کد خبر: ۹۳۹۵۶
تاریخ انتشار: ۰۵ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۸
نگاهی کوتاه به بهترین رمان دفاع مقدس سال 85
خب، فرشته های خورده و خوابیده! ببینم، شماها اسم اعظم رو بلدید؟ این از همه جا بی خبرا می گن: نه! اسم اعظم چیه دیگه؟ ... حضرت آدم هم اسم اعظم رو می گه و تمام فرشته ها، صورت آویزون و روسیاه، از عرش خارج می شن.
به گزارش خبرنگار ادبیات انقلاب اسلامی؛ کتاب «شطرنج با ماشین قیامت» روایت سه روز از زندگی در جنگ یک نوجوان بسیجی است که دیده بان توپخانه و تجسس گر مقر توپخانه ی دشمن است. آدم هایی غیرمتعارف نسبت به جنگ با او همراه می شوند و 360 صفحه کتاب شکل می گیرد.


خبرگزاری فارس: قراره پل صراط رو منفجر کنن



«این کتاب با موضوع بدیع خود، پدیده ای منحصربه فرد در مجموعه کتاب های جنگ هشت ساله است و جسارت ها و نوآوری هایی در تمامی فصول کتاب به چشم می خورد. شاید بتوان این کتاب را بیشتر یک اثر فلسفی-اجتماعی خواند، که در صفحه ی جنگ به تصویر کشیده شده است.»

دکتر پل اسپراکمن، استاد دانشگاه راتجرز نیوجرسی آمریکا، «شطرنج با ماشین قیامت» را به انگلیسی ترجمه کرده که توسط انتشارات مزدا در آمریکا به چاپ رسیده است.

کتاب جوایز زیادی هم گرفته است: جایزه ادبی اصفهان – کتاب سال شهید غنی پور – کتاب سال دفاع مقدس و … .

متن زیر دو برش از قسمت های جالب این کتاب خواندنی است:

*

- نگاه کن آقا! خیلی سریع می گم که به کارتون برسین. وقتی خدا آدم رو خلق کرد؛ فرشته های لوس و عزیزکرده، می رن پهلوی خدا که این چیه خلقت کردی؟‌خدا چی می گه؟ می گه شماها به چیزی که دانایی ندارید دخالت نکنید! بعد، حضرت آدم رو صدا می زنه و مخفیانه و درگوشی، اسم اعظم رو بهش یاد می ده. بعد بار عام می ده:‌ خب، فرشته های خورده و خوابیده! ببینم، شماها اسم اعظم رو بلدید؟ اگر بلدید، بگید بشنوم؟ این از همه جا بی خبرا، می گن: نه! اسم اعظم چیه دیگه؟ بعد خدا رویش را می کنه به حضرت آدم و می گه: خب، خلقت تازه ی من! عزیز دردانه ی من! اسم اعظم را بگو! حضرت آدم هم اسم اعظم رو می گه و تمام فرشته ها، صورت آویزون و روسیاه، از عرش خارج می شن. خب، اگه خدا این سیاست رو به کار نمی بست و مخفیانه اسم تعظم رو یاد جد شماها نمی داد؛ کار و بار آدم این طوری می گرفت؟ نه که نمی گرفت.

- خب؟

- خب، اولین کسی که سیاست بازی را در جهان مرسوم کرده، خود خداست دیگه!

و مقتدرانه سر تکان داد. (ص267)

*

...

- خب، با این تفاصیل که گفتم، شما چرا باید در این نبرد نابرابر، که مرگ درش حتمیه شرکت کنید؟ حتی بنده با کمترین اطلاعات نظامی، می تونم ادعا کنم که شما شکست خورده ید. درست مثل حضرت آدم و همه ی آدم های قبل و بعد از ما! و چرا من هم باید در این نبرد احمقانه شرکت کنم؟

... و این جا بود که نقشه ی جدیدم کم کم شکل گرفت! ..

... - آقا مهندس! در مورد هدف عملیات بهت دروغ گفتم. ما می خوایم کار دیگه ای بکنیم.

- دروغ گفتید؟

- آروم باش! نباید خدا بفهمه.

- تو درست می گی. اون دو نفر توی گود، حتماً شهید می شن. این عملیات در ظاهر شکست می خوره؛ ولی ... اصل عملیات تو اون دنیاس!

- اون دنیا؟

... - اصل عملیات اینه که اسدالله و محمد شهید بشن. بعد می رن اون دنیا. قراره طی یک عملیات برنامه ریزی شده، پل صراط رو منفجر کنن و از خدا انتقام بگیرن!

مهندس پس رفت و بر و بر نگاهم کرد.

- دروغ می گی!

... - پل صراط هم که خیلی نازک و باریکه؛ تا کسی نتونه ازش عبور کنه. طبق محاسبات ما، یک گلوله ی 120 میلیمتری عمل نکرده، کافیه این پل رو دود کنه بفرسته هوا! حالا این دلیل، برای کمک کردن تو به عملیات کافی هست یا نه؟

...

- آره! خدا فکر همه چی رو کرده؛ به جز این یکی! وقتی پل منفجر بشه؛ همه ی بساط قیامت به هم می ریزه. عجب نقشه ای! عجب شاهکاری! خوشم اومد. انتقام خوبیه؛ از اون چه که تا خالا به سرمون اومده. (ص271 تا 273)

 

*

 

در انتهای کتاب متن ضمیمه ای آمده که مقدمه ایست از دکتر پل اسپراکمن، مترجم کتاب که به منظور درک بهتر خواننده ی غربی به نسخه ی انگلیسی در لس آنجلس آمریکا چاپ شده است؛ و خواندنش بسیار جالب است؛ چرا که نگاه یک استاد دانشگاه غربی را از جنگ هشت ساله و حواشی آن در اختیار ما قرار می دهد.

«شطرنج با ماشین قیامت» توسط انتشارات "سوره مهر" به چاپ رسیده است.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین