فرهنگ سیاسی ایرانیان و مسئله شناخت
علیرضا سعیدآبادی
«هر گاه عظمت دریا را می بینی
به رودهایی که آن را پر می کنند بیاندیش
وآنگاه دریای اندیشه ات را از افکار ناب دیگران لبریز کن»
براي درک بهتر مسئله شناخت شعر مشهور مولوي بسيار شيوا و رسا است.تمثيل فيلي كه در خانه اي تاريك قرار داشت و مردمي كه هركدام با لمس قسمتي از بدن آن در تاريكي حدسي مي زدند و فكر مي كردند به شناخت رسيده اند.ناودان،بادبزن،ستون و تخت حدس هايي است كه مردم زده بودند.و نتيجه اي كه اين شاعر بزرگ ايراني از داستان ارايه می دهد كه اگر هریک شمعي در دست داشتند-كنايه از نور بصيرت است-به اختلاف نمي افتادند زيرا ابزارهاي شناخت حسي نسبت به همه اجزا يك كل احاطه ندارند.به بيان ديگر،اگر نگاه،جامع و همه جانبه و كل نگر نباشد شناخت محدودي نيز براي انسان در پي دارد.قاعده كلي اين است كه انسان ها به صورت غريزي در زندگي روزمره بيشتر با شناخت حسي سروکار دارند.شناخت عقلي و شناخت ديني در مراتب عالي تري قرار می گیرند.حواس زمینه های شناخت اولیه را که محدود است و شناخت ثانویه را که نامحدود است نسبت به جهان اطراف پدید می آورند.شناخت عقلی یا همان شناخت ثانویه چون ریشه در بعد غیرمادی انسان دارد نامحدود بوده و داراي مراتب و درجات متعدد است و كمك مي كند ناشناخته ها و دوردست ها فراتر از ابعاد مادی زمان و مکان با چشم عقل و نور بصیرت دیده شوند و دیانت بر پایه های محکم آن استوار می گردند.راه منطقي ورود به ساحت دين و شناخت اثباتي آن عقل است.با اين مقدمه سوال هايي كه براي نويسنده در اين نوشتار مطرح اند اين است كه اولاً با محدوديت هايي كه انسان از نظر محصور شدن در حصار زمان و مكان و وابستگي به تعلقات دنيوي دارد چگونه مي تواند مسير زندگي آينده خود را تعيين كند و سرنوشت را تغيير دهد؟و با اين كه خداوند فرموده سرنوشت هيچ قومي را تا زماني كه خود نخواهند تغيير نمي دهد و اين گزاره دليلي محكم بر آزادي و اختيار انسان و تضميني براي دفاع از حقوق اجتماعي و سياسي اوست اما سازوكار اجرا و راه هاي تحقق آن كدام است؟فرهنگ سياسي جامعه چيست و چگونه شناخته مي شود و تغيير مي يابد؟
مفروض اصلی در این کنکاش این است که انسان ها مراتب وجودی متفاوتی دارند و ما با درجات متعددی از ادراکات انسانی سروکار داریم.هرچه انسان های پیچیده تر در متن فرایندهای رشد و توسعه جامعه به فراخور بیشتر ایفای نقش کنند و در حاشیه قرار نگیرند امور مردم سامان بهتری می یابد.تا اینجا هرآنچه که بیان شد در ظرف معرفت شناختی و فرهنگ سیاسی می گنجد.
فرهنگ را می توان نوع نگاه انسان های یک جامعه به زندگی که در اثر انباشت و تراکم آن در گذر زمان از نسلی به نسل بعد انتقال یافته دانست.فرهنگ،درواقع، نظام ارزشی یک جامعه را بوجود می آورد و افراد تحت تاثیر آن به گذشته،حال و آینده می نگرند.فرهنگ سياسي رابطه دو حوزه فرهنگ و سياست و تاثيرات هريك را بر ديگري بررسي و مورد توجه قرار مي دهد.در حوزه سياست قواعد نانوشته اي وجود دارد كه سهم قابل توجهی از آنها را حوزه فرهنگ تعيين مي كند.شايد به جرات بتوان گفت كه اصلي ترين اقدام در فرايند هاي توسعه ملي،ساخت و نهادينه سازي فرهنگ سياسي هر جامعه است.پيروي از نظم اجتماعي،قانون گرايي،پيگيري حقوق شهروندي،اشاعه تفكر علمي و شايسته سالاري،اعتماد سازي در جامعه و افزايش مشاركت عمومي،فعاليت نهادهاي مدني و مستقل از دولت و باور مردم به چشم اندازهاي آينده از مهمترين شاخص هايي هستند كه مي توان به كمك آنها فرهنگ سياسي جامعه را شناخت.
نخبگان و سرآمدان مي توانند با كمي سازي و كمك به نهادينه سازي اين شاخص ها نقش تعيين كننده اي در اين عرصه داشته باشند و آينده اي را براي مردم ترسيم كنند كه قابل دستيابي و سودمند باشد.همگرايي نيروهاي فكري به اجماع ملي و درنهايت به توسعه ملي مي انجامد.ايرانيان چهار دوره اصلي را در زندگي چند هزار ساله خود داشته اند:دوره پيش از اسلام و جهانگرايي ايراني،پذيرش اسلام و جهانگرايي علمي ايرانيان،نهضت مشروطه خواهي و مبارزه با استبداد و دوره چهارم؛انقلاب اسلامي و اصالت جنبه هاي معنوي و اخلاق و بازگشت به هويت ايراني-اسلامي.پشتوانه تمامي اين دوره ها رشد فكري و فرهنگي ايرانيان بوده و هسته مركزي آن شناخت شرايط و مقتضیات جامعه فراتر از محدودیت های زمان و مكان است.آفت شناخت،يكسو نگري و نگاه محدود به پديده ها و رويدادها است.مردم ما در حال حاضر،بربلنداي زمان ايستاده اند و در مقايسه با ساير ملل از انباشت تاريخي و فرهنگي قوي تر و استعدادهاي انساني مناسب تري برخوردارند.ازاین رو،هر چه نگاه جامع تر و همه جانبه تري نسبت به دوره هاي حیات اجتماعی و سیاسی خود داشته باشند و پيوستگي و ارتباط معنادار آن را در نظر بگيرند فرهنگ سياسي جامعه را به بالاترين سطح ممكن رسانده اند.
به نظر نويسنده دو مفهوم كلي اسلام و ايران دو دايره مساوي و يا كاملاً بي ارتباط با هم نيستند و رابطه بزرگي و كوچكي اين دو دايره عموم و خصوص مطلق نيست به گونه اي كه يكي به طور كامل در ديگري قرار گيرد.وقتي مي گوييم رابطه مسلمان و ايراني عموم و خصوص من وجه هست يعني اين كه نسبيت وجود دارد ولي آنچه كه فراتر از اين رابطه هاي منطقي بايد مدنظر قرار دهیم چند واقعيت عمده است:اول اين كه قرائت هاي اسلامي در جهان معاصر متعددند و عامل ايدئولژي بدون محاسبه ساير عناصر هويت آفرين و به تنهايي منافع ملي را تامين نمي كند.دوم این که از مفهوم ايران و ايراني با وجود قومیت های متعدد تعريف واحدي بايد ارايه داد تا با منافع ملي ناسازگار نباشد.و سوم این که سخن از هويت تركيبي ايرانيان با دو مولفه فرهنگ ايراني و فرهنگ ديني و رابطه هركدام با منافع ملي به شرط محاسبات دقيق و بازمهندسي آن قابليت اجرايي بيشتري در جامعه ايراني-اسلامی ما دارد.شناخت درست و كامل از ايران و ايراني و تاكيد بر فرهنگ سياسي همه جانبه نگر که از پشتوانه های فکری تمامی نخبگان داخلی برخوردار باشد و اجماع ملی برسر آن حاصل گردد بهترين راه براي تعيين سرنوشت ايرانيان در آينده است.انسان هاي جامع الاطراف در جامعه ما كم نيستند كه بسيار فراتر از رقابت هاي زودگذر سياسي و باتمام وجود به منافع ملي و مردم و ايران 1404 مي انديشند،دغدغه دارند و عشق مي ورزند.
علیرضا سعیدآبادی : کارشناس ارشد روابط بین الملل و كارشناس حوزه فرهنگ
به رودهایی که آن را پر می کنند بیاندیش
وآنگاه دریای اندیشه ات را از افکار ناب دیگران لبریز کن»
براي درک بهتر مسئله شناخت شعر مشهور مولوي بسيار شيوا و رسا است.تمثيل فيلي كه در خانه اي تاريك قرار داشت و مردمي كه هركدام با لمس قسمتي از بدن آن در تاريكي حدسي مي زدند و فكر مي كردند به شناخت رسيده اند.ناودان،بادبزن،ستون و تخت حدس هايي است كه مردم زده بودند.و نتيجه اي كه اين شاعر بزرگ ايراني از داستان ارايه می دهد كه اگر هریک شمعي در دست داشتند-كنايه از نور بصيرت است-به اختلاف نمي افتادند زيرا ابزارهاي شناخت حسي نسبت به همه اجزا يك كل احاطه ندارند.به بيان ديگر،اگر نگاه،جامع و همه جانبه و كل نگر نباشد شناخت محدودي نيز براي انسان در پي دارد.قاعده كلي اين است كه انسان ها به صورت غريزي در زندگي روزمره بيشتر با شناخت حسي سروکار دارند.شناخت عقلي و شناخت ديني در مراتب عالي تري قرار می گیرند.حواس زمینه های شناخت اولیه را که محدود است و شناخت ثانویه را که نامحدود است نسبت به جهان اطراف پدید می آورند.شناخت عقلی یا همان شناخت ثانویه چون ریشه در بعد غیرمادی انسان دارد نامحدود بوده و داراي مراتب و درجات متعدد است و كمك مي كند ناشناخته ها و دوردست ها فراتر از ابعاد مادی زمان و مکان با چشم عقل و نور بصیرت دیده شوند و دیانت بر پایه های محکم آن استوار می گردند.راه منطقي ورود به ساحت دين و شناخت اثباتي آن عقل است.با اين مقدمه سوال هايي كه براي نويسنده در اين نوشتار مطرح اند اين است كه اولاً با محدوديت هايي كه انسان از نظر محصور شدن در حصار زمان و مكان و وابستگي به تعلقات دنيوي دارد چگونه مي تواند مسير زندگي آينده خود را تعيين كند و سرنوشت را تغيير دهد؟و با اين كه خداوند فرموده سرنوشت هيچ قومي را تا زماني كه خود نخواهند تغيير نمي دهد و اين گزاره دليلي محكم بر آزادي و اختيار انسان و تضميني براي دفاع از حقوق اجتماعي و سياسي اوست اما سازوكار اجرا و راه هاي تحقق آن كدام است؟فرهنگ سياسي جامعه چيست و چگونه شناخته مي شود و تغيير مي يابد؟
مفروض اصلی در این کنکاش این است که انسان ها مراتب وجودی متفاوتی دارند و ما با درجات متعددی از ادراکات انسانی سروکار داریم.هرچه انسان های پیچیده تر در متن فرایندهای رشد و توسعه جامعه به فراخور بیشتر ایفای نقش کنند و در حاشیه قرار نگیرند امور مردم سامان بهتری می یابد.تا اینجا هرآنچه که بیان شد در ظرف معرفت شناختی و فرهنگ سیاسی می گنجد.
فرهنگ را می توان نوع نگاه انسان های یک جامعه به زندگی که در اثر انباشت و تراکم آن در گذر زمان از نسلی به نسل بعد انتقال یافته دانست.فرهنگ،درواقع، نظام ارزشی یک جامعه را بوجود می آورد و افراد تحت تاثیر آن به گذشته،حال و آینده می نگرند.فرهنگ سياسي رابطه دو حوزه فرهنگ و سياست و تاثيرات هريك را بر ديگري بررسي و مورد توجه قرار مي دهد.در حوزه سياست قواعد نانوشته اي وجود دارد كه سهم قابل توجهی از آنها را حوزه فرهنگ تعيين مي كند.شايد به جرات بتوان گفت كه اصلي ترين اقدام در فرايند هاي توسعه ملي،ساخت و نهادينه سازي فرهنگ سياسي هر جامعه است.پيروي از نظم اجتماعي،قانون گرايي،پيگيري حقوق شهروندي،اشاعه تفكر علمي و شايسته سالاري،اعتماد سازي در جامعه و افزايش مشاركت عمومي،فعاليت نهادهاي مدني و مستقل از دولت و باور مردم به چشم اندازهاي آينده از مهمترين شاخص هايي هستند كه مي توان به كمك آنها فرهنگ سياسي جامعه را شناخت.
نخبگان و سرآمدان مي توانند با كمي سازي و كمك به نهادينه سازي اين شاخص ها نقش تعيين كننده اي در اين عرصه داشته باشند و آينده اي را براي مردم ترسيم كنند كه قابل دستيابي و سودمند باشد.همگرايي نيروهاي فكري به اجماع ملي و درنهايت به توسعه ملي مي انجامد.ايرانيان چهار دوره اصلي را در زندگي چند هزار ساله خود داشته اند:دوره پيش از اسلام و جهانگرايي ايراني،پذيرش اسلام و جهانگرايي علمي ايرانيان،نهضت مشروطه خواهي و مبارزه با استبداد و دوره چهارم؛انقلاب اسلامي و اصالت جنبه هاي معنوي و اخلاق و بازگشت به هويت ايراني-اسلامي.پشتوانه تمامي اين دوره ها رشد فكري و فرهنگي ايرانيان بوده و هسته مركزي آن شناخت شرايط و مقتضیات جامعه فراتر از محدودیت های زمان و مكان است.آفت شناخت،يكسو نگري و نگاه محدود به پديده ها و رويدادها است.مردم ما در حال حاضر،بربلنداي زمان ايستاده اند و در مقايسه با ساير ملل از انباشت تاريخي و فرهنگي قوي تر و استعدادهاي انساني مناسب تري برخوردارند.ازاین رو،هر چه نگاه جامع تر و همه جانبه تري نسبت به دوره هاي حیات اجتماعی و سیاسی خود داشته باشند و پيوستگي و ارتباط معنادار آن را در نظر بگيرند فرهنگ سياسي جامعه را به بالاترين سطح ممكن رسانده اند.
به نظر نويسنده دو مفهوم كلي اسلام و ايران دو دايره مساوي و يا كاملاً بي ارتباط با هم نيستند و رابطه بزرگي و كوچكي اين دو دايره عموم و خصوص مطلق نيست به گونه اي كه يكي به طور كامل در ديگري قرار گيرد.وقتي مي گوييم رابطه مسلمان و ايراني عموم و خصوص من وجه هست يعني اين كه نسبيت وجود دارد ولي آنچه كه فراتر از اين رابطه هاي منطقي بايد مدنظر قرار دهیم چند واقعيت عمده است:اول اين كه قرائت هاي اسلامي در جهان معاصر متعددند و عامل ايدئولژي بدون محاسبه ساير عناصر هويت آفرين و به تنهايي منافع ملي را تامين نمي كند.دوم این که از مفهوم ايران و ايراني با وجود قومیت های متعدد تعريف واحدي بايد ارايه داد تا با منافع ملي ناسازگار نباشد.و سوم این که سخن از هويت تركيبي ايرانيان با دو مولفه فرهنگ ايراني و فرهنگ ديني و رابطه هركدام با منافع ملي به شرط محاسبات دقيق و بازمهندسي آن قابليت اجرايي بيشتري در جامعه ايراني-اسلامی ما دارد.شناخت درست و كامل از ايران و ايراني و تاكيد بر فرهنگ سياسي همه جانبه نگر که از پشتوانه های فکری تمامی نخبگان داخلی برخوردار باشد و اجماع ملی برسر آن حاصل گردد بهترين راه براي تعيين سرنوشت ايرانيان در آينده است.انسان هاي جامع الاطراف در جامعه ما كم نيستند كه بسيار فراتر از رقابت هاي زودگذر سياسي و باتمام وجود به منافع ملي و مردم و ايران 1404 مي انديشند،دغدغه دارند و عشق مي ورزند.
علیرضا سعیدآبادی : کارشناس ارشد روابط بین الملل و كارشناس حوزه فرهنگ
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



از خواندن نوشته شما بر میاید که دغدغه تان برای شناخت و نگاهداری هویت ایرانی-اسلامی است، و چون این نکته از دیرباز برای من نیز مایه بررسی و پژوهش بوده است یاد آور میشوم که:
-چیزی به نام فرهنگ سیاسی مردم نیست و آنگونه که من خود در زندگی کردن در کشورهای گوناگون در یافته ام این ارزشها و منش( طرزفکر) فردی و گروهی یک ملت است که بازتابش را در همه جا و البته در سیاست نیز باز می یابیم که بستگی به نیاکان ( ژنتیک) و همچنین رویدادهای تاریخی آن ملت دارد ، رفتار سیاسی ( و نه فرهنگ سیاسی )ایرانیان کنونی خود واکنشی است که از برخورد منش و ارزشهای ملی سنتی ما با نیازهای (آمیختن با) جهان نوین پدید آمده است که از زمان انقلاب مشروطه آغاز گشته است
فرهنگ بنیادی ما ایرانیان از آن زمان تا کنون پهنه ستیز ارزشهای نهادی با ارزشهای بیگانه بوده است
- نخبگان و سرآمدانی که شما از آنها نام بردید خود از این دوگانگی و تضاد درونی در امان نیستند و دانشگاههای ایران شوربختانه یکسره در زیر رخنه ارزشهای بیگانه (غرب)اند البته فرهنگ بیگانه ارزشهای خوبی هم شاید داشته باشد ولی برای ساده اندیشان ( عامه و نخبه و استادو...) از آنچه خود دارند بهتر مینماید از این روست که بهران بی هویتی پدید میآید و این به "از خود بیزاری" می انجامد من در شگفتم که بیشتر فیلمهای سینمایی ساخت ایران گونه ای از همین تلخی و بیزاری از فرهنگ خودی را باز میگویند که شاید بعضی ها از آن برداشتی سیاسی بکنند ولی براستی همه اینها از بیزاری و بحران هویتی ریشه میگیرند ، حتی قوم گرایی نیز خود فرجام همان بیزاری و بیهویتی و تضاد ارزشهای وطنی و بیگانه است چون ملیگرایی (ناسیونالیسم) کالایی وارداتی از غرب است در حالیکه همه مردمان سرزمین ما در گذر تاریخ با ارزشهای مشترک شان گرد هم آمده اند و نام و قبیله چندان مهم نبوده است ، هر چند نیروی این ارزشهای نهادی چنان بوده که حتی قومهای دیگری که به ایران تاخته اند را بومی کرده است ، پس هنوز وزنه نهاد ملی بر همه مان سنگینی میکند و اگر کسی بخواهد که دیگری باشد همین وزنه و نیروی گرانش(نیروی جاذبه) فرهنگ ایرانی-اسلامی باز او را بسوی خود میکشاند و این آغاز ستیز درونی هر کسی است که بخواهد از فرهنگ خود دست بکشد و ما آنرا در جای جای کارهای ادبی و هنری و سیاسی باز میبینیم.
-آگاهی از آنچه هستیم و بوده ایم چراغ راه آینده است و برای همین نیز باید دیگر فرهنگ ها را نیز خوب بررسی کرده باشیم و فرقها و همانندی شان را بدیده آورده باشیم و دریابیم که رفتار فرهنگی مردمان جهان هیچگاه نمیتواند و نباید یکسان باشد چنانچه برای نمونه شهروند اسکاندیناوی بسته به آب و هوا و خوراک و تاریخش رفتاری فراخور محیط و ویژگیهای ژنتیکی اش دارد و در کلمبیا و ایران و ایتالیا نیز هر کدام ویژگیهای ملی و فرهنگی خودشان را دارند که پهنه سیاست و دولتمداریشان نیز فراخور همان فاکتورهای محیطی-ژنتیکی-ارزشی شان است . میخواهم بگویم که نمیتوان پنداشت که همه ملتهای جهان نظام و فرهنگ سیاسی یکسانی داشته باشند چون انسانهایی که ملتها را میسازند در ذات خود با یکدیگر فرق دارند ،
آشتی با خویشتن و ارزشهای نهادی مان که به آنهاافتخار میکنیم است که آرامش و بالندگی فرهنگی را به بار خواهد آورد .
-