واکاوی ابعاد پروژهی «بازسازی فتنهی 88 در ایران» در گفتوگو با «مهدی محمدی»
هدیهی 60 و فرصتهای اطلاعاتی کمنظیر ایران!
هدف غربیها ایجاد پیوند میان گروههای مختلف اپوزیسیون برای تسهیل عملیات بر ضد جمهوری اسلامی است، اما صرف اتحاد اپوزیسیون برای موفق شدن عملیات آنها در داخل کفایت نمیکند، بلکه باید بتوانند بر توانمندی اطلاعاتی داخلی برای مقابله با چنین پروژههایی هم غلبه کنند. آیا این اتفاق رخ خواهد داد یا باید منتظر نتیجهی معکوس آن بود؟
در بخش قبلی این گفتوگو آقای «مهدی محمدی»،
تحلیلگر و کارشناس مسایل سیاسی، از اهداف و محورهای پروژهی جدید فشار
علیه جمهوری اسلامی ایران ، موسوم به « هدیهی 60 » پرده برداشت و مهمترین
هدف آن را سازماندهی اپوزیسیون و احیای فتنهی88 عنوان نمود. ادامه این
گفتوگو را پی میگیریم.
تا این جا به ابعاد این پروژه اشاره شد؛ حال، سؤال این است که برنامههای حال و آیندهی این پروژه چیست؟
تا این جا به ابعاد این پروژه اشاره شد؛ حال، سؤال این است که برنامههای حال و آیندهی این پروژه چیست؟
اولین برنامهی عملیاتی این پروژه، افزایش فشارهای خارجی بر مردم ایران با هدف بدبین کردن آنان نسبت به حاکمیت است.
دومین برنامهی آن، افزایش تهاجم عملیاتی به اهداف داخلی است که به شکل عملیات نیمه سخت مانند: «ترور، انفجار، خرابکاری» و اشکال دیگر افزایش پیدا خواهد کرد؛ که دو هدف را پیگیری میکند: «نخست، به چالش کشیدن اقتدار امنیتی حاکمیت. دوم، ایجاد شرایطی جهت کند شدن برنامهی هستهای ایران»، تا غرب زمان کافی برای پیگیری اهداف خود، به دست آورد.

سومین برنامهی این پروژه -که نکتهی مهم و قابل توجهی است- تلاش برای بازگشت جریان فتنه به درون نظام جهت بهرهمندی اپوزیسیون از امکانات درون حاکمیت، در راستای عملیاتی ساختن پروژههای مدنظرشان است.
چهارمین طرح عملیاتی آنها، تقویت گفتمان جریان انحرافی در داخل ایران به ویژه از حیث موضوع مذاکره با آمریکاست. به نظر میرسد جریانی در داخل شکل گرفته که با هدایت طرف خارجی سعی میکند کشور را نیازمند مذاکره و معامله با آمریکا نشان دهد.
ارتباط «پروژهی بازسازی فتنهی 88» را با انتخابات ریاست جمهوری چگونه ارزیابی میکنید؟
شواهد حاکی از این است که در نهایت، چیدن محصول این پروژه در انتخابات ریاست جمهوری اتفاق خواهد افتاد. مجموع پروژههایی که به آنها اشاره شد- بعضی از آنها در گذشته آغاز شده و بعضی هم به تازگی در فاز اجرایی قرار گرفتهاند- قرار است که در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 محصول دهند. به طور مشخص مسألهای که در حال حاضر آنها انتظارش را دارند این است که نخست، ناآرامیهای اجتماعی در ایران بازتولید شود، به ویژه از راه طبقهی محروم جامعه با افزایش فشار ناشی از تحریمهای اقتصادی که در حال حاضر همین موضوع در حال پیگیری و اجراست.
دومین نکته، تشدید شدید فشارهای سیاسی است؛ به گونهای که از رهبری در مدیریت این فرآیند هزینه شود یعنی شکافهای سیاسی به حدی برسد که مجدد مانند سال 88، اعتبار رهبری و نظام جمهوری اسلامی زیر سؤال برود.
شواهد
حاکی از این است که در نهایت، چیدن محصول این پروژه در انتخابات ریاست
جمهوری اتفاق خواهد افتاد. مسألهای که آنها انتظارش را دارند این است که
نخست، ناآرامیهای اجتماعی در ایران بازتولید شود، به ویژه از راه طبقهی
محروم جامعه با افزایش فشار ناشی از تحریمهای اقتصادی، دومین نکته، تشدید
شدید فشارهای سیاسی است؛ به گونهای که شکافهای سیاسی به حدی برسد که مجدد
مانند سال 88، اعتبار رهبری و نظام جمهوری اسلامی زیر سؤال برود.
اشاره شد که برخی جریانهای سیاسی و نیز برخی افراد و گروهها در داخل در صدد فضا سازی و ایجاد بحران هستند تا از رهبری در حل و فصل منازعات سیاسی هزینه کنند، آیا این موضوع به صورت طرحی برنامهریزی شده و مرتبط با این برنامهی کلان است یا زمینه و فرصتی است که در داخل برای این برنامه وجود دارد؟
هر دو جنبهی این مسأله وجود دارد؛ بخشی از این فرآیند در چارچوب برنامهای طراحی شده است. به عبارت دیگر کسانی در داخل حضور دارند که مجموعه کنشهای آنها در قالب برنامهی کلان سرویسهای غربی قرار میگیرد، به عنوان مثال کسانی که بحث مذاکره با آمریکا را پیگیری میکنند یا تلاشهایی که از جانب جریان فتنه برای بازگشت به نظام بدون مرزبندی با فتنهی سال 88 صورت میگیرد، برنامهریزی شده است.
اما
مجموعه اتفاقهایی نیز در داخل رخ میدهد که تکمیل کنندهی پروژهی دشمن
است، اما در هماهنگی با دشمن صورت نمیگیرد. در واقع نوعی موضعگیری برای
مصرف داخلی است که برای پروژههای سرویسهای غربی بر ضد ایران زمینه سازی
میکند که شاید مهمترین آن در جریان اصولگرا، تشدید شکافها و رو در رو
ایستادن گروههای مختلف اصولگرا با یکدیگر و بیرون ریختن اسرار نظام است.
عمیقتر کردن این رویارویی و تبدیل رقابت به کینه توزی، اتفاقی است که
متأسفانه در انتخابات مجلس شکل گرفت. تلاش دشمن این است که این شکافها را
در انتخابات ریاست جمهوری عمیقتر سازد.
در مواجهه با این پروژه، ما چه اقدامهایی میتوانیم انجام دهیم؟
نخست، جامعهی سیاسی باید این نکته را درک کند که رهبری به عنوان مرکز ثقل نظام جمهوری اسلامی جایگاهی است که میبایست حداکثر حراست و حفاظت از آن صورت گیرد. هر اقدامی از جانب جامعهی سیاسی که منجر به ایجاد زحمت بیهوده برای رهبری شود یا بخواهد به جایگاه ایشان صدمه بزند، در مسیر خیانت گام بر میدارد.
نکتهی دوم، این است که تقویت ارتباط با مردم باید در دستور کار مجموعه نهادهای حاکمیتی کشور قرار گیرد. شاید یکی از بزرگترین خیانتهای جریان انحرافی این است که روحیهی خدمت در دولت را تبدیل به روحیهی منازعه، تنش و درگیری کرده است. جریان انحرافی سعی میکند با ایجاد حاشیه، دولت را وارد درگیریهای بیهودهی سیاسی کند و از مسیر اصلیاش که خدمت شتابان به مردم و اعتماد سازی بین مردم است، غافل نماید.
سومین نکته، این است که هیچ گاه نباید از یاد ببریم که دشمن واقعی کجاست، به ویژه برای جریان اصولگرا این نکته ضرورت دارد که اصولگرایان نباید انرژی خود را صرف درگیریهای درونی کنند و اگر مرزبندیهای ایشان با یکدیگر پررنگتر از مرزبندی آنها با دشمن شود، به پروژههای ضد ایرانی غرب کمک مستقیم کرده است. از این رو میبایست بحثهای داخلی در حد نصیحت و جدال احسن باقی بماند.
نخست
جامعهی سیاسی باید این نکته را درک کند که رهبری به عنوان مرکز ثقل نظام
جمهوری اسلامی جایگاهی است که میبایست حداکثر حراست و حفاظت از آن صورت
گیرد. نکتهی دوم این که تقویت ارتباط با مردم باید در دستور کار مجموعه
نهادهای حاکمیتی کشور قرار گیرد.سومین نکته این که هیچ گاه نباید از یاد
ببریم که دشمن واقعی کجاست، به ویژه اصولگرایان نباید انرژی خود را صرف
درگیریهای درونی کنند. از این رو میبایست بحثهای داخلی در حد نصیحت و
جدال احسن باقی بماند.
این پروژه به چه میزان قابلیت تحقق دارد و اگر آن گونه که دشمن طراحی کرده محقق شود، چه تبعاتی در کشور خواهد داشت؟
برای پاسخ به این سؤال به چند نکته باید توجه داشت؛
اولین نکته،
این که تا آن جایی که به سازمان اپوزیسیون در خارج از کشور مربوط است،
امکان تحقق این پروژه بالاست. به این معنا که گروههای مختلف ضد انقلاب
خارج، از آن جا که به لحاظ سازمانی، هر کدام به یکی از سرویسهای اطلاعاتی
کشورهای بیگانه مرتبط هستند، تجمیع این گروهها ذیل یک سازمان واحد، علی
القاعده برای این سرویسهای اطلاعاتی دشوار نخواهد بود.
شواهد موجود بیانگر این است که ارادهای جمعی در کشورهای غربی برای شکل دادن به این پروژه شکل گرفته است. برگزاری نشستهای متعدد و پی در پی میان گروههای مختلف اپوزیسیون و کنفرانسهایی که هدف اعلام شدهی تمامی آنها ایجاد هماهنگی عملیاتی بین این گروههاست، نشان دهندهی وجود ارادهای جدی، ورای این طراحی است. بنابراین اگر منظور از امکان پذیر بودن این پروژه، تحقق اصل وحدت اپوزیسیون است به نظر میرسد چنانچه سرویسهای اطلاعاتی حامی اپوزیسیون، اراده کنند، وحدت اپوزیسیون کمابیش رخ خواهد داد اگرچه هیچ وقت کامل نخواهد بود، به این دلیل که مرزبندیها و رقابت میان این گروهها تمامی نخواهد داشت.
نکتهی دوم، این است که قلب این پروژه پیگیری دو هدف است: نخست، ارتباط با داخل ایران یعنی هماهنگ کردن رفتار جریان فتنه در داخل با اپوزیسیون خارج کشور، البته به هیچ وجه به آن شکلی که طرف غربی انتظار دارد امکان پذیر نیست؛ به این علت که اول جریان فتنه در داخل ایران فاقد سازمان سیاسی قابل اتکا است؛ زیرا این سازمان و پایگاه اجتماعی فعال این جریان در سال 88، یا از بین رفته یا تبدیل به پایگاه اجتماعی غیرفعال شده است.
ضمن این
که هماهنگ شدن با ضد انقلاب خارج از کشور، برای اپوزیسیون داخلی بسیار گران
تمام خواهد شد؛ زیرا به هر میزان اپوزیسیون داخلی خود را با جریان ضد
انقلاب خارجی هماهنگ کند، از سوی افکار عمومی به هماهنگی با طرف خارجی متهم
خواهد شد و مورد تنفر مردم قرار خواهد گرفت؛ از سوی دیگر توجیه کافی برای
برخورد با آنها ایجاد خواهد شد. بنابراین ایجاد ردّپا در داخل از راه
جریان فتنه در این پروژه بسیار دشوار است هر چند خود جریان فتنه نیز در
داخل به این موضوع علاقهمند و مشتاق است که بتواند به نوعی هماهنگی با
بیرون برسد ولی در عمل امکان تحقق آن ضعیف است.
محور دوم این پروژه، ایجاد توانمندی عملیاتی است. اصولاً اتحاد اپوزیسیون در قالب پروژهی «هدیه 60» جهت ایجاد پیوند میان گروههای مختلف اپوزیسیون بود تا بتواند از درون این پیوند، هماهنگی عملیاتی ایجاد کند که در نهایت به عملیات موفقتر بر ضد نظام منجر شود؛ که این مسأله، مستلزم این است که بتوانند بر توانمندی اطلاعاتی که در داخل برای مقابله با چنین پروژههایی وجود دارد، غلبه کنند. به عبارت دیگر، صرف اتحاد اپوزیسیون برای موفق شدن عملیات آنها در داخل کفایت نمیکند؛ مهم این است که آنها بتوانند بر توانمندیای که در داخل برای مقابله بر ضد این جریان وجود دارد، غلبه کنند.
تجربهی
دو سال گذشته به وضوح نشان دهندهی این است که جامعهی اطلاعاتی ایران
اشراف بسیار جدّی بر زوایای مختلف رفتار اپوزیسیون دارد و بنابراین قادر
بوده که حجم بزرگی از توطئههای این جریان و عوامل حامی آن را خنثی کند و
آنچه که در عمل اتفاق افتاده، درصد بسیار کوچک و ناچیزی است از آنچه که
طراحی کرده بودند. در نتیجه از حیث امکان سنجی تحقق این پروژه میتوان گفت،
تحقق این پروژه دچار مشکلات جدّی است؛ از این رو تبدیل این جریان به یک
بستر جدید عملیاتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی دچار موانع قابل توجهی است که
در کوتاه مدت قابل برطرف کردن نخواهد بود.
تا این جا به چالشهای فرا روی تحقق این پروژه اشاره شد، حال سؤال این است که این پروژه چه فرصتهایی را فرا روی ایران قرار داده است؟
فرصتهایی که نظام جمهوری اسلامی ایران در این پروژه در اختیار دارد این است که:
نخست،
امکانی برای ایران ایجاد شده است که به لحاظ اطلاعاتی شبکههای طراحی
شدهی دشمن را شناسایی کند و در واقع شبکههای پنهانی را که تحت شرایط عادی
شناسایی آنها دشوار بود، در مدت زمان کوتاهی شناسایی کند، علتش این است
که جریان فتنه از جانب سرویسهای اطلاعاتی که این جریان را اداره میکنند
تحت فشار برای انجام عملیات در داخل ایران، مجبور است که با بیاحتیاطی و
بدون سنجش همهی جوانب دست به اقدام بزند و این خود به خود فرصتی برای
جامعهی اطلاعاتی ایران ایجاد میکند تا درون جریان فتنه نفوذ کند و بتواند
ضربات مؤثری به اپوزیسیون بزند و حتی میتواند فراتر رفته و بر سرویسهای
اطلاعاتی که اپوزیسیون را اداره میکنند، اشراف پیدا کند و این، اتفاقی است
که محقق شده است.
فرصت دومی، که وجود دارد، آشکار شدن ماهیت واقعی جریان فتنه است. جریان فتنه همیشه سعی کرده است که ماهیت خود را تحت عناوینی مانند: «اصلاحات، خط امام و ...» پنهان کند اما امروز میبینیم که این جریان آشکارا با اسراییل، تروریستها و با کسانی که دست به جنایت زدهاند، مراوده دارند و پروژهی مشترک بر ضد ایران تعریف میکنند؛ از این رو یکی از نتایج مثبت این پروژه برای ایران این است که ماهیت جریان فتنه و اصلاحات برای مردم و برای کسانی که احیاناً در داخل همچنان نگاه مثبتی به این جریانها داشتهاند، افشا خواهد شد.
بنابراین،
تلقیای که در حال حاضر نسبت به جریان اصلاحات وجود دارد به هیچ وجه شبیه
به تلقی ماقبل سال 88 نیست؛ امروز جریان اصلاحات جریانی است که کاملاً با
منافقین، تروریستها، ضد انقلاب و با دولتهای بیگانه پیوند خورده است. سفر
به اسراییل برای وابستگان جریان اصلاحات و کسانی که تا دیروز عضو جریان
اصلاحات بودند به امری عادی تبدیل شده است، اینها مواردی نیست که از چشم
مردم مغفول بماند.
تصور این است که در زمان کوتاهی
ماهیت اصلی پشت پردهی این جریان که تا حالا سعی کرده بود آن را پنهان نگه
دارد، آشکار خواهد شد و این اتفاق بسیار مهم و فرصت گرانبهایی است که اگر
میخواستیم ماهیت این جماعت را افشا کنیم و پیوند میان اپوزیسیون خارج با
جریان اصلاحطلب داخلی را آشکار کنیم، فرآیندی دشوار و زمان بر به نظر
میرسید و معلوم هم نبود که این امر به این سهولت و آسانی محقق شود.
در مجموع این دو مورد یعنی توانمند شدن در شناسایی شبکههای دشمن و افشا شدن ماهیت حقیقی جریان فتنه، فرصتهای قابل توجهی هستند که در این پروژه برای جامعهی اطلاعاتی و جامعهی رسانهای و سیاسی ما وجود دارد و باید برای استفاده از آن برنامهریزی کرد.
به طور کلی ارزیابی شما از کارنامهی این پروژه چیست؟ تا چه میزان در راستای تحقق اهداف خود موفق بوده است؟
این پروژه، برنامهای کاملاً جدّی است که نشان دهندهی ارادهی دشمن برای متوقف کردن ایران در مرحلهی تاریخی و حساس فعلی است که چنانچه ایران از این مرحله عبور کند به تعبیر اسراییلیها وارد نوعی منطقهی مصونیت خواهد شد؛ بنابراین در جدّی بودن پروژه هیچ تردیدی نیست اما این که طرف مقابل در نهایت موفق خواهد شد یا خیر، لازم است به این نکته توجه کنیم که قلب این پروژه مبتنی است بر تجدید سازمان، بازسازی و نوسازی سازمان اپوزیسیون.
سرمایهگذاری
روی این پروژه، از اصل شکست خورده است. به این معنا که گروههای اپوزیسیون
مانند: «گرایشهای چپ، گروههای راست، سلطنت طلبان، بهاییان، گروههای
وابسته به حزب توده، فداییان، تروریستهایی مثل کومله، جریانهای تجزیه
طلب، منافقین و...» بی آبروتر از آن هستند که بتوانند در ایران حرکتی مؤثر
ایجاد کنند. در واقع تمسک سرویسهای اطلاعاتی غربی به این گروهها، نشان
دهندهی این است که از ارتباط گیری با مردم ایران ناامید هستند. اگر امیدی
به این داشتند که میتوانند با مردم ایران ارتباطی مؤثر برقرار کنند و اگر
میتوانستند که از این ناحیه حرکتی در داخل ایران ایجاد کنند، بعید به نظر
میرسید که سراغ چنین گروههای بی آبرو و نا کارآمدی بروند.
از سوی دیگر، اجرای پروژهی «هدیه 60» روی دوش کسانی گذاشته شده است که تحمل چنین باری را ندارند و حتی اگر تمامی ظرفیتهایشان را بسیج کنند باز هم ظرفیتهای ناچیزی است. برآوردها حاکی از این است که دشمن ظرف مدت زمان کوتاهی مجبور خواهد شد که پروژهی «هدیه 60» را بازبینی کند و در این بازبینی، مرکز ثقل طراحی خود را از روی بعضی از نیروهای خارج نشین به عناصر، جریانها و گروههای موجود در داخل کشور منتقل خواهد کرد که در راستای تحقق پروژهی دشمن، کارآمدی آنها نسبت به اپوزیسیون خارج از کشور بسیار بیشتر است.
منبع: برهان
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


