عناوین مقاله های روزنامه های صبح کشور

*ابتكار
روزنامه ابتكار درسرمقاله خود با عنوان " جاسوسي از چه چيزي؟! "به قلم سيد علي محقق آورده
است: اوايل هفتهي جاري همسايگان جنوبي ايران در نشستي ويژه، بار ديگر مدعي دخالت
همسايهي بزرگ شمالي خود، در امور داخلي كشورهاي عربي منطقه شدند. اعضاي شوراي
همكاري خليج فارس در حالي توپ بهانهتراشي را در زمين تهران مياندازند كه طي ماههاي
اخير، آنها و ساير متحدان عربشان در گيرودار قيامهاي عربي خاورميانه، با بحران
مشروعيت مردمي و خطر سقوطهاي دومينويي مواجه شدهاند.
وزيران امور خارجه كشورهاي عرب همسايه با به ميانكشيدن
ادعاي واهي و نخنماي يكي از اعضا، يعني كشور كوچك كويت، مبني بر فعاليت يك شبكهي
جاسوسي ايراني در اين كشور مدعي شدند كه ايران اين شبكه را با هدف ضربهزدن به
امنيت و ثبات اين كشور سازماندهي كرده است.اين ادعا در حالي در بحبوحهي قيامهاي
گستردهي مردمي در خاورميانه بار ديگر مطرح ميشود كه بيش از يك سال پيش، مقامهاي
سياسي و امنيتي كويت براي اولين بار چنين ادعايي را مطرح كرده بودند. اين ادعا با
توجه به نبود مدارك و مستندات محكم و نيز منطقينبودن، حتي در خود كويت نيز درخور
توجه واقع نشد و به همين دليل، اين قضيه بهطوركلي مسكوت ماند.
به گواه صاحبنظران مسائل امنيتي، وضعيت خاص دو كشور ايران
و كويت و ابعاد متفاوت اين دو كشور در حوزههاي نظامي، امنيتي، جغرافيايي و ژئوپلتيكي،
بهگونهاي است كه اقدام كشور بزرگ و قدرتمند ايران براي جاسوسي نفري از كشوري در
ابعاد كويت كوچك، بههيچروي منطقي نبوده و نيست.
اما اكنون و در وضعيتي كه اعضاي اين شورا و بهخصوص رياض،
بهعنوان پدرخواندهي آنها، از يكسو متهم رديف اول كشتار شيعيان در بحرين شده و
از سوي ديگر با بحران مشروعيت مردمي در داخل كشورهاي خود نيز مواجه شدهاند، فرافكنانه
تلاشهاي تازهاي را براي برائت خود و روبهراهكردن اوضاع كليد زدهاند.
دراينميان، عربستان سعودي در اين قضايا نقشي محوري ايفا
ميكند؛ چراكه در بين اين كشورها، براي خود نوعي پدرسالاري و ارشديت قائل است و
درمقابل، بيشترين واهمه را از تداوم قيامهاي مردمي و سقوط متحدانش در منطقه دارد،
بهنحويكه در حوادث اخير و بهطورخاص، در نشست اخير شوراي همكاري خليج فارس در
رياض، صحنهگرداني عربستان با ابعاد گستردهتري ديده شد.
طي سه دههي گذشته، اقليتهاي حاكم بر كشورهاي حاشيهي
خليج فارس با محوريت رياض، همواره مردم كشورهاي خود و ساير اعراب سني منطقه را با
تدارك معجوني مركب از «شيعههراسي و ايرانهراسي» در مشت خود نگهداشتهاند. كمااينكه فلسفهي شكلگيري «شوراي همكاري
خليج فارس» نيز ريشه در همين ماجراي سوءاستفادهي داخلي اعراب منطقه از ايرانهراسي
داشته است.
اين شورا حدود سي سال پيش و چند ماه بعد از آغاز تجاوز
دولت بعث عراق به مرزهاي ايران و با هدف حمايت از صدامحسين در جنگ عليه ايران
تشكيل شد تا جبههي واحد عربي را در مقابل ايران، از نظر سياسى و تبليغاتى و ديپلماسى
ايجاد كند. بنابراين اصولاً شوراى همكارى خليج فارس براى همكارى كشورهاى جنوبي
خليج فارس عليه ايران و بهطور مشخص، جمهوري اسلامي و نظام شيعي برآمده از انقلاب
سال 1357 به وجود آمد.
بر همين اساس است كه حتي پس از پايان جنگ هشتساله و
ناكامي اتحاد غربيعربي در اين جنگ و پسازآن، اشغال كويت توسط صدام نيز اين شورا
همچنان عربي باقي ماند و هميشه تشنجآفريني در روابط اعراب با ايران، در دستور كار
اين شورا قرار گرفت. باوجود اينكه ايران بارها علاقهي خود را به همكاري با كشورهاي
عضو اين شورا اعلام كرده، شوراي همكاري خليج فارس معمولاً در سياستهاي خود، در
قبال همسايهي شمالي، روشهاي خصمانه و گاه مزورانه و دوپهلويي را به كار گرفته
است.
براساس همين سياست ايرانهراسي است كه طي سالهاي گذشته،
ادعاي مجعول مالكيت جزاير سهگانهي ايران توسط امارات، همواره ركن اصلي بيانيههاي
اجلاسهاي اين شورا بوده است. كشتار حجاج ايراني در اواسط دهه شصت، حمايت همهجانبه
از صدام براي شروع و تداوم جنگ با ايران، هراس از حزبالله و محدودسازي شيعيان در
لبنان، طرح مداوم خطر شكلگيري هلال شيعي و تبديل آن به شمشير داموكلسي براي اهل
تسنن، كمك به گروهها و جريانهاي معارض در داخل كشور، كارشكنيهاي ديپلماتيك در
پروندهي هستهاي ايران و... از جمله عرصههاي پروژه ايرانهراسي است كه كه طي سالهاي
گذشته به نمايش گذاشته شده است.شواهد حاكي از آن است كه بهانهي اصلي شوراي همكاري
خليج فارس براي طرح ادعاي مضحك جاسوسي، واكنش تند مجلس شوراي اسلامي و ديگر
مسئولان و نهادهاي دولتي و مذهبي كشورمان به حوادث اخير بحرين و كشتار مردم معترض توسط
نظاميان اين شورا در منامه بوده است.
تجربه نشان داده است كه عربستان سعودي كشورهاي كوچك حاشيهي
خليج فارس، بهخصوص بحرين با اكثريتي از شيعيان را، جزو حوزهي امنيتي خود تعريف
كرده و بهطور مشخص، رژيم حاكم بر منامه را منطقهي نفوذ خود در خليج فارس به حساب
ميآورد. بر همين اساس، از ساليان گذشته سعي كرده است كه ساختار حكومتي و امنيتي
بحرين بهگونهاي شكل بگيرد كه نفوذ آنها در اين منطقه، بهصورت دائمي تضمين شود.
با كنار هم گذاشتن ادعاي غيرمنطقي و خالي از واقعيت
«جاسوسي»، وقايع اخير بحرين و همچنين اوجگرفتن نارضايتيهاي مردمي و احتمال بروز
قيامهاي مردمي جديد در كشورهايي مثل كويت و عربستان، ميتوان اينگونه تحليل كرد
كه طرح اين مسائل و پيشكشيدن ادعاي مجعول و قديمي جاسوسي ايران از كويت، بخش تازهاي
از پروژهي دائمي ايرانهراسي سلاطين ديكتاتور و مادامالعمر اين شوراست كه اين
بار، با اهداف و مصارف داخلي طي نشست فوقالعاده رياض بيان شده تا با اقدامي پيشدستانه،
با ترساندن اعراب سني منطقه از «لولوي ايران و اهل تشيع» گسترش حركتهاي مردمي
عليه خود را به تعويق بيندازند.
* رسالت
روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان "كاخ سفيد و خاورميانه جديد
" آورده است: هنوز با گذشت حدود نيم قرن از دوران رياست جمهوري ژنرال "دوايت آيزنهاور "در
آمريكا برخي رسانه هاي آمريكايي سعي دارند از وي به عنوان يك قهرمان ياد مي
كنند.آيزنهاور درصدد بود تا اتحاد آمريكا را با كشورهاي همپيمان تقويت كرده و سطح
تعهدات خود را نسبت به خاورميانه افزايش دهد.اين در حالي بود كه آيزنهاور در مقام
يك كنشگر اين اقدامات را صورت نداد و ترس از تهاجم سرخ كمونيستها و خطر "ماركس گرفتگي "غربي ها
منجر به تغيير رفتار اين ژنرال جمهوريخواه شد .آيزنهاور در آن زمان كارگردان
تحولات سياست خارجي آمريكا نبود،بلكه صرفا سعي كرد واكنش خود نسبت به تحولات جهان دو
قطبي را به صورتي عامه پسند تزئين كند!
"خاورميانه "نقطه پيوند ميان اوباما و
آيزنهاور محسوب مي شود.كليت خاورميانه ملتهب است اما جنس التهاب در همه كشورها
يكسان نيست.در كشورهايي مانند مصر و تونس و الجزاير جنبه مدني اعتراضات بر جنبه
خشونت آميز و اعتراضي مطلق آنها غلبه دارد.بن علي سريع تر از آنچه تصور مي شد فرار
كرد و حسني مبارك نيز پس از حدود يكماه لجاجت ميدان را ترك كرد.
اما در ليبي چنين وضعيتي نيست و بمب افكنهاي معمر قذافي
صفوف مردم را مي شكافد.در يمن و بحرين نيز علي عبدالله صالح و خاندان آل خليفه
پاسخ شعار تغيير را با گلوله مي دهند و هر روز بر تعداد جان باختگان اعتراضات در
اين كشورها افزوده مي شود.در عربستان سعودي نيز آل سعود سعي دارند عزم انقلابي مردم
و اختلافات موجود ميان فرزندان عبدالعزيز را به صورتي همزمان كتمان كنند.با استناد
به همين توصيف كلي به سراغ فرضيات موجود در خصوص حوادث منطقه مي رويم:
فرضيه نخست مي گويد كه ايالات متحده آمريكا مديريت حوادث
جاري در منطقه را بر عهده دارد و از قيامهاي مردمي در كشورهاي مختلف خاورميانه
استقبال مي كند.بر اين اساس واشنگتن مشغول تزريق واكسن دموكراسي به بدنه منطقه است
و خون ملتهاي تحت ستم ديكتاتوريهاي عربي نيز كمترين هزينه اين واكسيناسيون است .
اما در مقابل اين فرضيه ،فرضيه دومي نيز وجود دارد كه بر اساس آن حجم انباشته شده
مطالبات مردمي،خشم ملتها نسبت به از دست رفتن عزت اسلامي و عربي و معضلات اقتصادي
و الگوبرداري از انقلاب اسلامي ايران و جريانات مستقل سياسي ضد غربي در منطقه
نيروي محركه قيامهاي اخير ملتهاي عربي محسوب مي شود.
به نظر مي رسد طرفداران فرضيه نخست ميان "خلق هوشمدانه وقايع "و "مديريت
شتابزده بحران "در سياست خارجي آمريكا تفكيكي قائل نشده اند. در جريان تجزيه
سودان به دو بخش جنوبي و شمالي،ايالات متحده ور ژيم صهيونيستي به صورتي هدفمند
واقعه اي تلخ را در نظام بين الملل خلق كردند و در نهايت كشور پهناور اسلامي سودان
را به دو قسمت تقسيم كردند.اما در خصوص قيامهاي تونس،مصر،بحرين،ليبي،الجزاير اردن
و...ماجرا از اين دست نيست.واشنگتن زماني تحولات تونس را درك كرد كه زين العابدين
بن علي از كشورش فرار كرده و پس از دو دهه صداي دلنشين اذان از مناره ها بلند شده
بود.
همه به ياد دارند كه هيلاري كلينتون در چهارمين روز قيام
مردم مصر اعلام كرده بود كه واشنگتن با همه توان از حسني مبارك حمايت مي كند و
خدمات وي به رژيم صهيونيستي را ارج مي نهد!اما پس از چند روز باراك اوباما از ترس
خشم ملت مصر ناچار به خاكسپاري مفتضحانه مهره وفادار غرب در قاهره شد.در ليبي نيز
ماجرا به همين منوال است.
اوباما به همراه ديويد كامرون و سيلويو برلوسكوني هزينه
سختي بابت موضع گيري ديرهنگام خود در حمايت از انقلاب ليبي دادند.از سوي
ديگر،اوباما قدرت اقناع افكار عمومي ليبي و حتي ايالات متحده آمريكا در خصوص حمله
به طرابلس و اشغال ليبي را از دست داد.در بحرين ،يمن،اردن و عربستان سعودي نيز اوباما
رويكرد متزلزلي دارد.او مصرانه از سران اين كشورها خواسته است تا دم از اصلاحات
بزنند و بر لزوم تعامل با مخالفان تاكيد كنند تا بلكه از شدت بحران كاسته شود.
آيا اين موارد را مي توان مصاديق مديريت اوضاع خاورميانه
توسط ايالات متحده دانست؟واقعيت امر اين است كه دليل وقوع قيامهاي خاورميانه همان
فرضيه دوم است .اين قيامها مصدري داخلي دارد و هيچ جريان خارجي مانند ايالات متحده
با كنترل از راه دور آن را مديريت نمي كند!اوباما و اتاقهاي فكر سياست خارجي
آمريكا مشغول مديريت هزينه هاي شكست خود در خاورميانه هستند نه مديريت قيامهاي
خاورميانه.ابعاد خاورميانه جديد ترسيم شده توسط ايالات متحده كاملا مشخص
است.خاورميانه مطلوب ايالات متحده با خاورميانه اي كه هم اكنون در حال شكل گيرياست
تفاوتي اساسي دارد.
بديهي است كه واشنگتن هر اندازه نيز تلاش كند نمي تواند
مهره هايي وفادار به خود مانند بن علي و حسني مبارك را دوباره بر اوضاع مستولي
كند.پس دليلي ندارد كه ايالات متحده به صورتي مديريت شده!اين دو و ديگر ديكتاتورهاي
عربي را كنار بگذارد.
اوباما اين روزها سعي دارد سطح تعهدات خود به خاورميانه را
افزايش دهد تا بلكه مانند ژنرال آيزنهاور كمي در منطقه نفس بكشد!اما اين بار شرايط
با سال 1957 ميلادي تفاوت دارد و مردمي كه حاضرند خون خود را در راه استقلال سياست
داخلي و خارجي كشورهاي خود بدهند مسير حركت اوباما و همراهانش را مسدود كرده اند
.وضعيت اوباما در خاورميانه به سربازي شبيه است كه در ميدان نبرد تنها سپر خود را
همراه برده و حفظ كليت جان خود ولو به قيمت برداشتن زخمهاي عميق بهترين آرزويش
است.آيا در اين شرايط استفاده از تعبير "مديريت
هوشمندانه وقايع خاورميانه "توسط ايالات متحده محلي از اعراب دارد ؟
* كيهان
روزنامه كيهان در يادداشت روز خود با عنوان "جهاد كار و قناعت فرصت ها
زودگذرند " به قلم سعدالله زارعي آورده است: پيام اعلام «سال جهاد اقتصادي»
چيست؟ در اين سال قرار است چه اتفاقي بيفتد؟ مخاطب اصلي جهاد اقتصادي مردمند يا
دولت؟ اين شعار چه ارتباطي با رخدادهاي تقويم شده داخلي كشور و منطقه اي دارد؟
«جهاد اقتصادي» بشارت است يا تخذير؟ چرا اقتصاد بر پيشاني سال 90 نشسته است؟
اقتصاد جهادي چه سنخ اقتصادي است؟ چرا اين شعار در دوره دولت پر كاركنوني مطرح شده
است؟ شايد اين ها مهمترين سوالاتي است كه بايد به آن ها پاسخ داده شود.
رهبر معظم انقلاب اسلامي براي چندمين بار طي دهه اخير
موضوعي اقتصادي را بعنوان شعار سال تعيين فرموده اند كما اينكه شعار سال گذشته نيز
(همت مضاعف و كار مضاعف) شعاري اقتصادي بود. «جهاد اقتصادي» دو واژه - و يا يك مفهوم-
ارزشي است كه در قرآن كريم و ساير متون ديني- بصورت دو واژه جدا- مورد استفاده قرار گرفته اند از سوي ديگر
جهاد اقتصادي يكي از زيرمجموعه هاي جهاد به حساب مي آيد و از اين رو اين مفهوم از
يك سو كاملا تخصصي است و از سوي ديگر در محافل علمي- و حتي عمومي- كاملا شناخته
شده مي باشد در عين حال براي آنكه جاي هيچ سوء تعبيري باقي نماند، حضرت آيت الله
العظمي خامنه اي - دامت بركاته- در حرم شريف رضوي-ع- فرمودند: «اگر بخواهيم در
ادبيات امروز براي جهاد معادلي پيدا كنيم، مي شود «مبارزه»- از اين رو- جهاد اقتصادي
يعني مبارزه اقتصادي».
همانگونه كه اقتصاد ناظر بر «كار بيشتر» و «مصرف كمتر» است
جهاد اقتصادي هم حتماً دو بعد «قناعت» و «كار» را در برمي گيرد در اين بين قناعت مسئله
اي عمومي است و بخش هاي مولد و غيرمولد- فعال و غيرفعال- را شامل مي شود و «كار
بيشتر» به كساني مربوط است كه اشتغال دارند و يا به دستگاههايي مربوط است كه برنامه
ريزي و مديريت كار كشور را در دست دارند. سر جمع مصرف در كشور ما بالاست در عين
اينكه چند ميليون شهروند و روستاوند كشور در احتياجات اوليه مشكل جدي دارند كه با
جهاد اقتصادي بايد اين احتياجات و فاصله ها از ميان بروند. بالا بودن مصرف در كشور
ما ضمن آنكه اتلاف موقعيت ها و فرصت ها به حساب مي آيد يك تهديد مهم هم محسوب مي
شود چرا كه تداوم ميزان مصرف كنوني در كشور مي تواند بروز مشكلات عديده را در پي
داشته باشد. بنابراين درست است كه
در وضع فعلي، بحراني به چشم نمي خورد اما اگر علاج نشود چشم انداز آن وجود دارد و
بايد براي آن فكري كرد.
كار بيشتر و مصرف كمتر- و به عبارتي كار و قناعت- در فرهنگ
عمومي و تاريخ ما كاملا وجود دارد اين فرهنگ تا اواخر دهه 1340 در همه شهرها و روستاهاي
ايران جاري بوده است در گذشته زنان، مردان و حتي كودكان ايران به كار خلاقه اشتغال
داشتند در حاليكه اثر و نشاني از تجمل و يا مصرف گرايي در آن ها ديده نمي شد اين
فرهنگ كه يك ملت را در برابر هجوم و توطئه دشمن آسيب ناپذير مي كند از اوايل دهه
1350 مورد تهاجم جدي قرار گرفت و به زودي كار به جايي رسيد كه تخم مرغ و ماست و
دوغ روستايي از شهر تهيه شود و اين در حالي است كه جمعيت مولد در شهر هم از مرز 20
درصد فراتر نمي رود. ساعات بيكاري در كشور از ساعات كار فزونتر بوده و اساسا اين
دو قابل مقايسه نيستند و اين در حالي است كه كساني كه در عدد و آمار «شاغل» خوانده
مي شوند اكثرا مولد نيستند. از اين همه دريا در كشور استفاده چنداني نمي شود (سهم فرآورده
هاي غذايي دريايي در سفره ايرانيان كمتر از 5 درصد است) و از بيابانها كه هزاران
فرصت شغلي در متن آن ها نهفته است، به نام اينكه بيابانند، استفاده اي نمي شود.
تعطيلات در كشور بيداد مي كند امروز تعطيلات رسمي - اعم از
جمعه و ... - از
مرز ثلث ايام سال فراتر رفته و اين در حالي است كه از اين طرف و آن طرف زمزمه
تعطيلي پنجشنبه ها به گوش مي رسد. طي 2-3 سال گذشته بطور متوسط روزانه 2 ساعت از
ساعات كاري شاغلين بخش دولتي كاسته شده و اين ها به هيچ وجه علامت هاي خوبي براي
كشور كه بر اساس سند چشم انداز 20 ساله بايد در 1404
رتبه اول خاورميانه را داشته باشد، نيست. بر اين اساس
تعيين نام «جهاد اقتصادي» از سوي رهبري كه سكان هدايت كشور را در دست دارد، كاملا
معنادار است. البته اين سال بايد آغاز راهي براي بهينه سازي شرايط كار و فرم بندي وضعيت
مصرف در كشور تلقي شود و بايد گفت بدون «همراهي جدي و واقعي» مسئولين آثار لازم را
ندارد.
همزمان با اعلام سال جهاد اقتصادي، رهبر معظم انقلاب
اسلامي، سفري به عسلويه - تاسيسات پارس جنوبي - داشتند و در آنجا ابعاد نامگذاري
اين سال را توضيح دادند. در اين ميان نكته اول اين است كه پارس جنوبي در طول دو
دهه گذشته، برجسته ترين ميدان جهاد اقتصادي ملت ايران با غرب و كمپاني هاي وابسته
به آن بوده است. اين حضور به اندازه علامتي كه «چفيه» آقا طي سالهاي اخير از جدي
بودن معارضه به ما مي دهد، معنادار مي باشد. نكته دوم اين است كه براي گرم كردن
ميدان جهاد اقتصادي بايد كارهاي بزرگي به بزرگي كار در پارس جنوبي كرد، ثالثا
مخاطب اصلي جهاد اقتصادي نيروهاي مولد وسط ميدان هستند در واقع اگرچه دولت شايسته
«خسته نباشيد» و «دست مريزاد» است اما پيش از اين بايد گفت ما در حالي كه در آغاز
راه هستيم، زمان زيادي نداريم.
نكته ديگر اين است كه سال 90 به «انتخابات مجلس» ختم مي
شود. انتخابات يك فرصت طلايي براي كشور است به شرط آنكه در آن رقابتي جدي براي
خدمت بيشتر شكل بگيرد نه اينكه نيروهاي در حال كار دست از كار بكشند و به مناقشه بپردازند.
پيروزي در انتخابات مجلس حق كساني است كه در طول اين سالها و از جمله در سال 90
اثبات كرده باشند كه مرد خدمتند و به تعبير رهبر معظم انقلاب- در حرم رضوي- كساني
كه كشور را به مسائل حاشيه اي مبتلا نمي كنند.
در واقع «جهاد اقتصادي» هم كشور را حفظ مي كند و هم فرصت
هاي سال .1390 دقيقا از اين منظر بايد به نيروهاي مذهبي- حزب اللهي كه سرمايه
اقتصادي آنچناني ندارند و دستشان هم به مناصب نمي رسد ولي در عين حال بخاطر تعهد و
عشقي كه به «آقا» دارند مي پرسند «از ما چه كار برمي آيد» گفت شما با تاكيد بر روي
كار و خدمت رساني و بي اعتنايي به مدعياني كه با اصلي كردن مسايل فرعي و فرعي كردن
مسايل اصلي فرصت سوزي مي كنند، مي توانيد نقش مهمي در سال جهاد اقتصادي داشته
باشيد. حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در سفر عسلويه فرمودند: «همه مسئولند... شما
حتي سر يك كلاس، يك معلم هم كه باشيد مي توانيد در اين جهاد اقتصادي سهيم باشيد.
اين فرهنگ را به اين جوان، به اين نيروي انساني فردا تعليم مي دهيد اين مي شود
جهاد اقتصادي».
سال جهاد اقتصادي الزاماتي هم دارد كه به اختصار به بعضي
از آنها اشاره مي كنيم:
1- جهاد اقتصادي بايد «ملي» تلقي شود و هر بخش خصوصي، دولتي و
تعاوني و در عرصه هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و... خود را مسئول بشناسد و
اين را همه بايد بدانند كه هيچ كشوري جز با «جهاد اقتصادي»- كار و قناعت- به جايي نرسيده است؛
2- جهاد اقتصادي، جهاد في سبيل الله است و لذا «عزم»، «اخلاص»،
«ثبات قدم» و «قصد تقرب به خدا» در آن شرط است اين آموزه بايد بعنوان «ارزشي تخلف ناپذير»
مورد توجه جدي قرار گيرد؛
3- جهاد اقتصادي به «معاضدت ملي» و به تعبير آقا «اتحاد و
انسجام ملي» نياز جدي دارد و بدون
آن تحقق نمي يابد. هماهنگي و همدلي قوا و طرد اختلاف افكنان از هر قوه بسيار اهميت
دارد، تريبوني كردن اختلافات قوا بايد «خيانت ملي» تلقي شود و البته فراتر از آن
كمك هر بخش از جامعه به بخش ديگر از اهميت فراواني برخوردار گردد.
4- «قاعده محوري» و اجتناب از شلوغ بازي يك مسئله
كليدي به حساب مي آيد. هر دستگاه يا مجموعه كشور بايد برنامه و چارچوبي براي ورود
به عرصه جهاد اقتصادي ترسيم كند و زيرمجموعه خود را با آن هماهنگ نمايد. اگر اين اتفاق
بيفتد آن عزم و حضور عمومي شكل گرفته است.
5- «سند محوري» و اجتناب از برخوردهاي سليقه اي هم
يك اصل كليدي است. جهاد اقتصادي بايد با
نگاه به سند چشم انداز ملي كشور توام باشد و قبل از هر چيز بايد جبران مافات گردد.
سند چشم انداز مي تواند هماهنگ كننده بخش هاي مختلف كشور باشد و دست ها را به ياري
هم بسيج گرداند.
6- كارآمدسازي سيستم ها يكي از شرايط موفقيت جهاد اقتصادي
است. در اكثر مواقع سيستم هاي موجود در دستگاههاي مختلف كشور، كارايي لازم براي
«حركت جهشي و مجاهدانه» ندارند. آيا بدون تحول جدي در ستاد كشاورزي- كه طي دهها سال
بسيار ناكارا و تنبل شده است- مي توان به جهادي در كشاورزي نايل شد و در بخش صنعت
و در بخش خدمات و در بخش آموزش و...؟ دولت در ايران در اكثر بخش ها بزرگ است اما
كارايي آن اندك است اين هرم بايد وارونه شود.
7- جهاد اقتصادي بايد به قصد نشان دادن الگوي مديريت اقتصادي
به جهان دنبال گردد يعني همانگونه كه جهاد نظامي و سياسي بايد هدف بهينه سازي
شرايط بين المللي را دنبال كند- به تعبير قرآن براي لاتكون فتنه- جهاد اقتصادي هم
بايد بتواند چهره اقتصادي نظام ما را به جهان نشان دهد و برتري اسلام را به ثبت
جهاني برساند.
* جمهوري اسلامي
روزنامه جمهوري اسلامي در سرمقاله امروز خود با عنوان "كثيفتر از جنايات جنگي
صهيونيست ها " آورده
است: تغيير مواضع شرم آوري كه "ريچارد
گلدستون " قاضي ويژه پرونده گروه حقيقت ياب سازمان ملل پيرامون جنگ 22 روزه ارتش
صهيونيستي در نوار غزه نشان داده، يكبار ديگر اثرات نكبت بار "تهديد و تطميع " در
مواضع سياسي، صداقت و رذالت افراد را به تصوير ميكشد، اقدامي كه تحت هيچ شرايطي
قابل تحمل نيست.
گلدستون در سال گذشته رياست گروه حقيقت ياب سازمان ملل را
برعهده داشت و در گزارش 575 صفحهاي خود بارها رژيم صهيونيستي را به "ارتكاب جنايات جنگي " و
اقدامات ضدانساني و استفاده از زور عليه افراد بيدفاع و تخريب زيرساختهاي شهري و
حمله به مراكز تجمع غيرنظاميان متهم ساخته بود.
آنچه در گزارش گلدستون مورد تصريح قرار گرفته بود، در واقع
بخش كوچك و محدودي از جنايات جنگي صهيونيستها بود كه در مقياس جهاني مورد تأييد
مجمع عمومي سازمان ملل قرار گرفت و "جنايت
عليه بشريت " ناميده شد.
اكنون گلدستون كه يك يهودي است، طي مقالهاي كه در روزنامه
"واشنگتن
پست " به چاپ رسانيده ادعاهاي عجيبي دارد:
* جناياتي كه حماس توسط موشكهايش صورت داده، عمدي و عليه
غيرنظاميان بوده است.
* امروزه من اطلاعات قويتري در اختيار دارم كه روند تحقيقات
در جنگ 22 روزه را تغيير ميدهد!
* كشتار دستجمعي در غزه صرفاً ناشي از خطاي سربازان اسرائيلي
بوده نه برنامهاي از قبل طراحي شده.
* گزارش گروه حقيقت ياب در مورد شليك عمدي به غيرنظاميان
فلسطيني را رد ميكنم و حتي كشتار 29 تن فلسطيني غيرعمدي اشتباهي بوده در مقايسه ميان
مفاهيم گزارش رسمي گلدستون و مقالهاي كه به نام وي در واشنگتن پست منتشر شده،
تفاوت ميان 2 برداشت در يك فاصله زماني چند ماهه است كه آثار فشار مشترك آمريكا و
لابي صهيونيستي را آشكار ميسازد.
هنوز كاملاً روشن نيست گلدستون چگونه توانسته، تا اين حد
متحول! شود و حماس را به جنايت جنگي متهم و اشغالگران وحشي را تبرئه نمايد ولي اين
اقدام گلدستون يكبار ديگر "نسبي
بودن حق و باطل در مقياس جهاني " و تأثير تهديد و تطميع، بر روند موضع گيري
در اين مقياس را مطرح ميسازد كه ميتواند فقط با تهديد و تطميع يك صهيونيست، تغيير
كند.
موضوع مهمتر به واكنشها در اين زمينه باز ميگردد كه
اشغالگران را از صندلي متهم بلند ميكند و به يك "مدعي
" تبديل مينمايد. تقريباً بلافاصله "ايهود
باراك " وزير جنگ رژيم صهيونيستي خواستار لغو گزارش گلدستون شد و "بنيامين نتانياهو "
نخستوزير اسرائيل با تكرار همين موضع ادعا كرد اعترافات اخير گلدستون صحت مواضع
تل آويو را نشان ميدهد و ثابت ميكند گروه تحقيق اسرائيلي چقدر صادقانه گزارش
داده! و گزارش گلدستون بايد به زبالهدان تاريخ فرستاده شود. اما "شيمون پرز " رئيس رژيم
صهيونيستي پا را فراتر گذاشته و خواهان عذرخواهي رسمي گلدستون از اسرائيل شد.
اين پديده تأثيرات بده بستانهاي كثيف پشت پرده براي وارونه
جلوه دادن واقعيتها را آشكار ميسازد كه چگونه حتي يك گزارش سطحي و نه چندان كامل
هم تحمل نميشود و حماس و ساير مدافعان يك سرزمين كه از حق زندگي خود شرافتمندانه
دفاع ميكنند، ناجوانمردانه به "جنايت
عمدي " متهم ميشوند ولي جناياتي كه در برابر دوربينهاي تلويزيوني رخ داد و
به صورت زنده به دنيا مخابره شد و دنياي معاصر به چشم خود ديد كه اشغالگران
صهيونيست عليه زنان و كودكان و سالخوردگان فلسطيني در غزه به مدت 22 شبانه روز
مرتكب شدند، يكباره حوادثي غيرعمدي و ناشي از خطاي سربازان قلمداد ميشود.
در واقع تغيير چهره گلدستون و تلاش براي به زير سئوال بردن
صحت گزارش سازمان ملل، اقدامي به مراتب كثيفتر از جنايات جنگي ارتش صهيونيستي در
جنگ 22 روزه
است كه نشان ميدهد جامعه جهاني بازيچهاي در دستان پليد آمريكا و صهيونيست هاست.
گلدستون نه تنها با اين اقدام خود باقيمانده اعتبار جهاني
سازمان ملل را هم حراج نموده بلكه بخاطر مراحلي كه اين گزارش طي كرده و به اتفاق
آراء به تصويب مجمع عمومي رسيده است، در واقع حيثيت جامعه جهاني خدشهدار شده است.
چگونه ممكن است يك نفر بتواند گزارش مستند خود و مصوبه مجمع عمومي سازمان ملل را
به همين سادگي به زير سئوال ببرد و واقعيتهاي عيني در جنگ 22روزه
عليه 5/1 ميليون فلسطيني ساكن غزه را تغيير دهد؟
اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه هنوز هم شرايط جهنمي
ناشي از محاصره نظامي نوار غزه همچنان حفظ شده و غزه به عنوان بزرگترين زندان
روباز جهان در قرن حاضر به عنوان مظهر جنايت عليه بشريت در برابر چشمان مردم قرار دارد.
به راستي چگونه ميتوان تمامي آن واقعيتهاي مدون و
"حافظه تاريخي " ملتها
را ناديده گرفت و چنين اراجيفي را به عنوان رئيس يك گروه تحقيقاتي ادعا كرد؟ از
گلدستون يهودي تبار، شايد چندان غيرمنتظره نيست كه بالاخره در لحظات حساسي، زهر
خود را بريزد و به كيان صهيونيستي خوش خدمتي كند تا بلكه حقايق مرتبط با جنايات
جنگي صهيونيستها را وارونه جلوه دهد، اما سئوال اينست كه آيا ميتوان بر آنهمه
جنايت و كشتار و فجايع ضد بشري سرپوش گذاشت؟ اكنون سازمان ملل، مجمع عمومي و ساير
نهادهاي بينالمللي از جمله شوراي حقوق بشر سازمان ملل در معرض آزمون بزرگي قرار
گرفتهاند. اين پديده نشان داد كه چگونه واقعيتهاي تلخي كه دنياي معاصر در جريان
صدها ساعت گزارش مستند تلويزيوني از طريق ماهوارهها به صورت زنده شاهد آن بوده،
آنچنان كوچك و كمرنگ جلوه داده شود كه خطاي عدهاي نظامي معرفي گردد! سير تحولات بعدي
پيرامون اين پديده هرچه باشد، در يك نكته ترديدي نيست و آن اينكه گلدستون و تلاش
دستهاي پشت پرده نميتوانند آبروي برباد رفته آمريكا، صهيونيستها و حاميان وقيح
اسرائيل را باز گرداند بلكه بقاياي اعتبار مجامع جهاني را نيز به كلي از ميان برده
است.
اكنون بايد ديد دنياي عرب و دنياي اسلام در اين باره چه
واكنشي خواهند داشت. اگرچه تكليف دربار سعودي و برخي ديگر از دربارهاي بيافتخار
عرب روشن است و جنگي كه آنها هزينهاش را پرداختهاند و در جبهه اشغالگران
صهيونيست بوده اند، اكنون خطاي مشتي نظامي خودسر معرفي شده است. آيا اين شرم آور نيست؟!
* مردمسالاري
روزنامه مردمسالاري در سرمقاله روز خود با عنوان " تحولا ت خاورميانه در عرصه
بين الملل "به قلم رضا جلا لي آورده است: پس از فروپاشي نظام دو قطبي و حادثه
11 سپتامبر، ايالا ت متحده در راستاي تثبيت نظام هژمونيك و تحقق اهداف بلند مدت
خود استراتژي ها و رويكردهاي مختلفي را با توجه به موقعيت و وضعيت ژئوپوليتيكي
مناطق مختلف جهان در پيش گرفت. در همين راستا منطقه خاورميانه به دليل موقعيت
ممتاز استراتژيكي و ژئوانرژيك از يك طرف و حفظ رژيم اسرائيل و ادعاي مبارزه با
تروريسم و محدود كردن بنيادگرايي از طرف ديگر در حوزه منافع استراتژيكي آمريكا قرار
گرفت.
سوال اصلي كه در اين مقاله مطرح مي باشد عبارت است از اين
كه، راهبردهاي ايالا ت متحده آمريكا پس از حادثه خيزش هاي مردمي و بيداري اسلا مي
در كشورهاي شمال آفريقا و خاورميانه عربي و تحولا ت نظام بين الملل در تعقيب اهداف
و منافع ملي در حوزه استراتژيكي منطقه بسيار مهم خاورميانه بر چه اساسي استوار
است؟ خاورميانه به دليل موقعيت ممتازش همواره يكي از مهمترين و حساس ترين مناطق
دنيا محسوب مي شود. منطقه خاورميانه پس از حوادث و رخدادهاي اخير كه منجر به انقلا
ب هاي مردمي عليه حكام ديكتاتور منطقه شد، تحول سترگ و عظيمي در عرصه نظام بين
الملل را تجربه مي كند و فاز جديدي از اهميت و تاثيرگذاري به نظام جهاني ارائه شده
و كانون توجه بسياري از تحليل گران و صاحب نظران مسائل سياسي و بين الملل شده است.
مفهوم خاورميانه امروزه در سياست بين الملل از جمله
مفاهيمي است كه بيشترين نشانه ها، ابعاد و خطرات را در بر دارد. در پرتو تحولا ت
اخيري كه موجبات انقلا بهاي مردمي و خيزش هاي اجتماعي و بزرگي رادرمنطقه فراهم آورده،
در شكل گيري نظام بين الملل، نقش خاورميانه روز به روز افزايش يافته است و گويي
اين حوادث حلقه اي مرتبط و متصل هستند كه رخ داد تا يكي از آنها وقوع ديگري را در
پي دارد كه مي توان در كشورهاي تونس، مصر، ليبي، بحرين، عربستان سعودي، يمن،
سوريه،عمان، مراكش، اردن و الجزاير آن رامشاهده كرد. فلسفه آمريكا در طرح
خاورميانه بزرگ به ادعاي رهبران اين كشور بر اين اساس مبتني بود كه مشكلا ت داخلي
هر كشوري آثار منفي بر جامعه بين المللي خواهد گذاشت و با پايان دادن به مسائلي كه
منجر به عقب ماندگي و سد راهي براي پيشرفت و توسعه در كشورهاي خاورميانه است، مي
توان بر اين مشكل نايل آمد.
با اين وجود، طرح آمريكا موجب ايجاد ترديد هايي به ويژه براي
مخاطبان خاورميانه اي آمريكا مي شود و پرسش هايي نظير پرسش هاي ذيل را موجب مي شود
چرا طرح آمريكا فقط شامل كشورهاي خاورميانه است؟ چرا اين طرح كشورهاي آفريقايي را
كه فقيرتر و عقب مانده تر هستند، دربرنمي گيرد؟ آيا به راستي آمريكاييان در پي
انجام اصلا حات در منطقه خاورميانه هستند؟ و سرانجام اينكه آيا آمريكا شايسته
انجام اصلا حات براي خاورميانه است؟ در پاسخ به اين پرسشها آنچه در وهله نخست به
نظر مي رسد اين نكته است كه انتخاب منطقه خاورميانه امري تصادفي نبوده و آمريكا در
اين منطقه اهداف زياد و بلند مدتي را پيگيري مي كند كه اصلي ترين آنها تضمين
هژموني آمريكا و سپس تامين امنيت رژيم صهيونيستي است.
هرچند نياز به انجام اصلا حات در منطقه خاورميانه و به
خصوص كشورهاي عربي منطقه امري غير قابل انكاراست كه همگي برآن اتفاق نظر دارند اما
در مجموع بايد گفت اصلا حات در خاورميانه پيش از آنكه فراتر يا امري خارجي باشد،
موضوعي كاملا داخلي تلقي مي شود و بخش بزرگي از مسووليت تاخير در انجام اين اصلا
حات بي هيچ شك و ترديدي برعهده سازمان هاي حكومتي كشورهاي عربي است.
افزون برآن اصلا حات در جهان عرب خواسته ملي است كه جنبش
ها و احزاب و نيروهاي سياسي و ملت هاي عربي از مدت ها براي انجام و رسيدن به آن
مبارزه كرده و تاكنون نيز در عرصه ملي كشورهاي عربي، اين مبارزات مردمي عليه دولت هاي
خودكامه ادامه دارد. با اين وجود اين مبارزات در حالي است كه سياست هاي ايالا ت
متحده تاكنون به خاطر جانبداري از برخي سازمان هاي حكومتي سركوبگر در برخي كشورهاي
عربي و همچنين طرفداري و حمايت از و رژيم اشغالگر قدس، هميشه مخالف اصلا حات واقعي
مردم پسند بوده است و همين موضوع بحث خاورميانه بزرگ را در انديشه ناظران
خاورميانه اي، مشكوك و مردود تر جلوه گر مي سازد.
نقش هژمونيك جمهوري اسلا مي ايران در منطقه خاورميانه براي
بازيگران اصلي و قدرت هاي بزرگ عرصه سياست بين الملل در شرايط كنوني بحران خيز
منطقه خاورميانه از هر زمان ديگري برجسته تر شده است و كاملا جايگاه هژمونيك ايالا
ت متحده آمريكا وناتورا در عرصه جهاني كاملا تحت الشعاع قرار داده است.
* سياست روز
روزنامه سياست روز در سرمقاله خود با عنوان "رفراندوم راهكار بحران بحرين
" به قلم محمد صفري آورده است: بحرين كه اكنون با بحران روبهرو شده است،
زماني نه چندان دور استان چهاردهم ايران بود.
مجمع الجزاير بحرين با دسيسه انگليس از خاك ايران جدا شد.
مهمترين هدف از جداسازي بحرين از ايران دور كردن ايران از سواحل عربستان بود و در
پي آن به خاطر اهميت بحرين و جزايرش، حضور نيروهاي نظامي انگليس و سپس آمريكا در اين
جزيره از ديگر اهدافي بودكه انگليس دنبال ميكرد و در اين زمينه هم موفق شد. برخي
اعتقاد دارند كه شاه چارهاي جز موافقت با جداسازي بحرين از خاك ايران نداشت، چون
توان نظامي مقابله با اين توطئه را در خود نميديد. حضور
نظامي انگليس در خليجفارس واهمهاي را در دل شاه انداخته بود. ضمن آنكه كشورهاي
عرب منطقه نيز همپيمان انگليس بودند و در صورت اقدام نظامي ايران در زمينه بحرين
همراهي آنها در يك جنگ تمام عيار عليه ايران دور از انتظار نبود.
همين فشارها و دلايل بود كه شاه تن به يك رفراندوم خود
خواسته داد. شايد او گمان ميكرد
كه مردم بحرين با اين رفراندوم باز هم تمايل دارند جزء خاك ايران باشند. اما
معادلات او اشتباه از آب درآمد.
در زمستان سال 1348 بود كه شاه در گفتگويي خواستار حل
مسئله بحرين از راه نظرخواهي از مردم با محوريت سازمان ملل شد و اين پيشنهاد مورد
موافقت سازمان ملل نيز قرار گرفت. البته اين اقدام باعث شد جزاير تنب بزرگ و كوچك
و جزيره ابوموسي به ايران برسد. گرچه اين جزاير متعلق به ايران بود. اما شرايط آن
زمان اين معامله را مهيا ساخت.
سرانجام بحرين با يك به اصطلاح «رفراندوم» در سال 1970
ميلادي از ايران جدا شد. هر چند اين رفراندوم اما و اگرهايي داشت و نميتوان روي
آن زياد حساب كرد، اما اكنون كه بحرين با جمعيت اكثريت شيعه خود مخالف حاكميت فعلي
است. نيازمند راهكاري است كه بتوان اين كشور كوچك را از بحران خارج كرد. در حدود
42 سال پيش از اين، اين قطعه با ترفندي زيركانه و با توطئه انگليسيها از ايران
جدا شد و اكنون زمان آن فرا رسيده است تا مردم واقعي اين كشور براي سرنوشت و آينده
خود تصميم بگيرند. مدعيان دموكراسي كه از تحولات منطقه گيج شدهاند و توان تجزيه و
تحليل درستي از آن ندارند با حمايت از سركوب و خشونتهاي بسيار از سوي سران اين
كشورها در صدد هستند تا بتوانند اين خيزشهاي اسلامي را سركوب كنند.
برگزاري يك رفراندوم آزاد و سالم در بحرين براي تعيين
سرنوشت خود مبني بر نوع حكومت كشورشان ميتواند راهكار قابل قبولي براي خروج از
اين وضعيت باشد. گرچه در سال 1348 رفراندوم جدايي بحرين از ايران انجام شد، اما
اكنون توقع آن نيست كه رفراندوم بازگشت بحرين به ايران برگزار شود. بلكه اين رفراندوم
بايد در راستاي برآورده ساختن خواستههاي مردم بحرين چه شيعه و چه سني انجام شود
تا بتواند در تشكيل و نوع حكومت آينده كشورشان نقش داشته باشند.
هر چند دولت بحرين با دادن تابعيت به مردم غير بومي و
خارجي اين كشور سعي دارد تناسب اكثريت مردم بومي اين كشور را برهم بزند، اما باز
هم اين مردم واقعي بحرين هستند كه ميتوانند به ايفاي نقش واقعي خود در اين مجمعالجزاير
كوچك بپردازند. دخالتها و خشونتهايي كه دولت حاكم بحرين با همراهي نظاميان
عربستان و برخي ديگر از كشورهاي عرب در اين كشور انجام ميدهند كار را براي آنها
وخيمتر خواهد ساخت.
ملتهاي منطقه ديگر تحمل حكومتهاي خودكامه و وابسته را
ندارند.
* تهران امروز
روزنامه تهران امروز در يادداشت روز خود با عنوان "زمين بازي يا ميدان عمل كدام
ضرورت دارد؟ "به قلم حسن وزيني آورده است: متناسب با نامگذاري سال جديد و
تذكر سه ساله و پيدرپي عاليترين مقام كشور بر ضرورت توجه عميق به حوزه مسائل
اقتصادي و مديريتي كه در عناوين «اصلاح الگوي مصرف»، «كار مضاعف، همت مضاعف» و
«جهاد اقتصادي» تبلور يافته است، گوياي يكي از بديهيترين مسايل كشور است. جاي
خوشوقتي است كه به موازات چنين كلان ديدگاههايي، دولت و ساير نهادهاي تقنيني،
اجرايي، اجتماعي، خدماتي و ... نيز
خطوط حركتي خود را تنظيم ميكنند.
واضح است كه نميتوان از كنار بركات و نتايج توجه به افقهايي
كه در پي ترسيم ضرورتهاي ويژه هر سال، مثل تلاشهايي كه براي مديريت مصرف سوخت كشور،
هدفمندكردن يارانهها، عادلانهتر ساختن بهرهمندي اقشار مختلف از منابع ملي كشور
و ... در اين سالها صورت گرفته است گذشت اما از اين واقعيت نيز نميتوان غفلت كرد
كه همه دستاوردها آن چيزي نيست كه ميتوانست در مشت كشور باشد. بسياري از
كارشناسان دلسوز معتقدند كه بهينهساختن شيوههاي مديريتي، عدم تمايل به حاشيهسازيها،
كنترل نيروها و چهرههايي كه از ماموريت اصلي دستگاههاي ملي و خدمتگزار فاصله
گرفتهاند، توجه عميق و غيرشعاري به ضرورتها و اولويتهاي هر سال كه از سوي مقام
معظم رهبري ابلاغ يا اعلام ميشود كه جوهره خواست و مطالبه بدنه كارشناسي و مصالح
بلندمدت كشور ميباشد، نمونههايي از عوامل موثر بر افزايش بركات نامگذاري سالهاست.
نقطه مقابل مواجهه شعاري و يا غير عميق با نيازهاي كشور، دوري از اهداف و افقهايي
است كه افكار عمومي به عنوان يك نقطه اميد و مطالبه عمومي به آن مينگرد.
متاسفانه برخي تمايلها، علاقهها يا در نگاه خوشبينانه
نتيجه قهري عملكردها و روشهاي مديريتي، باعث شكلگيري زمين بازي در كنار ميدان
عمل براي برخي سياستمداران و مسئولان اجرايي شده است.
طبق سنتي كه برخي از سياستمداران و مسئولان از ساليان دور
در پيش گرفتهاند و در سالهاي اخير نيز همچنان رونق خود را حفظ كرده، در برخي مواقع
مسئولان اجرايي به جاي آمدن به ميدان عمل كه در سال جهاد اقتصادي هيچگونه غفلتي
نسبت به آن قابل قبول به نظر نميرسد، علاقه ويژهاي به طراحي زمينهاي بازي و
دادن آدرسهاي غلط و نادرست دارند. در سال جهاد اقتصادي انتظار اين است كه مطابق
با جهد و كوششي كه در عمق اين عبارت فقهي وجود دارد، شعارپردازي به تلاش و همدلي
جهادگونه بدل شود.
بر اين اساس بايد مبارزهاي عليه هرگونه اميد دشمنان و
مخالفان به ناكام ماندن نظام در ابعاد سياسي، اقتصادي، مديريتي و ... آغاز شود.
هرگونه كوتاهي گذشته براساس تكليف به جهاد امروز برطرف شود. اگر در گذشته تنگنظري
نسبت به برخي نيروها و نهادها وجود داشته، امسال جبران شود. اگر كمكهاي چندبرابري
به يك نهاد خدماتي محل جدل و اختلافنظر بوده و هست، سال جهاد اقتصادي مناسبترين
محمل و زمان براي اثبات صحت ادعاهاست. افكار عمومي در سال جهاد اقتصادي با توجه
بيشتري اين ضرورتها را زير ذرهبين خواهد برد. اميد است كه در سايه اين نام برخي
مسئولان محترم زمين بازي را در مقابل دشمنان طراحي كنند و در مقابل نيروهاي دلسوز
ولو منتقد برخي روشها، به ميدان عمل و ياري بيايند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


