کالبدشکافی یک سقوط : چرا رئیس موساد سقوط کرد و رئیس سیا ماندگار شد؟
گروه بین الملل، سجادی پناه در یادداشتی نوشت:در منطقِ امنیتِ ملی، «خیابان» تنها یک بستر فیزیکی نیست؛ بلکه «ترازویِ عیارِ قدرت» است.
به گزارش بولتن نیوز، وقایع ۵۳ روز اخیر، بیش از آنکه یک رویارویی نظامی باشد، تصادم دو «لنزِ اطلاعاتی» بر سر کدخوانیِ ژنتیک مقاومت در ایران بود. در یک سو، «رادارهای واقعبین» قرار داشتند و در سوی دیگر، «تلسکوپهایِ توهمساز».
۱. دوئل دو سرویس اطلاعاتی بزرگ دنیا بر سر ملت ایران
اختلافِ میان جان رتکلیف (رییس سیا) و دیوید بارنیا (رییس موساد)، یک مشاجرهی اداری در اتاق وضعیت کاخ سفیدنبود؛ بلکه شکافی بنیادین در «مهندسیِ شناخت» بود:
دیوید بارنیا؛ معمارِ خانههایِ شنی:
رئیس به تازگی عزل شده موساد با یک «کوریِ استراتژیک»، ایران را از پشت شیشههایِ مات تلآویو میدید. او به نتانیاهو وعده داده بود که با چند «ضربه جراحی شده مانند زدن رهبری و 15000 هدف در ایران »، ارادهی ملی مانند یک «بنایِ موریانهخورده» در کمتر از ۴۸ ساعت فرو میپاشد. او بر روی «خستگیِ پولاد» شرطبندی کرده بود، بیخبر از آنکه آلیاژِ غیرتِ ملی در بحرانها صیقل میخورد.
اما
«جان رتکلیف»؛ خوانشِ لایههایِ سخت:
رئیس سازمان سیا اما لایههای زیرین را «ام.آر.آی» کرده بود. او طرحِ اسرائیل را نه یک نقشه، که یک «کاریکاتورِ امنیتی» میدید بنابراین با صراحت تمام در حضور نتانیاهو و ترامپ در کاخ سفید این طرح را مضخرف خواند. *رتکلیف* دریافته بود که جامعهی ایران، نه یک «بشکهی باروت» علیه نظام، بلکه یک «سدِ بتنی» در برابر بیگانه است. او فهمید که در ایران، «فشارِ بیرونی» به جایِ فروپاشی، باعثِ «جوش هستهای وحدت» میشود.
۲. خیابان؛ فیلترِ سمزدایِ ملت
در این ۵۰ روز، خیابانهای ایران به «آزمایشگاهِ ابطالِ فرضیهها» تبدیل شد. دشمن تصور میکرد «موشک»، کلیدِ باز کردنِ درهایِ آشوب است؛ اما مردم با ایستادگیِ خود نشان دادند که خیابان، «سنگرِ صیانت» است نه «بسترِ خیانت».
مردم ایران با «سکوتِ معنادار» و «حضورِ هوشمندانه» خود، سیستمِ عصبیِ اتاقهایِ فکرِ واشینگتن و تلآویو را دچارِ «اُور دوزِ اطلاعاتی» کردند. آنها نشان دادند که تفاوتِ بزرگی است میان «نقدِ درونی» و «نفوذِ بیرونی».
۳. سقوطِ فانوسِ دریاییِ پوشالی
برکناریِ امروز بارنیا در اسرائیل آنهم در اوج جنگ، تنها جابجایی یک مهره اصلی اطلاعاتی در موساد نبود؛ بلکه «اعلامِ ورشکستگیِ یک دکترین» بود.
رتکلیف در کاخ سفید مقتدر ماند،چون عقربهی قطبنمایِ او لرزشهایِ واقعی را نشان داده بود.
بارنیا حذف شد،چون فانوسِ دریاییِ او، کشتیِ امنیتِ اسرائیل را به صخرههایِ «سختِ واقعیتِ ایران» کوبید. سقوط او، فرو ریختنِ برجی بود که بر پایههایِ لرزانِ «توهم اطلاعاتی» بنا شده بود.
این تقابل، سندِ افتخاری برای ملتی است که اجازه نداد نقشههایِ سرویسهای اطلاعاتی بزرگ دنیا، از روی کاغذ به روی آسفالتِ خیابانهایشان منتقل شود.
بارنیا تصور میکرد ایران یک «کلافِ سردرگم» است که با یک تیغ پاره میشود؛ اما شما نشان دادید که ایران یک «بافتِ منسجمِ قالی» است که هر چه بیشتر پا بخورد، ارزش و جلال بیشتری مییابد.
برکناریِ رئیس موساد، بازتابِ صدایِ گامهایِ ملتی است که در خیابان ایستاد، تا دنیایِ اطلاعاتیِ غرب، در برابرِ «شکوهِ واقعیت» او زانو بزند.
نکته آخر:
وقتی «قطبنمایِ یک سرویس اطلاعاتی» از کار می افتد، اولین قربانی خود اوست. بارنیا در مه غلیظی که خود ساخته بود، گم شد.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


