کد خبر: ۸۰۹۷۸
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

بخواب فاطمه، آرام بخواب...

توقف ممنوع
بخواب فاطمه، آرام بخواب
حسن گفت: چرا مادر این وقت روز به خواب رفته است؟!
اسماء گریه کرد.
حسن خود را در آغوش مادر انداخت و او را بوسید: مادر! مادر!
صدایی از فاطمه نشنید. سکوت سنگین را، صدای گریه‌ی اسماء شکست.
مادرتان به خواب نرفته است. او...
حسین خود را به روی پاهای مادر انداخت: مادر! منم فرزند تو حسین، با من حرف بزن. دلم دارد از غم و اندوه می شکافد.
اسماء اشک هایش را پاک نکرد. سیل اشک، امانش نمی داد تا با کشیدن دست بر گونه ها، حتی قطره ای را پاک کند.

السلام علیکِ ایتها الصدیقة الشهیده

به گزارش سرویس فضای مجازی بولتن نیوز؛ نویسنده وبلاگ توقف ممنوع در آخرین مطلب وبلاگش نوشت:
بروید پدرتان را خبر کنید!
حسن و حسین، گریه کنان به سوی مسجد دویدند. اسماء باز هم می گریست: بخواب فاطمه، آرام بخواب. صدای شیون تو هنوز در گوش شهر، طنین خواب آشوب دارد.
فاطمه ساعتی پیش گفته بود: اسماء، آب بیاور تا وضو بگیرم.
اسماء آب آورد.
اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم، مقداری کافور از بهشت آورد. پدرم آن را سه قسمت کرد. یک قسمت برای خود گذاشت، یک سهم برای من و دیگری برای علی. آن کافور را بیاور که مرا با آن حنوط کنند.
اسماء کافور را آورد.
آن را نزدیک سرم بگذار.
اسماء کافور را نزدیک سر فاطمه گذاشت. فاطمه، پاها را رو به قبله کرد. سر بر زمین نهاد و جامه ای به روی خود کشید:
ساعتی صبر کن اسماء! بعد مرا صدا کن. اگر جواب ندادم، علی را خبر کن.
اسماء ساعتی صبر کرد:
ای دختر مصطفی!
جواب نشنید.
ای دختر بهترین فرزندان آدم!
صدایی از فاطمه نیامد.
ای دختر بهترین کسی که بر روی زمین گام برداشته است.
فاطمه حرفی نزد.
اسماء جامه را از صورت فاطمه پس زد. خود را به روی او انداخت و بر او بوسه زد:
سلام اسماء را به حضرت رسول برسان!
صدای شیون از کوچه های مدینه برخاست؛ صدای گریه‌ی علی(ع)، صدای ناله‌ی حسن و حسین، صدای زاری زن های بنی هاشم، صدای فغان عده ای از اصحاب...
علی(ع) پیش آمد: بعد از تو خود را به که تسلی بدهم...
نیمه های شب، جنازه را بیرون آوردند.
یا علی! وصیت می کنم که مرا شب دفن کنی.
حسن و حسین، چون دو شمع، پیشاپیش جنازه می سوختند و قطره قطره آب می شدند. مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر و سلمان و گروهی از بنی هاشم، آرام و بی صدا، به دنبال جنازه خود را به پیش می کشیدند. گویی فاطمه، زنده تر از همیشه، آنها را چون چراغی شب شکن، به هنگام زدن در مسیر ولایت فرا می خواند... و نگذاری دشمن بر جنازه‌ی من نماز بخواند.
دست های علی(ع)، فاطمه را به درون قبر گذاشت. دو دست آشنا، در میان قبر، پیکر فاطمه را از دست علی(ع) گرفت.
اَلسَّلامُ عَلیکَ یا رَسولَ الله. امانتی که به من سپردی، پس بگیر. می دانم که غنچه ای با طراوت را چنین پرپر و مجروح به تو برمی گردانم. از این بابت شرمنده ام.
دست های ابوتراب، خاک را بر گور پاشید.
بخواب فاطمه، آرام بخواب.
دلم گرفته است.
گریه نکن فاطمه، اشک، دیدگانت را آزار می دهد.
یا علی! به فاطمه بگو که گریه بس است. ما و کودکانمان از صدای گریه‌ی او، روز و شب آرامش نداریم. یا علی! به فاطمه بگو، یا شب گریه کن و روز ساکت باش، یا روز گریه کن و شب ساکت باش، تا ما آرام بگیریم.
بخواب فاطمه، آرام بخواب. کسی که در تنهایی می گرید، قطره های اشک، گواه رنج اوست. اینک تو در خوابی و فانوس ها خاموش شده است. هیچ رهگذری در کوچه ها نیست. صدای باد در شب، چه آهنگ محزونی دارد! شهر در خواب فرو رفته است و ناله های تو، دیگر خواب بیگانه ای را آشفته نمی کند...

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۳
0
0
سلام بر فاطمه سلام بر علی و فرزندانشان
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین