کد خبر: ۹۴۳۴۵
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
یادبود آیت‌الله مشکینی در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام آقاتهراني/

ماجراي نامه‌اي كه آيت‌الله مشكيني براي آيت‌الله‌العظمي بروجردي برد

من اين را از آيت‌الله مصباح شنيدم كه فرمودند، وقتي جوان بوديم احساس كردم خطر نبود اخلاق در حوزه وحشتناك است و بايد براي اين موضوع كاري كرد. هنوز هم ايشان معتقدند بحث اخلاق را بايد در حوزه خيلي جدي گرفت و در مؤسسه هم بخشي به نام مربي تربيت اخلاق دارند كه عده‌اي بايد بياموزند و به مؤسسه برگردند و تدريس كنند و تأثير جدي روي مدارس بگذارند. يادم هست ايشان مي‌فرمودند كه من به مرحوم آيت‌الله بروجردي نامه‌اي نوشتم. مي‌گفتند من جوان‌ترين بودم و به شوخي مي‌گفتند هنوز هم احساس جواني مي‌كنم...
بولتن نیوز: حجت‌الاسلام و المسلمين مرتضي آقاتهراني، دكتراي فلسفه و عرفان از دانشگاه نيويورك دارد و اكنون رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي است، اما بيش و پيش از هر چيز به معلم اخلاق بودن شهرت دارد و همين بهانه كافي است براي به بحث گذاشتن ابعاد شخصيتي آيت‌الله مشكيني با او، اگرچه وي علاوه بر اينها، توفيق استفاده از محضر آن فقيه مجاهد را نيز داشته و در هر يك از ابعادي كه سر بحث را با او باز مي‌كنيم، هم بحث نظري و روايي جالبي ارائه مي‌كند، هم ناشنيده‌هايي از مرحوم آيت‌الله مشكيني را بيان مي‌كند.




بحث با دكتر آقاتهراني از مدرسه حقاني و بركات آيت‌الله مشكيني در اين مدرسه شروع شد و با چگونگي جمع ميان «مبارزه با زهد و تقوي» و «تواضع بي‌بديل آن مرحوم در مقابل مقام ولي فقيه» ادامه يافت و در موضوع «تحول در حوزه» به‌عنوان يكي از آرزوهاي آيت‌الله مشكيني گُل انداخت و خاتمه يافت.

*بحث را از آشنايي‌تان با مرحوم آيت‌الله مشكيني در قبل از انقلاب شروع مي‌كنيم.

آشنايي بنده با مرحوم آيت‌الله مشكيني از وقتي است كه طلبه شديم. به نظرم چهار سال به انقلاب مانده بود، بهترين مدرسه‌اي كه براي ما بچه‌محصل‌ها كه دبيرستاني بوديم و به حوزه آمده بوديم، وجود داشت، مدرسه حقاني بود كه انضباط و برنامه داشت و سبك مدرسه‌اي بود و آزاد نبود. در حوزه معمولاً درس‌ها آزاد بود و هر كس خودش پاي درس استادي مي‌نشست و بستگي تام داشت كه چقدر همت و پيگيري داشته باشد. ما بچه دبيرستاني بوديم و آمديم مدرسه حقاني. يكي از چيزهايي كه براي ما خيلي جالب بود، درس‌هاي اخلاق آقاي مشكيني بود كه همه تعريف مي‌كردند، منتها به نظرم همان سالي بود كه ما رسيديم، يك‌مرتبه آفت بزرگي بر حوزه وارد شد و اساتيد دستگير شدند، از جمله آقاي مشكيني و آقاي جنتي بازداشت و تبعيد شده بودند.




*يعني وقتي شما به مدرسه حقاني آمديد، ايشان نبودند.

نخير، فقط خاطرات بچه‌هاي سال بالايي بود كه تعريف مي‌كردند. ما از دور مي‌شنيديم كه آقاي مشكيني در اينجا درس اخلاق مي‌دادند. آيت‌الله خزعلي، آيت‌الله جنتي. . . همه اينها تبعيد بودند و هيچ‌كدام در قم نبودند. چند نفري هم كه آزاد بودند، آنها هم مثل مرحوم شهيد قدوسي و آيت‌الله مصباح و. . . يا فراري بودند يا هر روز اينها را اين طرف و آن طرف مي‌كشيدند. اصلاً آسايش و آرامش نبود كه درسي داده بشود و بحثي باشد. چهار سال اول همين‌جور گذشت كه نبودند، البته گاهي اوقات طلبه‌ها چند تايي قرار مي‌گذاشتند و ديدن آقايان مي‌رفتند.

*به ديدن كساني كه در تبعيد بودند؟

بله، آقاي پسنديده تبعيد شدند. ديدن آنها هم خالي از دردسر نبود و به ديدن‌شان كه مي‌رفتي، تحت تعقيب قرار مي‌گرفتي، چون خود اين علما و منزل‌شان شناخته شده بود و مأموران به سراغ بچه‌ها مي‌آمدند. يادم هست جرئت نداشتيم در خود مدرسه بخوابيم، چون تقريباً هر دو هفته يك بار مي‌ريختند در مدرسه و بچه‌ها را به قصد كشت مي‌زدند. اينكه پي كسي مي‌گشتند يا نمي‌گشتند، بحث ديگري بود. خلاصه نرخ شاه‌عباسي بود كه بچه‌ها يك كتك مفصل بخورند. كتاب‌ها و نوشته‌ها را زير و رو مي‌كردند و همه جا را به‌هم مي‌ريختند.

*ظاهراً در مدرسه حقاني بيشتر اين كارها را مي‌كردند.

فقط آنجا نبود. در قم هم مي‌ريختند، مخصوصاً شب‌هايي مثل 15 خرداد كه بچه‌ها مي‌رفتند فيضيه و شلوغ مي‌كردند و معمولاً هم بچه‌هاي مدرسه حقاني بودند. مديريت هم مي‌كردند. امثال مرحوم آقاي شاهچراغي كه بزرگ‌تر بودند. همان آقاي شاهچراغي كه نماينده مجلس بود و شهيد شد. گاهي بعضي از اينها مسلح هم بودند.

زمان آزادي آقايان خيلي جالب بود. همين‌كه آثار انقلاب و راهپيمايي‌ها و سروصداها و فشارها زياد شد، دستگاه مجبور شد آقايان را يكي‌يكي آزاد كند. يادم هست كه آقاي خزعلي آمدند و درس تفسير را در مسجد آبشار شروع كردند. خيلي جالب بود و خيلي به دل ما مي‌چسبيد. آقاي مشكيني و آدم‌هايي كه هرگز نديده بوديم و دوست داشتيم ببينيم، يكي‌يكي آمدند.

آقاي مشكيني ويژگي‌هاي خيلي جالبي داشتند. بعضي‌ها را هم نشنيده‌ام. آقاي محمدي گلپايگاني حالات معنوي خوبي را از ايشان نقل مي‌كردند. درس اخلاق آقاي مشكيني خيلي جالب بود. رواياتي كه نقل مي‌كردند، شنيدني بود. ايشان كتاب‌هاي مختلفي دارند. كتاب نصايح را دارند، هم اخلاق مي‌گفتند، هم اهل مطالعه بودند، اهل كار بودند و استعدادهاي خاصي داشتند. اولاً كه همه چيز حفظ‌شان بود. در نمازجمعه با اينكه طوري حرف مي‌زدند كه همه مي‌فهميدند، اما نقل روايت‌شان فوق‌العاده بود. تسلط زيباي ايشان بر روايات خيلي جالب بود، البته ايشان كتاب‌هاي اصولي هم مثل تحرير المعالم دارند كه اين كتاب را در مدرسه حقاني درس مي‌دادند.

*تحريرالمعالم همان خلاصه معالم‌الاصول است؟

معالم‌الاصول را ايشان تلخيص كرده‌اند. كتاب اصولي شسته و رفته‌اي هم بود و آقاي حائري شيرازي هم درس مي‌دادند. ما از ايشان اين كتاب را درس گرفتيم. كتاب معالم قديمي شده بود و داشت از حوزه خارج مي‌شد. ايشان خلاصه‌اش كردند و احيا شد و درس داده مي‌شد. از جهات ديگر هم ايشان ملا و باسواد بود. اين‌طور نبود كه فقط اصول بدانند. اگرچه بعضي اوقات كه افراد درس اخلاق مي‌گويند، بعضي از بي‌سواد‌ها، اينها را به بي‌سوادي متهم مي‌كنند، ولي اين‌طور نيست، به‌خصوص اگر افراد متخلق باشند و در اين وادي وارد شوند، كار بسيار ارزنده است. آقاي مشكيني خيلي اهل تواضع بودند و از دنيا چيزي براي خودشان نمي‌خواستند. فوق‌العاده ساده‌زيست و ساده‌پوش بودند و اين موضوع كاملاً محسوس بود. اين واقعاً هنري است كه برخي از انسان‌ها حتي هنگامي كه در رأس امور قرار مي‌گيرند، براي خودشان چيزي نمي‌خواهند.

بزرگواراني چون آيت‌الله خزعلي، آيت‌الله جوادي‌آملي و آيت‌الله مشكيني به نماز آيت‌الله بهجت مي‌آمدند. . .

*در همان مسجد فاطميه؟

بله، آقاي مشكيني هرچه را كه در جيب‌شان بود درمي‌آوردند كه چيزي پيش‌شان نباشد. خيلي اهل توجه بودند و در خطبه‌هاي‌شان هم اگر دقت كنيد، اهل دعوت به تهجد و توجه و فردي مبارز و انقلابي بودند. در شاگردان‌شان جامعيت خوبي را مي‌توان مشاهده كرد. هم در اصول و فقه و هم در عمل و اخلاق انسان‌هاي برجسته‌اي هستند. اين حالت در ايشان هم بسيار ملموس و محسوس بود.

*برخي مي‌گويند افرادي در درجات بالاي زهد و تقوا معمولاً در مسائل اختلافي مانند مسائل سياسي و مبارزه نبايد ورود كنند، اما آيت‌الله مشكيني اين‌گونه نبودند.

خيلي‌ها زهد را كناره‌گيري و انزوا تلقي مي‌كنند. شيخ بهايي«رحمه‌الله‌عليه» شعر جالبي دارند و مي‌فرمايند:«عزلت بي‌«زاي» زاهد علت است/ ور بود بي‌«عين» علم، آن زلت است». كناره‌گيري از هر چيز خوبي، ناپسند است و اتفاقاً رفتن در دل هر چيزي كه خوب است، پسنديده است. گاهي اوقات انسان بايد در ميدان جنگ بيايد. آقاي مشكيني چند سال در زندان بود. كسي از ايشان يا آيت‌الله مدني، آيت‌الله اشرفي و آيت‌الله آقاجواد تهراني توقع نداشت كه به جبهه بيايند، ولي همواره حضور داشتند و مي‌آمدند. اينها معلم اخلاق بودند، اما لباس بسيجي پوشيدند و وارد معركه شدند يا خود امام ازهد زهّاد است، اما نه به اين معنا كه كناره‌گيري كند و در خانه‌اش بنشيند. به قول خود ايشان مسجدي برود و برگردد و درسي هم بگويد. به همين دليل هم اينها در عرصه‌هاي سياسي حضور داشتند و آنها را مي‌گرفتند و زندان مي‌بردند و كتك مي‌زدند و تبعيد مي‌كردند. اگر اينها كاري نمي‌كردند كه شاه مرض نداشت يك عده‌اي را با خودش دشمن كند. مي‌ديد اگر اينها آزاد باشند، اوضاع را به هم مي‌ريزند. آسايش طاغوت در تبعيد و زندان اينها بود. اين بزرگواران از اول هم در حوزه جوري تربيت شده بودند كه اهل مبارزه بودند. يكي از بركات حوزه هم همين تربيت‌هاي جامع است. طرف فيلسوف و فقيه و اصولي و عارف و اهل ذوق و شعر و ادب و سخن است، به همان ميزان هم اهل جهاد و مبارزه است. اهل‌بيت (ع) را به عنوان نمونه‌هاي بارز ببينيد. اميرالمؤمنين(ع) بهترين شمشيرزن ميدان رزم است. همين بزرگوار كسي است كه بارها از خوف خدا غش مي‌كند، اما اگر زهد و تقوا را به عنوان پرهيزكاري و اجتناب معني كرديم، بايد برويم و يك گوشه بنشينيم، درحالي كه تقوا به معناي گوشه‌نشيني نيست. در بعضي از جاها اجتناب است و در بسياري از جاها به معناي حركت و فعاليت است و به همين دليل اين بزرگواران در عرصه‌هاي مختلف وارد مي‌شوند، منتها خيلي از كارهايي را كه ديگران مي‌كنند، نمي‌كنند.

*ايشان جزو مؤسسين جامعه مدرسين و رئيس آن بودند. درباره سوابق جامعه مدرسين هم نكاتي را ذكر بفرماييد.

جامعه مدرسين يك ارگان سياسي - اجتماعي بود و افراد محترمي هم در آن بودند و هستند. واقعاً آقاي مشكيني در حركت دادن مردم به سمت انقلاب و نظام و سمتي كه مدنظر آقاست و در حمايت از دفاع مقدس بسيار مؤثر بودند. اگر ورق مختصري در كتاب زندگي اين بزرگواران بزنيم، مي‌بينيم بيشترين خدمتي را كه مي‌شد در آن فرصت انجام داد، آنها غنيمت مي‌شمردند و انجام مي‌دادند. همه آقاي مشكيني را مردي باسواد و متقي و پرهيزكار مي‌شناختند.

گاهي اوقات كه انحرافاتي پيش مي‌آمد، مردم بايد الگو و اسوه خوبي مي‌داشتند كه بتواند رابط خوبي بين آنها و امام باشد و آقاي مشكيني به‌ويژه در نزد طلاب قم، اين نقش را به‌خوبي ايفا مي‌كرد. دسترسي طلبه‌ها در آن روزها به امام خيلي ساده نبود. الان وضعيت آسان‌تر شده و مقام معظم رهبري به‌طور منظم ديدارهايي دارند و ايده‌ها و نظرات‌شان را بيان مي‌كنند و حضور خيلي جدي دارند. امام«اعلي‌الله‌مقامه‌الشريف» سن مبارك‌شان هم در اين اواخر اقتضا نمي‌كرد كه هر روز با مردم حرف بزنند و اضطراب‌ها و فشارها هم خيلي بالا بود. بيماري قلبي و ناراحتي‌هاي جسمي هم مزيد بر علت بود و لذا ملاحظات اين‌چنيني خيلي بيشتري نسبت به امام مي‌شد و لذا اين ارتباطات معمولاً محدود بود. تمهيدات كنوني اطراف مقام معظم رهبري هم در زمان امام به اين شكل نبود. الان خيلي تمهيدات مي‌كنند كه اقشار و گروه‌هاي مختلفي خدمت آقا بروند و آقا نقطه نظرات خود را بگويند. در آن روزها بايد افرادي مي‌بودند كه مي‌توانستند اين خلأها را پر كنند و حضرت آيت‌الله مشكيني حقيقتاً در اين عرصه نيز نقش بسيار مؤثري داشتند و پس از رحلت‌شان، خلأ ايشان به شكل بسيار جدي احساس مي‌شد و نتوانستيم اين خلأ را پر كنيم: «اذا مات العالم الفقيه ثلم في الاسلام ثلمه لايسدها شيء». واقعاً با فوت يك عالم شكستي وارد مي‌شود كه هيچ چيزي آن را جبران نمي‌كند. اين را من از آقاي مؤمن شنيدم كه مي‌گفتند من براي تشييع آقاي مشكيني به قم آمدم و تا سر قبر آمدم. قبرهاي داخل حرم خيلي تنگ است و چند طبقه‌اي و كهنه و قديمي هم هست. آقاي مشكيني فوق‌العاده لاغر و نحيف و ضعيف شده بودند. آقاي مؤمن مي‌گفتند كسي داخل قبر بود و جنازه را مي‌گرفت، آن بدن لاغر را با سختي وارد قبر كرد و من وقتي چشمم به تنگي قبر افتاد، دلم خيلي گرفت و سوخت كه يك آقاي عالم شكنجه‌ديده زحمت كشيده بزرگوار چنين قبر تنگي دارد. موقعي كه قبر را بستند و من به تهران برگشتم و رفتم خدمت آقا. ايشان از من پرسيدند:«چه خبر؟» اين واقعه به‌قدري عميقاً روي روح من اثر گذاشته بود كه خدمت ايشان گفتم كه آقا خيلي ناراحت شدم كه چنين قبر تنگي براي آقاي مشكيني در نظر گرفته بودند. آقا فرمودند:«چرا اين‌جور فكر مي‌كنيد؟ شما مي‌دانيد كه روح ملكوتي چگونه به عرش خدا صعود مي‌كند. شما تنگي قبر را مي‌بينيد؟ ملائكه به استقبال ايشان آمده‌اند، رحمه‌‌الله‌عليه«.




*وقتي كسي در جايگاه ايشان از جمله جايگاه فقهي و رياست جامعه مدرسين قرار مي‌گيرد، ممكن است ملاحظه و احتياط كند، اما ايشان در مقاطعي مانند جريان آقاي شريعتمداري با شجاعت تمام وارد ميدان مي‌شوند و موضع‌گيري مي‌كنند. تحليل شما از اين موضوع چيست؟

متخلق بودن ايشان همراه با شجاعت است. آدم‌هاي شجاع اين‌جوري هستند كه مصالح اسلام و مسلمين را بر خودشان و رفقاي‌شان ترجيح مي‌دهند و اين حسن بسيار بزرگي است. اگر دقت كرده باشيد، براي مرجعيت و به‌ويژه مقام ولايت فقيه وقتي مي‌خواهيم شرايطش را بگوييم، مي‌گويند عالمي كه مي‌خواهد مفيد باشد، غير از علم و تقوا، بايد شجاعت هم داشته باشد و در جاهايي كه ضرورت ايجاب مي‌كند، با صراحت حرفش را بزند و كوتاه نيايد. اين‌جور افراد وقتي چيزي به خودشان برمي‌گردد، گذشت مي‌كنند. اگر كسي به آنها توهين كند، به روي خودشان نمي‌آورند، نه جواب طرف را مي‌دهند، نه در رويش مي‌ايستند، اما اگر به اسلام و دين و آيين‌شان برگردد، ابداً كوتاه نمي‌آيند. در نوشته‌اي كه درباره آغاجري نوشتند، عين عبارات‌شان يادم نيست، ولي آن هم نشانه بارزي از ويژگي‌هاي شخصيتي آقاي مشكيني است كه انصافاً در هر جايگاهي كه قرار گرفت، صلاحيت حضور در آنجا را داشت. در قضيه آقاي شريعتمداري هم با اينكه قبلاً با ايشان رفت و آمد داشت، ولي وقتي آن شرايط پيش آمد، لحظه‌اي در دفاع از اصول ترديد به خود راه ندادند.

يكي از شيوه‌هاي امام اين بود كه وقتي چنين وضعيت‌هايي پيش مي‌آمد، از آقاياني كه انتساب محلي داشتند و مثلاً در اين مورد تبريزي يا آذري‌زبان بودند، به عنوان نماينده خودشان براي صحبت يا رفت‌وآمد با افراد بهره مي‌بردند كه جامعه به فساد كشيده نشود. واقعاً هم كاري بود كه نبايد مي‌شد و اسباب تأسف است كه آن شرايط پيش آمد. امام به آقاي مشكيني و آقاي سبحاني و برخي ديگر از آقايان فرمودند كه بروند و از آن وضعي كه پيش آمد، پيشگيري كنند كه اگر مي‌شد، شايد بسياري از عوارضي هم كه پيشامد كرد، پيش نمي‌آمد. به هر حال انسان بايد در هر شرايطي به وظيفه شرعي و ديني خودش عمل كند. من آقاي مشكيني را يك انسان جامع‌الاطراف مي‌دانم كه گرچه معلم اخلاق و متخلق بود، اما اين امر موجب نمي‌شد كه ايشان از حضور در جامعه خودداري كند، بلكه بهتر از همه در صحنه حضور داشت.

*ايشان در مقام رئيس مجلس خبرگان، پس از رحلت امام به‌گونه‌اي با مقام معظم رهبري برخورد مي‌كنند كه انسان يك الگوي كامل را مي‌بيند. برخورد ايشان كاملاً ولايي و نشانه بارز پيروي از ولايت فقيه است.

در اين جور افراد توقع اين است كه صائناً لنفسه و حافظاً لدينه باشند، حافظ دين و خود نگهدار باشند. وقتي بخواهند نفس‌شان را نگه دارند يعني همين. اگر نفس انسان بخواهد حرف بزند، زير بار حرف آقا نمي‌رود و مي‌گويد من علمم بيشتر است يا طلبگي را زودتر شروع كرده‌ام، پس پيشكسوت هستم. بالاخره شيطان از همين راه‌ها به سراغ ما و روحانيت مي‌آيد و وقتي با ما حرف مي‌زند، همين چيزها را پيش مي‌كشد و وقتي اين‌طور مي‌شود، شايسته‌سالاري زير سؤال مي‌رود. الان متأسفانه اين طور است كه يك عده‌اي با هم مي‌بندند. الان در مجلس مي‌بينيم يك‌مرتبه با هم قرار مي‌گذارند و كسي را كه خودشان هم مي‌دانند از همه شايسته‌تر است، راحت كنار مي‌گذارند و آدمي را مي‌گذارند كه اگر بيايد هواي آنها را دارد، در حالي كه اگر آن فرد شايسته بيايد، معلوم نيست اين كار را بكند. مصالح خودشان را در نظر مي‌گيرند و نه مصالح نظام را، نه مجلس را. مي‌گوييم مجلس در رأس است، ولي در عمل گاهي خودمان در رأس هستيم، چون اين با من است، پس خوب است و چون با من نيست، پس بد است. اين بيماري اگر خداي ناكرده در بين بزرگان هم رواج پيدا كند، آن وقت مي‌شود به فكر سعادت بود؟ آن وقت هي ايراد و اشكال مي‌گيريم. بالاخره كسي بي‌ايراد نيست و اگر كسي قصد ايراد گرفتن داشته باشد، از همه كس مي‌تواند ايراد بگيرد. به خود پيغمبر خدا هم ايراد مي‌گيرند. درست و صحيحش بماند، چون گاهي اوقات آدم عينكي را مي‌زند كه عينك خوبي نيست و همه چيز را يك جور ديگر مي‌بيند، اما اگر آدم تربيت شد، ديگر اين‌طوري نيست، مثلاً مرحوم آقاي بهاءالديني دست‌كم 40 سال از آقا بزرگ‌تر بودند و مرتبه علمي و عرفان و سلوك ايشان هم كه معلوم است، اما وقتي مي‌شنيدند كه حضرت آقا مي‌خواهند به ديدن ايشان بيايند، از جا بلند مي‌شدند، جلو مي‌آمدند، منتظر مي‌ماندند. اينها ديگر حرف ديگري است. مگر حضرت آيت‌الله مصباح اين‌طور نيستند؟ آدمي اين‌قدر سابقه و سواد دارد، همه ايشان را مي‌شناسند، خود آقا به ايشان بسيار علاقه دارند، مي‌گويد ولي است، حجت است. پيام او در زمان غيبت امام عصر (ع) براي ما حجت است و هرچه او بگويد تمام است. هر كس ديگري بگويد ممكن است انسان اما و اگر بگذارد و ترديد و فكر كند كه چقدر درست يا غلط است؟ و اگر متخصص باشيم بايد ببينيم چقدر با ضوابط شرع جور است يا نيست، ولي در مورد ولي‌فقيه اين كار را نمي‌كنيم و هرچه را كه بگويد، روي چشم ماست، چون در مقام ولايت قرار گرفته است. به لطف خدا بسياري از آقايان علما و بزرگان اين‌طورند. ممكن است سن و سابقه حوزوي آنها هم بيشتر باشد. اينها از بركات شيعه اماميه است و ما از اهل‌بيت(ع) ياد گرفته‌ايم.

در زمان خود اهل‌بيت(ع) هم همين طور بود. يك وقت مي‌ديديد كسي از صحابه و ياران پيامبر (ص) كه پيرمرد بود، امامي مي‌آمد كه نوجوان بود، دست امام را مي‌بوسيد و حرف، حرف امام بود. اينها يك مقداري مجاهده با نفس مي‌خواهد و كار همه كس نيست. كساني كه ‌كمي وابسته به دنيا مي‌شوند، نمي‌توانند زير بار بروند. بستگي به ميزان وابستگي آنها دارد، مثلاً واقفيه به پول وابستگي پيدا كردند، چون مردم سهم امام را به اينها مي‌دادند. وابستگي پيدا كردند و وجوهات شرعي را خوردند و امامت امام هشتم(ع) را انكار كردند. بعد از امام موسي‌بن جعفر (ع) در امامت توقف كردند به خاطر پول‌ها، يعني پول بيشتر از امام رضا (ع) مي‌ارزد؟ چون به او مقام داده‌اند و به من نداده‌اند زير بار نمي‌روم. حتي گاهي طرف امامزاده بود، مثل عبدالله افتح، بعد فرقهاي درست مي‌شود در برابر امام صادق مصدق. كه چي؟ اينها براي خودشان دوزخ‌هاي سخت درست مي‌كنند. گاهي اوقات مي‌بينيم كه برخي به اين بيماري‌ها مبتلا مي‌شوند.

گاهي اوقات مي‌بينيم كساني با آقا هم‌سفره و هم‌نمك و هم‌درس هم بوده‌اند و نمي‌توانند. اينكه ما «آقا» را قبول داريم، ما جاي بچه‌هاي آقا محسوب مي‌شويم. امتحان و آزمايش وقتي سخت است كه طرف سنش و رشته و كارش جوري باشد كه جا افتاده و در جامعه مقبوليت داشته باشد و همه چيز را بتواند كنار بگذارد و بگويد دنبال ولي‌فقيه برويد. اينجا مجاهده است. اين مجاهده با نفس و مهم‌تر از در جبهه بودن آيت‌الله مشكيني بود. جبهه در زمان حضرت امام بود و همه امام را قبول داشتند و شاگردان امام مي‌شدند و فاصله آنها با امام چه از نظر سني و چه از ابعاد ديگر فاصله‌اي جدي‌ بود و اگر هم كسي از آقايان مي‌خواست روبه‌روي امام بايستد، كسي قبول نمي‌كرد و شدني نبود. پيداست كه در اينجا نفس خيلي هم به آدم زور نمي‌آورد، اما وقتي حضرت امام رفتند و قرار شد با حضرت آقا بيعت كنند، بعضي‌ها تأمل كردند و همان تأمل نشان مي‌دهد كه:«ارضيتم بالحيات الدنيا من الاخره»: آيا شما به حيات دنيا از آخرت راضي‌تريد؟ «مالكم اذا قيل لكم انفروا في سبيل‌ الله اثاقلتم الي الارض». اين در مورد جنگ بيروني است، اما در مورد دنيا هم همين‌طور است. چگونه است كه وقتي مي‌گويد برويد براي جهاد در راه خدا، احساس سنگيني مي‌كنيد؟ نمي‌تواند به تهران بيايد و با آقا بيعت كند.

خدا حفظ كند آيت‌الله مصباح را. يادم هست موقعي كه خبرگان حضرت آقا را معرفي كرد، چند روز بعد ما با يك عده از دوستان آمديم تهران و از اينجا رفتيم مشهد. با يك عده از دوستان در مؤسسه امام خميني زير نظر آقاي مصباح كار روان‌شناسي مي‌كرديم براي دوره‌هاي ارشد و روان‌شناسي. حاج‌آقا آمدند مشهد. پرسيدم: «از كجا آمده‌ايد؟» گفتند: «رفتم تهران، شخصاً با آقا بيعت كنم و بيايم.» همه به شكل عام مي‌رفتند ولي بزرگان وظيفه ديگري دارند. آقاي مشكيني وظيفه ديگري دارد. بايد بلند شود و بيايد و بگويد آقا! ما هستيم. بعضي از بزرگان در اين جهت خيلي راحت بودند. بعضي‌ها هم متأسفانه احساس سنگيني مي‌كردند. خدا ان‌شاءالله آنها را ببخشد و اگر زنده‌اند، هدايت‌شان كند كه اشتباه كردند. خدا رحمت كند آقاي مشكيني را. ايشان در اين جهات الحمدلله پيشرو و بلكه محرك ديگران بود و چون از نظر سني از ديگران مسن‌تر بودند، خط و مشي ايشان براي بقيه الگو مي‌شد. اينها ثواب الگودهي را هم دارند و كساني كه سن و علم و جايگاه‌شان پايين‌تر است، نگاه مي‌كنند ببينند آنها چه مي‌گويند يا چه مي‌كنند و لذا آنها بايد بيشتر متوجه باشند، چون تنها نيستند و وقتي از راهي مي‌روند، عده زيادي هم ترغيب مي‌شوند كه همان راه را بروند، اگر راه را درست بروند، ديگران هم درست مي‌روند و بالعكس. خدا رحمت كند امام را، مي‌فرمودند در بهشت يا جهنم، شعاع وجودي افراد يكي نيست. بستگي دارد كه در اين دنيا شعاع وجودي‌شان چقدر باشد. يادتان هست كه امام، مرحوم شهيد بهشتي را يك ملت قلمداد كردند. اگر كسي اينجا موجب هدايت بوده باشد، در آخرت هم نور آن هدايت جلوه مي‌كند و خدا نكند كه موجب گمراهي شده باشد كه حالت بسيار بدي است و انسان نبايد به هيچ‌وجه از اين افراد حمايت كند. در قرآن هست كه به صراحت مي‌گويد: «و لا تقم علي قبره»: حتي سر قبر او هم نايستيد.

و لا تصل علي احد منهم مات ابدا. . .

ديگر ببينيد چقدر وحشتناك مي‌شود. خدا آن روز را براي هيچ بنده‌اي از بندگانش نياورد، مخصوصاً براي ما طلبه‌ها.




*آيت‌الله مشكيني در تحول در فقه نظر داشتند كه در تأليفات ايشان مشخص است و شما هم اشاره كرديد يا ايشان تأكيد داشتند كه درس اخلاق بايد در حوزه باشد. همچنين تفسير كه ايشان درس مي‌دادند، ولي در حوزه باب نبود. مقام معظم رهبري هم روي تحول در حوزه تأكيد دارند. به نظر شما اين تحول بايد به چه شكل صورت بگيرد؟

من اين را از آيت‌الله مصباح شنيدم كه فرمودند، وقتي جوان بوديم احساس كردم خطر نبود اخلاق در حوزه وحشتناك است و بايد براي اين موضوع كاري كرد. هنوز هم ايشان معتقدند بحث اخلاق را بايد در حوزه خيلي جدي گرفت و در مؤسسه هم بخشي به نام مربي تربيت اخلاق دارند كه عده‌اي بايد بياموزند و به مؤسسه برگردند و تدريس كنند و تأثير جدي روي مدارس بگذارند. يادم هست ايشان مي‌فرمودند كه من به مرحوم آيت‌الله بروجردي نامه‌اي نوشتم. مي‌گفتند من جوان‌ترين بودم و به شوخي مي‌گفتند هنوز هم احساس جواني مي‌كنم. اين نامه را نوشتم و ديدم به بهترين كسي كه مي‌توانم اين نامه را بدهم كه هم خودش موضوع را قبول داشته باشد و هم اين كار را انجام بدهد، آيت‌الله مشكيني است و نامه را به ايشان دادم.

*آيت‌الله مشكيني با آيت‌الله بروجردي هم مأنوس بودند.

بله، همين‌طور است. نكته جالبي است كه آقايان از چه زماني اين دغدغه را داشتند. سلام خدا بر همگي آنها. مردم حتي در مقايسه با سواد، اخلاق را مقدم مي‌دانند، يعني به اخلاق يك روحاني بيشتر نگاه مي‌كنند تا علم او. حتي نمي‌پرسند چه خوانده‌اي. بيشتر مي‌بينند كه رفتارش چگونه است. در مجلس هم به رفتار ما بيشتر نگاه مي‌شود تا به تحصيلات و سوابق ما يا اينكه چه مي‌گوييم. اين نكته مهمي است كه امثال ما بايد خيلي به آن توجه داشته باشيم.

*مرحوم آقاي مشكيني جزو افرادي بودند كه بر تحول حوزه خيلي تأكيد داشتند و فكر مي‌كردند و به همين دليل هم اين نوع كتاب‌ها را نوشته‌اند. واقعاً هم ايراد زياد است. حضرت آقا تا به حال درباره تحول حوزه زياد صحبت كرده‌اند، ولي متأسفانه خيلي هم در اين جهت كار نشده و‌ اي كاش مي‌شد، البته حوزه امروز با سابق قابل مقايسه نيست و خيلي عوض شده، ولي هنوز هم خيلي كار داريم. الان توقع اسلامي شدن علوم انساني از حوزه‌هاست. اگر هيچ چيز ندانيم، سؤال براي ما درست نشده است. اول بايد براي‌مان سؤال ايجاد شود، بعد وارد اين اقيانوس بشويم، غواصي كنيم و آن چيزي را كه نياز است، بيرون بياوريم. اگر ندانيم چه مي‌خواهيم، ولو اقيانوس دست ما باشد، به چه دردي مي‌‌خورد؟

مرحوم آقاي مشكيني معتقد بودند كه دروس حوزوي گاهي اوقات طلبه‌ها را خيلي معطل مي‌كند و واقعاً همين‌طور هم بود. يادم هست كه يكي از بزرگان به ما مكاسب درس مي‌دادند. آن بزرگوار سر ساعت مي‌آمدند و سر ساعت هم مي‌رفتند و در فاصله يك ساعت نهايتاً چهار يا پنج سطر درس مي‌دادند. مكاسب كتاب قطوري است كه اگر بنا باشد همه‌اش را بخوانيد، خيلي طول مي‌كشد. مي‌شود مطالبي را از آن گلچين كرد، مطالعه و تحقيق استدلالي را به طلبه ياد داد كه بتواند خودش بخواند و ياد بگيرد. در فقه و اصول و درس خارج‌ها هم همين‌طور. درس خارج‌هاي‌مان بيشتر شبيه منبر است، يعني استاد خيلي خوب مطالعه كرده و با سواد است و همه چيز را براي طلبه‌ها بيان مي‌كند كه به نظر بنده درست نيست و بايد نحوه تدريس در حوزه از اين وضع دربيايد. شاگرد بايد كار و تحقيق كند، به اين شكل خيلي رشد مي‌كند. شاگرد بايد برود بخواند و بيايد و ارائه كند و استاد هم بايد بنشيند و گوش بدهد و هر جا غلط گفت، اصلاح كند، هر جا هم درست بود، بگويد درست است و استدلال شاگرد را تكميل‌كند. يك مدت كه به اين شكل با شاگرد كار كرديد، به‌تدريج خودش صاحب فكر و نظريه مي‌شود.

خدا حفظ كند آيت‌الله مظاهري را. يكي از اصول درس ايشان اين بود كه بعد از درس دفترهايمان را مي‌ديدند كه ببينند چي نوشته‌ايم، حاشيه دارد؟ ندارد؟ چرا حاشيه نزديم؟ چرا نرفتيم پايين صفحه بنويسيم كه اين جا را استاد بيخود گفت؟ استدلال كن، رد كن يا به اين دليل و به آن دليل قبول كن. خيلي دوست مي‌داشتند كه شاگرد اين شكلي باشد، براي همين قبل و بعد از درس خدمت‌شان مي‌نشستيم و كلي چيز ياد مي‌گرفتيم.

ولي حالا گر چه طلاب درباره درس‌ها مباحثه مي‌كنند، ولي اين جور شيوه‌ها كمتر معمول است، بنابراين اگر قرار است حوزه از اين حالت‌ها دربيايد بايد چيز ديگري بشود. الان درس خارج 15-10 سال طول مي‌كشد كه مي‌شود آن را پنج ساله تمام كرد. لحظه لحظه وقت شاگرد و استاد بايد فايده‌بخش باشد. نه استاد به‌تنهايي، نه شاگرد به‌تنهايي، گفته شود و بحث شود. كار بشود، برو تكميل كن، بياور ببينم، هم او مي‌فهمد، هم ما مي‌فهميم و بعد كه تمام شد مي‌بينيم يك چيز قشنگ و حساب‌شده‌اي درآمده است و طرف هم رشد كافي مي‌كند.

در حوزه مقاومت است كه از بيرون از حوزه چيزي تحميل نشود.

مگر بيرون هرچه دارد غلط است؟ مگر در درون هرچه داريم درست است؟ نه اينها وحي مُنزَل است و نه آنها دوزخي است. همه قابل بررسي است. اين كار را بكنيم، آن كار را بكنيم، ببينيم كدام بهتر جواب مي‌دهد. شايد يك وقتي آن‌جوري خوب‌تر بود، اما الان آدم مي‌بيند كه اين طور نيست.

يادم هست خارج كه رفتيم، استاد از ما امتحان نمي‌گرفت، از ما مقاله مي‌خواست. مي‌گفت بايد مقاله بدهيد، در حوزه از اين چيزها كم پيش مي‌آمد، مگر استاد سختگيري مي‌كرد و تازه يك ماه طول مي‌كشيد تا يك مقاله 15 صفحه‌اي بنويسيم، اما در روزهاي آخر، گاهي مطلبي را كه مي‌خواستم بنويسم، دو روز طول نمي‌كشيد و فقط نوشتنش وقت مي‌گرفت. آدم اين جوري رشد مي‌كند، آدم احساس مي‌كند دارد كار و پيشرفت مي‌كند. ممكن است براي استاد يا شاگرد مشكلاتي پيش بيايد، اما مي‌ارزد.

*الان به شكل منبر است.

استاد و شاگرد و شاگردها با هم بايد درگير بشوند. يكي از حسن‌هاي حوزه مباحثه است، به شرط اينكه جدي باشد، مخصوصاً با خود استاد. قديم‌ها رسم بوده كه طلبه‌ها به منزل و دفتر آقا مي‌رفتند و با استاد بحث مي‌كردند. الان گرفتاري‌ها به اساتيد اجازه نمي‌دهد اين كار را بكنند. استاد الان درس مي‌دهد، شاگرد مي‌گويد سؤال دارم، نمي‌تواند بايستد و مي‌خواهد در برود. در قديم علما دور هم مي‌نشستند و بحث‌هاي جدي‌اي را مطرح و آن را باز مي‌كردند. اين روزها كه بحث‌هاي جدي‌تري هم داريم. چه اشكالي دارد؟ شما در زمينه‌اي كار كرديد و من كار نكرده‌ام. مطرح كنيد كلي استفاده كنيم.

قديم‌ها سؤالاتي كه مطرح مي‌شد غالباً درباره احكام و طهارت و مضاربه و مضارعه و غسل ميت و دفن ميت و... بود و كافي بود آدم رساله را خوب بلد باشد، اما امروز سؤالات جوان‌ها اينها نيست. رفته‌اند روي مباحث كلامي. براي دادن پاسخ به اين جور سؤالات بايد خيلي كار كرد. مخصوصاً كه در كشور ما انقلاب عظيمي صورت گرفته و سؤالات اساسي براي نسل جوان مطرح شده است. بايد براي سؤالات آنها جواب داشته باشيم و فقط هم جواب نظري كافي نيست، بايد بشود به‌تدريج آنها را كاربردي كرد. اخلاق كاربردي سازمان‌هاي مختلف هم با هم فرق مي‌كند. سازمان‌ها هم كه دست خودمان است، مال طاغوت كه نيست بگوييم برويد بزنيد خراب كنيد. اين آسان‌ترين كار است. مال خودمان است و بايد درستش كنيم.

*بعضي چيزهايي كه داريم، ازجمله رسانه‌ها و صدا و سيما مال قبل بوده‌اند. ما چه اندازه در اسلامي كردن آنها تأثير داشته‌ايم؟ من بيش از هر كسي خودمان را مقصر مي‌دانم و مي‌گويم ما طلبه‌ها بايد پاسخگو باشيم و به اين عرصه وارد شويم. گاهي حتي ورود هم نمي‌كنيم، براي اينكه مي‌خواهيم راحت از آن بگذريم. گاهي اوقات تكليف انسان درگير شدن است.

رهبر ما (دامت بركاته) دارند نداي بيداري اسلامي را در سراسر عالم سر مي‌دهند. برنامه مي‌خواهد. امام يك كلنگي زدند، اين همه مسئوليت براي ما درست كردند. آقا در جايگاه رهبري همين طور. بايد بجنبيم. به همه دوستان طلبه مي‌گويم خيلي بجنبيد. آقا دارند برنامه ديگري مي‌ريزند. او به وظيفه‌اش عمل مي‌كند، خدا هم حتماً ياري‌اش مي‌كند. ما چي؟ اگر بخواهيم بنشينيم كه خيلي بد است. در روايت هست كه اگر حضرت ظهور كنند و از ما طلبه‌ها كسي به اجتهاد نرسيده باشد، شلاقش مي‌زنند. آن وقت ما فكر مي‌كنيم كه همين طور الكي است.

بايد خيلي بدانيم، زود صاحبنظر بشويم، مسائل را بشناسيم و براي آنها پاسخ داشته باشيم. با يكي دو نفر هم نمي‌شود اين كارها را كرد. به عنوان نمونه عرض مي‌كنم. اين كميسيون فرهنگي كه ما در مجلس در آن هستيم، با حدود 85 نهاد در ارتباط است. چه كار مي‌توانيم بكنيم؟ 85 نهاد كه يكي از آنها صدا و سيماست، يكي از آنها وزارت ارشاد است، يكي ورزش است. دست‌مان به طرف همه بچه طلبه‌ها و همه دانشگاهي‌ها كه واقعاً دغدغه دين و آخرت و راه‌اندازي فرهنگ ديني در جامعه را دارند، دراز است. ان‌شاءالله خدا به همه‌تان كمك كند.


منبع: روزنامه جوان

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین