کد خبر: ۴۹۲۵۱۱
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۱
در آستانه بیست و یکم رمضان
دعاي افتتاح، منقول از امام زمان ارواحنا فداه (عج) است که توصيه شده تا بهترين لحظات مناجات با خدا در ماه مبارک رمضان به مدد آن سپري شود...
گروه تربیت اسلامی: دعاي افتتاح، منقول از امام زمان ارواحنا فداه (عج) است که توصيه شده تا بهترين لحظات مناجات با خدا در ماه مبارک رمضان به مدد آن سپري شود. اين دعا مانند ساير ادعيه چنان با تار و پود توحيد، رسالت و امامت به هم آميخته که تفکيک آن ها کاري دشوار است. در دعاي افتتاح پس از حمد و ثناي الهي نخست به آستان مقدس پيامبر اکرم (ص) عرض ادب مي شود و پس از صلوات بر وجود پر برکت ايشان با يادآوري خاندان آن حضرت، در خواست درود الهي بر تک تک آن بزرگواران مي کند. از آنجا که خاندان رسول خدا (ص) به وسيله حضرت علي (ع) ادامه پيدا مي کند، اين صلوات از ايشان آغاز مي شود و به حضرت مهدي (عج) خاتمه پيدا مي کند و در طي آن به اوصافي از حضرت اشاره مي شود که با تحليل قرآني آنها مي توان به حقايق ارزشمندي دست يافت. 

خصايص حضرت علي (ع) در دعاي افتتاح

به گزارش بولتن نیوز، از جمله اينکه اعتقاد به امامت از ضروري ترين شروط قبول توحيد مي باشد.

* تبيين بحث:
امام شناسي همانند شناخت توحيد و در کنار ضرورت پيامبرشناسي اصلي است که در نگاه اسلام در تحقق راستين اسلاميت هر مسلمان ضرورت اجتناب ناپذير دارد. (حسيني طهراني، 1422 ق: ج 1، ص35). آنان که از سوي خدا به رسالت يا امامت در بين مردم منصوب مي شوند همانند آيينه اي صاف و صادقند که دستور الهي را منعکس و به مردم ارائه مي دهند و تمام حقيقت آنها در ظاهر و باطن و گفت و شنود و خواستن و بلکه هر حرکت و سکون، منطبق با اراده خداست. (ممدوحي کرمانشاهي، 1385 ش: ج4، ص 106) فلسفه حقيقت امامت يک چيز است و آن هدايت مردم، نورانيت آنها و الهي کردن جامعه است اما در هر عصري به مقتضيات همان شرايط به شکلي جلوه گري مي کند. (طاهري، 1384 ش: ص269) امامت، اساسي ترين اصول اجتماعي اسلام و روح اين مکتب و رشته اي است که کليه قوانين تکامل انسان را به هم پيوند نموده و در جهت فلسفه آفرينش قرار مي دهد و تفکيک اين اصل از اسلام اسفناک ترين فاجعه هاي تاريخ است زيرا با اين طرح بدون اين که مسلمانان بفهمند اسلام از درون تهي مي شود و نماز، روزه، حج، جهاد و... بي خاصيت مي گردد و بالاخره کليه قوانين اسلام که برنامه تکامل انسان است عقيم مي ماند. (محمدي ري شهري، بي تا: ص 69) ولايت و امامت را به حق ما اصحاب اماميه از اصول مذهب شمرده ايم بلکه در واقع آن را مي بايست ام الاصول دانست چون اگر اين معنا درست شود بقيه اعتقادات انسان نيز تصحيح مي شود. (نجفي، بي تا: ص195) يکي از سنت هاي الهي وجود امام به عنوان حجت خدا و واسطه فيض عالم هستي در هر عصري مي باشد. 
امام صادق (ع) فرموده اند اگر زمين بدون امام باقي بماند ساکنانش را در خود فرو مي برد. (کليني، کافي، ج1) يکي از راه هاي شناخت امامت، شناخت امامان از طريق اوصافشان مي باشد، اوصافي که در متون موثق مذهبي با آنها توصيف شده اند. سر سلسله امامت شيعي حضرت علي (ع) در دعاي افتتاح اين گونه معرفي شده اند: «اللهم و صل علي علي أمير و المؤمنين و وصي رسول رب العالمين عبدک و وليک و أخي رسولک حجتک علي خلقک و آيتک الکبري و النبإ العظيم - خدايا درود فرست بر علي (ع) که سردار و پيشواي مؤمنين است و جانشين پيامبر خدا، پروردگار جهانيان، بنده تو و ولي تو و برادر رسول توست و نشانه تو بر خلق توست، اوست که نشانه و آيه بزرگ تو و خبر بزرگ توست.»

* ويژگي هاي حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در دعاي افتتاح:
1- اميرالمؤمنين:
امام عصر (عج) ابتداً، امام علي (ع) را با لقب اميرالمؤمنين معرفي کرده اند و اين خود نکته جالبي است چرا که مقام وصي، عبد، ولايت، حجت، آيت کبري، نبأ عظيم در جاي خود شايد خيلي مهم تر از اين لقب ايشان باشد، اما امام زمان (عج) از مقدم آوردن اين لقب، هدفي خاص داشته اند و ناگفته پيداست که در حکومت اسلامي، شخص بايد داراي صفات و ويژگي هايي باشد تا اميرالمؤمنين و رهبر شود. امام (ع) گويا حرف آخر را اول زده اند و اين حاکي از شدت حزن ايشان به خاطر اذيت ها و اجحاف هايي است که در حق اميرالمؤمنين (ع) شد. گويا مي فرمايند: يک کلام حضرت علي (ع)، اميرالمؤمنين است و ديگر هيچ. واژه امير از «يمير، ميره» به معني طعام دادن و آذوقه خوب براي خانواده تهيه کردن است. (راغب اصفهاني، 1412ق: ص783؛ قرشي، 1371 ش: ج7، ص 324) از حضرت اباالحسن علي بن موسي الرضا(ع) سوال شد چرا آن حضرت اميرالمؤمنين ناميده شد؟ فرمود: زيرا او مؤمنين را طعام علمي مي دهد، مگر نشنيده اي که خدا در کتابش مي فرمايد: «و نمير اهلنا» (يوسف/ 65)، «و ما خانواده خود را طعام مي دهيم» و در روايت ديگر در جواب اين سوال، امام باقر (ع) فرمودند: «لأنه ميره العلم يمتار منه و لايمتار من أحد غيره (کليني، بي تا: ج1، ص 412؛ صدوق، بي تا: ج1، ص 160) زيرا حضرت (ع) عطا کننده طعام و خواربار علم بود که ديگران از او تغذيه مي کردند و احدي غير از آن حضرت اين طور نبود.» ممکن است مقصود از روايت اين باشد که حکام و زمامداران ديگر که امير مردم هستند غذاي جسمي و خواربار و آذوقه معاش آنها را منظم مي کنند و در دسترس آنها مي گذارند تا زندگي حيواني آنها اداره شود ولي در حکومت علي (ع) علاوه بر جنبه معاش مردم از نظر غذاي روحي و زندگي علمي و معنوي افراد مورد توجه است و اختصاص به مؤمنين هم دارد، زيرا تنها ايشانند که از علوم آن حضرت استفاده مي کنند. رسول خدا (ص) در مورد حضرت علي (ع) فرمودند: «او از من است و من از اويم، او مولا و امير هر کسي است که من رهبر و امير اويم و من رهبر تمام مسلمانانم و من و او پدران اين امتيم.» (مجلسي، بي تا: ج38، ص91) (مهدوي کني، 1381ش: 187) «از امام صادق (ع) سوال شد که به امام قائم به عنوان امير مومنان سلام مي کنند؟ فرمودند: نه، آن نام را خدا مخصوص اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب (ع) نموده، پيش از او کسي بدان نام، ناميده نشده و بعد از او هم جز کافر، آن نام را برخود نبندد.» (کليني، بي تا: ج1، ص411)
پس واژه اميرالمؤمنين تنها يک کلمه نيست چرا که در مورد واژه ها اين محدوديت وجود ندارد، چيزي فراتر از يک واژه و لقب است. در حالي که اولين ويژگي براي پيامبر (ص) در اين دعا، عبد بودن حضرت ذکر شده و اختلافي بر اين مطلب بين مسلمانان نيست، بنابراين امام (ع) به خاطر اختلاف مردم بر سر امارت اميرالمؤمنين (ع) و وصايت حضرت رسول (ص)، اين ويژگي و لقب را بر صفت عبوديت ايشان تقدم داشته اند تا تاييد و تأکيدي بر امامت حضرت علي (ع) باشد.

2- وصي رسول:
وصي يعني سفارش شده و جمع آن اوصياء است. مالي را به او وصيت کردم يعني براي او قرار دادم. (ابن منظور، 1414 ق: ج15، ص 394) معناي ديگر وصي، اتصال و وصل کردن است و "ارض واصيه"، يعني زميني که پوشيده از گياه است. (جوهري، 1407 ق: ج6، ص 2525) بنابراين در ماده وصي يک نوع ارتباط و اتصال وجود دارد. اصل کلمه وصي به معناي اتصال چيزي به چيز ديگر است. (ابن فارس، 1415 ق: ص 1094) بنابراين وصي کسي است که نوعي ارتباط در ارسال سفارش از وصيت کننده به ديگران دارد و در واقع وصيت آن است که موصي کارش را به کارهاي وصي متصل مي کند يا کارهاي قبل از مرگ يعني امر دنيا را به کارهاي بعد از مرگ يعني آخرت متصل مي کند. بدين سبب معني اصطلاحي وصيت، اتصال کارهاي وصيت کننده به وصي و تداوم آن از ناحيه اوست. در قرآن کريم از ماده وصي 32 مورد از مشتقات آن ذکر شده است که به معني وصيت و سفارش به کار رفته اند مانند: «و وصي بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بني إن الله اصطفي لکم الدين فلا تموتن إلا و أنتم مسلمون» (البقرة/ 132) وصيت پيامبران عهد و پيماني است که پيامبران به اوصياي خود نموده اند تا پس از آنها به تبليغ شريعت آنها بپردازند و سرپرستي امتشان را به عهده بگيرند. تعيين وصي از آدم تا خاتم ادامه داشته است و اين جاي هيچ شکي ندارد و نصوص تاريخي اين موضوع مهم را اثبات مي کند. وصيت در تمام قرون و تاريخ بشريت جاري بوده است تا آيينه خداوند اين نور را در عبدالمطلب و سپس در فرزندان عبدالله پدر رسول خدا (ص) قرار داد. (مسعودي، بي تا: ج1، ص 38) رسول خدا (ص) رسول خدا (ص) فرمودند: علي بن ابي طالب بعد از من امام، پيشوا و جانشين من است. (مجلسي، بي تا: ج38، ص 90) وصي يکي از امتيازات و صفات حضرت علي (ع) است چرا که او وصي و جانشين پيامبر (ص) است. وقتي که آيه شريفه «و أنذر عشيرتک الاقربين» (الشعراء/ 214) نازل شد، پس از سه سال تبليغ مخفيانه به پيامبر دستور رسيد که از امروز بايد دعوتت را آشکار کني و در مرحله نخست بايستي رسالتت را به نزديکانت و قوم و قبيله ات ابلاغ کني و آنها را بيم دهي. پيامبر (ص) خويشان خود را به مهماني فراخواند و از آن ها سه روز پذيرايي کرد و فرمود من پيامبر خدا هستم و من بهترين ارمغان و خير دنيا و آخرت را براي شما آورده ام. خداوند مرا دستور داده تا شما را به سوي او دعوت کنم. کدام يک از شما شريک و يار من در انجام رسالت مي شود تا برادر، وصي و خليفه من در ميان شما باشم، که اين جريان به «حديث يوم الدار» معروف است. (مهدوي کني، 1381ش: ص188) که نهايتاً جمعيت همگي سرباز زدند جز علي (ع) که از همه کوچکتر بود. او برخاست و عرض کرد پيامبر خدا! من در اين راه يار و ياور توام. پيامبر (ص) دست بر گردن علي (ع) نهاد و فرمود: «أن هذا أخي و وصيي و خليفتي فيکم فاسمعوا له و اطيعوه» (اين برادر و وصي و خليفه من در ميان شماست، از او فرمان بريد و به گفته وي گوش فرا دهيد. (حسيني مرعشي تستري، 1388 ش: ج4، ص 62) 
همچنان که رسول اکرم (ص) در ايامي که نزديک به پايان عمر مبارکشان بود چند مرتبه مولا اميرالمؤمنين (ع) را طلبيد و امر وصايت را به او واگذار فرمود و انگشتر و شمشير و زره و جميع سلاح ديگر خود را به او عطا فرمود و در آخرين روز عمر شريفش که ضعف زيادي بر او مستولي شده بود فرمود بخوانيد برادرم و ياورم علي را، و چون اميرالمؤمنين (ع) حاضر شد رسول اکرم (ص) با همان حال ضعف اشاره به سوي او کرده و او را نزديک طلبيد تا به حدي که آن دو بزرگوار روي را بر هم چسبانيدند و رسول (ص) زماني طولاني با او راز گفت و آن چه را که بايد سفارش کرد، پس اميرالمؤمنين (ع) برخاست. مردم او را گفتند: يا اباالحسن چه رازي بود که پيامبر با تو مي گفت؟ حضرت فرمود که هزار باب از علم تعليم نمود که از هربابي هزار باب مفتوح مي شود و وصيت کرد مرا به آن چيزي که به جا خواهم آورد. ان شاء الله تعالي. (زمرديان، 1350 ش: صص 315-314) پيامبر (ص) در هر سفر کوتاه يا بلند خود، فردي را به جاي خود مي گماشت که مردم در غياب حضرتش به مدت چند روز يا چند هفته سرگردان نمانند. آيا قابل تصور است که پيامبر خاتم (ص)، براي ديني که جهاني است و جاودان، يعني براي تمام زمان ها در تمام نقاط زمين جريان دارد، جانشيني به جاي خود نگمارد؟ اين جانشين بايد که مانند پيامبر (ص) واجد والاترين فضايل و برترين فرد امت باشد.

3- عبدالله
مقام بندگي مقدم بر همه ويژگي هاي کمال در انسان هاي برگزيده مي باشد. همان طور که اوصاف پيامبر (ص) نيز اين گونه آورده شده؛ «عبده و رسوله». بندگي تنها يک ادعا از طرف بنده و عبد به مولاي خود نيست بلکه رتبه و شأن است. هر که را خداوند برگزيند در صف بندگانش وارد مي کند و در جوار خود جاي مي دهد و بنده استحقاق و شايستگي فرمانبرداري و طاعت خدا را پيدا مي کند و بالاترين مقام براي انسان بندگي است که براساس تمام مقامات و مراتب کمال به آن نايل مي شود و اينجاست که علي بن ابي طالب (ع) عبد خالص خداوند مي فرمايد: «الهي کفي بي عزا أن اکون لک عبدا و کفي بي فخرأ أن تکون لي ربا (مجلسي، بي تا: ج74، ص402) اي معبود من! اين سربلندي براي من بس که بنده تو باشم و اين براي من کافي است که پروردگارم باشي.» و او که پا جاي پاي امام و مقتدايش رسول الله (ص) مي گذارد و آيينه تمام نماي پيامبر (ص) مي باشد و قدمي از فرمان مولاي خود بيرون نمي گذارد و عبد و تسليم و محض پروردگار خود مي باشد و نهايت عبد بودن در عبادات او بر دوست و دشمن آشکار است.

4- ولي الله:
آيات بسياري در قرآن وجود دارد که امامان معصوم (ع) در تأويل و تفسير، به مقام ولايت علي (ع) اشاره کرده اند چرا که آنان به حق مفسران قرآنند و حتي مرحوم کليني در يک باب از کتاب اصول کافي 92 روايت ذکر مي کند که تأويل آيات قرآن مربوط به ولايت مي باشد و خداوند براي اتمام حجت با هر بهانه جويي و در تأييد مقام ولي الله بودن حضرت علي (ع) و در تأکيد اينکه ولايت، ضروري ترين شرط توحيد است و ولايت علي بن ابي طالب (ع) پناهگاهي است براي پيروان او، در حديث مشهوري که به نام حديث «سلسله الذهب» مي باشد چون در سلسله سند آن، هشت معصوم قرار دارند فرمايشات محکمي فرموده اند. 

امام رضا (ع) از پدرانشان و پدرانشان از نبي اکرم (ص) نقل کردند که : «سمعت الله عزوجل يقول: لا اله الا الله حصني فمن دخل حصني أمن من عذابي بشروطها و أنا من شروطها» (شيخ صدوق، بي تا: ج2، ص 137؛ مجلسي، بي تا: ج49، ص 123؛ محدث اربلي، بي تا: ج2، ص 308) کلمه «لا اله الا الله» پناهگاه من است، هر کس داخل پناهگاه من گردد، از عذاب من در امان است اما با شرايطي و من هم جزء آن شرايط هستم.» پس کلمه توحيد وقتي نجات دهنده از عذاب الهي خواهد بود که همراه ولايت ائمه (ع) و در واقع توحيد خالص باشد. فقط در اين صورت محقق مي گردد. لذا ولايت اميرالمؤمنين علي (ع) همان اثري را دارد که کلمه توحيد دارد. ممکن است کسي در ظاهر اهل توحيد باشد ولي اگر اهل ولايت نباشد توحيدش پذيرفته نيست، ولي اگر کسي به راستي اهل ولايت اميرالمؤمنين (ع) باشد هم توحيدش پذيرفته است و هم به نبوت و رسالت پيامبر اکرم (ص) اقرار کرده است زيرا ولايت اميرالمؤمنين (ع) و ساير ائمه (ع) روح و اساس توحيد و نبوت مي باشد. خداوند مي فرمايد: «إنما وليکم الله و رسوله و الذين آمنواالذين يقيمون الصلاة و يوتون الزکاة و هم راکعون» (المائده/55) سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پيامبر او و آنها که ايمان آورده اند و نماز را بپا مي دارند و در حال رکوع، زکات مي پردازند.» اين ولايت در رتبه پس از ولايت خدا و رسول قرار مي گيرد و جانشين رسول الله (ص) واقع مي شود. تعابير واژه ولي بر ولايت اشارت دارد که آنها ولي و سرپرست است و اولي به تصرف بر مؤمنانند چنان که مي فرمايد: «النبي أولي بالمؤمنين من انفسهم» (الاحزاب/6)، «رسول خدا نسبت به مومنان از خودشان بيشتر اختيار دارد.» و در اهميت و نقش بسيار حساس و اساس مقام ولايت، «از امام باقر (ع) روايت است که فرمود: اسلام بر پنج پايه گذاشته شده نماز، زکات، روزه، حج، ولايت. سوال شد: کدام يک از آنها افضل مي باشد فرمود ولايت از همه آنها افضل است و کليد آنها مي باشد و راهنماي مردم به آن چهار پايه است.» (مجلسي، بي تا: ج65، ص 332)

همان طور که مفتاح، معناي گشايش و گشودن را در خود دارد، ولايت نيز به کليد تشبيه شده، چرا که کليد بازکننده درهاي بهشت است. زيرا وقتي ولايت باشد نماز، زکات، روزه و حج، معنا و ارزش پيدا مي کنند و در نبودن ولايت، هيچ کدام از اينها، براي انسان سودي نخواهد داشت. چون مانند گنجينه هايي هستند بدون کليد و در اهميت شناخت و پيروي از ولي خدا، امام باقر (ع) فرموده اند: «أما او أن رجلا قام ليله و صام نهاره، و تصدق بجميع ماله، و حج جميع دهره و لم يعرف ولاية ولي الله فيواليه و يکون جميع أعماله بدلالة منه اليه ما کان له علي الله حق في ثوابه و لا کان من أهل الايمان (حکيمي، بي تا: ج2، ص 618) آگاه باشيد که اگر مردي همه شب به نماز برخيزد و روزش را روزه بدارد و همه مال خود را در راه خدا انفاق کند و پيوسته به زيارت خانه خدا رود و از ولايت ولي خدا آگاه نباشد تا از او پيروي کند و همه اعمالش به راهنمايي او باشد، چنين کسي را حق پاداش از خدا به خاطر همه آنچه کرده است، نيست و نيز از اهل ايمان به شمار نمي رود.»
منبع: فصلنامه قرآني کوثر
منبع خبر: روزنامه رسالت

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین