کد خبر: ۵۳۰۰۷
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍
مدیر عامل خانه هنرمندان ایران مطرح کرد:

باید سیستم مدیریت فرهنگی را اصلاح کنیم

این در حالی است که انقلاب ما به فرموده بنیانگذار آن و تاکیدات مقام معظم رهبری، انقلابی فرهنگی است. با این وجود، بودجه فرهنگی و هنری ما آنقدر نازل است که بیشتر شبیه یک شوخی با این حوزه است. . . .

بولتن نیوز : پس از کش و قوس های فراوانی که بر سر مدیریت خانه هنرمندان ایران به وجود آمد و پس از استعفای مجید جوزانی از ریاست این نهاد فرهنگی و هنری مجید سرسنگی از چهره های فرهنگی با سابقه کشور که سال ها در نهاد های فرهنگی و هنری فعال بوده است زمام هدایت نهادی را بر عهده گرفت که وظیفه مهم تعیین راه بردهای فرهنگی و هنری و ارتباط میان هنرمندان را برعهده دارد . مجید سرسنگی همانطور که در گزارش های قبلی بولتن نیوز هم بیان شد توانایی خوبی در برقراری تعامل و ارتباط مناسب میان هنرمندان و اهالی فرهنگی را دارد و حضور او می تواند نوید بخش دوران خوش هنری در خانه هنرمندان ایران باشد.

مجید سرسنگی دکترای تئاترش را از انگلستان گرفته است و به جز استادی دانشگاه، ترجمه، نویسندگی و پژوهش در عرصه نمایش، مدیری باسابقه در نهادهای هنری است. مدیریت آموزشی در گروه تئاتر دانشگاه تهران، ریاست کانون تئاتر دانشگاهی و تجربی، دبیری جشنواره‌های مختلف و همچنین سردبیری نشریات هنری، بخشی از کارنامه اداری و فرهنگی اوست. او که مدت‌ها در نهاد ریاست جمهوری فعال بوده، تجربه قائم‌مقامی سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران را هم دارد و از چندی پیش به عنوان مدیر خانه هنرمندان ایران برگزیده شده است. تجربیات مختلف اداری و فرهنگی سرسنگی باعث شد تا با او درباره مدیریت هنری و زوایای مختلف آن به گفت‌‌وگو بنشینیم.

 

دانش‌آموختگان رشته‌های مدیریت فرهنگی و هنری ‌ـ که در ایران برخلاف دیگر کشورها رشته نوپایی است ـ کمتر جذب حوزه‌های مدیریتی می‌شوند و از سوی دیگر تحصیلکردگان هنر هم چندان تخصص و تمایلی برای اداره نهادهای هنری ندارند .دلیل این امر را در چه می‌بینید؟ 

مدیریت فرهنگی، بحثی جدی در دنیاست که رشته دانشگاهی آن هم بسیار مهم و باارزش است. اتفاقا در دوره ۴ ساله‌ای که در انگلستان تحصیل می‌کردم، به دلیل این که دانشجویان دکترا می‌توانستند به صورت دانشجوی آزاد از واحدهای رشته‌های دیگر استفاده کنند، من به دلیل دغدغه‌ها و علایقی که داشتم حدود ۲ ترم در بعضی کلاس‌های رشته مدیریت هنری هم شرکت کردم. آنجا بود که متوجه شدم مباحثی که آنان مطرح می‌کنند، بسیار مبنایی و در عین حال کاربردی است، به طوری که دانش‌آموختگان این رشته پس از پایان دوره تحصیل، به یک مدیر آماده و آگاه تبدیل می‌شدند. اما در ایران همان‌طور که شما اشاره کردید این رشته نوپاست و چون بین رشته‌ای است تربیت متخصص در آن سخت است.

 

درباره اشکالات حاصل از این بین رشته‌ای بودن توضیح دهید.

 

دانشجویان این رشته با همه هنرها به طور سطحی آشنا می‌شوند و به عمق نمی‌رسند. به اعتقاد من و آن طور که در عمل به نظر می‌رسد، مدیریت تئاتر با مدیریت موسیقی و یا مدیریت سینما با مدیریت تجسمی و… متفاوت است. لذا ما آنچه تربیت می‌کنیم مدیری است که ذره‌ای از همه این رشته‌ها را می‌آموزد، اما عمیقا با تفاوت‌های مدیریت در هر یک از اینها آشنا نمی‌شود. به همین سبب در عمل مدیران ما بیشتر مدیرانی تجربی هستند.

 

آیا با واحدهای آموزشی در نظر گرفته شده برای این رشته در ایران می‌توان به تربیت مدیران خبره امیدوار بود؟

 

واحدهای آموزشی این رشته پراکنده است و چیزی به آنها آموزش داده نمی‌شود تا بتوانند مدیریت و مسوولیت یک مجموعه یا گروه فرهنگی ـ هنری را بر عهده بگیرند. همین‌طور که گفتم مدیران ما بیشتر تجربی کار را یاد می‌گیرند تا علمی.

 

آسیب چنین شرایط ضعیف آموزشی و تربیتی در مدیریت هنری چیست؟

 

مهم‌ترین آسیب آن، فقر مدیر برای مجموعه‌ها و مراکز فرهنگی و هنری کشور است. مشکل اصلی خیلی از طرح‌های ما این است که آدمی شایسته برای مدیریت آن نداریم. برای مثال این که تئاتر شهر یک سال و نیم بدون مدیر بود ، دقیقا نشان‌دهنده همین فقر ما ‌‌بوده است.

 

در پرسش اول، این بحث را هم مطرح کرده بودم وقتی ما مدیران فرهنگی تربیت نکرده‌ایم، چرا خود هنرمندان به میدان نمی‌آیند و اداره نهادها و مجموعه‌های هنری را بر عهده نمی‌گیرند. البته شاید هم به آنان خیلی این سمت‌ها پیشنهاد نمی‌شود. واقعا چرا باید یک مجموعه فرهنگی زیر نظر کسی اداره شود که هیچ سابقه هنری ندارد؟

 

بی‌شک خیلی بهتر است مدیر یک مجموعه هنری تحصیلکرده و صاحب تجربه در آن رشته باشد‌. وجود و استفاده از چنین مدیری مطلوب‌ترین شکل ممکن است. البته نباید دچار این اشتباه هم شویم که صرف هنرمند بودن در هر رشته‌ای به معنای مدیر خوب بودن در آن حوزه هم هست. هر هنرمندی لزوما مدیر خوبی نیست و مدیر خوب هنری هم الزاما هنرمند نیست. اما اگر این دو ویژگی و شناخت کنار هم باشد ، مدیر ایده‌آل ساخته می‌شود.

 

به نظر می‌رسد‌دولتمردان ما هم خیلی تمایلی به سپردن سمت‌های مدیریتی به هنرمندان ندارند. با این نظر موافق هستید؟

 

ببینید، تصمیم‌گیران اساسا به این فکر می‌کنند که یک فرد چقدر توانایی مدیریتی دارد، به عبارت دیگر توانایی مدیریتی برای تصمیم‌گیران مهم‌تر از تخصص هنری است. البته اینجا باز به بحث قبلی برمی‌گردیم که در دانشگاه‌ها، مدیر متخصص تربیت نمی‌شو‌د. یعنی مدیرانی که بر حوزه هنری زیر نظرشان تخصص و بر شرایط اجتماعی و فرهنگی هم آشنا باشند، نداریم.

 

به شرایط فرهنگی اشاره کردید و تاثیرش بر کیفیت و شیوه مدیریت. کمی بیشتر در این‌باره توضیح دهید.

 

به همان نسبت که جامعه ما در سایر ارکان رو به توسعه است، هنر‌ و مدیریت فرهنگی ما در این جهت حرکت نمی‌کند‌ درحالی‌که کشور در حوزه‌های اقتصاد و علمی پیشرفت می‌کند‌ اما معتقدم در حوزه هنر ‌ و مدیریت آن ‌عقب‌تر از حد انتظار هستیم

ببینید، خیلی مواقع ما مدیر تحصیلکرده‌ای داریم که به دلیل مدیریت غیرواقع‌بینانه سوخت می‌شود و خیلی زود کنار می‌رود. مدل مدیریت، یک مدل کلیشه‌ای و ثابت در همه جوامع نیست. برای مثال با آموختن مدیریت در انگلستان دانشجو استانداردهایی در ذهنش شکل می‌گیرد که در جامعه ما مصداق ندارد. همان‌طور که استانداردهای جامعه ایرانی در جامعه اروپایی مصداق ندارد. ما به عنوان مدیر فرهنگی باید با شناخت نسبت به محیط و شرایط سیاسی ـ اجتماعی خود مدیریت کنیم وگرنه بدون در نظر گرفتن این عوامل و تنها با اکتفا به ایده‌آل‌هایی که در ذهن داریم یا آموخته‌ایم، نمی‌توانیم مدیریتی واقعی‌، پایدار و اثرگذار داشته باشیم. بیشتر مدیرانی که با بلندپروازی‌های غیر‌معقول پا به عرصه هنر گذاشته‌اند، با وجود داشتن طرح‌های خوب، خیلی زود مجبور به کناره‌گیری شده‌اند. این کاستی دقیقا از همان نادیده گرفتن جامعه و فرهنگ عمومی ناشی می‌شود.

 

مدیریت هنری چه نسبتی با سیاست‌های کلان یک جامعه در حال توسعه دارد و آیا تفکر و برنامه توسعه محور در حوزه مدیریت هنری ما هم وجود دارد؟

 

نه؛ به اعتقاد من به همان نسبت که جامعه ما در سایر ارکان رو به توسعه است، جامعه هنری و مدیریت هنری ما در این جهت حرکت نمی‌کند. جامعه در حال توسعه چه خصوصیاتی دارد؟ جامعه در حال توسعه قاعدتا دارد در حوزه‌های اقتصاد و علمی پیشرفت می‌کند، تکنولوژی در آن رشد پیدا می‌کند و در دیگر مسائل هم رو به پیشرفت است. اما معتقدم در حوزه هنر و فرهنگ و مدیریت آن، متناسب با این روند حرکت نمی‌کنیم. در صورتی که در حوزه‌های هنری و فرهنگی، جامعه ما باید جلوتر باشد. یعنی‌ معتقدم جامعه‌ای که به شکل سالم دارد توسعه پیدا می‌کند، باید افق‌های خود را با مسائل فرهنگی و هنری تعریف کند، اما به نظرم می‌رسد خلاف این نکته در جامعه ما وجود دارد. این در حالی است که حتی کشورهای توسعه‌یافته دارند در این حوزه کار می‌کنند و برای خود هویت فرهنگی می‌تراشند. کشورهایی که شاید تاسیس آنها از چند صد سال تجاوز نمی‌کند دارند برای خود هویت و تاریخ فرهنگی – هنری تنظیم می‌کنند، آنها به این بینش رسیده‌اند که هرچه در حوزه‌های صنعت ، اقتصاد و… رشد کنند اگر مهر فرهنگ و هنر پای کارنامه خود نداشته باشند، توسعه پایدار و با ارزشی نداشته‌اند. دعوایی که کشورها مثلا بر سر به نام خود کردن مفاخر فرهنگی دارند، واقعا چه ارزشی دارد؟ جز این‌که داشتن یک نخبه فرهنگی مثل فردوسی یا مولانا برای یک جامعه عامل رشد است. من فکر می‌کنم استفاده از مدیران ناکارآمد یکی از دلایلی بوده که حوزه فرهنگ و هنری که باید پرچمدار رشد و توسعه ما باشد، عقب‌مانده است.

 

ما از نظر هنرمند و پشتوانه‌های فرهنگی مشکلی نداریم، اما سهم هنر و فرهنگ ما از درآمد ناخالص ملی چقدر است؟ این سهم را با کشورهایی مقایسه کنید که به هیچ وجه درآمد ملی و ثروت‌های خدادادی ما را ندارند؟ آن وقت به بی‌توجهی‌های اساسی به این حوزه پی می‌برید. این در حالی است که انقلاب ما به فرموده بنیانگذار آن و تاکیدات مقام معظم رهبری، انقلابی فرهنگی است. با این وجود، بودجه فرهنگی و هنری ما آنقدر نازل است که بیشتر شبیه یک شوخی با این حوزه است.

 

این به مدیریت کلان کشور بر‌می‌گردد یا باید علتش را در مدیریت فرهنگی جستجو کرد؟

 

من چون مدتی در ریاست جمهوری کار می‌کردم و از نزدیک با شیوه جذب اعتبارات آشنا بودم به نظرم می‌رسد وظیفه اصلی با متولیان فرهنگی و هنری است. یعنی باید مدیر هنری با تلاش خود و جا انداختن ارزش حوزه مدیریتش اهمیت حوزه خود را جا بیندازد و پول بیشتری را سهم هنر و فرهنگ کند. تجربه هم به ما ثابت کرده که هرگاه مدیر توانمندی در حوزه‌های مختلف هنری بوده، بودجه و پیشرفت در آن حوزه چند برابر شده است. مثلا در تئاتر در زمان مدیریت آقای منتظری تحول بزرگی اتفاق افتاد و ما یادمان هست که به واسطه توانمندی‌های خود ایشان بود که توفیقات زیادی به دست آمد و یک ردیفی تحت عنوان توسعه تئاتر تصویب شد. به اعتقاد من مرجع اصلی، مدیر هنری است و خود مدیر این حوزه و هنرمند است که باید حق خود را مطالبه کند. این‌که بنده پیش‌تر در همین گفت‌وگو گفتم مدیر باید ساختار را بشناسد این مساله را هم شامل می‌شد. مدیر هنری کشور ما باید برای مطالبات حوزه خودش تلاش کند. مثلا این‌طور نیست که من به عنوان مدیر خانه هنرمندان در اتاق خود بنشینم و توقع داشته باشم سیستمی وجود داشته باشد که اهمیت فضای هنری را بشناسد و بودجه و امکانات کافی را به من اختصاص دهد، خیر من خودم باید به سمت مراجع بالاتر بروم و اهمیت هنر را برای مدیران بالاتر، مجلس و دولت جا بیندازم و مطالبات خانه هنرمندان را تشریح و توجیه کنم.

 

شما به عنوان مدیر یکی از مهم‌ترین مراکز هنری کشور، بین توسعه چنین فضاهایی و توسعه نیروی انسانی اعم از مدیر و هنرمند کدام را در اولویت می‌دانید؟

 

به اعتقاد من توسعه این دو باید همزمان اتفاق بیفتد. این‌طور نیست که ما بگوییم برای مدتی بیشترین بودجه را به ساخت سالن و فضا دهیم و به تربیت هنرمند کمتر توجه کنیم و یا برعکس هنرمد تربیت کنیم و سپس فضای کار او را ایجاد کنیم. من گاهی می‌بینم که مدیران ما می‌گویند باید فعلا حوزه‌های نرم‌افزاری و نیروی انسانی را متوقف کنیم و به ساخت سالن بپردازیم و یا جشنواره‌ها را تعطیل کنیم و پولش را در ساخت و ساز خرج کنیم. این به نظرم غلط است. ما که در دنیای انتزاعی برنامه‌ریزی و مدیریت نمی‌کنیم و نمی‌توانیم بخشی را معطل نگه داریم تا بخش دیگر رشد کند. بلکه باید در دنیای واقعی همه حوزه‌ها را با توجه به نیازشان به توسعه، رشد دهیم. تفکر واقعی و کاربردی به ما نشان می‌دهد که باید تصمیمات و اعتبارات خود را به طور متوازن تقسیم کنیم.

 

شما علاوه بر این‌که سال‌ها در حوزه‌های مختلف مدیر بودید، مدت‌هاست که پژوهش و ترجمه هم می‌کنید و اغلب کارهای علمی شما در حوزه تئاتر شرق بوده است. می‌خواهم بدانم که چقدر گرایشات و علایق پژوهشی‌تان در کار مدیریتی شما اثر گذاشته و اساسا این دو به هم ربط پیدا کرده یا نه؟

 

بی‌ربط نبوده است. اولا هر محققی یک علاقه‌ای دارد و باید در همان زمینه هم کار عمقی کند. من از ابتدا به نمایش‌های شرقی و آیینی علاقه داشتم و لذا در همین زمینه دست به پژوهش و تدریس زدم. اما نکته این است که این تمرکز تحقیقاتی به مدیریت من در جامعه ایران کمک کرده. چرا که تمرکز بر نمایش‌های شرقی مرا متوجه کرد که جامعه ایرانی نه فقط الان بلکه از نظر تاریخی جامعه‌ای دیندار بوده است، لذا کار کردن روی نمایش‌های آیینی به من کمک کرد ارزش‌های حاکم بر جامعه خود را بهتر بشناسم، چیزی که شناختش برای کار هنری و مدیریت هنری در ایران و جامعه ایرانی به اعتقاد من لازم است.

 

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین