کد خبر: ۵۲۰۷۸۹
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۴
حرف های بهاره رهنما و امیرخسرو عباسی در یک گفت و گوی اینترنتی
من تقریبا بیش از 7-8 سال است که مدل صورت برای میکاپ و جواهرات هستم. یکی از مواردی که با من تماس گرفتند و اتفاقا در شلوغی کارم بود، آقای عباسی بود که سه سال پیش به من زنگ زدند و گفتند که برای تبلیغ لوازم آرایشی و بهداشتی، مدل می خواهیم.

گروه سینما و تلویزیون: حدود یک هفته ای از مراسم عروسی جنجالی بهاره رهنما می گذرد و فضای مجازی، هنوز متاثر از این اتفاق است. واکنش ها آنقدر زیاد بود و آنقدر عکس های این مراسم، دست به دست شد که آن را به یکی از مهم ترین حاشیه های سینمایی سال 96 تبدیل کرد.

ناگفته ها از یک مراسم پرحاشیه

به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه خراسان، بهاره رهنما و همسرش سه روز پیش و در گفت و گویی مفصل با یک رسانه اینترنتی، بسیاری از ناگفته های این مراسم پرحاشیه را توضیح دادند.10 فراز از مهم ترین حرف های آن ها را می خوانید:

1- تصور این حجم از واکنش ها را نداشتیم


عباسی: از زمانی که این ازدواج شکل گرفت، صبح که از خواب بلند شدیم، دیدیم کلی میس کال داریم! همه زنگ زدند و پرسیدند آقا چه اتفاقی افتاده؟ ! ظاهرا ساعت 2یا 3شب بود که این عکس ها منتشر شدند. بعدش هم خودمان تصمیم گرفتیم 2تا عکس بگذاریم و جلوی بسیاری از حرف های ادامه دار را سد کنیم.


رهنما: این طور نبود که قرار باشد عکس ها منتشر نشود و چیزی پنهان شود. برای این که تقریبا تمام اقوام و دوستان ما، خبر داشتند. ولی واقعا تصور این حجم گسترده انتشار عکس ها را نداشتیم.


2- چرا بهتون میگن حاجی؟ پولدارید؟


عباسی: عمدتا مردم ما ندیده تفسیر می کنند. راجع به همه چیز، همه کارشناس اند. توی همه چیز هم نظر می دهند. شخص را می بینند و سریع برایش کامنت می گذارند.


رهنما: مگه نخواندید؟ «حلقه 200 میلیونی بهاره رهنما» ! من نمی دانم چطور چنین حلقه ساده ای، 200 میلیون می شود؟ ... برای من قطعا مهم بود که اگر می خواهم ازدواج کنم، همسرم به لحاظ مالی آدم موفقی باشد، محکم باشد و بتواند آینده خوبی برای خودش و همراهش رقم بزند. ولی واقعا چیز های افسانه ای را که (در کامنت ها) می نویسند، ما که هنوز ندیده ایم!


3- اسپانسر عروسی برای سلبریتی طبیعی است


مجری: نوشته بودند چقدر مراسم عروسی شما اسپانسر داشته و چقدر داماد خوشبخت بوده که هیچ هزینه ای متقبل نشده!
رهنما: هیچ کس باور نمی کند که این عکس ها مربوط به یک جمع 25-26 نفره بوده... ما طبیعتا از آشناهایمان خرید کردیم، آن ها هم محبت کردند و هدیه عروسی دادند یا روی خریدمان تخفیف خوبی دادند. هرکجای دنیا هم یک سلبریتی ازدواج کند، از هر برندی خرید کند، هم صاحب همان برند دوست دارد برندش را معرفی کند و هم این که قطعا تخفیف می دهد اما درباره اسپانسر من اصلا متوجه این کنایه مردم نشدم، خیلی اتفاق بدیهی بود.


4- تلفنی خواستگاری کرد!


رهنما: من تقریبا بیش از 7-8 سال است که مدل صورت برای میکاپ و جواهرات هستم. یکی از مواردی که با من تماس گرفتند و اتفاقا در شلوغی کارم بود، آقای عباسی بود که سه سال پیش به من زنگ زدند و گفتند که برای تبلیغ لوازم آرایشی و بهداشتی، مدل می خواهیم. من هم ظاهرا خیلی بی حوصله حرف زده بودم و گفته بودم که مدیر برنامه دارم. آقای عباسی می گفت خیلی خوشش نیامده بود و گفته بود چقدر این بازیگر ها جلوی دوربین خندان و خوش اخلاقند ولی غیر از آن نه. مدتی بعد فردی به نام سروش لاچینی به من زنگ زد. من نمی دانستم این دو تماس، به هم مربوط اند. سفارشی برای تبلیغ شان داشتند. فیلم برداری هم کردند ولی مجوز پخش از صداوسیما نگرفت. بعد ها که شروع به کاهش وزن کردم، از کرم های این شرکت استفاده کردم ولی ارتباط شان را با آقای عباسی نمی دانستم. حدود 3ماه پیش به طور اتفاقی ایشان را در فرودگاه دیدم و آقای لاچینی هم که حضور داشتند، ما را به هم معرفی کردند. شماره من را برای تولید تیزر های تبلیغاتی گرفتند ولی فردای آن روز به من زنگ زدند و گفتند کاری مهم تر از تیزر های تبلیغاتی دارم و تلفنی از من خواستگاری کردند!


5- تنها شرط امیر، نماز به موقع بود


رهنما: روز تولد امام رضا(ع) وسط حرم و بین مردم عقد کردیم ولی حتی یک نفر هم مرا نشناخت در حالی که تمام حرم، پر از زائر بود! عاقد هم خیلی تعجب کرده بود! شاید امیر دوست نداشته باشد که بگویم ولی باید بگویم که امیر، محب اهل بیت(ع) است و نمازش قضا نمی شود. تنها شرطی هم که برای ازدواج با من گذاشت، این بود که نمازم را به موقع بخوانم. یعنی هیچ چیز دیگری از من نخواست. چیزی که من را غافلگیر کرد، این بود که به من گفت اگر تو کنار خیابان گردو هم می فروختی، من دور می زدم و از تو خواستگاری می کردم!


6- شقایق دهقان تبریک گفت


رهنما: من کلی تبریک توی صفحه ام از خانواده همسر سابقم داشتم. شقایق جان زنگ زدند، خود آقای قاسم خانی (مهراب) چند شب پیش برای ما آرزوی خیر و برکت کردند اما آدم های خیلی نزدیک تری بودند که هیچ واکنشی نشان ندادند، کسانی که من نمی خواهم اسم ببرم و از دوستان نزدیک خود من هستند و من در سختی ها و هجمه های اجتماعی کنارشان بودم ولی حتی یک تبریک هم نگفتند. دلیل آن هم این بود که مورد ما (من و پیمان) یک مورد خاص بود، یعنی فقط دو دوست بودیم که مسیرمان جدا شد. پیش همسرم امیرخسرو خیلی افتخارآمیز بود که یکی از اقوام درجه یک قاسم خانی ها تماس گرفتند و برای ازدواج به من تبریک گفتند.


7- شرطم این بود که حق ندارد بازیگر شود!


شرطم برای ازدواج با امیرخسرو، این بود که چون خیلی خوش قیافه است، حق ندارد بازیگر شود. ممنوع التصویر هستند! (با خنده) من تقریبا مهریه ای نداشتم. ما در حد هدیه ای بین خودمان صحبت کردیم. آقای عباسی با این که روحیه کاملا مذهبی دارد، نگاهش به زن نگاه خیلی روشنفکرانه ای است و تمام حقوق مسکن، طلاق، حضانت و... را به من داد. می گفتند زنی که مهریه ندارد، حقش است که این حقوق را داشته باشد. راجع به مهریه اصلا صحبتی هم نکرده بودیم. برای این که سن ما طوری نیست که کسی بخواهد مهریه ای بگیرد یا بدهد. می خواهیم در آرامش زندگی کنیم و این اندازه هم که درباره اش حرف می زنیم، تکرار نخواهیم کرد.

ناگفته ها از یک مراسم پرحاشیه


8- گفتند بالاخره به مراد دلت رسیدی


عباسی: زمانی که این خبر منتشر شد، دوستان دوره نوجوانی من زنگ زدند و گفتند واقعا این اتفاق افتاد. گفتند بالاخره بعد از 5بار یا 10 بار دیدن فیلم «افعی» در سینما، به مراد دلت رسیدی! ساعت 10 صبح فردای عروسی هم اولین جوک منتشر شد. من در اوج عصبانیت از برخی جوک هایی که منتشر شده بود، خندیدم.


9- نمی خواستیم کسی را ناراحت کنیم


رهنما: همان روز صبح امیرخسرو گفت اگر قرار است عکسی از طرف خودمان منتشر شود، به تمام آدم هایی که ممکن است خدای ناکرده از این موضوع مکدر بشوند، فکر کنیم. چون پریا داشت از ایران می رفت، با او صحبت کردم و خواستم با پدرش صحبت کند. پرسیدم برای شما مشکلی نیست که ما می خواهیم یکی دو عکس از مراسم مان منتشر کنیم و اعلام کنیم که ازدواج کرده ایم. ما تا این حد به همه چیز فکر کردیم و سعی کردیم که کسی ناراحت و مکدر نشود و مسیرمان، مسیر درست و دوستانه ای باشد. اگر برعکس این ماجرا هم اتفاق بیفتد، اصلا ناراحت نمی شوم. بسیار برای ایشان (پیمان قاسم خانی) احترام قائلم و برایم مثل بزرگ تر هستند، چون 7-8 سال هم از من بزرگتر اند. (رو به امیرخسرو عباسی) من در حرم حضرت شاهچراغ(ع) برای چه چیزی نماز خواندم؟

عباسی: برای آرامش و خوشبختی پیمان.


10- تئاتر عاشورایی در راه داریم


عباسی: پیشنهادی به ایشان دادم. چون خودشان به امام حسین(ع) ارادت بسیاری دارند، پیشنهاد دادم درباره واقعه کربلا، تئاتری بنویسند و تهیه کنندگی اش را هم خودم انجام می دهم. درباره بانوان کربلا مانند حضرت زینب(س) و حضرت ام البنین(س) که دور از کربلا بودند و حضرت رباب(س)  متنی نوشته اند که ان شاءا... از چهاردهم محرم تا دو روز مانده به اربعین در تالار شهرزاد روی صحنه می رود. زمانی که تیم نویسنده ها داشتند می نوشتند و چند نفر از دوستان دیگر، کارشناس بودند، متن را که داشتند می خواندند، تبدیل به مجلس روضه شده بود. من به ایشان گفتم در این تئاتر، کسانی می آیند که اهل دل باشند و همه هم گریه خواهند کرد. بنابراین بهتر است که از میکروفن استفاده کنید.


رهنما: درباره خانم های کربلا، کار نمایشی و سینمایی کم داشتیم. جالب است که متن نمایشنامه، دقیقا در روز عرفه به پایان رسید! امیرخسرو هم تهیه کننده است. امسال در ایام عزاداری تاسوعا و عاشورا، به یکی از آرزو های مهمم می رسم و به کربلا می روم. یکی از قول هایی که امیرخسرو داده بود، سفر کربلا بود.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین