تحلیل خواندنی هفته نامه اشپیگل آلمان درباره آینده سیاسی اوباما
۷ دلیل برای اینکه اوباما در انتخابات آینده شکست میخورد
پايگاه خبري«فردا»؛ هفته
نامه اشپیگل در تحلیلی خواندنی به آینده ساسی اوباما اشاره کرده است و هفت
دلیل برای خداحافظی او با کاخ سفید ذکر است . اشپیگل می نوسید:
پنج ماه بيشتر تا انتخابات رياستجمهوري آمريكا باقي نمانده و اين در حالي است كه كانديدايي كه با شعار تغيير روي كار آمده بود، فهرستي بلندبالا از وعدههاي محقق نشده در پرونده فعاليت خود دارد؛ پروندهاي كه ميتواند راه ورود مجدد او به كاخ سفيد را پر فراز و نشيبتر كرده و براي نخستين رئيسجمهوري رنگين پوست آمريكا كه زماني از اميد و آينده صحبت ميكرد، آيندهاي همراه با نااميدي و سرخوردگي رقم بزند.

هر چند پرونده شكست «باراك اوباما» رئيسجمهوري آمريكا درعمل وعدههايي كه به گوش آمريكاييهاي سرخورده از دولت جنگطلب سابق خوش آمده بود، قطورتر آن است كه بتوان تك تك صفحات آن را مرور كرد ولي هفت مورد از اصليترين چالشهايي كه پيروزي وي در انتخابات رياستجمهوري پيش رو را كمرنگ ميكند، بررسي ميكنيم:
1) مساله اقتصاد: واقعيت اين است كه اوباما در اين حوزه هيچ عملكرد مثبتي نداشته است. نرخ بيكاري به شدت بالا است و شهروندان آمريكايي از وضعيت معيشيتي خود رضايتي ندارد. شايد اوج نارضايتي مردم از شرايط اقتصادي در قالب «جنبش اشغال وال استريت» منعكس شده بود؛ جنبشي كه اعضاي آن معتقد بودند ثروت جامعه در قبضه اقليت يك درصدي و بار پرداخت ماليات برعهده اقليت 99 درصدي جامعه است.
2) بحران مالي اروپا: عدم مديريت و ناكارآمدي اوباما در كمك به حل و فصل بحران مالي اروپا و بيتفاوتي وي در قبال يكي از بزرگترين چالشهاي اقتصادي، قابل انكار نيست. اين مساله باعث تزلزل سرمايهگذاران در بازار بورس و بيثباتي هر چه بيشتر بازار مالي جهاني و متعاقب آن تهديد هر چه بيشتر اقتصاد آمريكا شد.
3) ناكامي در جنگ 10 ساله افغانستان: كانديدايي كه با شعار صلح روي كار آمد، با مديريت ضعيفي كه در قبال جنگ افغانستان و مقابله با شبهنظاميان در اين كشور داشت، تعبيري كاملا متفاوت از اين واژه ارائه داد و سياستهايي در پيش گرفت كه نه تنها جان بسياري از غيرنظاميان افغان را به مخاطره انداخت، بلكه سربازان آمريكايي بسياري را نيز به كام مرگ فرستاد. هر چند قرار است نيروهاي نظامي خارجي تا پايان سال 2014 ميلادي به طور كامل از افغانستان خارج شوند ولي قدرت گرفتن شبهنظاميان و ادامه حملات خونبار آنها باعث شده اين جنگ يك دههاي فرآيندي بينتيجه به نظر برسد؛ فرآيندي باخت – باخت كه غير از تحميل هزينههاي مالي و جاني و ترسيم چهرهاي غيرمعقول از آمريكا، ثمره ديگري براي اين كشور نداشته باشد. به نظر ميرسد همين سياستها، كاهش حمايت مردمي و به ويژه خانوادههاي نظاميان از اوباما در جريان رقابتهاي پيش رو را به دنبال داشته باشد.
4) ناتواني در مديريت: واقعيت اين است كه اوباما هر زماني كه آمريكا با چالشي روبهرو بوده، از مقابله با آن بازمانده است. اين سياستمدار دموكرات حتي در كنگره نيز تاثيري بسيار كمرنگ داشته و در معادلات اين نهاد، جزو بياهميتترين مهرهها بوده است. به نظر ميرسد كنارهگيري پي در پي اعضاي دولت و كاركنان كاخ سفيد از سمتهاي خود، دليلي براي اثبات اين مدعا باشد.
5) يكهتازي و عدم تمايل به همكاري: دولت دموكرات آمريكا طي چهار سال اخير تلاشي براي ترميم چهرهاي كه از اين كشور ترسيم شده نبوده است. تعصب و تكبعدي بودن دولت فعلي آمريكا در طول تاريخ اين كشور كم سابقه است. رايدهندگان آمريكايي به خوبي به اين مساله آگاه هستند و درست يا غلط، اوباما را مسئول مستقيم آن ميدانند. به عبارت ديگر دولت دموكرات آمريكا در عوض آنكه تلاش خود را روي چرخش از سياستهاي جنگطلبانه دولت قبلي متمركز كند، مسير «جورج بوش» رئيسجمهوري سابق را ادامه داد و با مداخله در امور ساير كشورها ثابت كرد كه سياستمداران دموكرات و جمهوريخواه تفاوت چنداني ندارند. از جمله بارزترين اين دخالتها، حمايت از گروههاي مسلح مخالف دولت سوريه، مشاركت در اقدام نظامي عليه ليبي و حمايت از معترضان به نتيجه انتخابات رياستجمهوري و پارلماني در روسيه بود. اوباما همچنين به وعدههاي خود براي بهبود روابط با كشورهاي آمريكا لاتين به ويژه كوبا و ونزوئلا اهميتي نداد و اگر بگوييم تغييري در اين روابط ديپلماتيك ايجاد نشده است، قضاوت غيرمنصفانهاي نكردهايم.
6) ايران: شايد نحوه رويكرد در قبال برنامه هستهاي ايران، يكي از مهمترين محورهاي سياست خارجي اوباما بود ولي سياستهاي وي در برابر ايران همواره حسابنشده و غيرمنطقي بود. او كه زماني از دراز كردن دست همكاري به سوي ايران دم ميزد، طي چهار سال اخير بارها از «روي ميز بودن تمام گزينهها در برابر ايران» سخن گفته و تاكيد كرده است كه براي «حفاظت از امنيت اسرائيل» از هيچ اقدامي فروگذار نخواهد كرد. او كه در قالب ژستهاي سياسي خود گفته بود كه آمريكا با هيچ كشوري سر جنگ ندارد، در دوران رياستجمهوري خود تحريمهاي سالانه آمريكا عليه ايران را تمديد كرد و نشان داد كه موضعگيريهايش اعتباري بيش از شعار دادن ندارد. از طرفي نظرسنجيها نشان ميدهد كه شهروندان آمريكايي با در پيش گرفتن اقدام نظامي عليه ايران و درگير شدن كشورشان در گرداب جنگ سوم در خاورميانه به شدت مخالف هستند. به نظر ميرسد اختلافنظر اوباما و اكثريت قريب به اتفاق شهروندان آمريكايي درباره برنامه هستهاي ايران، روي آرايي كه در انتخابات ششم نوامبر به نفع وي به صندوقها ريخته خواهد شد، تاثير بهسزايي داشته باشد.
7) حمايت بيچون و چرا از اسرائيل: پشتيباني آمريكا از اسرائيل هرچند مساله جديدي نيست، اما رويكردي است كه در دولت اوباما با توجه به مشكلات اقتصادي و به خطر افتادن اعتبار واشنگتن ابعاد جديدي پيدا كرده است. شهروندان آمريكايي كه خود با مشكلات اقتصادي دست و پنجه نرم ميكنند، تمايلي ندارند كه بودجه كشورشان به حمايت بي قيد و شرط و در راستاي فراهم كردن تجهيزات نظامي براي دولت ديگري صرف شود. غيرقابل توجيه بودن رويكردهاي تلآويوبه ويژه در قبال شهروندان بيدفاع فلسطيني مسالهاي است كه اين مخالفت را هر چه پررنگ تر ميكند.
هر چند اوباما طي چهار سال گذشته پرونده قابل قبولي از خود بر جاي نگذاشته و خلف وعدههاي انتخاباتياش باعث سرخوردگي بسياري از شهروندان آمريكايي شده است، شايد نداشتن رقيبي قدر و خاطره تلخي كه از حاكميت جمهوريخواهان در اذهان آمريكاييها ثبت شده است تنها نقاط قوتي باشد كه وي را از شكست حتمي در انتخابات رياستجمهوري نجات داده و اين شكست را تنها در حد يك گزينه محتمل نگه ميدارد.
منبع: هفته نامه آلمانی اشپیگل
پنج ماه بيشتر تا انتخابات رياستجمهوري آمريكا باقي نمانده و اين در حالي است كه كانديدايي كه با شعار تغيير روي كار آمده بود، فهرستي بلندبالا از وعدههاي محقق نشده در پرونده فعاليت خود دارد؛ پروندهاي كه ميتواند راه ورود مجدد او به كاخ سفيد را پر فراز و نشيبتر كرده و براي نخستين رئيسجمهوري رنگين پوست آمريكا كه زماني از اميد و آينده صحبت ميكرد، آيندهاي همراه با نااميدي و سرخوردگي رقم بزند.

هر چند پرونده شكست «باراك اوباما» رئيسجمهوري آمريكا درعمل وعدههايي كه به گوش آمريكاييهاي سرخورده از دولت جنگطلب سابق خوش آمده بود، قطورتر آن است كه بتوان تك تك صفحات آن را مرور كرد ولي هفت مورد از اصليترين چالشهايي كه پيروزي وي در انتخابات رياستجمهوري پيش رو را كمرنگ ميكند، بررسي ميكنيم:
1) مساله اقتصاد: واقعيت اين است كه اوباما در اين حوزه هيچ عملكرد مثبتي نداشته است. نرخ بيكاري به شدت بالا است و شهروندان آمريكايي از وضعيت معيشيتي خود رضايتي ندارد. شايد اوج نارضايتي مردم از شرايط اقتصادي در قالب «جنبش اشغال وال استريت» منعكس شده بود؛ جنبشي كه اعضاي آن معتقد بودند ثروت جامعه در قبضه اقليت يك درصدي و بار پرداخت ماليات برعهده اقليت 99 درصدي جامعه است.
2) بحران مالي اروپا: عدم مديريت و ناكارآمدي اوباما در كمك به حل و فصل بحران مالي اروپا و بيتفاوتي وي در قبال يكي از بزرگترين چالشهاي اقتصادي، قابل انكار نيست. اين مساله باعث تزلزل سرمايهگذاران در بازار بورس و بيثباتي هر چه بيشتر بازار مالي جهاني و متعاقب آن تهديد هر چه بيشتر اقتصاد آمريكا شد.
3) ناكامي در جنگ 10 ساله افغانستان: كانديدايي كه با شعار صلح روي كار آمد، با مديريت ضعيفي كه در قبال جنگ افغانستان و مقابله با شبهنظاميان در اين كشور داشت، تعبيري كاملا متفاوت از اين واژه ارائه داد و سياستهايي در پيش گرفت كه نه تنها جان بسياري از غيرنظاميان افغان را به مخاطره انداخت، بلكه سربازان آمريكايي بسياري را نيز به كام مرگ فرستاد. هر چند قرار است نيروهاي نظامي خارجي تا پايان سال 2014 ميلادي به طور كامل از افغانستان خارج شوند ولي قدرت گرفتن شبهنظاميان و ادامه حملات خونبار آنها باعث شده اين جنگ يك دههاي فرآيندي بينتيجه به نظر برسد؛ فرآيندي باخت – باخت كه غير از تحميل هزينههاي مالي و جاني و ترسيم چهرهاي غيرمعقول از آمريكا، ثمره ديگري براي اين كشور نداشته باشد. به نظر ميرسد همين سياستها، كاهش حمايت مردمي و به ويژه خانوادههاي نظاميان از اوباما در جريان رقابتهاي پيش رو را به دنبال داشته باشد.
4) ناتواني در مديريت: واقعيت اين است كه اوباما هر زماني كه آمريكا با چالشي روبهرو بوده، از مقابله با آن بازمانده است. اين سياستمدار دموكرات حتي در كنگره نيز تاثيري بسيار كمرنگ داشته و در معادلات اين نهاد، جزو بياهميتترين مهرهها بوده است. به نظر ميرسد كنارهگيري پي در پي اعضاي دولت و كاركنان كاخ سفيد از سمتهاي خود، دليلي براي اثبات اين مدعا باشد.
5) يكهتازي و عدم تمايل به همكاري: دولت دموكرات آمريكا طي چهار سال اخير تلاشي براي ترميم چهرهاي كه از اين كشور ترسيم شده نبوده است. تعصب و تكبعدي بودن دولت فعلي آمريكا در طول تاريخ اين كشور كم سابقه است. رايدهندگان آمريكايي به خوبي به اين مساله آگاه هستند و درست يا غلط، اوباما را مسئول مستقيم آن ميدانند. به عبارت ديگر دولت دموكرات آمريكا در عوض آنكه تلاش خود را روي چرخش از سياستهاي جنگطلبانه دولت قبلي متمركز كند، مسير «جورج بوش» رئيسجمهوري سابق را ادامه داد و با مداخله در امور ساير كشورها ثابت كرد كه سياستمداران دموكرات و جمهوريخواه تفاوت چنداني ندارند. از جمله بارزترين اين دخالتها، حمايت از گروههاي مسلح مخالف دولت سوريه، مشاركت در اقدام نظامي عليه ليبي و حمايت از معترضان به نتيجه انتخابات رياستجمهوري و پارلماني در روسيه بود. اوباما همچنين به وعدههاي خود براي بهبود روابط با كشورهاي آمريكا لاتين به ويژه كوبا و ونزوئلا اهميتي نداد و اگر بگوييم تغييري در اين روابط ديپلماتيك ايجاد نشده است، قضاوت غيرمنصفانهاي نكردهايم.
6) ايران: شايد نحوه رويكرد در قبال برنامه هستهاي ايران، يكي از مهمترين محورهاي سياست خارجي اوباما بود ولي سياستهاي وي در برابر ايران همواره حسابنشده و غيرمنطقي بود. او كه زماني از دراز كردن دست همكاري به سوي ايران دم ميزد، طي چهار سال اخير بارها از «روي ميز بودن تمام گزينهها در برابر ايران» سخن گفته و تاكيد كرده است كه براي «حفاظت از امنيت اسرائيل» از هيچ اقدامي فروگذار نخواهد كرد. او كه در قالب ژستهاي سياسي خود گفته بود كه آمريكا با هيچ كشوري سر جنگ ندارد، در دوران رياستجمهوري خود تحريمهاي سالانه آمريكا عليه ايران را تمديد كرد و نشان داد كه موضعگيريهايش اعتباري بيش از شعار دادن ندارد. از طرفي نظرسنجيها نشان ميدهد كه شهروندان آمريكايي با در پيش گرفتن اقدام نظامي عليه ايران و درگير شدن كشورشان در گرداب جنگ سوم در خاورميانه به شدت مخالف هستند. به نظر ميرسد اختلافنظر اوباما و اكثريت قريب به اتفاق شهروندان آمريكايي درباره برنامه هستهاي ايران، روي آرايي كه در انتخابات ششم نوامبر به نفع وي به صندوقها ريخته خواهد شد، تاثير بهسزايي داشته باشد.
7) حمايت بيچون و چرا از اسرائيل: پشتيباني آمريكا از اسرائيل هرچند مساله جديدي نيست، اما رويكردي است كه در دولت اوباما با توجه به مشكلات اقتصادي و به خطر افتادن اعتبار واشنگتن ابعاد جديدي پيدا كرده است. شهروندان آمريكايي كه خود با مشكلات اقتصادي دست و پنجه نرم ميكنند، تمايلي ندارند كه بودجه كشورشان به حمايت بي قيد و شرط و در راستاي فراهم كردن تجهيزات نظامي براي دولت ديگري صرف شود. غيرقابل توجيه بودن رويكردهاي تلآويوبه ويژه در قبال شهروندان بيدفاع فلسطيني مسالهاي است كه اين مخالفت را هر چه پررنگ تر ميكند.
هر چند اوباما طي چهار سال گذشته پرونده قابل قبولي از خود بر جاي نگذاشته و خلف وعدههاي انتخاباتياش باعث سرخوردگي بسياري از شهروندان آمريكايي شده است، شايد نداشتن رقيبي قدر و خاطره تلخي كه از حاكميت جمهوريخواهان در اذهان آمريكاييها ثبت شده است تنها نقاط قوتي باشد كه وي را از شكست حتمي در انتخابات رياستجمهوري نجات داده و اين شكست را تنها در حد يك گزينه محتمل نگه ميدارد.
منبع: هفته نامه آلمانی اشپیگل
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


