کد خبر: ۸۸۹۸۴۲
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
از «خروج بی‌هزینه از برجام» تا «تعهد اجباری در ورسای»

شبح تنگه هرمز بر فراز واشنگتن؛ چرا ایالات متحده این بار چاره‌ای جز وفاداری به توافق ندارد؟

امضای تفاهم‌نامه موقت (MOU) در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ (۲۷ خرداد ۱۴۰۵) در کاخ ورسای فرانسه، پایان‌بخش یکی از سهمگین‌ترین درگیری‌های نظامی چند دهه اخیر در منطقه خلیج فارس بود.
شبح تنگه هرمز بر فراز واشنگتن؛ چرا ایالات متحده این بار چاره‌ای جز وفاداری به توافق ندارد؟

گروه بین الملل: امضای تفاهم‌نامه موقت (MOU) در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ (۲۷ خرداد ۱۴۰۵) در کاخ ورسای فرانسه، پایان‌بخش یکی از سهمگین‌ترین درگیری‌های نظامی چند دهه اخیر در منطقه خلیج فارس بود. در حالی که جوهر این توافق هنوز خشک نشده، منتقدان و ناظران بین‌المللی با یادآوری تجربه تلخ خروج یک‌جانبه ایالات متحده از برجام در سال ۲۰۱۸، با تردید به فرجام این سند می‌نگرند. بسیاری معتقدند واشنگتن تحت رهبری دونالد ترامپ بار دیگر با مسئولیت‌ناپذیری تاریخی خود، تعهدات صلح را زیر پا خواهد گذاشت. اما ارزیابی‌های استراتژیک عمیق‌تر نشان می‌دهد که این بار هندسه بازی به‌طور بنیادی تغییر کرده است. اگر در زمان برجام، اهرم‌های ایران صرفاً به پیچ‌ومهره‌های سانتریفیوژها محدود می‌شد، امروز اهرم فشار ایران بر روی شاه‌رگ اقتصاد جهانی قرار دارد: تنگه هرمز.

به گزارش بولتن نیوز، برای درک اینکه چرا ایالات متحده این بار تسلیم واقعیت‌های میدان شد، باید به مقاله تحلیلی بی‌پرده‌ای رجوع کنیم که پاول ماسگریو، دانشیار علوم سیاسی دانشگاه جورج‌تاون، در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶ (۲۶ خرداد ۱۴۰۵) در نشریه فارین پالیسی با عنوان «ایران شکستی بزرگ‌تر از ویتنام است» منتشر کرد. ماسگریو با مقایسه درگیری اخیر با جنگ‌های ویتنام و کره استدلال می‌کند که اگرچه ویتنام تلفات انسانی عظیمی برای آمریکا داشت، اما در جغرافیایی رخ داد که در نهایت مانع از پیروزی نهایی واشنگتن در جنگ سرد نشد. در مقابل، درگیری با ایران موقعیت هژمونیک ایالات متحده را در حساس‌ترین چهارراه انرژی جهان متلاشی کرده و محدودیت‌های قدرت نظامی واشنگتن را به نمایش گذاشته است. به باور ماسگریو، ترامپ برای بازگشایی شریان حیاتی هرمز، ناچار به پذیرش شروط سنگین اقتصادی از جمله رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌ها و حتی پذیرش غیرمستقیم تعهد برای ایجاد یک صندوق سرمایه‌گذاری و بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای ایران شده است. این تجربه نشان می‌دهد آمریکا وقتی خود را در بن‌بست فرسایشی بدون پیروزی قاطع می‌بیند، ترجیح می‌دهد هزینه‌ها را قطع کرده و عقب‌نشینی کند.

تفاوتی که امروز میان برجام سال ۲۰۱۵ و تفاهم‌نامه ورسای سال ۲۰۲۶ وجود دارد، ریشه در تغییر ماهیت «اهرم‌های قدرت ایران» دارد. در دوران برجام، اهرم‌های ایران کاملاً فنی، انتزاعی و محدود به تعداد سانتریفیوژها و میزان غنی‌سازی اورانیوم بود. هنگامی که آمریکا از آن توافق خارج شد، ایران ابزار تنبیهی فوری که بتواند مستقیماً به اقتصاد غربی ضربه بزند در اختیار نداشت و غنی‌سازی مجدد فرآیندی زمان‌بر بود. اما تفاهم‌نامه ۲۰۲۶ بر یک اهرم فیزیکی، جغرافیایی و ملموس یعنی تنگه هرمز استوار است. در برجام، سیستم حل اختلاف به مکانیسم ماشه حقوقی و بندهای فرسایشی ۳۶ و ۳۷ محدود بود، اما امروز ایران به یک «ماشه سخت ژئوپلیتیک» مجهز است که می‌تواند ظرف کمتر از ۲۴ ساعت، جریان انرژی جهان را قطع کند. این تفاوتِ ساختاری، عبور از توافق را برای آمریکا از یک تصمیم بی‌هزینه دیپلماتیک به یک شوک سهمگین اقتصادی تبدیل کرده است.

میزان کارآمدی و قدرت ضربه‌زنی این اهرم ژئواکونومیک در یادداشتی به قلم جاشوا کورلانتزیک در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ (۲ تیر ۱۴۰۵) در تارنمای شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) با عنوان «جنگ ایران، وابستگی شکننده انرژی آسیا را به وضعیت اضطراری تبدیل کرد» به تصویر کشیده شده است. کورلانتزیک تشریح می‌کند که چگونه مسدود شدن تنگه هرمز، اقتصاد کشورهای بزرگ واردکننده سوخت مانند هند و اندونزی را با ناآرامی‌های اجتماعی و فلج اقتصادی مواجه کرد و آسیب‌پذیری شدید جهان به این شاهراه را نشان داد. از سوی دیگر، چارلز لاینز-جونز نیز در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۶ (۱ تیر ۱۴۰۵) در تحلیلی برای انستیتو لووی استرالیا با عنوان «امنیت سوخت: جنگ ایران حمایت از ذخایر داخلی را تقویت کرد» فاش کرد که پس‌لرزه‌های این بحران حتی استرالیا را وادار به برنامه‌ریزی برای هزینه‌کرد سنگین ۲۰ میلیارد دلاری جهت ارتقای ذخایر اضطراری خود کرده است. این فشارهای جهانی، ایالات متحده را در منگنه‌ای دیپلماتیک قرار داد که خروج مسئولیت‌ناپذیرانه از توافق جدید را بسیار دشوار می‌کند.

علاوه بر فشارهای بین‌المللی، فرساینده بودن مخارج مستقیم نظامی نیز عامل دیگری برای تمکین واشنگتن بود. بر اساس گزارش تحلیلی مارک اف. کانسیان و کریس اچ. پارک در مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ (۲ تیر ۱۴۰۵) با عنوان «جنگ ممکن است رو به پایان باشد؛ هزینه عملیات خشم حماسی چقدر بود؟»، مخارج مستقیم کارزار نظامی آمریکا علیه ایران حدود ۴۰ میلیارد دلار برآورد شده است. این هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده در بودجه پنتاگون، به همراه خسارت‌های سنگین لجستیکی، ادامه جنگ را از نظر اقتصادی غیرموجه ساخت.

دکتر صنم وکیل نیز در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۶ (۱ تیر ۱۴۰۵) در وب‌سایت اندیشکده چتم هاوس در مقاله‌ای با عنوان «آیا آتش‌بس میان ایالات متحده و ایران پایدار خواهد ماند؟»، فرجام این نبرد را یک «تساوی نابرابر» توصیف کرد که در آن ایالات متحده علیرغم وارد کردن ضربات هوایی، در تحقق اهداف نهایی خود ناکام ماند و ناچار به پذیرش توازن قوای جدید شد.

البته در کنار این موازنه جدید، برخی ناظران غربی همچنان با عینک بدبینی به آینده این تفاهم‌نامه می‌نگرند. دانیل بایمن در یادداشتی که در ۲۲ ژوئن ۲۰۲۶ (۱ تیر ۱۴۰۵) در نشریه فارین پالیسی با عنوان «چگونه توافق با ایران زمینه را برای درگیری‌های بیشتر فراهم می‌کند» منتشر کرد، هشدار می‌دهد که این توافق به دلیل حل‌نشده باقی ماندن ریشه‌های عمیق نزاع و فشارهای تندروها در واشنگتن و تلاویو، همچنان شکننده است. با این حال، حتی تحلیل بدبینانه بایمن نیز نافی این واقعیت نیست که هزینه هرگونه بدعهدی جدید برای آمریکا بسیار فراتر از گذشته خواهد بود. تفاهم‌نامه ورسای سال ۲۰۲۶ ثابت کرد که در دنیای واقعی، توافقنامه‌ها نه بر اساس حسن نیت دیپلماتیک، بلکه بر پایه موازنه واقعی هزینه‌ها دوام می‌آورند. ایران ضمانت این عهدنامه را به امنیت تنگه هرمز گره زده است و تا زمانی که عبور نفت از این آبراهه یک ضرورت حیاتی برای غرب باشد، واشنگتن چاره‌ای جز وفاداری به تعهداتش نخواهد داشت.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین