کد خبر: ۶۳۶۰۶۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۹۸ - ۱۳:۱۳
فیلم جدید رسول صدرعاملی با نام «سال دوم دانشکده من» این روزها در حال اکران است
فیلم جدید رسول صدرعاملی درباره دو دختر دانشجو است که درگیر روابط عاشقانه، داروهای ضد افسردگی و آرامبخش، خیانت، بیماری و کما می شوند و خلاصه ملغمه ای است برای خودش.
گروه فرهنگ و هنر_سید محسن عبدالهی: چند وقتی است که از اکران «سال دوم دانشکده من» ، فیلم جدید رسول صدرعاملی در سینماهای کشور می گذرد. نگارنده نیز علی رغم اینکه نقدهایی تماما منفی در زمان جشنواره فیلم فجر از فیلم مشاهده کرده بود، مجددا خود را راضی کرد که به علت سابقه بسیار خوب آقای کارگردان و نویسندگی پرویز شهبازی یک فرصت دیگر به خود بدهد تا شاید نظری متفاوت در مورد فیلم پیدا کند اما متاسفانه با یک فاجعه تمام عیار رو به رو شد.

به گزارش بولتن نیوز، فیلم جدید رسول صدرعاملی درباره دو دختر دانشجو است که درگیر روابط عاشقانه، داروهای ضد افسردگی و آرامبخش، خیانت، بیماری و کما می شوند و خلاصه ملغمه ای است برای خودش. اگر بحث فنی را بخواهیم پیش بکشیم، قطعا به جایی نخواهیم رسید زیرا این اثر، فیلمی است به لحاظ فنی بسیار ساده اما فیلمنامه بی در و پیکر و ضعیف آن، حتی به بخش ساده و بدون پیچیدگی کار نیز ضربه زده است. تدوین فیلم بدون هیچ منطقی صورت گرفته و صحنه ها تنها به یکدیگر متصل شده اند. گاهی اوقات متوجه نخواهید شد که فاصله زمانی و گذشت روزها به چه شکل بوده است و منطقی در کار دیده نمی شود. البته که اشکال اصلی به فیلمنامه وارد است اما علی الحساب تدوین اثر نیز ضربه ای جدی خورده است.
 
فیلم بردازی استاندارد هومن بهمنش در کنار تجربه صدرعاملی قاب های بی اشکال و متناسب با مدیوم فیلم دارند و اضافه کاری خاصی در این زمینه صورت نگرفته تا از اثر بیرون بزند. بی انصافی است که از موسیقی خوب کریستف رضاعی به راحتی بگذریم و گوش نوازی این اثر جدید موزیسین توامند ایرانی را مورد توجه قرار ندهیم. اما گاهی اوقات کیفیت پایین داستان، باعث می شود که حتی کار خوب رضاعی نیز به خوبی به چشن نیاید.  آن بخش از کار که می توانست تا حدودی فیلم را نجات دهد اما نتوانسته و بر سرعت سقوط آن افزوده است، کیفیت بازی بازیگران این کار است. از سها نیاستی که نقش اصلی را بر عهده دارد تا پدرام شریفی و علی مصفا همگی بازی هایی بسیار ضعیف ارائه می دهند و نهایت تلاشی که در جمع بازیگران رخ می دهد، ارائه یک بازی تکراری از بابک حمیدیان است که نسخه دست چندم از وی در تمام سال هایی است که کار کرده.
 
سال دوم دانشکده من، ملغمه ای

مشکل اصلی این کار فیلمنامه است. مشخص نیست که پرویز شهبازی قصد گفتن چه چیزی را داشته است اما ماحصل کار یک بهم ریختگی بی دلیل و داستانی بدون علت و معلول های منطقی است. یکی از دو دختر قصه ما که اتفاقا نامزد هم دارد، بدون حتی یک دلیل کوچک به نامزد خودش و دوست بیمارش خیانت می کند و با پسری که با دوستش ارتباط دارد، آن هم در زمانی که دختر یک روز نیست که روی تخت بیمارستان قرار گرفته و به کما رفته، وارد رابطه ای عاشقانه می شود.  کل داستان فیلم حول این مساله شکل می گیرد اما جایی از آن به شما گفته نمی شود که چرا این اتفاق رخ می دهد. چرا دختر همچون یک قاتل روانی تمام ماجرای رابطه خود با پسر را به دوستی که در کماست اما صدای او را می شنود، می گوید؟! چرا به صورت روزانه گزارش گشت و گذار و عاشقانه ها و خیانتش را با وی درمیان می گذارد و اصلا چرا آروزی مرگ دوست خود را دارد؟!
 
تمام این چراها نیازمند یک پیش زمینه است تا به ما گفته شود که به این دلایل این دختر چنین کاری انجام داده است اما تنها دلیلی که در طول فیلم به بیننده ارائه می شود، داشتن ماشین شاسی بلند توسط پسر ماجرای ماست. همین و دیگر هیچ! همین بی منطقی عجیب باعث می شود که علی رغم التهابی که می توانست در داستان به وجود بیاید، هیچ حسی به بیننده منتقل نشود. جدای از بی منطقی مفرط داستان، شخصیت پردازی خاصی هم در کار مشاهده نمی شود و بیشتر افراد در حد تیپ هستند. برای مثال خانواده دوست بیمار که ظاهرا مذهبی هم نشان داده می شوند، مشابه کاریکاتورهایی هستند که ضدانقلاب از یک خانواده مذهبی در فیلم هایش ارائه می دهد و در پاسخ به پزشکان که دخترشان را جواب کرده اند، از این جمله استفاده می کنند که «من با دعا برش می گردونم!»

یا در جایی دیگر دختر داستان ما به علت اتفاقاتی که برای وی و دوستش رخ داده و ارتباط با پسر مورد بحث، به کمیته انضباطی دانشگاه فراخوانده می شود. تصویری که از این کمیته و با بازی محوری افشین هاشمی ارائه می شود، یک تصویر عقب مانده و قدیمی و تاریخ مصرف گذشته است که تنها خریدارش همان فیلم های ضدانقلاب هستند و با واقعیت فاصله ای قابل تامل دارد.

کل این داستان که مطرح شد حالا باید فکر کنیم که چه ارتباطی با نام سال دوم دانشکده من وجود دارد! آیا در جایی از فیلم گفته می شود که این دختر دانشجوی سال دوم است؟! یا این قضیه مطرح می شود که تمام این اتفاقات ربط به دانشگاه دارد؟! با کدام منطقی نام فیلم انتخاب شده است؟! امکان این که بگوییم سال سوم یا چهارم یا اول یا ترم دوم وجود نداشت؟! شهبازی و صدرعاملی باید توضیحی در این باره نیز به مردم ارائه کنند که چگونه این نام پرمحتوا! و دقیق! را برای فیلم انتخاب کرده اند.

همه این نکات را اگر در کنار نام رسول صدرعاملی و سابقه اش بگذاریم، متعجب خواهیم شد از این حجم ناشی گری و باری به هر جهت بودن. هر چه باشد وی سازنده «دختری با کفش های کتانی» و «من ترانه پانزده سال دارم» است اما گویا در ماقبل همان فیلم ها معلق مانده و به این روزگار نرسیده است. روزگاری در فیلم های صدرعاملی شاهد ظهور بازیگرانی جدید و توانمند بودیم اما در فیلم آخرش، حتی بازیگرانی که پیش از این خود را اثبات کرده اند نیز بازی هایی به شدت ضعیف ارائه می کنند و توانایی انتقال یک حس ساده به بیننده را ندارند.

طی چند وقت اخیر که فیلم اکران شده است نیز در گوشه و کنار دیده شد که گفته اند اگر فیلم را خود پرویز شهبازی نویسنده فیلمنامه می ساخت، شاهد اثری بهتر بودیم اما مساله به کیفیت کارگردانی باز نمی گردد. مشکل این است که اساسا داستانی وجود ندارد تا تفاوتی میان صدرعاملی و شهبازی در ساخت این کار باشد. به نظر می رسد این دو نفر نیازمند هستند که مجددا به سال دوم دانشکده خود بازگردند تا اصول فیلمسازی و فیلمنامه نویسی را مجددا بیاموزند تا چنین فیلم ضعیفی را تحویل مخاطبین ندهند.
منبع: بولتن نیوز

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۸/۰۸/۰۱ - ۱۳:۳۳
0
0
اینها دغدغه ای که ندارند چون در اطرافشان این سوژه ها زیاد است برای همین این فیلمهای بی سرو ته را می سازند که خودش نوعی اشاعه این مسائل است
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین