قابل توجه مدعیان وطن پرستی!
سرهنگ علی هادی وقوت، پس از چند روزی که به استانداری کربلا منصوب شده بود از آیت الله خمینی درخواست می نماید که علیه دولت شاهنشاهی فتوا صادر نماید و نامبرده با پرخاش و پرت کردن گذرنامه خود، می گوید من وطن خود را به عراق نمی فروشم و هر کاری می خواهید بکنید و از شرکت در نماز جماعت هم به عنوان اعتراض خودداری می نماید.
در زمان تبعید حضرت امام خمینی در نجف، کدورتی بین دولت عراق و رژیم شاه ایجاد شده بود. دولت عراق برای تخریب وجهه ایران دست به دامان مخالفین شاه برد و از آنان به عنوان ابزاری تبلیغی در جهت منافع خود استفاده نمود.
حسن البکر رییس جمهور وقت عراق، واسطه ای را نزد امام می فرستد تا از ایشان نیز برای این منظور دعوت به عمل بیاورد. سید روح الله که خود سال ها از آزار رژیم سلطنتی شاه رنج می برد و طعم زندان و تبعید و . . . را چشیده بود حاضر به همکاری با دولت عراق نشد و در پاسخ به دعوت آنها گفت: من وطن خود را به بیگانه نمی فروشم.
رژیم عراق که انتظار چنین پاسخی را از بزرگ ترین مخالف شاه نداشت، فرزند ارشد امام را مدتی بازداشت نمود؛ اما باز هم راه به جایی نبرد. این مطلب به شهادت و روایت تعدادی از یاران حضرت امام در تاریخ ثبت شده است که نگارنده یکی از اسناد این واقعه تاریخی را به خوانندگان محترم تقدیم می کند.
کاش منتقدین و مخالفینی که به هر دلیل سر ناسازگاری با جمهوری اسلامی دارند- که بعضی از آنها سوابق و جایگاه خود را مرهون انتساب به خط امام (ره) هستند- نیز وطن دوستی و عرق ملی آن مرد بزرگ را سرلوحه خود قرار داده و با سرسپردگی خود به بیگانگان باعث شادی دشمنان ملت نگردند. این روزها کار به جایی رسیده که بعضی از هم وطنان ضد انقلاب در رسانه های خود اقدام به توجیه حمله احمالی آمریکا و اذنابش به خاک آسمانی ایران اسلامی می نمایند. آنها در واقع حاضرند به خاطر ارضای عقده های شخصی خود هموطنانشان را در خاک و خون ببینند. اما سندی که عرض کردم:
سفارت ایران در بغداد در تاریخ ۵/۴/۱۳۴۸ گزارش می دهد:
بازگشت به نامه سری شماره ۱/۴/۸۵۳۸ مورخ ۳۱/۳/۱۳۴۸ راجع به خبر دستگیری سید مصطفی خمینی اشعار می دارد موضوع مورد تأیید می باشد و از قرار شایع سرهنگ علی هادی وقوت، پس از چند روزی که به استانداری کربلا منصوب شده بود از آیت الله خمینی درخواست می نماید که علیه دولت شاهنشاهی فتوا صادر نماید و نامبرده با پرخاش و پرت کردن گذرنامه خود، می گوید من وطن خود را به عراق نمی فروشم و هر کاری می خواهید بکنید و از شرکت در نماز جماعت هم به عنوان اعتراض خودداری می نماید. عراقی ها به تصور این که سید مصطفی پسر مشارالیه تلقیناتی کرده است، چند روزی وی را توقیف می کنند؛ ولی بعداً تغییر جهت داده و به تصور تحبیب سید مصطفی که بیشتر بتوانند در روحیات پدرش نفوذ پیدا نمایند، نامبرده را از زندان آزاد می سازند.
سفیر شاهنشاه آریامهر- عزت عاملی۱
سید مصطفی را پس از بازاشت موقت، برای دیدار حسن البکر، رییس جمهور وقت عراق به بغداد می برند.
" حسن البکر پس از احترام زیاد به سید مصطفی به وی اظهار می دارد که ما چندین بار از پدر شما خواستیم که به نفع دولت عراق و علیه کشور شاهنشاهی ایران، اقداماتی معمول دارد و هر بار از این امر شانه خالی کرده اند، شما از پدرتان بخواهید که در تأمین نظر ما اقدام نماید. سید مصطفی اظهار می دارد که من اجازه ندارم که از طرف پدرم به شما قولی بدهم و تصور می کنم حرف ایشان همان حرف اولی باشد و سپس از پیش احمد حسن البکر مرخص می شود. "۲
۱. راز طوفان( یادنامه آیت الله سید مصطفی خمینی )، ویژه نامه فصلنامه یاد؛ مهر۱۳۷۶، ص۱۶۱؛ اسناد ضمیمه؛ سند شماره۲/۶۶
۲. مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ آرشیو، پرونده آیت الله سید مصطفی خمینی؛ بازیابی۳۹۲، ۵۸.
منبع: اشک آتش
حسن البکر رییس جمهور وقت عراق، واسطه ای را نزد امام می فرستد تا از ایشان نیز برای این منظور دعوت به عمل بیاورد. سید روح الله که خود سال ها از آزار رژیم سلطنتی شاه رنج می برد و طعم زندان و تبعید و . . . را چشیده بود حاضر به همکاری با دولت عراق نشد و در پاسخ به دعوت آنها گفت: من وطن خود را به بیگانه نمی فروشم.
رژیم عراق که انتظار چنین پاسخی را از بزرگ ترین مخالف شاه نداشت، فرزند ارشد امام را مدتی بازداشت نمود؛ اما باز هم راه به جایی نبرد. این مطلب به شهادت و روایت تعدادی از یاران حضرت امام در تاریخ ثبت شده است که نگارنده یکی از اسناد این واقعه تاریخی را به خوانندگان محترم تقدیم می کند.
کاش منتقدین و مخالفینی که به هر دلیل سر ناسازگاری با جمهوری اسلامی دارند- که بعضی از آنها سوابق و جایگاه خود را مرهون انتساب به خط امام (ره) هستند- نیز وطن دوستی و عرق ملی آن مرد بزرگ را سرلوحه خود قرار داده و با سرسپردگی خود به بیگانگان باعث شادی دشمنان ملت نگردند. این روزها کار به جایی رسیده که بعضی از هم وطنان ضد انقلاب در رسانه های خود اقدام به توجیه حمله احمالی آمریکا و اذنابش به خاک آسمانی ایران اسلامی می نمایند. آنها در واقع حاضرند به خاطر ارضای عقده های شخصی خود هموطنانشان را در خاک و خون ببینند. اما سندی که عرض کردم:
سفارت ایران در بغداد در تاریخ ۵/۴/۱۳۴۸ گزارش می دهد:
بازگشت به نامه سری شماره ۱/۴/۸۵۳۸ مورخ ۳۱/۳/۱۳۴۸ راجع به خبر دستگیری سید مصطفی خمینی اشعار می دارد موضوع مورد تأیید می باشد و از قرار شایع سرهنگ علی هادی وقوت، پس از چند روزی که به استانداری کربلا منصوب شده بود از آیت الله خمینی درخواست می نماید که علیه دولت شاهنشاهی فتوا صادر نماید و نامبرده با پرخاش و پرت کردن گذرنامه خود، می گوید من وطن خود را به عراق نمی فروشم و هر کاری می خواهید بکنید و از شرکت در نماز جماعت هم به عنوان اعتراض خودداری می نماید. عراقی ها به تصور این که سید مصطفی پسر مشارالیه تلقیناتی کرده است، چند روزی وی را توقیف می کنند؛ ولی بعداً تغییر جهت داده و به تصور تحبیب سید مصطفی که بیشتر بتوانند در روحیات پدرش نفوذ پیدا نمایند، نامبرده را از زندان آزاد می سازند.
سفیر شاهنشاه آریامهر- عزت عاملی۱
سید مصطفی را پس از بازاشت موقت، برای دیدار حسن البکر، رییس جمهور وقت عراق به بغداد می برند.
" حسن البکر پس از احترام زیاد به سید مصطفی به وی اظهار می دارد که ما چندین بار از پدر شما خواستیم که به نفع دولت عراق و علیه کشور شاهنشاهی ایران، اقداماتی معمول دارد و هر بار از این امر شانه خالی کرده اند، شما از پدرتان بخواهید که در تأمین نظر ما اقدام نماید. سید مصطفی اظهار می دارد که من اجازه ندارم که از طرف پدرم به شما قولی بدهم و تصور می کنم حرف ایشان همان حرف اولی باشد و سپس از پیش احمد حسن البکر مرخص می شود. "۲
۱. راز طوفان( یادنامه آیت الله سید مصطفی خمینی )، ویژه نامه فصلنامه یاد؛ مهر۱۳۷۶، ص۱۶۱؛ اسناد ضمیمه؛ سند شماره۲/۶۶
۲. مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ آرشیو، پرونده آیت الله سید مصطفی خمینی؛ بازیابی۳۹۲، ۵۸.
منبع: اشک آتش
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


