کد خبر: ۴۷۹۴۴
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۱:۵۳
انتشار مصاحبه پیرترین رفتگر تهران و انعکاس وضعیت پیرمرد 76ساله‌ای که شبها رفتگری می کرد و روزها جایی برای زندگی نداشت، آنچنان شدت گرفت که گوشی تلفن را برداشتیم و با هر مسئولی که در حوزه شهری سمتی داشت و ما او را می شناختیم، تماس گرفتیم. این که چقدر تماس هایمان بی پاسخ ماند و چقدر جواب سر بالا شنیدیم و غیره بماند اما... .
مهر، بالاخره در تماس با سردار طلایی فرمانده اسبق نیروی انتظامی و رئیس فعلی کمیسیون فرهنگی اجتماعی شورای شهر تهران بارقه های امید در دلمان نشست. سردار خواهان ملاقات حضوری بود و با وجود مشغله زیاد، عصرهمان روز را برای ملاقات زمان مناسبی دانست و اینچنین شد که همه چیز خیلی غیر منتظره رقم خورد. با اعلام تمایل سردار به ملاقات حضوری کار ما کمی سخت شد؛ جستجو برای یافتن رفتگر پیری که نه آدرسی داشت و نه تلفنی.

ساعت 4:30 دقیقه عصر، پارک کودک

اینجا جایی است که پیرمرد هر روز تن خسته اش را به نیمکتها می سپارد و در سایه خنکای درختان، خستگی شبانه را از تن بیرون می کند. طبق اظهارات محلی پاتوق پیرمرد به جز مسجد، فقط اینجاست. مردم محل که سالها بود به پیرمرد تنها و خسته پناه داده بودند، با مطلع شدن ازاین قرار مهم ، برای این که گره ای از کار او باز کنند با ما همگام شدند. چند فروشنده هم با موتورعازم خیابانهای اطراف می شوند. خودمان هم به گشتن در پارک اطراف مشغول می شویم...

یک ساعت بعد...

...انگار هر چه می گردیم، کمتر به نتیجه می رسیم. آقا عبدالله آب شده رفته توی زمین. همه دست خالی بر می گردند. بعضی ها هم ابراز نگرانی می کنند که تا به حال سابقه نداشته، پیرمرد این همه ساعت از جلوی چشمها دور شود.
در حالی که فقط یک ساعت مانده تا سردار به محل قرار برسد اما همچنان از آقا عبدالله خبری نیست که نیست. دلشوره مضاعفی به دلمان نشست؛ نگرانی برای پیرمرد و بدقولی پیش سردار. او در بزرگراه چمران است و عبدالله...
خدا می داند. همه دوباره دست به کار می شوند. گشت مجدد و باز هم نا امیدی.هر کس چیزی می گوید. ناگاه در این میان انگشت اشاره همه می رود به قسمت شمالی پارک. خبرنگار خبرگزاری از جلو و آقا عبدالله رفتگر به دنبالش... .


خبرگزاری مهر بود و سردار طلایی وآقا عبدالله!

خبرگزاری مهر بود و سردار طلایی وآقا عبدالله. یک جمع سه نفره صمیمی. سردار دستان پیرمرد را می بوسد. رفتگر پیرخودش را جمع می کند. سردار از دیدار با پیرمرد ابراز خوشحالی می کند و اعتراف می کند که دیدن این مرد و دستان پینه بسته اش او را به یاد پدرش انداخته... می گوید: پدرم مردی از جنس تو بود. یک کارگر زحمتکش که صبح علی الطلوع می رفت سر کار و آخر شب خسته می آمد خانه. دستان شما و چهره ات مرا به سالهای کودکی ام برد. سردار در حالی که دستش را روی شانه پیرمرد گذاشته می پرسد:اهل کجایی ؟

- بچه روستای گر گر سنندجم.

* چند ساله تهرانی؟

-17 ساله دارم کار می کنم. 6 بچه دارم که دو تای آنها رفتند سر زندگیشان.

* اینجا چکار می کنی؟

- رفتگری می کنم.

* چرا اینجا؟

- چند سال پیش توی یک معامله یک نفر اموالم را غارت کرد. وقتی درمانده شدم، ناچار آمدم تهران. از روزی هزار تومان شروع کردم. الان ماهی 200 هزار تومان حقوق می گیرم. پیمانکار اذیتم می کند. بیمه ام را رد نمی کند. چند سال است من را سر می گرداند. شبها کار می کنم و روزها توی پارک ها می چرخم تا شب شود. بعضی وقتها هم توی کارواش روبرو ماشین می شویم. برای مردم کارگری می کنم...

* دیدن خانواده ات هم می روی؟

- خیلی کم. 6 سال است 6 روز مرخصی نرفتم. پیمانکار می گوید اگر مرخصی می خواهی باید یک نفر را جای خودت بذاری. چند بار که رفتم سنندج یک نفر را گذاشتم جای خودم روزی پنج هزار تومان!

* اگر کار توی سنندج باشد حاضری برگردی؟

- اگر بیمه باشم چرا نروم. اینجا ویلانم. خادم مسجد از دستم خسته شده.اگر جوابم کند دیگر نمی دانم چه کنم.

سردار آه می کشد و در حالی که از این همه فاصله طبقاتی ابراز تاسف می کند، ادامه می دهد: چند سال بیمه داری؟

ـ 12 ساله دفترچه بیمه دارم اما پیمانکار می گوید هنوز ده سال نشده که بازنشست شوی.

* مدارک بیمه ات کجاست؟ رفتگر پیرمدارک بیمه اش را به سردار می دهد و می گوید: دیگر توان کار کردن ندارم. بگویید بازنشسته ام کنند. هر سال که می گذرد می گویند یک سال دیگر مانده است.

* طلایی همانطور که دارد لیست های بیمه را نگاه می کند رو به عبد الله می گوید:چند شهردار را به یاد داری؟

هفت –هشت تا ( ظاهرا پیرمرد پیمانکار را با شهردار اشتباه می گیرد)

*خب،اسمهایشان را بگو؟

تقوی، صالحی...

* الان شهردار تهران کیه؟

پیرمرد مکث می کند...

* ظاهرا قالیباف شهردار تهران است نه؟

بله، قالیباف را می شناسم.

* رئیس جمهور چطور؟

احمدی نژاد مرد خوبیه، به کارگرها می رسه.

*چه پیامی برای شهردار داری؟

- سلامتی. درخواستم این است که بازنشستم کند. من را بفرستد سر خانه زندگیم.

* رئیس شورای شهرتهران را چطور، می شناسی؟

- پیرمرد می خندد و با ایما و اشاره به سرداراشاره می کند و می گوید: نوکرتم.

* از مردم راضی هستی آیا قدر دان زحماتت هستند؟ از مردم خیلی راضیم. هوای من را دارند.

طلایی با اشاره به این موضوع که پیمانکارها میزان انعام کارگرها را در حقوق ماهانه آنها حساب می کنند، می گوید: متاسفانه نگاه پیمانکاران به کارگر یک نگاه منفعت طلبانه است. پیمانکار دنبال سود خود است. توجهی به حق و حقوق کارگر ندارد. مردم ایران هم به واسطه روحیه انسان دوستی که دارند حامی قشر کارگر هستند و پیمانکارهم ازاین انسان دوستی نهایت استفاده را می برد. اما برای امثال عبدالله ، شاید مهمتراز انعامی که می گیرد آن خدا قوت و تشکری باشد که از مردم می شنود.


او از آقا از عبدالله می پرسد: کارگرهای دیگر چقدر حقوق می گیرند؟

- من از همه کمتر می گیرم. یکی هست که اندازه من کار می کند اما 300 تومن حقوق دارد!

سردار در حالی که با یک دست مدارک پیرمرد را گرفته با دستی دیگر رفتگر را در آغوش می کشد و با او خداحافظی می کند. عبدالله در امتداد کاجهای سر به فلک کشیده رد پای او را آنقدر دنبال می کند تا سردار در خم اولین پیچ پنهان می شود...

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
mesm
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳۹۱/۱۲/۲۳ - ۱۳:۳۶
26
50
انا لله وانا الیه راجعون پیرترین رفتگر شهر تهران درگذشت عبدالله مرحومی وبه ارزوهایش نرسید نه خانه دار شد نه بازنشسته ازشما ملت ایران طلب دعای خیر برای روح ان مرحوم را دارم خدایا نزد خودت خانه ای را دربهشت برایش قرار بده وخدایا او را بازنشسته بهشت خود قراربده واو را بادیدار خودت وانبیا واولیا وامت محمد مصطفی علیه سلام دل شاد بگردان امین یا رب العا لمین
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
پرطرفدارترین