هرچه عشق است از تو شد پیدا
به گزارش خبرنگار ادبیات انقلاب اسلامی؛ «مولای گندمگون» دومین مجموعه شعر آئینی «قاسم صرافان» است که به تازگی توسط نشر آرام دل، چاپ شده است.
در این مجموعه 144 صفحهای 56 قطعه شعر یافت میشود که همهشان با کلمات آئینی، آینهکاری شدهاند.
چند نکته در مورد کتاب ارزشمند «مولای گندمگون» قابل ذکر است که گذرا به آنها اشاره میکنم:
1) شروع کتاب با یک غزل 9 بیتی با مضمون «مناجات» است. متاسفانه این رویه از خاطر بعضی شاعران رفته است و صرافان در استفاده از این مفهوم بلند و عرفانی کار جالبی کرده است، که «تحمیدیه»های شاعران پیشین قدیم و استوانههای شعر فارسی مثل سعدی، نظامی و ... را به ذهن متبادر میکند؛
خالق من! چه زندهام با تو مثل ماهی میان یک دریا
ای بزرگی که میشوی نزدیک تا که لمست کنند کوچکها
تو خدایی ولی نه دور از دست، خانه داری ولی نه در بنبست
میشود هم در آسمان دیدت، هم میان سکوت یک صحرا
این تویی با تبسم مادر لقمه عشق میدهی دستم
در نگاهش تویی که میخندی، تا به من آب میدهد بابا
فخر کردی که خالقم هستی، از توام پس تو عاشقم هستی
آفریدی که وا کنی یک روز رو به این عشق پاک چشمم را
ساعت هجرتم به میخانه، مبدأ حیرت ملائک شد
خواندهام پای جام تو یا رب! چارده دوره «علم الاسماء»
این که هی کوه میکنم هر روز، از همان نامهای شیرین است
این که مجنونم از همان عطر است که تو دادی به گیسوی لیلا
آمدی با صدای پیغمبر، تیغ در دست دیدمت خیبر
در گلوی که خون تو گل کرد؟ چه خبر بود ظهر عاشورا؟
این دل از آن شبی مسلمان شد که رخ یوسفت نمایان شد
چشم او دید و گفت: «اسلمنا» حال او دید و گفت: «آمنا»
نام تو میکند مرا آرام، رب یا ذوالجلال و الاکرام
هرچه زیباست از تو نور گرفت هرچه عشق است از تو شد پیدا
(مولای گندمگون صص 6 و 5)
2) شاعر پس از تحمیدیه، در نعت حضرت سول (ص) نیز اشعاری سروده است که این شیوه صرافان نیز ریشه در توجه به سبک ارجمندان شعر پارسی در شعرهای صرافان دارد. اشعاری مثل؛ امین (ص9)، قرص ماه (ص 13)، پیامبر (ص 14)، بعثت (ص 16)، آفتاب قریش (ص 17)
3) وجود صنایع لفظی و معنوی در «مولای گندمگون» ؛ کتاب مذکور بیشترین چیزی که در آن یافت میشود صنایع و آرایههای ادبی است که این خود از مهارت ادبی نویسنده نشان دارد. به سه بیت اول غزل (بر بام شما) توجه کنید که چگونه «صنایع ادبی» زیبایشان کرده است،
آزاد دل ماست که در دام شما بود
این آهوی وحشی که فقط رام شما بود
(آزاد بودن دل با توجه به این که در دام کسی است - پارادوکس)
حاجی شد و دل بست به پیراهن مشکی
هر ماه محرم که در احرام شما بود
( پیراهن مشکی عزاداری و لباس سفید احرام - پارادوکس)
هر لقمه ما مزه نان رضوی داشت
حتی نمک سفره از انعام شما بود
(نان رضوی، نمک سفره، انعام - تناسب)
4) 5 حیدرانه در قالب مثنوی در کتاب مذکور یافت میشود که یکی از دیگری زیباتر است. مطالعه شاعر در عرصه شعور مسلمانی و شیفتگی ستودنی است.
در این حیدرانههای زیبا «حیدرانه 6 با سلمان» جلوهگریاش دو چندان شده است، بنگرید؛
کنج نخلستان تو تنها بودی و مردی رسید
چاه بود و دردهای تو که همدردی رسید
تا که میآید در آغوش تو وا میشود
در برش میگیری و «سلمان و منا...» میشود
باز لبخندت به او وارد خوشآمد میدهد
به به! این سلمان عجب بوی محمد(ص) میدهد
رو به او میگویی ای هم صحبت دیرین ما!
یادگار یاس ما، یادآور یاسین ما!
تا در این غربت به دیدارم میآیی، با وفا!
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی مصطفی
جمعمان بر گرد محبوب خدا یادش به خیر
روزهای رزم و شب های دعا یادش به خیر
آمدی مست و شدی با یک نظر دیوانهاش
دیدی آن مهر نبوت تا میان شانهاش
تشنه بودی آن قدر تا از شراب احمدی
روز و شب لاجرعه ساغر پشت ساغر میزدی
از عربها طرز قرآن خواندن تو بهتر است
همدلی سلمان ما از همزبانی خوشتر است
سر تراشیده تو هم همراه مقداد آمدی
پیر آرامش چه دیدی تا به فریاد آمدی
پیش چشمت خاتم خورشید را دزدیدهاند
ساغر میخانه ی توحید را دزدیدهاند
یافتی ما را تو بعد از سالها کاوشگری
«قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری»
این شتربازان چه میدانند فرق شیر و شیر
نامسافرها چه میفهمند پیغام غدیر
این خلایق آخرش با هرچه لایقها خوشند
حرف ما عشق است، با این حرف عاشقها خوشند
علم ما نور ثریایی است، سلمان! یا علی!
در مرور خاک تو صدرا و سینا دیدهام
بر در علم علی صد بوعلی را دیدهام
گرد هر ده وادی ایمن به روی ساق توست
تو چه کردی که دل فردوس هم مشتاق توست
در مدینه حضرت سلمان با حکمت شدی
تا مدائن رفتی و آئینه غربت شدی
دور دربار تو نان خشک و آب است ای امیر!
خاک فرشی، مقتدایت بوتراب است ای امیر!
اشک میبارید از چشمان سلمان مثل ابر
گفت من یک قطرهام پیش تو ای دریای صبر!
فکر میکردم فقط در کوی علم و قدرتم
کوه صبرت را که دیدم، روز و شب در حیرتم
بارها هوش از سرم برد آیت شمشیر تو
بیقرارم کرد عطر علم گیر تو
صبر، اما صبر، آن هم صبر تو عاشق کش است
خوش به حال حق که با یک بنده مثل تو خوش است
ای خوشا «اینانور»ی که توای پروانهاش
خوش به حالش که تو دنیا آمدی در خانهاش
(مولای گندمگون صص 32- 29)
مثنوی زیبایی که از نظر گذشت از تلمیعها و داستانها و اشارات پر است که این مهم مبین مطالعهگر بودن شاعر است. در کتاب مذکور بیشتر «عرفان» و «عشق» مدنظر شاعر آئینی است. اگر فرصتی دست دهد در یک یادداشت مفصل به نقد و بررسی اشعار زیبای صرافان خواهیم پرداخت.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


