نسل سوم ایرانی، بمب در حال انفجار است!؟
دربندی، محمدرضا - توماس فریدمن، سردبیر یهودی روزنامه تیویورک تایمز در سال 2002( ده سال پیش) در بخش اندیشه سایت این روزنامه نوشت:
ايران داراي بمب است. من مي دانم. من آن را پيدا كرده ام. نه، نه آن بمبي كه شما فكر مي كنيد، اين بمب در دورنمايي ساده نهفته است. در دبيرستانها، دانشگاهها و قهوه خانهها. اين بمب در جامعه ايراني در حال شمارش معكوس است و در دهه هاي آينده منفجر خواهد شد و چهره جمهوري اسلامي را عوض خواهد كرد كه من به طور خلاصه آن را "نسل سوم" ميخوانم.
نسل اول ، انقلابيوني بودند كه در سال 1979 شاه را بر كنار و جمهوري اسلامي را تاسيس كردند.
نسل دوم در دهه 1980، در جنگ عراق عليه ايران شركت داشتند كه 286000 كشته (شهيد) و 500000 زخمي به جاي گذاشتند.
نسل سوم آن دسته از ايرانيهايي هستند كه در سنين ميان 16 تا 30 سال قرار دارند و به طور كامل در دوران حكومت اسلامي به بلوغ رسيدهاند. آنها هرگز استبداد مطلقه شاه را نديدند، (امام) خميني را درك نكردند و هم اكنون 20 ميليون از آنها وجود دارد، اين ها تقريبا يك سوم از جمعيت ايران هستند.
آنها مهم ترين گروه جمعيتي در ايران هستند ، مقصد اين نسل، هم اكنون روشن است. در حالي كه بعضي از آنها مذهبي محافظه كار هستند، اما برخي اين چنين نيستند. آنها جوان، بيقرار، مدرن و اغلب بيكار هستند، چرا كه شغل مناسب كافي وجود ندارد. آنها از طريق اينترنت و ماهواره با جهان خارج در ارتباط هستند و آنچه كه ميبينند دوست دارند. آنها خواهان زندگي خوب، شغل خوب و آزادي و ارتباطات بيشتر با جهان خارج هستند . آنها به اسلام علاقمندند، اما چيز هاي ديگر را نيز دوست دارند، آنها ضد دين نيستند اما طالب دنياي بهتري هستند...
وقتي ايراني ها به تلگراف دست پيدا كردند، از آن براي انقلاب مشروطه كمك گرفتند، هنگامي كه به تلفن و كاست دست يافتند از آن براي گسترش انقلاب اسلامي كمك گرفتند، اكنون كه به اينترنت و تلويزيون ماهوارهاي دست يافته اند ، به دنبال چه هستند ...
از مطالب اين روزنامه نگار حرفه اي مي توان فهميد كه چرا طراحان جنگ نرم، مخاطب سطح يك خود را از اين نسل انتخاب كرده و كليه مراكز دگر انديش داخلي و خارجي ، توجه ويژه و تمركز اصلي خود را بر اين گروه قرار داده اند.آنچه مسلم است پيش بيني او تحقق پيدا نكرده وان شاء الله تحقق نخواهد يافت، امروز ما شاهد نسل سومي هستيم كه گوش به فرمان رهبر، آمادگي هر نوع جهادي را در عرصه هاي مختلف علمي، اجتماعي، نظامي و... دارد، اما بخشي از اين گروه هنوز راه خود را نيافته و حرف نسل قبلي خود را درك نمي كنند، اين ها خيلي هم غريبه نيستند، بعضي از ايشان فرزند همان هايي هستند كه با جان فشاني ، جنگ را اداره كردند ، ولي امروز در اداره فرزندان خود مانده اند، به گونه اي كه نه حرف فرزندان خود را مي فهمند و نه قادرهستند سخن خود را به آن ها بفهمانند.
با اين مقدمات ، به نظر مي رسد نهادهاي تصميم گير، بايد به موارد زير اهتمام ويژه داشته باشند:
1- به توسعه "شكاف بين نسلي" توجه كرده و تدابير لازم را براي پر كردن آن اتخاذ نمايند.
2- مطالعات ميداني براي شناخت هر چه دقيقتر "خواستهاي منطقي و غير منطقي" اين نسل را در دستور كار قرار دهند .
3- در برنامه ريزي هاي خود ، به خواست هاي اين نسل توجه ويژه كرده و در "برآورده ساختن بخش منطقي"اين خواست ها تلاش نمايند.
4- از هر گونه "فرافكني" و واگذار كردن مسئوليت به عهده ديگري و جستجوي عوامل بعضي از نارضايتي ها در خارج ، پرهيز نموده و هر كس خود را مسئول رسيدگي به اين موضوع مهم بداند.
5- با "پذيرش" و قبول بعضي از مشكلات و نارسايي ها، زمينههاي بهره برداري طراحان جنگ نرم را كاهش داده و آن ها را خلع سلاح نمايند.
6- از تحليل هاي يك جانبه و "سياه يا سفيد كردن شخصيت ها" احتراز كرده و در مورد هر فرد مورد علاقه اين نسل ، با ويژگي هاي خوب و بدش، اظهار نظر نمايند و همه را با يك چوب نرانند.
7- از آن جا كه نسل سوم براي پر كردن خلا ذهني خود، با بهره بردن از وسايل ارتباطي جديد، به دنبال فراگرفتن ارزشهاي شناخته شده جهاني است، ارزشهايي كه متعاليترين شكل آن را در فرهنگ خودي داريم، به زبان ايشان" بسته بندي" كرده وعرضه نمايند.
8- با توجه به اينكه نسل جديد شاهد انقلاب، جنگ و فرهنگ شهيد و شهادت نبوده ، لازم است با " ادبيات مناسب " او ، جانفشاني هاي صورت گرفته در جريان انقلاب و جنگ و وضعيت زندگي در زمان شاه، به گونه اي براي اوتصوير شود كه احساس كند، او هم مديون خون شهداست. مثل كاري كه فيلم "بوسيدن روي ماه" با هنرپيشه نسل سومي خودش مي كند. شيدا خليق در مصاحبه با هفته نامه همشهري جوان(29/7/91) مي گويد :
... حالا همه كساني كه رفتند، جنگيدند و شهيد شدند، براي من عزيز هستند.نمي خواهم بگويم زندگي روزمره براي من عوض شده، اما آن آدم ها برايم عزيز شدند. حالا مي فهمم اگر هشت سال دفاع نمي كردند، من الان بازيگر نبودم. همه اين حقيقت ها حالا برايم ملموس شده اند.
9- با تعريف "خطوط قرمز"حرام ها) و "خطوط سبز"(حلال ها) به آن ها اطمينان داده شود كه از ايشان انتظار رعايت همين محدوده مي رود و آن چه تحت عنوان رعايت احتياط ، ترك شبهات ومقيد بودن به سنت هاي معمول و بعضا سليقه اي ، مطرح مي شود ( خطوط زرد) ، ربطي به آن ها ندارد.
10- مسئولين مربوط ، توجه داشته باشند هر چه بي توجهي به خواست هاي اين نسل بيشتر باشد ، خطرها و بحران هاي اجتماعي پيش رو، بيشتر خواهد بود، بر اين اساس تاكيد هاي مقام معظم رهبري را جدي گرفته وموجبات تحقق آن ها را فراهم آورند و مانند گذشته
" فقط به تكرار" جملات ايشان بسنده ننمايند.
آخرين رهنمود ايشان در اين زمينه ، سخنانشان در جريان سفر به استان خراسان شمالي است كه در تاريخ 21/7/91 به مسئولان استان فرمودند:
«خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانون هاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوان ها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زنندهاى هم داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همین هائى که در استقبالِ امروز بودند ، خانم هائى بودند که در عرف معمول به آنها «خانم بدحجاب» می گویند ؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباختهى به این اهداف و آرمان هاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقص هاى این حقیر باطن است و نمىبینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید.»
نسل اول ، انقلابيوني بودند كه در سال 1979 شاه را بر كنار و جمهوري اسلامي را تاسيس كردند.
نسل دوم در دهه 1980، در جنگ عراق عليه ايران شركت داشتند كه 286000 كشته (شهيد) و 500000 زخمي به جاي گذاشتند.
نسل سوم آن دسته از ايرانيهايي هستند كه در سنين ميان 16 تا 30 سال قرار دارند و به طور كامل در دوران حكومت اسلامي به بلوغ رسيدهاند. آنها هرگز استبداد مطلقه شاه را نديدند، (امام) خميني را درك نكردند و هم اكنون 20 ميليون از آنها وجود دارد، اين ها تقريبا يك سوم از جمعيت ايران هستند.
آنها مهم ترين گروه جمعيتي در ايران هستند ، مقصد اين نسل، هم اكنون روشن است. در حالي كه بعضي از آنها مذهبي محافظه كار هستند، اما برخي اين چنين نيستند. آنها جوان، بيقرار، مدرن و اغلب بيكار هستند، چرا كه شغل مناسب كافي وجود ندارد. آنها از طريق اينترنت و ماهواره با جهان خارج در ارتباط هستند و آنچه كه ميبينند دوست دارند. آنها خواهان زندگي خوب، شغل خوب و آزادي و ارتباطات بيشتر با جهان خارج هستند . آنها به اسلام علاقمندند، اما چيز هاي ديگر را نيز دوست دارند، آنها ضد دين نيستند اما طالب دنياي بهتري هستند...
وقتي ايراني ها به تلگراف دست پيدا كردند، از آن براي انقلاب مشروطه كمك گرفتند، هنگامي كه به تلفن و كاست دست يافتند از آن براي گسترش انقلاب اسلامي كمك گرفتند، اكنون كه به اينترنت و تلويزيون ماهوارهاي دست يافته اند ، به دنبال چه هستند ...
از مطالب اين روزنامه نگار حرفه اي مي توان فهميد كه چرا طراحان جنگ نرم، مخاطب سطح يك خود را از اين نسل انتخاب كرده و كليه مراكز دگر انديش داخلي و خارجي ، توجه ويژه و تمركز اصلي خود را بر اين گروه قرار داده اند.آنچه مسلم است پيش بيني او تحقق پيدا نكرده وان شاء الله تحقق نخواهد يافت، امروز ما شاهد نسل سومي هستيم كه گوش به فرمان رهبر، آمادگي هر نوع جهادي را در عرصه هاي مختلف علمي، اجتماعي، نظامي و... دارد، اما بخشي از اين گروه هنوز راه خود را نيافته و حرف نسل قبلي خود را درك نمي كنند، اين ها خيلي هم غريبه نيستند، بعضي از ايشان فرزند همان هايي هستند كه با جان فشاني ، جنگ را اداره كردند ، ولي امروز در اداره فرزندان خود مانده اند، به گونه اي كه نه حرف فرزندان خود را مي فهمند و نه قادرهستند سخن خود را به آن ها بفهمانند.
با اين مقدمات ، به نظر مي رسد نهادهاي تصميم گير، بايد به موارد زير اهتمام ويژه داشته باشند:
1- به توسعه "شكاف بين نسلي" توجه كرده و تدابير لازم را براي پر كردن آن اتخاذ نمايند.
2- مطالعات ميداني براي شناخت هر چه دقيقتر "خواستهاي منطقي و غير منطقي" اين نسل را در دستور كار قرار دهند .
3- در برنامه ريزي هاي خود ، به خواست هاي اين نسل توجه ويژه كرده و در "برآورده ساختن بخش منطقي"اين خواست ها تلاش نمايند.
4- از هر گونه "فرافكني" و واگذار كردن مسئوليت به عهده ديگري و جستجوي عوامل بعضي از نارضايتي ها در خارج ، پرهيز نموده و هر كس خود را مسئول رسيدگي به اين موضوع مهم بداند.
5- با "پذيرش" و قبول بعضي از مشكلات و نارسايي ها، زمينههاي بهره برداري طراحان جنگ نرم را كاهش داده و آن ها را خلع سلاح نمايند.
6- از تحليل هاي يك جانبه و "سياه يا سفيد كردن شخصيت ها" احتراز كرده و در مورد هر فرد مورد علاقه اين نسل ، با ويژگي هاي خوب و بدش، اظهار نظر نمايند و همه را با يك چوب نرانند.
7- از آن جا كه نسل سوم براي پر كردن خلا ذهني خود، با بهره بردن از وسايل ارتباطي جديد، به دنبال فراگرفتن ارزشهاي شناخته شده جهاني است، ارزشهايي كه متعاليترين شكل آن را در فرهنگ خودي داريم، به زبان ايشان" بسته بندي" كرده وعرضه نمايند.
8- با توجه به اينكه نسل جديد شاهد انقلاب، جنگ و فرهنگ شهيد و شهادت نبوده ، لازم است با " ادبيات مناسب " او ، جانفشاني هاي صورت گرفته در جريان انقلاب و جنگ و وضعيت زندگي در زمان شاه، به گونه اي براي اوتصوير شود كه احساس كند، او هم مديون خون شهداست. مثل كاري كه فيلم "بوسيدن روي ماه" با هنرپيشه نسل سومي خودش مي كند. شيدا خليق در مصاحبه با هفته نامه همشهري جوان(29/7/91) مي گويد :
... حالا همه كساني كه رفتند، جنگيدند و شهيد شدند، براي من عزيز هستند.نمي خواهم بگويم زندگي روزمره براي من عوض شده، اما آن آدم ها برايم عزيز شدند. حالا مي فهمم اگر هشت سال دفاع نمي كردند، من الان بازيگر نبودم. همه اين حقيقت ها حالا برايم ملموس شده اند.
9- با تعريف "خطوط قرمز"حرام ها) و "خطوط سبز"(حلال ها) به آن ها اطمينان داده شود كه از ايشان انتظار رعايت همين محدوده مي رود و آن چه تحت عنوان رعايت احتياط ، ترك شبهات ومقيد بودن به سنت هاي معمول و بعضا سليقه اي ، مطرح مي شود ( خطوط زرد) ، ربطي به آن ها ندارد.
10- مسئولين مربوط ، توجه داشته باشند هر چه بي توجهي به خواست هاي اين نسل بيشتر باشد ، خطرها و بحران هاي اجتماعي پيش رو، بيشتر خواهد بود، بر اين اساس تاكيد هاي مقام معظم رهبري را جدي گرفته وموجبات تحقق آن ها را فراهم آورند و مانند گذشته
" فقط به تكرار" جملات ايشان بسنده ننمايند.
آخرين رهنمود ايشان در اين زمينه ، سخنانشان در جريان سفر به استان خراسان شمالي است كه در تاريخ 21/7/91 به مسئولان استان فرمودند:
«خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانون هاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوان ها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زنندهاى هم داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همین هائى که در استقبالِ امروز بودند ، خانم هائى بودند که در عرف معمول به آنها «خانم بدحجاب» می گویند ؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباختهى به این اهداف و آرمان هاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقص هاى این حقیر باطن است و نمىبینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید.»
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


