شد نه گامي در جهت تحقق عدالت. در چنين جامعه‌اي كه خبري از لايه‌ي اصلي دين، يعني «بصيرت» نيست، بايد هم افرادي چون يزيدها و ابن زيادها بر مصدر حكومت بنشينند...

بولتن نيوز: برخي «بصيرت» را «عقلانيت» معنا كرده‌اند. اما في‌الواقع بصيرت اعم از عقلانيت است. به قول منطقيون رابطه‌ي عقلانيت و بصيرت از نوع «عموم و خصوص مطلق» است. به اين معنا كه همه‌ي آن چيزي را كه يك «انسان عاقل» دارد يك «انسان بصير» هم دارد. اما بر عكس آن صادق نيست. عقلانيت تنها يكي از عناصر تشكيل‌دهنده‌ي بصيرت است نه همه‌ي آن.

بصيرت در حقيقت آن قوه‌اي است كه باعث «تشخيص» مي‌شود. بصيرت موجب شده تا انسان «راه» را شناخته و «مسير» را گم نكند. مخصوصا در دوران فتنه كه به تعبير رهبر انقلاب فضا غبارآلود شده و لاجرم تشخيص حق از باطل مشكل، آن عنصري كه باعث مي‌شود انسان از «صراط حق» منحرف نشود و به «پرتگاه انحراف» سقوط نكند بصيرت است:

«بنده بارها اين جبهه‌هاى سياسى و صحنه‌هاى سياسى را مثال ميزنم به جبهه‌ى جنگ. اگر شما تو جبهه‌ى جنگ نظامى، هندسه‌ى زمين در اختيارتان نباشد، احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همين هم هست كه شناسائى ميروند. يكى از كارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزديك، كه زمين را بروند ببينند: دشمن كجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه كار بايد بكنند. اگر كسى اين شناسائى را نداشته باشد، ميدان را نشناسد، دشمن را گم بكند، يك وقت مى‌بينيد كه دارد خمپاره‌اش را، توپخانه‌اش را آتش ميكند به طرفى، كه اتفاقاً اين طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن. نميداند ديگر. عرصه‌ى سياسى عيناً همين جور است. اگر بصيرت نداشته باشيد، دوست را نشناسيد، دشمن را نشناسيد، يك وقت مى‌بينيد آتش توپخانه‌ى تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است كه آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نكنيم. لذا بصيرت لازم است، تبيين لازم است.»



«اگر چنانچه سر دو راهى تابلوئى نباشد كه نشان بدهد راهِ فلان جا از كجاست، طرف راست است يا طرف چپ است، اين سير كننده و رونده، به خطا خواهد افتاد. اگر چند راهى باشد، گمراه خواهد شد. شاخص بايد معيّن كرد، انگشت اشاره را بايستى واضح مقابل چشم همه قرار داد تا بتوانند گمراه نشوند. در دنيائى كه اساس كار دشمنان حقيقت بر فتنه‌سازى است، اساس كار طرفداران حقيقت بايست بر اين باشد كه بصيرت را، راهنمائى را، هرچه ميتوانند، برجسته‌تر كنند و اين شاخصها را، اين مايزها را، اين معالم‌الطريق را بيشتر، واضح‌تر، روشن‌تر در مقابل چشم مردم قرار بدهند، كه مردم بفهمند، تشخيص بدهند و گمراه نشوند.»

از سويي ديگر، جامعه‌ي ديني صرفا به معناي جامعه‌اي نيست كه افراد آن پاي‌بند به احكام شرعي و عبادي فردي چون نماز و روزه و... باشند. آن‌گاه مي‌توان به جامعه‌اي لقب «ديني» داد كه احكام و آموزه‌هاي ديني در تمام حوزه‌ها و شئون افراد و جامعه تسرّي پيدا كند. كه دين موضوعي است فردي و اجتماعي توأمان. و اساسا از همين منظر است كه فلسفه‌ي قيام سيدالشهداء(ع) معنا مي‌يابد. به خوبي اذعان داريد كه نبرد امام حسين(ع) نه با كفار كه با مسلمانان بود. يعني كساني كه نماز مي‌خواندند و روزه مي‌گرفتند و حج مي‌گذاردند. حتي شعار عمر بن سعد در روز عاشورا براي تشويق لشگريان خود، «يا خيل‌الله اركبي و بالجنة ابشري» بوده است. يعني دقيقا همان مشكلي كه رهبر انقلاب براي دوران حضرت اميرالمومنين(ع) عنوان كرده‌اند در دوران سيدالشهداء نيز وجود داشت:

«سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهائى را ميزد كه دوست ميزند؛ همان نماز جماعت را كه تو اردوگاه اميرالمؤمنين ميخواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان - ميخواندند. حالا شما باشيد، چه كار ميكنيد؟ به شما ميگويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما ميگوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضى‌شان مثل خوارج كه خيلى هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلى. اميرالمؤمنين از تاريكى شب استفاده كرد و از اردوگاه خوارج عبور كرد، ديد يكى دارد با صداى خوشى ميخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل» - آيه‌ى قرآن را نصفه شب دارد ميخواند؛ با صداى خيلى گرم و تكان دهنده‌اى - يك نفر كنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين كسى كه دارد اين آيه را به اين قشنگى ميخواند. اى كاش من يك موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت ميرود؛ حتماً، يقيناً؛ من هم با بركت او به بهشت ميروم.

اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد كه دشمنان كشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر كشته‌هاى دشمن، همين طور عبور ميكرد و ميگفت بعضى‌ها را كه به رو افتاده بودند، بلندشان كنيد؛ بلند ميكردند، حضرت با اينها حرف ميزد. آنها مرده بودند، اما ميخواست اصحاب بشنوند. يكى را گفت بلند كنيد، بلند كردند. به همان كسى كه آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را ميشناسى؟ گفت: نه. گفت: اين همان كسى است كه تو آرزو كردى يك مو از بدن او باشى، كه آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناك ميخواند! اينجا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) ميايستد، شمشير ميكشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.»

از اين منظر جامعه‌ي دوران حضرت امام حسين(ع) يك «جامعه‌ي ديني» نبود بلكه افراد آن، تنها متنسك به آداب ظاهري و فردي دين بودند. در اين جامعه نه خبري از امر به معروف بود و نه نهي از منكر. نه مبارزه‌ي در جهت براندازي حكومت ظلم انجام مي‌شد نه گامي در جهت تحقق عدالت. در چنين جامعه‌اي كه خبري از لايه‌ي اصلي دين، يعني «بصيرت» نيست، بايد هم افرادي چون يزيدها و ابن زيادها بر مصدر حكومت بنشينند.

شهر كوفه نيز نماد مردمان بي‌بصيرت‌ و كم بصيرت‌ است. كوفيان ملاك درستي براي تشخيص نداشتند. و چون ملاكي براي تشخيص نداشتند در «دوران فتنه» دچار ريزش و ترديد و اشتباه شدند. حتي شخص بزرگي چون «سليمان بن صرد خزاعي» نيز به همين امر دچار شد. سليمان اين يار هميشگي اميرالمومنين (ع) آن‌گاه كه فتنه‌ي ابن زياد بر پا شد به ترديد افتاد. كه آيا بايد به انتظار امام زمان خويش بنشيند يا از نائب امام زمان خود (مسلم) دفاع كند. شريح قاضي‌ها نيز به همين منوال. اينها كساني بودند كه همگي پايبند به احكام و مناسك اسلام بودند اما به دليل عدم وچود بصيرت دقيق از معارف ديني، به هنگام كارزار پاي شان بر صراط مستقيم استوار نماند.

بنابراين «عاشورا پيامها و درسهايى دارد. عاشورا درس مى‌دهد كه براى حفظ دين، بايد فداكارى كرد. درس مى‌دهد كه در راه قرآن، از همه چيز بايد گذشت. درس مى‌دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پير و جوان، شريف و وضيع و امام و رعيت، با هم در يك صف قرار مى‌گيرند. درس مى‌دهد كه جبهه‌ى دشمن با همه‌ى تواناييهاى ظاهرى، بسيار آسيب‌پذير است. (همچنان كه جبهه‌ى بنى‌اميه، به وسيله كاروان اسيران عاشورا، در كوفه آسيب ديد، در شام آسيب ديد، در مدينه آسيب ديد، و بالأخره هم اين ماجرا، به فناى جبهه‌ى سفيانى منتهى شد.) درس مى‌دهد كه در ماجراى دفاع از دين، از همه چيز بيشتر، براى انسان، بصيرت لازم است. بى‌بصيرتها فريب مى‌خورند. بى‌بصيرتها در جبهه باطل قرار مى‌گيرند؛ بدون اين‌كه خود بدانند. همچنان كه در جبهه‌ى ابن‌زياد، كسانى بودند كه از فساق و فجار نبودند، ولى از بى‌بصيرتها بودند.»

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۱
مرتضی پیری
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۴۵ - ۱۳۹۱/۰۹/۰۲
0
1
به امید اینکه ما به آن درجه از بصیرت برسیم که بتوانیم قدردان ولایت فقیه باشیم.
روح اله
|
-
|
۰۸:۲۰ - ۱۳۹۲/۰۲/۲۴
0
0
السلام علیک یابن رسول الله یا امام الخامنه ای. بچه ها خدا اجرتون بده استفاده کردم از فرمایشات حضرت آقا.ممنون
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین