سينما... سياست... اصغر فرهادي... اكشن
مقدمهي 1: همين اول بسمالله خيال همهي شما را راحت كنم كه به هيچوجه در اين سياهه به دنبال يك «نقد بيطرفانه» نباشيد. اصلا راستش را بخواهيد چيزي به نام نقد بيطرفانه، توهّمي بيش نيست. فعلا حال و حوصلهي اثبات اين مسأله از منظر اپيستمولوژيكال و آنتولوژيكال و اينجور خزعبلات را ندارم. همين قدر بدانيم كه هر انساني داراي جهانبيني و پيشفرضهاي مخصوص به خود است كه از دريچهي آن به موضوعات و حوادث پيراموني خودش مينگرد و لاجرم نقدها و ديدگاههاي او تحت تأثير آن قرار ميگيرد، كافي است. از همين جا دنگ اين شعار توخالي كه «رسانهها بايد آزاد باشند» و «غير جانبدارانه» عمل كنند هم ميخورد. نه BBC و CNN و FOX NEWS اينطور عمل ميكنند و نه حتي رسانهي ملي. پس نقد بيطرفانه اساسا وجود ندارد. نقد بايد «منصفانه» باشد، نه «بيطرفانه»، كه اصلا شدني نيست.
مقدمهي 2: در اين چند روز خيلي از بچههاي اينترنت ياد بازي ايران و استراليا افتادند. من هم مثل همهي جوانها هنوز كه هنوز است آن بازي از يادم نرفته. شيريني برد آن بازي و صعود ايران به جام جهاني آن قدر زياد بود كه شايد براي هميشه هم از ياد ما ايرانيها فراموش نشود. لحظه به لحظهي آن روزها يادم است. با شادي تيم ملي، شاد شدم و با گريهي آنها گريه كردم.
يقينا كسب مقامات بينالمللي براي هر كشوري اهميت دارد. موضوع كمي هم نيست البته! باعث سرافرازي و غرور ملي همهي ايرانيها ميشود. براي همين است كه در اينجور مواقع همهي مردم جامعه، از هر رنگ و لباس و تير و طائفهاي هم كه باشند، با هم يكي شده و آرزويي ندارند جز عزت ايران و ايراني. همين چند وقت پيش كه بر و بچههاي تيم ملي واليبال در حال مسابقات بودند هم ميديدم كه چطور خيلي از دور و بريهام كه هميشهي خدا تا لنگ ظهر ميخوابيدند براي ديدن پخش زندهي مسابقات، صبح عليالطلوع از خواب بلند شده و بازي را تماشا ميكردند. اين شايد يكي از خصوصيات ويژهي ما ايرانيها باشد كه هر وقت پاي عزت و غرور ايران در ميان باشد و صحبت يك «حريف بيگانه»، همه و همه زير يك پرچم جمع ميشويم و همهي «من»ها را كنار ميگذاريم و «ما» ميشويم.

سينما. شايد خيلي از شما فيلم «سگ را بجنبان» را ديده باشيد. در اين فيلم كه بازيگران بزرگي چون «رابرت دنيرو» و «داستين هافمن» بازي ميكنند بهطور خيلي جذاب و زيبايي، «غايت سينما» به تصوير كشيده شده است. در اين فيلم نشان داده ميشود كه سينما و تلويزيون چگونه براي آنكه افكار عمومي را در جهتي كه سياستمداران و كارتلهاي بزرگ جهاني ميخواهند سوق دهند، دست به ساخت و توليد برنامههاي مختلف ميزنند.
غايت و هدف سينما همين است. اين ادعا كه سينما چيزي جز اينترتينمنت و سرگرمي نيست همان قدر پوچ و بيمحتوا است كه بگوييم «رسانهها بايد آزاد باشند». مگر ميشود كسي ميليونها دلار خرج ساخت يك فيلم كند آن هم تنها و تنها براي سرگرمي و فروش گيشه؟!
از طرف ديگر جشنوارهها و مسابقات بزرگ جهاني، مانند كن و
برلين و اسكار و... هم، عاري از «سياستگذاري»ها و «جهتگيري»هاي خاص خودشان
نيستند. قبول داريد كه هيچ گربهاي براي رضاي خدا موش نميگيرد؟ پس حتما با من همعقيده
هستيد كه آيكيوي برپاكنندگان اين جشنوارهها حداقل از آيكيوي موشها بيشتر است و
محض رضاي خدا، جشنوارههاي جهاني راه نمياندازند و به شركتكنندگان جايزه نميدهند.
فقط كافي است نگاهي به برندگان جوائز فستيوال اسكار مثلا در يك بازهي زماني چهار
پنج سال اخير بياندازيد. بهوضح ميبينيد كه اهداي جوائز به فيلمها از يك خط فكري
خاصي تبعيت ميكند. سينما از دو بخش «تكنيك» و «محتوا» تشكيل شده و اين مضحك است
كه تصور كنيم به تعبير شهيد آويني، آنها به تكنيك محض جايزه ميدهند و كاري به
محتوا ندارند.

سياست. يكي از معايب و مشكلات اين دوره زمانه اين است كه سايهي سنگين «سياست»، بر همه چيز گسترانيده شده است. از فرهنگ و اقتصاد و هنر بگيريد تا ورزش. مثلا همين ماجراي بازي ايران و آمريكا در جام جهاني. يادتان هست كه رسانههاي غربي چه جار و جنجالي براي آن به راه انداخته بودند؟ آن قدر روي اين بازي مانور داده و آن را بزرگ جلوه دادند كه يك بازي سادهي ورزشي كه بارها و بارها شبيه آن اتفاق افتاده و ميافتد، تبديل شده بود به يك مسألهي پيچيده و حساس امنيت ملي! تا آنجا كه وقتي حميد استيلي گل اول را با زيبايي هر چه تمامتر وارد دروازهي آمريكا كرد، به جاي خنده و خوشحالي، مانند بچهها زد زير گريه. آن هم چه گريهاي! هاي هاي!
يا مثلا همين ماجراي چند وقت پيش درياچهي اروميه. آب درياچهي اروميه به دلايلي (اعم از مشكلات اكونوميستي تا ضعف مديريتي) خشك شده بود و در عرض چند روز، همين موضوع تبديل به يك بحران ملي شد. چرا؟ چون رسانههاي داخلي و خارجي به دليل سياستهايي كه داشتند بيش از حد اين مسأله را بزرگ جلوه دادند. و يا همين ماجراي اخير جناب افروغ و برنامهي پارك ملت و... .
متأسفانه و تاكيد ميكنم متأسفانه چه بخواهيم و چه نخواهيم چنانكه گفتم امروزه ديگر دست سياست در هنر هم پيدا شده است. حالا ديگر سياست وجه غالب هنر شده است. چه دوست داشته باشيم چه نداشته باشيم. فيالمثل ياد بياوريد ماجراي چند وقت پيش جعفر پناهي را. جعفر پناهي شايد جزو كارگردانان دست دوم و سوم ايراني هم محسوب نشود اما به دليل پيوند سياست و سينما وقتي حكم او از سوي قوهي قضائيه صادر شد:
- تيم برتون رييس داوران جشنواره کن در مراسم افتتاحيه اين جشنواره خواستار آزادي پناهي يکي از داوران کن شد
- مارتين اسکورسيزي، استيون اسپيلبرگ، فرانسيس فورد کاپولا، برادران کوئن، مايکل مور، اليور استون، رابرت دنيرو و رابرت ردفورد و... نامهاي در حمايت از پناهي نوشتند
- سينماگران ايتاليايي هم در حمایت از جعفر پناهی در شهرهاي رم و تورين مراسمي برگزار کردند. نام این مراسم را هم گذاشتند «شبي در حمايت از سينماي ايران». حتي این مراسم به صورت مستقیم از تلويزيون دولتي ايتاليا پخش شد و شخصيتهايی سينمايي چون برناردو برتولوچي، کارگردان ايتاليايي، مارکو مولر، مدير جشنواره سينمايي ونيز، اوگو گرگورتي، رييس اتحاديهي سينماگران ايتاليا هم در آن حضور داشتند. برتولوچي هفتاد ساله كه به سختي به اين برنامه آورده شده بود حتي دستبند سبز هم به دستش بسته بود و... . اين يعني ارتباط سينما و سياست. «سياستزدگي» آفت بزرگ انسان قرن بيست و يكمي است.

فرهادي. چند روز پيش جايزهي برتر جشنوارهي گلدن گلوب به فيلم «جدايي نادر از سيمين» اصغر فرهادي تعلق گرفت. دريافت اين جايزه بلافاصله با واكنشهاي موافق و مخالف زيادي توأم شد و كماكان نيز ادامه دارد. عدهاي از دوستان، اين رخداد را به مثابه همان برد ايران در مقابل استراليا قلمداد كرده و از صعود فرهادي به مسابقات اسكار خوشحال شدند و آن را باعث افزاش غرور و افتخار ملي دانستند و عدهاي ديگر هم از اين ماجرا ناراحت شدند.
اينكه نظر ما دربارهي اين فيلم چيست، قبلتر در مورد آن مطالبي در بولتن نيوز نوشته شده اما از آن مهمتر اين سؤال است كه چرا و چگونه شد كه فيلم «جدايي...» فرهادي در اين مقطع از زمان، جايزهي بزرگ گلدن گلوب را ميگيرد؟ آيا واقعا اين فيلم به لحاظ شاخصهاي يك فيلم مطلوب، يك اثر فاخر به شمار ميآيد؟ آيا ميتوان ادعا كرد كه اين فيلم بهترين فيلم سينماي ايران بوده و پيش از اين هيچكدام از فيلمها تا بدين حد فاخر نبودهاند؟ اگر نه، پس چرا فيلمهايي نظير خيلي دور خيلي نزديك، آواز گنجشكها، طلا و مس، يه حبه قند و... كه در سالهاي اخير توليد شده و با واكنش مثبت منتقدان و اقبال مخاطبان مواجه شده بودند به اين جشنواره راه پيدا نكردند؟
يقينا فيلم «جدايي...» يك فيلم كاملا معمولي است. نه تكنيك قابل توجهي دارد و نه به لحاظ محتوا، حرف جديدي براي گفتن. سخن از همان طبقهي جديد مدرن در جامعهي ايراني است و جدال بين سنت و مدرنيته و ايجاد ناهنجاريهاي اجتماعي در شهر درندشتي چون تهران. اما چرا اين فيلم جايزه ميگيرد، اگر بعضي از مخاطبين محترم ناراحت نشوند بايد بگويم به دليل همان استيلاي سايهي سياست بر هنر است. شاهد مدعام تبريك وزارت خارجهي ايالات متحده به فرهادي است. ویکتوریا نولاند، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا دربارهي فرهادي گفت: «ما موفقیت و تعهد او را نسبت به فرهنگ غنی و مقاوم ایران تحسین می کنیم.» اصلا تا به حال سابقه داشته كه وزارت خارجهي آمريكا كه در حقيقت نبض اصلي سياستهاي بينالمللي اين كشور را رقم ميزند به يك كارگردان تبريك گفته باشد؟!
اينكه چرا سياست گلدن گلوب آمريكايي چنين اقتضا ميكند كه فيلم «جدايي...» را به عنوان فيلم برتر معرفي كند هم دلايل مختلفي دارد و دو دليل مهم آن يكي اينكه متأسفانه به دليل دعواي بچهگانهي «اخراجيها» و «جدايي...» و طرفداران آنها، اين فيلم به عنوان نماد هواداران سبز و اپوزيسيون داخلي و خارجي معرفي شد. بي آنكه بدانند تم اصلي فرهادي در اين فيلم در حقيقت نقد همين طبقه از افراد است. فرهادي در «جدايي...» بيش از هر چيز، بيهويتي و سر در گمي طبقهي جديد و مدرن تهران امروز را مورد نقد قرار داده است. يعني طبقهاي كه بيشترين تعداد سبزها در آنها وجود دارد. نقد فرهادي نقد سبزها است.
دليل دوم هم آنكه فرهادي آن روايتي از جامعهي ايراني را به تصوير كشيده كه سياستمداران غربي خواهان و راغب آن هستند. تصوير جامعهاي سر در گم، بي هويت، از هم پاشيده، كه انسانهاي آن هر لحظه مانند خروس جنگي به جان هم ميافتند و لاجرم دادگاهها، شلوغترين و پر رفت و آمدترين مكان است و مهاجرت به خارج از كشور، سرنوشت مختوم مردمانش. اين دقيقا همان چيزي است كه سياستمدار غربي دوست دارد از آن به عنوان نماد جامعهي ايراني به جهان معرفي كند. پس بايد هم به اين فيلم جايزه بدهد. بنابراین اگر چند وقت دیگر شنیدید که فیلم «جدایی...» جایزه اسکار را هم گرفت اصلا تعجب نکنید.
اكشن. با اين حال با همهي نقدهايي كه به آثار فرهادي دارم معتقدم فرهادي با كارگردانان بي هويتي چون پناهي و رسولاف كه شمشير را از رو كشيده و بر ضد انقلاب كار كردهاند تفاوت دارد. واكنش ما در مقابل فرهادي نيز بايد متفاوت با اين افراد باشد. فرهادي كارگرداني است كه نشان داده از استعداد خوبي در زمينهي سينما برخوردار است. به نظرم ميتوان از او و امثال او استفاده كرد. مشكل ما اين است كه خيلي زود افراد را از خودمان دور ميكنيم.
ديگر آنكه بچه حزباللهيها هم به جاي اينكه بنشينند و هي نق و نوق بزنند و به امثال فرهاديها گير بدهند، بهتر است هر چه زودتر در پي تربيت نيروهايي براي اين جبهه باشند. كه امروز، معبر سينما، خط مقدم جبههي جنگ نرم است.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



در عوض پشت کردن به ملتت به دینت
به شرفت.............
هیچ ارزشی نداره
مقالات شما را خیلی قبل تر از این خوانده ام.. ای مردی با عبای تردید....!!
---------------
منصفانه و راه نما بود.
درود بر شما!
----------------
سلام بر تو ای عزیز ناشناس
از اینکه دلسوزانه مسائل را تذکر میدهید ممنونم.
بیاد داشته باشید بنده حقیر راجع به نکات مربوط به این فیلم پرداخته ام و حس ظنی به کل جریان ندارم و عرض کردم جوایز اینچنینی دستکش مخملین بر مشت آهنین فریب است.
اما اولویت بندی ها،عدم غلبه حاشیه بر متن که فتح الفتوح است و .... آن است که با تدبیر برخورد کنیم.
هم موضعمان را شفاف میگوییم و روشنگری میکنیم در حد نیاز پرداختن به یک مسئله و هم به الویت هایی که حضرت آقا تعیین میفرمایند میپردازیم.
دشمن دوست دارد فضا غبارآلود باشد و ما نیز میدانیم ادامه این مسئله کش دادن خرده مسائلی است که پیگیری قطب بندی های فتنه است بنابراین در حد خودش به آن میپردازیم.
ایران مادر همه ما ایرانیان است و ما در آغوش این مادر مظلوم پرورش یافته و پوست و استخوان ما از مادر است و دین ما اسلام عزیز است و باین مادر و اسلام عشق میورزیم و افتخار میکنیم که مسلمان ایرانی هستیم واسلام عزیز و ایران عزیز را مانند دو چشم خود دوست داریم .
2 روایت دقیق :
روایت است که وقتی حضرت علی (ع) خانه نشین شد ابوسفیان مستکبر و سرمایه دار و مفسد آن زمان پیش حضرت آمد و گفت چرا ساکت نشسته ای ؟ من از تو حمایت میکنم و.................................
حضرت قبول نکردند" ایشان میخواستند بتمام بشریت خصوصآ مسلمین بیآموزند که انسان نباید از دشمن حمایت قبول کند چرا که دشمن ترا بعنوان ابزاری برای منافع نا مشروع خود استفاده خواهد کرد.
روایت دوم :
وقتی امیر کبیر صدراعظم در بار ناصرالدین شاه قاجاربا آن همه ظلم وجور که درحقش کردند و از صدارت عزلش نمودند خانه نشین شد " در آن هنگام سفیر کبیر دولت ابر قدرت آن زمان روس تزاری آمد پیش آمیر کبیر و گفت ما ترا حمایت میکنیم " امیر کبیر قبول نکرد و ترجیح داد زیر پرچم خودی باشد وزندگی کند ولی از اجنبی و دشمن حمایت قبول نکند ولو اینکه آن حکومت را قبول نداشته باشد" میدانید چرا ؟
برای اینکه امیر کبیر مسلمان مومن با شرف با غیرت با عزت ایران دوست بود
اصغر آقا آگر فیلمی بسازی که دو تمدن درخشان ایرانی و اسلامی را بدنیا عرضه کنی و بهترین تکنیکها و صدا و موزیک و فیلم برداری را عرضه نمائی غربیها بشما یک استخوان هم نخواهند داد!
آما اگر شما و هم فکران شبهه روشنفکر و غرب زده تان فیلمی ویا کتابی بدنیا عرضه کنید و در آن فیلم و یا آن کتاب مادرتان ایران عزیز را تحقیر و یا اسلام عزیز و باورهای آن را کوچک و لگد مال کنید غربی ها چه جایزه هائی و چه نوبل هائی که نمیدهند" نمونه اش سلمان رشتی و تلخ خانم و اصغر آقا و.....
اصغر آقا گرفتن جایزه ای که از دست جماعتی که خودشان را صبح نمیتوانند تطهیر کنند افتخار نیست و فاقد ارزش دنیوی و اخروی میباشد.
اصغر آقا عکس گرفتن با کسانی که نجابتتشان زیر سئوال است ننگ میباشد.
بیشتر از 99 درصد ایرانیان مسلمان و ایرانیان غیر مسلمان مثل امیر کبیر مومن " با شرف وباغیرت و با عزت و وطن دوست هستند و دریا بدهن سگ نجست نمیشود. والسلام.صادق راستگو
با نویسنده موافقم که این جریان سازی ها ریشه سیاسی دارد.
.
.
.
(اینم داخله پرانتز می گم دریاچه ی ارومیه به دلیله ندانم کاریه عده ای مسولان به این وضع افتاده پس الکی گردن اینو و اون نندازین)
1.مردم خودگاه یا ناخودگاه پول میدادند که برن خودشون رو تو این فیلم ببینن که اکثران سبزکی بودن
2.بی بی سی طبق رسالت تفرقه بیانداز حکومت کن این فیلم و اخراجیها رو روبروی هم قرداد و متاسفانه رسانه ملی و دیگر رسانه ها درین میدان بازی که بی بی سی ساخته بود، بازی کردند و باختند.که الانم دارند همون رویه رو دارند ادامه میدهند.فارق از اینکه این فیلم با پول این کشور و درین کشور ساخته شد.و ما خودمون هم به این فیلم جایزه دادیم و در دوره ای به جشنواره های خارجی رفت که باید از چند فیلتر دولتی رد میشد که سیاست بسیار خوبی است.دیگر اجازه به فیلمهایی که سیاهنمایی می کنند نمیدهند که به جشنواره های خارجی بروند و تکدی گری هنری بکنند.
3.رسانه های ما جدای از تقلید در برنامه سازی همیشه حالت واکنشی دارند تا اینکه خودشون کنشی انجام بدهند و بازی ای راه بیاندازند.که رسانه ملی درین زمینه شاهکاره.و وزیر امورخارجه آمریکا هم زمانی که دید رسانه های رسمی و حکومتی از این موضوع استقبالی نکردند. و قشر سبزکی هم بیشترین کسانی بودند که فیلم رو دوست داشتند در راستای تحبیب چهره آمریکا بین مردم ایران این کار رو کرد که سیاست جدیدشون اینه میخوان بگن ما با ملت ایران مشکلی نداریم.کار دیگری که کردند این بود که مراسم رو از شبکه ی فارسی زبانی پخش کردند که عوام هم پای ثابت اون شبکه هستند.و در ادامه اش پیام وزیر امورخارجه و جوسازی رسانه هاشون بود و هست.
4.شمقدری حرف خوبی زد گفت فیلم نیمه پر دارد و نیمه خالی. بیاییم ما نیمه پر رو ببینیم که متاسفانه کسی اینکار نکرد.نیمه پرشم مذهب و پیشرفت اقتصادی و.... که در ناخودگاه جمعی همه ایرانیان مذهب هست هر چقدم ژست لائیک بگیرند بازهم مذهبی اند که در دو طبقه فیلم این شاخصه فرهنگی رو دیدیم.
5.فیلم در سکانس دادگاه بطور ضمنی گفت دوره الان ما مثه دوره ساسانیان هست(زمانیکه مادربزرگ از ترمه می پرسد ساسانیان به چند طبقه تقسیم شدند.که بحث طبقه از صحنه پیانو تا انتها بصورت متن و زیر متن و نشانه تصویری هست)که این خیلی خطرناکه باید این مشکلات فرهنگی و طبقاتی رفع بشه.و اگر خودمون از خودمون انتقاد نکنیم بیگانگان از ما انتقادهای مغرضانه خواهند کرد.بنظرم اگه رسانه ملی و نشریات رویکرد انتقادی بگیرند.انتقاد کردن در سینما کمرنگ خواهد شد.البته انتقاد که باعث زنده بودن و پیشرفت میشه نه تملق چاپلوسی.
6.فرهادی و همسرش برای این رادیو تلویزیون کار کردن کسی که انتقاد میکنه رو تخریب نکنیم او قطعا وطنش دوست داره و مثل پناهی و قبادی و رسول اف نیست. کدام فیلمساز هنگام دریافت جایزه از مردمش و وطنش گفت؟صرف اینکه به کاندیدای من وشما رای نداده که نباید بیام این بلا رو سرش بیاریم.پس فلسفه انتخابات چیه؟
7.دست دادن با یک زن بله حرامه ولی چرا فقط هنجارشکنی های قشر هنرمند به چشم میاد و اونهارو محارب میدونیم آیا از حق الناس بالاتره؟
8.همه جشنواره ها سیاستی دارند و پارتی بازی هم دارند. از کوچکترین جشنواره ها تا بزرگترین جشنواره ها.مثلا جشنواره کن فیلمایی رو که خلاقیتی داشته باشند یا در زمینه فولکلور باشند یا نقد مدرنیته و انسان مدرن رو بکنند رو میپذیره و به بهترینش جایزه میده.خوب کدوم کشورها از اقوام زیاد و مختلفی تشکیل شدند؟جهان سومی ها.صاحبان فستیوال های هنری سیاست هاشون خیلی پنهان است.گاهی اصلا به چشم نمیاد.
9.اگه جشنواره ها رو مطلقا سیاسی هستند. بدونیم پس مجیدی و جلیلی که مورد تایید ما هستند که رسما ضد انقلاب هستند.
10.ورزش هم عاری از سیاست نیست بخصوص فوتبال.فوتبال ساخته انگلیسی هاست و اونها هرجا رفتند این ورزش رو هم صادر کردند.اگر فوتبال مال بود آیا جایگاهش اینی که هست بود. هر رشته ای اون ها برتر بودند اون رشته ای که اونها درش برتر بودند جهانگیر شد.
12اگه رئیس جشنواره ونیز و سینماگران ایتالیایی و جشنواره برلین از پناهی حمایت کردند چون پناهی در جشنواره هاشون شرکت کرده بود و جایزه گرفته بود یعنی اونهارو تایید کرده بود.از طرفی روی واکنشهای هنرمندان هیچ وقت حساب نکنید چون کاملا جوگیرانه و از روی احساس هست نه اینکه منطقی پشتش باشه.
11.ساحت فرهنگ ساحت مظلومی هست و کسانی هم که درین ساحت هستند واقعا مظلومند و زود رنجیده می شوند و گاهی واکنشهای نامعقولی از خودشون بروز می دهند.
حضرت علی(ع) میفرمایند(نقل به مضمون) نه با کسی خیلی دشمنی کن و نه با کسی خیلی دوستی.
خیرالامور اوسطها.
در هر نگاه و عرصه ای تندروان همیشه بازندگان تاریخ بوده اند.
اگه این فیلم معمولیه چرا پارسال تو بزرگترین و معتبرترین ترین جشنواره داخلی یعنی جشنواره فیلم فجر جایزه بهش دادن؟؟ جواب بده
اگه این فیلم معمولیه چرا پارسال تو بزرگترین و معتبرترین ترین جشنواره داخلی یعنی جشنواره فیلم فجر جایزه بهش دادن؟؟ جواب بده
جايزه سياسي مبارك
فیلم فرهادی نسخه وطنی "نه بدون دخترم " است که ما ایرانی های مقیم خارج که هنوز یک جو غیرت در ما باقی مانده است دل خوشی از آن نداریم،
اين از بركات انقلاب اسلامي است كه جواناني چون تو تربيت شده
بايد بر پيشاني معمار بزرگ انقلاب بوسه زد كه جواني رابه ما تقديم كرده كه از داوران جشنواره هاي بين المللي هم بيشتر مي فهمه و فيلم فرهادي رو فاقد تكنيك و محتوا مي دونه
http://www.jahannews.com/vdchwknii23nvxd.tft2.html
کاملا درسته
اما فقط درباره روشنفکرا و اصلاح طلبا درسته
فیلم آقای فرهادی یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران است.
مطلب من رو درست مطالعه نکردین من هم گفتم ورزش هم سیاسی است از فوتبال تا کشتی.داستان هالیوود اظهر من الشمس هست و همه میدونن.و گفتم جشنواره ها یک وجه سیاسی و یک وجه هنری دارند.و اینکه اگر کسی انتقادی کرد او را نرانیم انواع تهمت ها رو به او نزنیم و او را در ردیف پناهی و قبادی و مخملباف قرار ندهیم.قصاص قبل از جنایت نکنیم.شما از وضعیت ایران اطلاع دارید؟در کنار پیشرفت ها و تحریم ها و تهدیدها و ترورها چه وضعیتی داریم؟اوضاع بد اقتصادی که سکه به یک میلیون تومان رسیده.و جو ایجاد شده و مسمومی به نام مهاجرت که دیگر فقط نخبگان اقدام به مهاجرت نمیکنند.ریا و دروغی که در بین مردم ما زیاد شده.ازدواج های نا آگاهانه که به طلاق می انجامه.که مسبب این مشکلات فقط عوامل خارجی نیستند.مدیریت های بی تدبیر هم می باشد.حالا اگر کسی آمد و وجهی از اجتماع را نشان داد و فیلمش را با مجوز مسولین به جشنواره های خارجی فرستاد باید بیاییم وارد بازی بی بی سی و دیگر رسانه های بیگانه شویم و اینطور با او برخورد کنیم؟اگر اطلاع داشته باشید دیگر اجازه نمی دهند هر فیلمی به خارج از کشور برود و مانند قدیم ایرانیان را بدبخت و محروم و...نشان دهد که تصمیم درستی است.صحبت من بیشتر با رسانه ها بود که همه هنرمندان و فیلمسازان را پناهی و قبادی و مخملباف نبینند.قصاص قبل از جنایت نکنید.انتقادپذیر باشیم.میانه رو باشیم.که آرمانهایمان با تندروی و لجبازی و انتقادپذیر نبودن حفظ نخواهد شد.
درود بر اصغر فرهادی
وقتی شما نظری میدی داری به خودت موجودیت میدی و بعد ازین موجودیت دفاع میکنی.
فکر نمیکنم نیازی باشه برای یک بحث کوچک رشادت جوانمردان تاریخ این فلات رو یادآوری کنید.که هر انسانی به این عزیزان سر تعظیم فرود می آورد.
شما دیگر اشتباهی که درین سی سال شد نکنید در هر بحثی در هر کار کوچکی و در توجیه هر کاریاز دین هزینه نکنید.به نام دین همه کارها که نه اشتباهاتمون رو تموم کردیم که در فیلم اخراجیها هم بود.دیگه نام این عزیزان و نام دین رو برای هر بحث کوچکی نیارید.به اندازه کافی هم نسلان من از دین اسلام عزیزم دور شدند.خواهشا در مورد شهدامون این اشتباه نکنید که تنها چیزی که این حکومت رو نگه داشته شهدا هستند.
هرشهید پرچم استقلال این مملکت است.
اما بحث جشنواره ها و فیلم.همه اذعان دارند که اتفاقاتی که درین فیلم می افتد در هر کشوری می تواند بیافتد که یکی از دلایلی که جشنواره کن این فیلم رو نپذیرفت همین بود چشنواره کن سیاسی ترین جشنواره است.اما اسکار و گلدن گلوب در بخش فیلم خارجی به اندازه جشواره کن سیاسی نیستند.اما در بخش داخلی سیاسی هستند مثل انتخاب فیلم محفظه درد کاترین بیگلو که آواتار انتخاب نشد.
ازین مباحث بگذریم من وطنم و آرمان های حکومتم رو قبول دارم و می پرستم و براشون زنده ام.
اما متاسفم که در کشور ما فضایی ایجاد شده که با یکدیگر نمیشه دیالوگ کرد و نمیشه از هم انتقاد کرد.که از صدر تا ذیل کشور همینطور شده است.انگار نعوذب الله همه معصومند.
هر روز یک اتفاق می افته.اگه چیزی هم بگی ضد هزار چیز هستی.
از نظری که آقای علایی داد و اخطاری که روزنامه اطلاعات گرفت و کارهایی که با آقای علایی و اسپری پاشیهایی درب منزلش اطلاع دارید؟چرا نمیشه کوچکترین دیالوگ و انتقاد کرد؟چرا هر روز خودمون باید عده ای رو از قطار استقلال آزادی جمهوری اسلامی پرت کرد پایین؟
چرا داریم دایرمون رو هر روز تنگتر می کنیم؟
جذب حداکثری چی شد؟
از فرار مغزها که در دنیا اولیم اطلاع دارید؟
از جوی که بیگانگان به نام مهاجرت ایجاد کردند اطلاع دارید؟
میدونید دلار اینجا چنده؟
میدونید سکه اینجا جنده؟
از اوضاع اقتصادی اطلاع دارید؟
از ناو های غربی ها اطلاع دارید؟
از تحریم ها اطلاع دارید؟
حالا جدایی نادر از سیمین چیه این وسط؟
خداوند به خاطر اسلامش و شهداش این ملت رو عاقبت به خیر کنه.
من ادعای مغز متفکر ندارم و فقط ابله ها همه چیز رو میدونن.و مسولی نیستم که خدمت شما امری بکنم.شما ابتدا وارد مباحث دیگری شدید.
مباحث من کاملا عیان بود.
به عنوان یک هموطن که ظاهرا ایران و اصل نظام و آرمان های این نظام رو قبول داریم. عرض میکنم که دایره نظام رو کوچک نکنیم.نشان بدهیم که میتوانیم دیالوگ کنیم و نقد مبحث کنیم.نه نقدهایی دیگر.متاسفانه ایران ما به سمتی داره میره که نمیشه دیالوگ کرد و نظر داد همه رو مغرض و جیره خوار بیگانه میدونیم. همه رو داریم از قطار انقلاب که استقلال آزادی جمهوری اسلامی بود پرت میکنیم پایین میگیم اینها از قطار انقلاب پیاده شدند. نظام ما نظام با ظرفیتی است اگر خودمون اعتماد بنفس نداریم و تحمل نظری خارج از دایره فکریمون نداریم نظام رو با رفتارمون با پذیرش مسولیتی که لیاقتش رو نداریم بی ظرفیت و مرتجع نشون ندیددیگر انقلاب ما از مرجله ای گذشته که باهر نظری که مشخص است دلسوزانه است رفتارهای گاز انبری بکنیم.ایران 75 میلیون جمعیت داره فرهادی دو خانواده از 75 میلیون رو نشون داد. این اتفاقات همه جای دنیا می تونه بیوفته.برای هر بحثی و برای هر چیزی نام دین و شهدا رو نبریم که این دو رو خدشه دار کنیم هر چیزی قیمتی
داره داشته هامون خیلی بزرگند.تندروی یعنی خوارج تندروی یعنی قرون وسطی.از روی یک حرکت یک فرد همه شخصیت اون فرد رو تحلیل نکنیم.ما 14 معصوم بیش نداریم.همه میتونن اشتباه کنن و هممون میتونیم هم رو ببخشیم بخاطر خاکمون.
این صفات را به مخاطبانت میفرمائید!! کم لطفی نکنید بانوی محترم
اگر کلام از جنس و نوع چکشی ! باشد...خب بله همانند انست که از دهان امپراتوریس بیرون جهیده باشد بانو ! حساسیت زاست
پیشنهاد میشود نام بی مسمای چکش را تعویض نمایید زیرا شایسته هموطن فهیم و بانوی ارزشمدار ایرانی ام نیست ؛ زیبنده انست نامی در خور انتخاب نمایید زیرا چکش برایم تداعی گر داس و چکش استالینیستی است . و داس و چکش انان اکنون در موزه هاست ......!
با احترام موکد مجدد به بانو چکش
خسته نشدید . از این همه بازی خوردن خسته نشدید؟
یه کم به خودتون بیایید .
فیلم فرهادی یک فیلم هوشمندانه و بسیار خوش ساخت است که مشکلات روز جامعه را به نقد میکشد .
و در پایان با در گیر کردن ذهن تماشاگر از او میخواهد که خود قضاوت کند .
به لقمه آماده نمیدهد.
من نه سواد سینمایی دارم و نه سواد سیاسی.
ولی فیلم را با اعماق وجوم حس کردم و دوست دارم .
این فیلم زندگی تک تک ماست .
درود به اصغر فرهادی
خودتم تو این جمله انصافو رعایت نکردی. خشک شدن دریاچه ارومیه که دومین دریاچه شور دنیاست باعث نوسانات شدید دما و تبدیل شدن اون منطقه به یک شوره زار بزرگ و در نهایت نابودی کشاورزی در اون منطقه ست که یکی از اصلی ترین قطب های کشاورزی ایرانه. تبعات این مشکل رو خودتون بهتر میدونید. حتی حیواناتی که در چند جزیره دریاچه هستن با پایین اومدن سطح اب و وصل شدن خشکی به جزیره باعث فرار اکثر حیوانات و در نهایت تلف شدن اونها شده.
ایا این مشکل کم از یک بحران ملی داره؟؟؟؟؟