کد خبر: ۶۲۴۹۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

مروري بر ديدگاه هاي رهبرمعظم انقلاب اسلامي درباره انقلاب اسلامي

غير از همه خصوصياتي كه در اين بزرگوار بود، سه خصوصيت ممتاز در شخصيت او به شكل بسيار پيچيده و درهم تنيده اي، جذّابيت و تأثير عجيبي در اين مرد بزرگ به وجود آورده بود.
خصوصيت اوّل، عبارت از خردمندي و دانايي بود. او مردي دانا، خردمند، عاقل و عميق بود. در او، به معناي حقيقي كلمه، جوهر دانايي وجود داشت؛ كه:
هر كه در او جوهر دانايي است بر همــه كاريش توانايي است
لذا در هر جايي كه از وجود او چيزي بروز كرد، نشانه اين دانايي و خردمندي در آن ديده شد. در ميدان دانشهاي تخصّصي خود او ـ يعني فلسفه، فقه، عرفان، اصول، اخلاق ـ همه جا اين دانايي و عمق و اين گوهر درخشان خردمندي بروز كرد؛ حرف نو و سخن تازه به ميدان آورد و به تكرار سخن گذشتگان اكتفا نكرد.
خصوصيت دوم، دينداري و ايمان روشن بينانه بود. او متعبّد بود؛ اما تعبّدي دور از تحجّر و توقّف. او روشن بين و روشنفكر و نوآور در مباحث ديني بود؛ اما نوآوري دور از لاقيديهاي نوآوران. خيليها در زمينه مسائل ديني، سخن نويي را به ميدان مي آورند؛ اما اين سخن نو، نشانه ي لاقيدي و لااباليگري آنها در وفاداري به متون اسلامي است؛ سخن آنهاست، نه سخن دين! روشن بيني و نوآوري امام، متّكي به دين و مباني ديني بود؛ لذا آنچه را كه در زمينه مسائل اعتقادي و اخلاقي و فقهي اسلام عرضه كرد و نو بود، آن چنان بود كه متبحّرترين و واردترين كساني كه در اين علوم و دانشها ورود داشتند، در مقابل آن اظهار تسليم كردند و آن را به عنوان يك سخن بابنياد پذيرفتند؛ نه به عنوان سخني كه متّكي به مباني و اصول نيست. بنابراين، او متديّن و متعبّد، اما درعين حال روشن بين و آگاه و به كار گيرنده خرد، با آفاق عظيم در مسائل اعتقادي و عملي بود؛ دينداري اي كه به يادآورنده دينداريهاي عصر نبوّت يا جلوه هايي از عصر معصومين: بود.
خصوصيت سوم، شجاعت و دليري و جان نثاري او بود؛ آماده بود كه در آن جايي كه او حق مي گويد و دنيا باطل مي گويد، با آن دنيا مواجه شود. اين كه در يكي از بيانيه هاي خود فرمود «اگر استكبار جهاني دين ما را تهديد كند، ما هم همه دنياي او را تهديد خواهيم كرد» راست مي گفت. مي توانست در مقابل دنيايي بايستد؛ همچنان كه آن روزي كه اين فرياد را در سال 1341 در قم بلند كرد، اوّل كار كسي با او نبود. البته فوراً بي فاصله، گروه گروه مردم مؤمن و دلهاي پاك در همه جا به او گرويدند؛ اما اوّلي كه وارد ميدان شد، تنها وارد شد، تنها بود، احساس تنهايي هم مي كرد؛ ولي اين دليري را داشت كه وارد شود. انسان وارد ميداني شود كه آن طرف قضيه، قدرتها و نيروهاي نظامي و نيروهاي امنيتي و داغ و درفش باشد، وجدان و دين و ملاحظه نباشد، پشتشان هم به سياستهاي جهاني و استكباري گرم باشد؛ وارد شدن در چنين ميداني، اوّلين شرطش اين است كه انسان از جان خود بگذرد و او از جان خود گذشته بود و براي پذيرفتن همه خطرها حاضر بود؛ يعني براي او، جان و ديگر خصوصيّاتش اهميت نداشت. بعضي كسان مي گويند ما از جانمان گذشتيم؛ اما در مقام عمل كه نگاه مي كنيد، از يك احترام خشك و خالي نمي گذرند؛ چطور از جان گذشتند؟! از يك پول و از يك لذّت و شهوت نمي گذرند؛ چطور از جان گذشتند؟! اما او راست مي گفت؛ او حقيقتاً جان را كف دست داشت و آماده بود و به ميدان آمد:
بسا باشد كه مــردي آسماني بـه جاني بر فرازد لشكري را
نهد جان در يكي تير و رهاند ز ننگ تيره روزي كشوري را
با اين سه خصوصيتي كه اين گونه در وجود او درهم تنيده بود، وارد ميدان شد. البته نقاط مثبت امام يك فهرست طولاني دارد؛ اما چون اين سه خصوصيت به هم مرتبطند و تأثير بارز و هماهنگ با يكديگر دارند، لذا من اين سه خصوصيت را انتخاب كردم.
او اين ميدان را طي كرد تا به نقطه نزديك پيروزي ـ يعني سال 1357ـ رسيد. امام حالا در مقابل حادثه عجيبي قرار گرفته است و آن، پيروزي نهضت اسلامي به پشتيباني يك ملّت با همه وجودش است. آن پيروزي، نه فقط پيروزي بر يك رژيم فاسد و ارتجاعي بود، بلكه آن رژيم فاسد چون از پشتيباني تقريباً همه قدرتهاي استكباري آن روز برخوردار بود، اين پيروزي، پيروزي بر همه آن قدرتهاي استكباري به حساب مي آمد. او مي خواهد اين مملكت را با سليقه و نظر و نسخه اسلام اداره كند. در مقابل او چيست؟ كشوري كه نزديك دويست سال از جوانب گوناگون بر آن فشار آوردند تا همه خصوصيات ممتاز يك ملّت بزرگ را در آن بكوبند و ضعيف و سركوبش كنند. اگر به تاريخ اين دويست سال اخير مراجعه كنيد، عظمت كار امام را بهتر درمي يابيد. من تأكيد مي كنم كه جوانان، اين مقطع تاريخي را بخوانند. دستگاههاي تبليغي هم حقايقي را كه در اين مدّت بر سر اين كشور آمده، براي مردم تبيين كنند. به نظر من در اين خصوص كار كمي شده است.
بيانات در خطبه هاي نماز جمعه تهران ـ 9/7/78
روايت سالهاي تلخ استعمار
از اوايل قرن نوزدهم ميلادي كه مأمور انگليسي ـ «سرجان ملكم» ـ از مرز هندوستان وارد ايران شد؛ يعني از زمان حكومت فتحعلي شاه قاجار كه با هداياي اغواكننده و گرانقيمت براي رجال درباري و سياستمداران فاسد وارد ايران شدند و استعمار انگليسي، يا به تعبير ديگر، نفوذ ويرانگر انگليسي ـ چون استعمار به معناي متداولش در ايران پيش نيامد؛ اما بدتر از استعمار پيش آمد ـ حكومتهاي ايراني را به شدّت در مشت گرفت و هر كار خواست به وسيله آنها انجام داد؛ از آن روز تا روزي كه انقلاب پيروز شد، در حدود صدوهفتاد، هشتاد سال طول كشيده است. در تمام اين مدّت، همه عوامل قدرت ـ قدرتهاي بزرگ جهاني، عوامل قدرت نظامي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اخلاقي ـ كار كرده بودند براي اين كه اين ملت ريشه دار تاريخي بافرهنگ شجاع بزرگ را آن چنان ضعيف و خرد و نااميد و مأيوس كنند كه هيچ خطري از ناحيه آن، قدرتهاي بزرگ را تهديد نكند. امام در مقابل چنين واقعيتي قرار گرفت. البته از اين صدوهفتاد، هشتاد سال، عمده مدّتش دولت انگليس، از سال سي ودو به بعد دولت امريكا و در اواسط هم نفوذ دولت روسيه و رقابتهاي روس و انگليس در ايران بود؛ در دوران قاجاريه يك طور، در دوران رژيم پهلوي به مراتب خطرناكتر و سخت تر.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناصح
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۴۶ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۷
0
0
سلام
متشکّر
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین