کد خبر: ۷۳۱۳
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

نقش دانشجويان در تحولات سياسي اجتماعي از ديدگاه امام خميني (ره)

رضا دژاكام
در اين نوشته قصد داريم با مروري بر انديشه هاي حضرت امام درباره دانشجويان و نقش اجتماعي آنها؛ راهنمايي پيش روي دلسوزان و علاقهمندان به اين قشر قرار دهيم تا با توجه به نوع انديشه و عمل امام درباره ي دانشجويان، بتوانند بحث هاي روشنگرانه و عميقي داشته باشند.

چكيده: چنانكه مقام معظم رهبري فرمودند دانشجو فرزند اين كشور است و امروز كه سر و صداي بحثهاي جناحي و گروهي تقريباً فروكش كرده، ضروري است دلسوزان و عاقلان درباره اين قشر و نقش مؤثر آن در جامعه، بحثهاي خود را فارغ از گرايشات سياسي و جناحي مطرح نمايند تا جامعه بتواند از ثمرات وجود اين قشر بيشتر بهرهمند گردد. از اين رو در اين نوشته قصد داريم با مروري بر انديشه هاي حضرت امام درباره دانشجويان و نقش اجتماعي آنها؛ راهنمايي پيش روي دلسوزان و علاقهمندان به اين قشر قرار دهيم تا با توجه به نوع انديشه و عمل امام درباره ي دانشجويان، بتوانند بحث هاي روشنگرانه و عميقي داشته باشند.

در سالهاي اخير به دليل فعالتر شدن دانشجويان در عرصه هاي سياسي و اجتماعي و نيز به دليل برخي زياده رويها و وقوع حوادثي نظير هجدهم تيرماه 78 و حادثه خرم آباد؛ مسئلهي دانشجويان و نقش آنها در جامعه، موضوع روز بسياري از گزارشات، تحليل ها و مقالات گرديده است. گذشته از گزارشات و تحليلهاي مغرضانه خارجي درباره حركتهاي دانشجويي، افراد و گروههاي داخلي نيز با توجه به خاستگاه سياسي، اجتماعي، اقتصادي و علمي خود سخني در اين باب مطرح كردند. در ميانهي بحثها و اظهار نظرها، درگيريهاي لفظي بين برخي گروهها و دستجات در گرفت. گروهي متهم شد به اينكه قصد استفاد ابزاري از دانشجويان را براي چانه زني در بدست گرفتن قدرت بيشتر دارد. گروه ديگر متهم شد به اينكه قصد دارد دانشجويان را به پياده نظامي عليه حاكميت تبديل كند. كسان ديگري متهم شدند به اينكه اساس دانشگاه را توطئه غرب مي دانند و به دانشجو به چشم يك عنصر تربيت يافته غرب نگاه مي كنند. اظهار نظرها و بحثهاي دلسوزانه و راهگشا در ميانه اين غوغاها گم شد و حاصل؛ خسارتي است كه دانشجو و دانشگاه مي بينند و ضرري كه در نهايت عايد جامعه اسلاميمان خواهد شد.
چنانكه مقام معظم رهبري فرمودند دانشجو فرزند اين كشور است و امروز كه سر و صداي بحثهاي جناحي و گروهي تقريباً فروكش كرده، ضروري است دلسوزان و عاقلان درباره اين قشر و نقش مؤثر آن در جامعه، بحثهاي خود را فارغ از گرايشات سياسي و جناحي مطرح نمايند تا جامعه بتواند از ثمرات وجود اين قشر بيشتر بهرهمند گردد. از اين رو در اين نوشته قصد داريم با مروري بر انديشه هاي حضرت امام درباره دانشجويان و نقش اجتماعي آنها؛ راهنمايي پيش روي دلسوزان و علاقهمندان به اين قشر قرار دهيم تا با توجه به نوع انديشه و عمل امام درباره ي دانشجويان، بتوانند بحث هاي روشنگرانه و عميقي داشته باشند. ان شاءالله.
درباره ي نقش اجتماعي و سياسي دانشجويان تا كنون نظريه هاي مختلفي مطرح شده است. در اينجا قبل از بررسي نظرات امام خميني (ره) در باره نقش اجتماعي و سياسي دانشجويان به برخي از اين نظريه ها به طور اجمال ميپردازيم.
يك نظريه بر آن است كه دانشجويان، عامل «رهايي بخش انقلابي» در جامعه ي جديد هستند. بر اساس اين ديدگاه پويايي و منازعات اصلي در جامعه ي جديد، حول تعارض ميان صاحبان صنعت (بورژواها) و كارگران صنعتي دور ميزند. همان طور كه پيش از قرن بيستم بورژواها يك طبقه رهايي بخش انقلابي در انتقال جامعهي فئودالي به سوي جامعهي صنعتي (سرمايه داري) بودند، هم اكنون اين طبقهي كارگر رهايي بخش است كه ميكوشد جامعه مبتني بر استثمار صنعتي (سرمايه داري) را به جامعه برابر سوسياليستي تبديل كند. در اين ديدگاه نقش رهايي بخش دانشجويان به دو گونه «تفسير انقلابي» ميشود؛ اول گفته ميشود، با اين كه طبقه كارگر صنعتي نيرويي رهاييبخش است، اما اين نيرو در چنبره فريب ايدئولوژي طبقه بورژوا گرفتار است و اين دانشجويان هستند كه به آگاهي انقلابي و رهايي بخش مسلح هستند و سبكبال و چالاك در برابر فريب دوران؛ كارگران را هدايت كرده و پيش مي برند. در تفسير دوم؛ سخن اين است كه جامعه سرمايهداري و صنعتي چنان سيطره بوروكراتيك و تكنوكراتيك خود را بر سراسر جامعه، از جمله طبقه كارگر مسلط و تثبيت كرده كه طبقه كارگر از نقش رهايي بخش خود بازمانده است. لذا در زير سلطه بوروكراتيك جامعه سرمايه داري، تنها اقشار حاشيه اي جامعه از جمله قشر دانشجو (كه مستقيماً زير سلطه قرار ندارند)، ميتوانند نقش رهايي بخش خود را در انتقال تعارضات جامعه سرمايه داري ايفا كنند. بنابراين در هر دو تفسير، دانشجويان، نيرويي رهايي بخش و انقلابي تلقي ميشوند كه قصد دارند جامعه نابرابر سرمايه داري را به سوي جامعه برابر سوسياليستي حركت دهند.
برخلاف نظريه ي اول، يورگن هابرماس، دانشجويان را يك «عامل انقلابي» همچون طبقه كارگر صنعتي در نظر نمي گيرد. از نظر او حركت جمعي و فراگير دانشجويان يك «عرصه نمادين» را در جامعه به وجود مي آورد كه از طريق آن «عرصه عمومي» كه زير فشار هژموني دستگاههاي تبليغي، سياسي و اقتصادي رسمي قرار دارد، تا حدي فراخ ميشود. از نظر او اگر «عرصه عمومي نقد» از اقتدار سياسي و اقتصادي دولت و گروههاي قدرتمند آزاد نباشد، حتي دموكراسي هاي پارلماني مي توانند آفت زا شوند و نابرابري ساختاري را تشديد كنند، لذا دانشجويان با تكرار حركتهاي جمعي، نشستهاي عمومي و بيانيه هاي خود به آزاد سازي فضاي عرصه عمومي به نفع كل جامعه كمك مي كنند و صاحبان قدرت رسمي اعم از سياسي، اقتصادي و تبليغي، مجبور ميشوند حساب كار خود را كرده و دست و پاي خود را در برابر افكار عمومي جمع كنند. از اين رو در ديدگاه وي دانشجو يك نيروي رهايي بخش انقلابي نيست، بلكه نيرويي «نمادين» است كه رهاييبخشي را از طريق اثر گذاري بر عرصه عمومي نقد و افكار عمومي در جامعه دنبال ميكند.
نظريه سومي وجود دارد كه معتقد است دانشجويان در جامعه، عامل و مولد «فرهنگ جديد سياسي» هستند. از اين منظر آدميان و شهروندان پيش از آنچه در زندگي روزانه از عقل حسابگر خود فرمان بگيرند از «فرهنگ» جامعه فرمان ميگيرند، يعني از همان الگوهايي كه در جامعه «جا افتاده» و مردم بدون اينكه در صحت و سقم آنها وارسي كنند از آنها پيروي مي كنند. از اين زاويه بخش اعظم سياست در جامعه از طريق الگوهاي فرهنگ سياسي جامعه شكل ميگيرد. معمولاً فرهنگ و خصوصاً فرهنگ سياسي به مرور زمان تحت سيطره و هژموني سياسي ـ تبليغي دستگاههاي رسمي و حاكم بر جامعه شكل ميگيرد. در چنين شرايطي دانشجويان با حركتهايي جمعي و تكرار شعارهاي خود، به تدريج فرهنگ سياسي جديدي را در برابر فرهنگ سياسي رسمي موجود در جامعه ايجاد مي كنند. به بيان ديگر دانشجويان نقش روشنفكران توزيع كننده را بازي ميكنند، به اين معنا كه از ميان انديشه هاي روشنفكران در خصوص مفاهيم و نظريات گوناگون، تعدادي از آنها را كه مرتبط با نياز زمانه تشخيص مي دهند، انتخاب كرده و به طور مرتب به عنوان مطالبات خود در حركتهاي دانشجويي تكرار ميكنند و همين تكرار مفاهيم به تدريج جاي خود را براي ظهور يك فرهنگ و رفتار سياسي جديد در جامعه باز ميكند.
امام خميني (ره) از سال 1340 به بعد كه به صورت گسترده وارد مبارزه عليه حاكميت طاغوت گرديد، همواره دانشجويان را به عنوان يك قشر مؤثر در نظر داشته است و عليرغم وضعيت فرهنگي، اجتماعي و فكري آن دوران كه فاصله زيادي بين حوزه و دانشگاه و مردم وجود داشت و دانشگاه پديده تقريباً ناشناخته اي بود و رسانه هاي گروهي به دليل عدم پيشرفت و گستردگي و توسعه نتوانسته بودند مردم را با دانشگاه آشنا كنند، ايشان با دانشجو سخن گفته و آنها را دعوت به دخالت در روند تحول نموده است و اتفاقاً نقش اساسي در تحول را به دانشجويان واگذر ميكنند.
در آن زمان حوزه از نظر دانشگاه متهم به تحجّر و دانشگاه از طرف حوزه متهم به بيديني بود امّا امام در چنين شرايطي از قشر دانشجو غافل نبود و به خوبي از نيرو و توان اين قشر در ايجاد تحول، آگاهي داشت. ايشان در سال 1343 فرمودند: «بر اساتيد دانشگاه است كه جوانان را از آنچه زير پرده است مطلع كنند.»
در سال 1346 نيز فرمودند: «بر شما جوانان روشنفكر است كه از پا ننشينيد تا خواب رفتهها را از اين خواب مرگبار برانگيزانيد و با فاش كردن خيانتها و جنايتهاي استعمارگران و پيروان بيفرهنگ آنها، غفلت زده ها را آگاه نمائيد و …» امام خميني همچنين از ايجاد اختلاف بين حوزه و دانشگاه توسط دشمن كاملاً آگاه بود و لذا به دانشجويان گوشزد ميكردند كه متوجه اين توطئه باشند و همين تذكرات امام بود كه باعث شد در سال 57؛ روحاني و دانشجو در كنار هم در پيروزي انقلاب اسلامي نقش بسيار مؤثري ايفا نمودند و از اين رو حضرت امام خود را در شكستن توطئههاي دشمن در ايجاد اختلاف بين دو قشر دانشجو و روحاني موفق ديد و فرمود: «حال فهميديد كه اگر چنانچه آخوند و دانشگاهي و ديگر قشرها با هم باشند، يك همچو كاري بزرگي ميكنند.»


دانشجو و سياست
نقش سياسي دانشجو در كلام امام به دو بخش قبل و بعد از انقلاب تقسيم ميشود. امام خميني در قبل از انقلاب اسلامي نقش دانشجويان را در تحولات سياسي، اساسيترين نقشها ميداند. مبارزه عليه نظام حاكم و تلاش براي پيشبرد نهضت و تحول و كمك به مردم در ايجاد تحول، از جمله نقشهايي است كه امام براي دانشجويان قائل بود. ايشان همچنين نقش سياسي دانشجو را در مصاديقي همچون افشاي نقشههاي استعمار و دشمنان كه در خارج از كشور از رژيم سلطه حمايت ميكردند و با ايجاد تحوّل، ضديت و مخالفت ميكردند، مهم ميدانستند و ميفرمودند:
«دانشجويان با استبداد مخالفند، با حكومتهاي دست نشانده و استعماري مخالفند، با قلدري و غارت اموال عمومي مخالفند، با حرام خواري و دروغپردازي مخالفند». ايشان همچنين در مخالفت با طرح كاپيتولاسيون، خطاب به دانشجويان فرمودند: «بر جوانان دانشگاهي است كه با طراوت با اين طرح مفتضح مخالفت كنند، با آرامش و با شعارهاي حساس، مخالفت دانشگاه را به ملتهاي دنيا برسانند».
حضرت امام پس از انقلاب اسلامي همواره از دانشجويان ميخواست در صحنههاي سياسي از جمله انتخابات و ديگر فعاليتهاي سياسي به عنوان يك قشر تأثير گذار حضور فعال داشته باشند. ايشان در سخناني از اينكه دانشجويان از سياست كناره بگيرند، اظهار ناراحتي نموده و فرمودند: «در دانشگاه بعضي از اشخاص رفتهاند و گفتهاند كه دخالت در انتخابات، دخالت در سياست است و اين حق مجتهدين است. تا حالا ميگفتند كه مجتهدين در سياست نبايد دخالت كنند، اين منافي با حق مجتهدين است، آنجا شكست خورده اند، حالا عكسش را دارند ميگويند، اين هم روي همين زمينه است. اينكه ميگويند انتخابات از امور سياسي است و امور سياست هم حق مجتهدين است هر دويش غلط است. انتخابات سرنوشت يك ملت را دارد تعيين ميكند، انتخابات به فرض اينكه سياسي باشد و هست، سرنوشت همه ملت را تعيين ميكند يك دانشجوي جوان هم بايد در سرنوشت خودش دخالت كند».
امام پس از پيروزي انقلاب، دانشجويان را مسؤل نگهباني از انقلاب اسلامي ميدانستند و همواره به دانشجويان سفارش ميكردند براي اينكه بتوانند در قلب نهضت قرار داشته باشند و عامل حركت نهضت باشند، نبايد خود را از عموم مردم جدا كنند، زيرا در آن صورت مردم به دانشجويان اعتماد نميكنند.
به عبارت ديگر امام پس از پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر نقش سياسي، بر نقش فرهنگي و اجتماعي دانشجويان نيز تأكيد داشتند، زيرا ايشان تحول به معناي عام را فقط تحول سياسي نميدانستند بلكه معتقد بودند تحول سياسي مقدمه اي براي تحول فرهنگي و جايگزيني ارزشهاي الهي، به جاي ارزشهاي طاغوتي است. از اين رو نقش دانشجويان را در تغيير ارزشهاي حاكم در گذشته و تبديل آنها به آرمانها و اعتقادات الهي بسيار اساسي مي دانستند و ميفرمودند: «اكنون اي جوانان عزيز و اي دانشجويان. امروز و فرداهاي امت و اسلام؛ استقلال و آزادي و به شما عزيزان سپرده شده و مسئوليت بزرگي به عهده همه گذاشته شده است. همه ملت و خصوصاً دانشجويان مسلمان كه رهبران آينده هستند مسئول نگهباني از اين امانت بزرگ الهي ميباشند».

دانشگاه و دانشجو
امام چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامي براي دانشگاه اهميت ويژه اي قايل بودند و اعتقاد داشتند: «ترقي مملكت به دانشگاه است» . ايشان معتقد بودند رژيم پهلوي باعث شده بود دانشگاهها پيشرفت نكنند، لذا ميفرمودند: «اينها دانشگاهها را با هر قدرتي كه داشتند عقب نگه ميداشتند، نميگذاشتند كه اساتيد ما، درست بچههاي ما را تعليم كنند اين هم براي اين بود كه ميديدند اگر چنانچه دانشگاه بطور صحيح عمل كند، مستقل باشد، بعد كه اين جوانها كه از دانشگاه بيرون بيايند ضد استعمار بيرون ميآيند».
چنانچه ملاحظه ميشود در انديشهي امام، دانشگاه نقشي اساسي را در دادن فكر سياسي ـ اجتماعي به دانشجو دارا ميباشد، از اين رو ميفرمودند: «نقش دانشگاهها در هر كشوري ساختن انسان است. ممكن است از دانشگاه انسان خارج بشود كه يك كشور را نجات بدهد و ممكن است كه يك انسان درست بشود كه كشور را به هلاكت بكشاند».
از نظر حضرت امام، اساتيد دانشگاه ضمن انجام وظايف استادي ميتوانند در تربيت دانشجويان نقش مؤثري ايفا نمايند. ايشان ميفرمايند: «ما اساتيد دانشگاهي را ميخواهيم كه آن اساتيد بتوانند مغزهاي جوانهاي ما را مستقل بار بياورند.» ايشان همچنين خطاب به اساتيد دانشگاهها ميفرمايند: «اساتيد دانشگاه اگر واقعاً علاقهمندند كه اين كشور دوباره برنگردد به اوضاع سابق، بايد مواظب باشند. دانشگاهي ها، اساتيد مواظب خودشان باشند، در تربيت و مواظب بچه ها و جو آنها باشند در كارهايي كه ميكنند».

دانشجو و اقشار ديگر
از ديد امام خميني دانشجو يك قشر آگاهي است كه ميتواند در اجتماع نقش مؤثري ايفا نمايد، اما ايشان معتقد است دانشجو براي اينكه بتواند نقش خود را كامل نمايد بايد در كنار ساير اقشار اجتماعي از جمله روحانيون، بازاريان، نظاميان و عامه مردم باشد. از مجموع 125 پيامي كه حضرت امام درباره نقش اجتماعي و سياسي دانشجويان بيان داشته اند در 110 پيام (83 0/0) به همراهي و همياري دانشجو با روحانيون (حوزويان) تأكيد كرده اند، در 5 پيام (5/3 0/0) به همراهي دانشجويان با بازاريان اشاره كرده اند، در 9 پيام (5/6 0/0) دانشجويان را به همراهي عامه مردم دعوت كرده و در يك پيام از آنان خواسته با نظاميان همراهي كنند. مرور بر انديشه هاي حضرت امام (ره) نشان ميدهد كه امام در ميان اقشار مختلف اجتماعي براي دانشجويان جايگاه ممتازي قائل است و همواره تأكيد دارد كه با قشر ممتاز ديگر يعني حوزويان در ارتباط باشند تا بتوانند در تحولات، نقش محوري ايفا نمايند. امام معتقد بود توطئه اي در كار بوده و هست تا روحاني و دانشجو را به جان هم بياندازند و با استفاد از اختلاف آنان به كشور آسيب برسانند. ايشان معتقد بودند كه دشمنان در اين نقشه تا حدودي موفق شده بودند. ايشان در اين رابطه مي فرمايند: «يك جايي نقشه شان گرفت و آن جدا كردن روحانيت از دانشگاهها بود. يك روحاني حق نداشت، پيش خودمان حق نداشت از يك دانشگاهي صحبتي بكند. دانشگاهي هم آخوند را به نظرش ميآمد كه يك موجود مضري است كه انگليسيها آوردند گذاشتند اينجا.»
از اين رو امام به دانشجويان توصيه ميكرد در كنار ساير اقشار اجتماعي و به ويژه روحانيون قرار گيرند زيرا ائتلاف اين دو قشر را ائتلاف هه ملت ميدانستند.

نتيجه گيري
با توجه به نظريههايي كه مطرح شد و با مرور انديشه هاي حضرت امام ميتوان گفت كه امام به دانشجويان به عنوان يك قشر بسيار مهم نظر داشتند و معتقد بودند كه اگر دانشجويان بتوانند در دانشگاه علم و ايمان را با يكديگر همراه سازند ميتوانند به عنوان يك قشر تحصيلكرده محور «روشنگري» اجتماعي را بدست گيرند. به عبارت ديگر دانشجو از نظر امام عامل «روشنگري اجتماعي» است و زماني ميتواند موفق باشد كه بتواند آگاهي خود را در مسير ارزشهاي الهي بكار گيرد و خود را از اقشار ديگر و به ويژه روحانيون جدا نسازد. ميتوان گفت بخش مهمي از اظهارات امام دربارهي دانشجويان به دانشجويان كشورهاي تحت سلطه استعمار برمي گردد و ايشان يكي از مهمترين روشنگريهاي دانشجويان را آگاه ساختن مردم از نقشههاي استعماري ميدانند و معتقداند دانشجويان عموماً ضد استعمار هستند.
...........................................................................
منبع : فصلنامه دانشگاه‏اسلامي

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین