روایت یک فرصتسوزی بزرگ در سپهر فرهنگی ایران / چگونه تعلل در گفتوگو با دانشگاه و مدرسه، میدانِ مرجعیت فکری را تغییر داد؟
گروه اجتماعی: روزگاری نهچندان دور، دغدغهمندان و تحلیلگران مسائل اجتماعی در ایران با لحنی هشدارآمیز میگفتند که «جامعه مملو از سوالات بیپاسخ است»؛ وضعیتی که کانونِ جوشان آن در کلاسهای درس مدارس و تالارهای دانشگاهها قرار داشت. در آن سالها، تصور غالب این بود که نسل جوان در راهروهای نظام آموزشی ایستاده و منتظر است تا متولیان فرهنگی و فکری، گره از ابهامات ذهنیاش بگشایند. اما امروز، کافی است نگاهی کوتاه به کفِ خیابانها، کافهها، فیدهای اینستاگرام و زیستِ روزمره بخش قابل توجهی از جامعه ایرانی بیندازیم تا دریابیم که صفحه ورق خورده است. ما آنقدر از مواجهه مستقیم، صادقانه و شجاعانه با سوالات جدی دانشآموزان و دانشجویان ترسیدیم و پاسخگویی را به تعویق انداختیم که تاریخ از کنار دستدستکردنهای ما عبور کرد.
به گزرش بولتن نیوز، اسالها سیاستِ نانوشتهی بسیاری از تریبونهای رسمی و نهادهای آموزشی در برابر پرسشهای بنیادین نسل نو، ترکیبی از سکوت، پاک کردن صورتمسئله یا ارائه پاسخهای کلیشهای و ازپیشتعیینشده بود. وقتی دانشآموز یا دانشجویی درباره فلسفه برخی محدودیتها، چراییِ تضادها، آینده شغلی، آزادیهای فردی یا نسبت سنت و مدرنیته سوال میپرسید، به جای آنکه با آغوش باز و استدلالِ اقناعی روبهرو شود، اغلب با دیوارِ بلندِ «مصلحتاندیشی» و «ترس» مواجه میشد. ترس از اینکه مبادا باز شدنِ بابِ گفتوگو، چهارچوبهای عادتشده را بلرزاند. همین لکنت زبان و هراس از مواجهه مستقیم، آرامآرام این پیام را به نسل پرسشگر مخابره کرد که در این ساختار، پاسخی متناسب با زیستِ امروز برایش وجود ندارد.
اما ذهنِ انسانِ معاصر، و بهویژه نسلِ متصل به دهکده جهانی، در خلا متوقف نمیماند. خیلیها برای یافتن پاسخ سوالات متعددشان، منتظر ترس و لرز و جلساتِ بیپایانِ ما نماندند؛ آنها رفتند و پاسخهایشان را خودشان یافتند. در یک دهه اخیر، با نفوذ عمیق اینترنت، شبکههای اجتماعی، پادکستها و دسترسی بیواسطه به جریانهای فکری و فرهنگی جهان، مرجعیتِ معنایی در جامعه ایران دگرگون شد.
تغییرات ملموس در سبک زندگی بخش بزرگی از جامعه امروز ایران، دقیقاً محصولِ همین «یافتنِ پاسخهای جایگزین» است. امروز دیگر با نسلی روبهرو نیستیم که صرفاً «شبهه» یا «سوال» داشته باشد؛ ما با نسلی مواجهیم که به مجموعهای از «باورها و ارزشهای جدید» رسیده و بر اساس آنها زندگی میکند. این تغییرِ پارادایم را میتوان در تمام لایههای زندگی روزمره دید:
تغییر در مفهوم خانواده و روابط انسانی: از بازتعریفِ مفهوم ازدواج، تجردِ خودخواسته و تغییر الگوی روابط عاطفی گرفته تا رواجِ نگهداری از حیوانات خانگی و تغییر در اولویتهای فرزندآوری.
دگرگونی در پوشش و زیباییشناسیِ بدن: تغییرِ معیارهای پوشش در فضای عمومی، دیگر صرفاً یک واکنشِ هیجانی نیست، بلکه بازتابِ باورهای جدیدی درباره «حق بر بدن»، «فردیت» و «سبک زندگی انتخابی» است.
تعریفِ نو از معنویت و اخلاق: حرکتِ بخش قابل توجهی از جوانان از مناسکِ سنتی و رسمی به سمتِ اشکالِ فردیشدهای از معنویت، روانشناسیِ مدرن، خودآگاهی و اخلاقِ مبتنی بر عدمِ آسیب به دیگری.
تغییر در الگوهای مصرفِ فرهنگی و اوقات فراغت: جایگزینیِ رسانههای سنتی با پلتفرمهای جهانی، گرایش به موسیقی و هنرِ زیرزمینی یا جهانی، و شکلگیریِ پاتوقهای شهریِ جدید که هر کدام قواعدِ فرهنگیِ خاصِ خود را دارند.
نقطه اوجِ این تراژدیِ فرهنگی آنجاست که امروز، پس از این پوستاندازیِ بزرگِ اجتماعی، باز هم «ما» ماندهایم و یک نگرانیِ تازه؛ اما اینبار نه نگرانی از «سوالات بیپاسخ»، بلکه هراس و بهتزدگی از مواجهه با «باورهای جدید و تثبیتشده». مواجهه با سوال، بسیار سادهتر از مواجهه با باور است؛ چرا که انسانِ پرسشگر هنوز در حالِ جستوجو و آماده شنیدن است، اما انسانی که به باور رسیده و سبک زندگیاش را بر اساس آن چیده، دیگر در موضعِ مخاطبِ منفعل قرار ندارد.
طنزِ تلخِ ماجرا اینجاست که این غافلگیری و انفعال در برابرِ سبک زندگیِ جدید، در حالی رخ میدهد که سالها در تریبونها، سمینارها و اسناد بالادستی میگفتیم و تکرار میکردیم که «برگ برنده ما، حوزه فکری و فرهنگی است». چگونه میتوان مدعیِ در دست داشتنِ برگ برنده در میدانِ اندیشه و فرهنگ بود، اما از درکِ ابتداییترین تحولاتِ ذهنیِ فرزندانِ همین جامعه جا ماند؟
جامعه ایران امروز در بسیاری از ساحتها تصمیمِ خود را گرفته و مسیرش را پیدا کرده است. ادامه دادنِ همان فرمانِ قدیمی—یعنی ترس از واقعیت و پناه بردن به انکار یا تقابل—تنها شکافِ میانِ نهادهای رسمی و زیستجهانِ واقعیِ مردم را عمیقتر میکند. اگر هنوز ذرهای دغدغه برای پیوندهای اجتماعی و گفتوگوی بیننسلی باقی مانده است، نخستین گام، کنار گذاشتنِ ترس، پذیرشِ صریحِ این جاماندگیِ تاریخی و به رسمیت شناختنِ این حقیقت است که نسلِ امروز، پاسخهایش را یافته است؛ اکنون نوبتِ ماست که به جای ترسیدن از باورهای جدید، الفبایِ شنیدن و زیستن در کنارِ این واقعیتِ نو را بیاموزیم.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com