اين بيداري اسلامي است نه انساني
پس از شكلگيري موج بيداري اسلامي و به خطر افتادن منافع دنياي غرب در منطقه حساس خاورميانه، آنها تلاش بسيار زيادي كردند تا نبض اين جريان را به دست بگيرند و آن را به سمتي هدايت كنند كه به احياي مجدد منافعشان كمك كند اما مردم منطقه هرگز حاضر به پذيرش اين خفت نشدند كه با مصادره انقلابشان بار ديگر ديكتاتوري را در طرح و شكلي تازه آن هم از غربيها هديه بگيرند.
جوان:
مصداق اين موضوع، حركت مردم مصر در تجمع چندين باره در ميدان التحرير قاهره با عنوان بازپسگيري انقلاب بود كه سرانجام آن چيزي جز حمله و تسخير سفارت رژيم صهيونيستي نبود. البته اين پايان كار براي غربيها نبود چراكه خيلي زود ساكنين سرزمينهاي غربي نظير انگليس، امريكا، فرانسه و اسپانيا به تأسي از حركتهاي اسلامي منطقه، حركت مردمي خود را آغاز كردند و خود نيز بارها در تظاهراتشان بر الگوگيري از حركتهاي اسلامي تأكيد كردند.
برنامهاي براي تغيير الگو
غربيها پس از اين شكستهاي مكرر و همچنين رسيدن حركتهاي اسلامي به سرزمينهايشان، دوچندان احساس خطر كردند، بنابراين حركتي تازه در پيش گرفتند و سعي كردند در اقدامي از پيش طراحي شده، دست به تغيير ماهيت و سرمنشأ اين انقلابها بزنند. چراكه بزرگترين مشكل و سد براي آنان جهت امتياز گرفتن از انقلابهاي اسلامي و همچنين كنترل حركت مردمي در كشورهايشان، تفكر اسلامي بود چراكه بر اساس دستورات اسلام و الگوي اسلامي، تسليم شدن در برابر استكبار امري زشت و نكوهيده است و از طرف ديگر موجوديت دنياي غرب چيزي جز استكبار نيست. از اين رو بايد نگرشي جديد و دنياگرايانه به اين انقلابها تزريق ميشد تا به كمك اين نگرشها در مقابل حركتهاي اسلامي ايستاد؛ اما به راستي چه نگرشي ميتوانست در مقابل قدرت اسلام بايستد؟
ترويج اومانيسم براي توقف انقلاب
بايد گفت كه اومانيسم يا همان انسانگرايي بهترين مدل براي پيشگيري از حركت رو به جلوي اين انقلابها بود، چراكه قرارگيري موضوعات دنيوي در مقابل اين حركت و ايجاد طمع در انقلابيون براي حركت به سوي مسائل دنيوي نه تنها ميتوانست اين حركتها را متوقف كند بلكه اين امكان را عوامل استكبار ميداد كه خواستههاي خود را از اين انقلابها وصول كنند. به همين منظور آنها شروع به واژهسازي براي اين كار كردند و كوشيدند واژه بيداري انساني را در مقابل بيداري اسلامي قرار دهند و انسان را به عنوان سمبل اين حركت در مقابل الگوبخشي اسلام قرار دهند. بنابراين اومانيسم و انسانگرايي به بزرگترين خطر براي اين انقلابها تبديل شد. واقعيت آن است كه خطر اومانيسم آنجا خود را نشان ميدهد كه اين تفكر، مكاتبي همچون سكولاريزم، خردگرايي و تجربهگرايي و در نهايت تساهل و تسامح را با خود به ارمغان ميآورد و سرانجامي شوم براي بنيانهاي جامعه به همراه دارد، چراكه اصالت دادن به انسان در برابر اصالت خدا سبب شده كه اومانيستها گام به گام به سوي سكولاريسم و بيخدايي و بيديني رانده شوند و علاوه بر اين اومانيستها در بعد معرفت شناختي معتقدند، چيزي كه با سرپنجه قدرت عقلاني بشر قابل كشف نباشد، وجود ندارد و به همين دليل دو بعد هستي شناختي هرگونه موجود ماوراي طبيعي از قبيل خدا، وحي، معاد و اعجاز را آنگونه كه در بينش ديني مطرح است مدعياتي غيرقابل اثبات ميپنداشتند و اين درست همان چيزي است كه دشمنان از انقلابهاي منطقه ميخواهند.
رنگ و جلاي مذهبي در انقلابهاي منطقه
واقعيت اين است كه نگاهي به تصاوير و اخبار انقلابهاي منطقه نشان دهنده غلبه مذهب و دين بر ديگر عوامل در اين حركتها است. مردم كشورها تلاش ميكردند كه راهپيماييها و حركات اعتراضي خود را در روز جمعه و پس از اقامه نماز جمعه شكل دهند و در اكثر اين راهپيماييها شعار الله اكبر بر باقي شعارها غلبه داشت. اوج اين حركتها برپايي نماز جماعت از سوي انقلابيون حتي در زير گلولهها و ضرب و شتم نيروهاي نظامي بود و مصداقي ديگر كه ميتواند اسلامي بودن اين وقايع را بيش از پيش مورد تأكيد قرار دهد، استفاده از مساجد به عنوان پايگاه مديريت و هدايت تحركات بود.
افراد مراقب باشند
حال با مشاهده تمام اين مستندات در خصوص نقش اسلام در انقلابهاي منطقه و همچنين تلاش دشمنان براي تغيير منشأ اين حركتها، افراد داراي نفوذ بايد مراقب باشند تا در پازل دشمن حركت نكنند و الگوي انساني را جايگزين الگوي اسلامي نكنند. بيشك مقابله با استعمار و تحركات غرب تنها به سردادن شعار عليه آنها كفايت نميكند.
از سوي ديگر اين نكته را نيز بايد در نظر گرفت كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشور الهام بخش در ميان انقلابيون، در اين وقايع شناخته ميشود و نبايد اين افراد با سخنان خود اين چهره را نيز خدشهدار كنند.
مصداق اين موضوع، حركت مردم مصر در تجمع چندين باره در ميدان التحرير قاهره با عنوان بازپسگيري انقلاب بود كه سرانجام آن چيزي جز حمله و تسخير سفارت رژيم صهيونيستي نبود. البته اين پايان كار براي غربيها نبود چراكه خيلي زود ساكنين سرزمينهاي غربي نظير انگليس، امريكا، فرانسه و اسپانيا به تأسي از حركتهاي اسلامي منطقه، حركت مردمي خود را آغاز كردند و خود نيز بارها در تظاهراتشان بر الگوگيري از حركتهاي اسلامي تأكيد كردند.
برنامهاي براي تغيير الگو
غربيها پس از اين شكستهاي مكرر و همچنين رسيدن حركتهاي اسلامي به سرزمينهايشان، دوچندان احساس خطر كردند، بنابراين حركتي تازه در پيش گرفتند و سعي كردند در اقدامي از پيش طراحي شده، دست به تغيير ماهيت و سرمنشأ اين انقلابها بزنند. چراكه بزرگترين مشكل و سد براي آنان جهت امتياز گرفتن از انقلابهاي اسلامي و همچنين كنترل حركت مردمي در كشورهايشان، تفكر اسلامي بود چراكه بر اساس دستورات اسلام و الگوي اسلامي، تسليم شدن در برابر استكبار امري زشت و نكوهيده است و از طرف ديگر موجوديت دنياي غرب چيزي جز استكبار نيست. از اين رو بايد نگرشي جديد و دنياگرايانه به اين انقلابها تزريق ميشد تا به كمك اين نگرشها در مقابل حركتهاي اسلامي ايستاد؛ اما به راستي چه نگرشي ميتوانست در مقابل قدرت اسلام بايستد؟
ترويج اومانيسم براي توقف انقلاب
بايد گفت كه اومانيسم يا همان انسانگرايي بهترين مدل براي پيشگيري از حركت رو به جلوي اين انقلابها بود، چراكه قرارگيري موضوعات دنيوي در مقابل اين حركت و ايجاد طمع در انقلابيون براي حركت به سوي مسائل دنيوي نه تنها ميتوانست اين حركتها را متوقف كند بلكه اين امكان را عوامل استكبار ميداد كه خواستههاي خود را از اين انقلابها وصول كنند. به همين منظور آنها شروع به واژهسازي براي اين كار كردند و كوشيدند واژه بيداري انساني را در مقابل بيداري اسلامي قرار دهند و انسان را به عنوان سمبل اين حركت در مقابل الگوبخشي اسلام قرار دهند. بنابراين اومانيسم و انسانگرايي به بزرگترين خطر براي اين انقلابها تبديل شد. واقعيت آن است كه خطر اومانيسم آنجا خود را نشان ميدهد كه اين تفكر، مكاتبي همچون سكولاريزم، خردگرايي و تجربهگرايي و در نهايت تساهل و تسامح را با خود به ارمغان ميآورد و سرانجامي شوم براي بنيانهاي جامعه به همراه دارد، چراكه اصالت دادن به انسان در برابر اصالت خدا سبب شده كه اومانيستها گام به گام به سوي سكولاريسم و بيخدايي و بيديني رانده شوند و علاوه بر اين اومانيستها در بعد معرفت شناختي معتقدند، چيزي كه با سرپنجه قدرت عقلاني بشر قابل كشف نباشد، وجود ندارد و به همين دليل دو بعد هستي شناختي هرگونه موجود ماوراي طبيعي از قبيل خدا، وحي، معاد و اعجاز را آنگونه كه در بينش ديني مطرح است مدعياتي غيرقابل اثبات ميپنداشتند و اين درست همان چيزي است كه دشمنان از انقلابهاي منطقه ميخواهند.
رنگ و جلاي مذهبي در انقلابهاي منطقه
واقعيت اين است كه نگاهي به تصاوير و اخبار انقلابهاي منطقه نشان دهنده غلبه مذهب و دين بر ديگر عوامل در اين حركتها است. مردم كشورها تلاش ميكردند كه راهپيماييها و حركات اعتراضي خود را در روز جمعه و پس از اقامه نماز جمعه شكل دهند و در اكثر اين راهپيماييها شعار الله اكبر بر باقي شعارها غلبه داشت. اوج اين حركتها برپايي نماز جماعت از سوي انقلابيون حتي در زير گلولهها و ضرب و شتم نيروهاي نظامي بود و مصداقي ديگر كه ميتواند اسلامي بودن اين وقايع را بيش از پيش مورد تأكيد قرار دهد، استفاده از مساجد به عنوان پايگاه مديريت و هدايت تحركات بود.
افراد مراقب باشند
حال با مشاهده تمام اين مستندات در خصوص نقش اسلام در انقلابهاي منطقه و همچنين تلاش دشمنان براي تغيير منشأ اين حركتها، افراد داراي نفوذ بايد مراقب باشند تا در پازل دشمن حركت نكنند و الگوي انساني را جايگزين الگوي اسلامي نكنند. بيشك مقابله با استعمار و تحركات غرب تنها به سردادن شعار عليه آنها كفايت نميكند.
از سوي ديگر اين نكته را نيز بايد در نظر گرفت كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان كشور الهام بخش در ميان انقلابيون، در اين وقايع شناخته ميشود و نبايد اين افراد با سخنان خود اين چهره را نيز خدشهدار كنند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


