كاخ شيشه اي و جرقه ديگري از فروپاشي
14 سال پيش، يعني در اوايل سال 1997 ميلادي، زماني كه طرح موسوم به «پروژه اي براي قرن آمريكايي جديد» موسوم به PNAC توسط استراتژيست هاي نومحافظه كار موسسه «آمريكن اينترپرايز» نظير «ديك چني»، «دونالد رامسفلد»، «اليوت آبرامز» و «جان بولتون» تدوين مي شد، همگان در ايالات متحده، متعصبانه از راهبرد قرن جديد حوزه ديپلماسي و امنيت ملي دولت آمريكا و سيطره ليبرال سرمايه داري و ليبرال دموكراسي سخن مي گفتند كه قرار بود در قرن بيست و يكم، امپراتوري آمريكا را جهاني كند. اما پس از 13سال، آنچه از عملياتي شدن اين پروژه حاصل شده، تصويري واژگونه از طرحي است كه براي آمريكاييان نظامي سياسي و اقتصادي ورشكسته را به ارمغان آورده و براي ديكتاتورهاي وابسته به كاخ سفيد نيز جز دلهره، سقوط و فرار دستاوردي نداشته است.
براساس پيش بيني هاي مراكز تحقيقاتي اقتصادي آمريكا، ميزان بدهي دولت فدرال تا پيش از پايان سال 2011 ميلادي به بيش از 102درصد توليد ناخالص داخلي اين كشور خواهد رسيد كه در اين صورت ايالات متحده آمريكا، هفتمين كشور از نظر دراختيار داشتن بالاترين نرخ بدهي به GDP در جهان خواهد بود و در رديف كشورهايي مانند زيمبابوه، جامائيكا و... قرار خواهد گرفت. اين بدان معناست كه ايالات متحده آمريكا كه قصد داشت با عملياتي شدن پروژه PNAC و حتي لشكركشي به خاورميانه، قرن بيست و يكم را با روياي اقتصاد باز كاملا نامحدود، جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات به وسيله شركت هاي فراملي بزرگ آمريكايي و ائتلاف سياسي و نظامي جمعي از دولت هاي غربي، قرن سيطره آمريكا بر جهان در تمامي حوزه هاي سياسي و اقتصادي كند، اين روزها در مسيري قرار گرفته كه تا چندي ديگر به يك كشور جهان سومي تبديل خواهد شد.
از سوي ديگر، دومينوي انقلاب و بيداري اسلامي در كشورهاي مرتجع عربي هم پيمان با آمريكا، هر روز وسعت بيشتري مي يابد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در تونس و مصر، كشورهاي ليبي، بحرين، اردن، عمان، يمن، مغرب، عربستان، كويت، امارات و قطر كشورهايي بوده اند كه تاكنون با شكل گيري خشم مقدس مردم مسلمان اين كشورها، تخت فرعونيان زمان را به لرزه انداخته و حكام عرب وابسته به غرب، يكي پس از ديگري به سرنوشت عبرت آموز بن علي و مبارك دچار مي شوند.
در اين ميان، دولت آمريكا با گسترش قيام هاي مردمي در كشورهاي عربي، از يك سو نااميدانه مي كوشد تا ديكتاتورهاي متحد خود را در خاورميانه و شمال آفريقا از دست ندهد و از سوي ديگر با محتمل دانستن سقوط رژيم هاي ديكتاتوري عربي، ناشيانه صداي حمايت از دموكراسي را سر مي دهد. اما آنچه مسير معادلات و پيش بيني هاي قبلي سران كاخ سفيد را تغيير داد، سرايت موج اعتراضات مردمي از روز چهاردهم فوريه سال جاري ميلادي (25 بهمن) به خاك آمريكا بود كه عملا پس از سقوط امپراتوري دلار، با برافروختن دومين جرقه فروپاشي ايالات متحده، يعني فراگير شدن دامنه اعتراضات مردمي و خطر بروز يك شورش عمومي، دولت آمريكا را با چالش جديدي روبرو ساخت.
ماجراي شورش در ايالت ويسكانسين از آنجا شروع شد كه «اسكات واكر» فرماندار ويسكانسين طرحي را به كنگره ايالتي خود ارسال و تصميم گرفت تا با توجه به مشكلات اقتصادي اخير آمريكا، برخي از حقوق را كه كارگران آمريكايي در طول 50 سال اخير از آن برخوردار بوده اند لغو كند و برنامه هاي رياضتي همچون «كاهش حقوق»، «افزايش ساعات كاري» و «كاهش حقوق بيمه اي» را در دستور كار قرار دهد.
ناظران آگاه، پشت پرده جريان ويسكانسين را آزمون قرار دادن اين ايالت براي اجراي طرح هايي مشابه رياضتي كاخ سفيد در ساير ايالات آمريكا عنوان مي كنند و طراح اصلي اين برنامه را نه «اسكات واكر» فرماندار ويسكانسين، بلكه «بخش مبارزه با بحران موسسه آمريكن اينترپرايز» مي دانند.
به نظر مي رسد يكبار ديگر استراتژيست هاي نومحافظه كار اين اتاق فكر آمريكايي، همانند سال 1997 و ارائه «پروژه اي براي قرن آمريكايي جديد» اشتباه راهبردي ديگري كرده اند. اشتباه اينبار اين استراتژيست ها، بي توجهي به اثرگذاري قيام و خيزش مردم مسلمان كشورهاي عربي خاورميانه و شمال آفريقا و شهروندان ايالت هاي مختلف آمريكاست كه هر روز دامنه بيشتري پيدا مي كند. تاكنون منابع خبري از احتمال گسترش قريب الوقوع تظاهرات و شورش ها در 40 ايالت ديگر آمريكا همچون اوهايو، نيوجرسي، كاليفرنيا، مينوسوتا، لويزيانا، كاروليناي شمالي، كاروليناي جنوبي، پنسيلوانيا، واشينگتن، مي سي سي پي، آريزونا،جورجيا، ميشيگان، هاوايي، نيومكزيكو، فلوريدا، ماساچوست و ويرجينياي غربي خبر مي دهند. اين موضوع از آن جهت حائز اهميت است كه به دلايل تاريخي، بسياري از اين ايالت ها خواهان جدايي از ايالات متحده، و استقلال خود هستند كه اين مهم بر تغيير معادلات در روزهاي آينده و احتمالا برخورد رسمي دولت اوباما با مردم آمريكا تاثير جدي مي گذارد.
اگرچه مستاجر كنوني كاخ سفيد تاكنون در قبال اين اتفاقات موضعي اتخاذ نكرده است، اما دور از ذهن نيست كه با گسترش دامنه اعتراضات به 40 ايالت ديگر آمريكا، در روزها و هفته هاي آينده، شورش و قيام سراسري در آمريكا نيز به خبر يك خبرگزاري ها و رسانه هاي خبري جهان تبديل شود. تاكنون جلوگيري از توجه افكار عمومي جهان به قضاياي داخلي و ناآرامي ها در آمريكا، دليل اصلي سكوت مقامات آمريكايي بوده است، اما حوادث در شرف اتفاق در روزهاي آينده، قطعا اين سكوت را خواهد شكست. كاخ سفيد و رسانه هاي جمعي در اختيار آن در آمريكا در طي هفته هاي اخير به سختي در تلاش بوده اند تا موج ناآرامي هاي داخلي و گسترش اعتراضات در آمريكا را در سايه اخبار انقلاب هاي عربي از اذهان عمومي مخفي نگاه دارند، اقدامي كه به نظر نمي رسد مدت زمان زيادي بتوان بدان مبادرت كرد.
اقتصاد همواره در طول تاريخ، يكي از اصلي ترين عامل ها در سقوط قدرت هاي بزرگ به شمار مي رود. مروري بر تاريخ نشان مي دهد كه امپراتوري هاي بريتانيا، فرانسه و عثماني در اثر ناتواني اقتصادي و كثرت بدهي ها سقوط كردند. حتي اتحاد جماهير شوروي نيز به علت عامل اصلي سايش نابود كننده اقتصاد و تراكم بدهي ها دچار ورشكستگي شد و عاقبت همانگونه كه حضرت روح الله(ره) پيش بيني كردند، با سقوطي تاريخي مواجه شد. تاكنون تحليل گران و آگاهان، كاهش سهم تجارت جهاني آمريكا به دليل از دست دادن نفوذ اقتصادي، كاهش نوآوري ها در تكنولوژي و پايان موقعيت ممتاز دلار به عنوان ارز ذخيره جهاني و بحران انرژي را از جمله دلايلي مي دانستند كه فروپاشي امپراتوري آمريكا در سالهاي آينده را نويد مي دهد. انتشار نزديك به 20 ميليون مقاله در جهان پيرامون سقوط امپراتوري آمريكا و يافتن نزديك به يك ميليون صفحه اينترنتي براي جستجوي عبارت (The collapse of the American empire) در موتورهاي جستجوگر، اين نظريه راتاييد مي كند.
هم اكنون، ايالات متحده با بيش از 14 تريليون دلار بدهي، بدهكارترين كشور دنيا محسوب مي شود. اين موضوع يعني بدهي بيش از 93 درصد توليد ناخالص داخلي اين كشور. براساس پيش بيني مراكز آكادميك اقتصادي، ميزان بدهي هاي آمريكا در سال 2015، به بيش از 7/19 تريليون دلار خواهد رسيد كه اين امر نسبت بدهي ها به توليد ناخالص داخلي اين كشور را به حدود 103 درصد مي رساند كه همانطور كه پيشتر گفته شد، عملاً بزرگترين اقتصاد جهان را در رديف بدهكارترين دولت هاي جهان و در كنار كشورهايي چون زيمبابوه و جامائيكا قرار مي دهد.
به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه برخلاف آنچه اين روزها برخي از تحليلگران اظهار مي دارند، ادعاي فروپاشي و تجزيه ايالات متحده ادعاي بزرگي نيست. رصد اخبار پيراموني، اقدامات سياسي و شاخص هاي اقتصادي و اجتماعي، همگي از تكميل شدن پازلي حكايت دارند كه تصوير نهايي آن، تجزيه ايالات متحده آمريكا در آينده اي نزديك است.
اگر تاريخ را مبناي قضاوت خود قرار دهيم، بايد بگوئيم كه ايالات متحده در وضعيتي مشابه و شايد به مراتب بدتر از امپراتوري رم باستان قرار گرفته است. كاهش فزاينده ارزش هاي اخلاقي، انساني و مدنيت سياسي در داخل اين كشور، بحران رو به گسترش اقتصادي، ارتشي مغرور، خسته و مهمتر از همه پراكنده در سرزمين هاي دور و بي مسئوليتي مالي دولت مركزي از جمله شباهت هاي قابل تأملي است كه ميان اوضاع فعلي آمريكا و عواملي كه راه را براي سقوط امپراتوري رم باستان فراهم آورد، وجود دارد. اين مسائل باعث شده تا همگان اوضاع اقتصادي، اجتماعي، سياسي و حتي نظامي كنوني آمريكا را در وضعيتي مشابه با امپراتوري هاي در حال زوال قابل مقايسه بدانند و آينده اي اسف بار را براي اين كشور پيش بيني كنند.
چند روز پيش، پايگاه اطلاع رساني «آمريكن دريم» در گزارشي تحليلي از بحران در ايالت ويسكانسين آمريكا، با اشاره به گسترده شدن اعتراضات مردمي در هفته هاي اخير در ايالت هاي آمريكا به خصوص در اين ايالت و ايالت هاي ديگر نظير اوهايو، وضعيت به وجود آمده در ايالات متحده را سرگرم شدن مردم اين كشور به بازي هاي چپ و راست بر سر منافع كوچك و دقيقاً آنچه طبقه سرمايه دار اين كشور انتظار آن را دارد خواند و سؤالي مطرح كرد كه يافتن پاسخي براي آن، شاه كليد افول سياسي و اقتصادي ابرقدرتي است كه هر روز به يك كشور جهان سومي نزديكتر مي شود. اين سؤال كليدي از اين قرار است: «چه كسي متهم اصلي فاجعه اقتصادي آمريكاست؟»
پاسخ اين پرسش كليدي را اين روزها مي توان از زبان مردم معترضي كه در ايالت ويسكانسين و ديگر ايالت هاي آمريكا دست به اعتراض زده اند شنيد و گويا همگي آنان ديگر به خوبي دريافته اند كه چه عواملي سبب شده تا كشورشان از مقام ابرقدرتي به بدهكارترين و مهمتر از همه به منفورترين كشور جهان تبديل شود.
گويا زمان آن فرا رسيده باشد تا استراتژيست هاي نومحافظه كار اتاق هاي فكر آمريكا در روياهاي دست نيافتني خود تجديدنظري اساسي كنند. آنها تاكنون براي قرن اخير توصيفي سلطه گرانه داشتند. به اعتقاد آنان در قرن بيست و يكم، همه شهروندان جهان بايد داراي خصوصيات مشتركي باشند. اين خصوصيت مشترك داشتن عقايد مشترك است. همه آدم ها در هر نقطه بايد عقايد، باورها، جهان بيني و آرمان هاي مشترك آمريكايي داشته باشند و يكسان فكر و عمل كنند! به اعتقاد اين استراتژيست هاي نومحافظه كار، بايد آدم هاي آمريكايي غيرآمريكايي ساخت كه از لحاظ مليت آمريكايي نيستند، اما از لحاظ تفكر آمريكايي اند.
اما گويا اين استراتژيست ها باور ندارند كه اين يك سنت الهي است كه جامعه ناسالم كه روابط خود را با تمام عالم بر اساس ناعدالتي، زور و اجبار و به عبارتي ديگر براساس نيازهاي اقتصادي و حيواني بنا مي كند، به سنت تغيير دچار مي شود.
قرن بيست و يكم، نه تنها با تلاش هاي نافرجام، سياسي، اقتصادي و حتي نظامي آمريكا، به قرن آمريكايي جديد تبديل نشده است، بلكه به گفته خود نظريه پردازان آمريكايي، با چرخشي 180 درجه اي به قرن خميني تبديل شده است. اين تعبير ديگر يك شعار صرف سياسي نيست. تحولات اخير در خاورميانه بزرگ اسلامي و شمال آفريقا و چشم انداز قيام شهروندان آمريكايي در ايالت هاي اين كشور، حقيقتي است كه بيش از سه دهه از آن مي گذرد.
اگرچه فرانسيس فوكوياماي آمريكايي «پايان تاريخ» را مغرورانه آن هم با استيلاي همه جانبه ليبرال سرمايه داري و ليبرال دموكراسي بر سراسر جهان پيش بيني كرده بود، اما، با بازخواني پيام انقلاب اسلامي ايران، «آغاز تاريخ» جديد بشريت را طي ماههاي آينده بايد به نظاره نشست. تحولات اخير در خاورميانه، شمال آفريقا و ايالت هاي آمريكا، بهانه اي است براي بازخواني وعده هاي صادق حضرت روح الله(ره).
ميخائيل گورباچف در خرداد 1378 و در گفتگو با واحد مركزي خبر در مسكو سخني قابل تامل بر زبان راند كه اگر در آن زمان ديكتاتورهاي عربي و غربي آن را درك مي كردند، شايد اينگونه مورد خشم و غضب مردم خود قرار نمي گرفتند. سخن گورباچف اين بود: «...مخاطب پيام آيت ا... خميني از نظر من، همه اعصار در طول تاريخ بود.»
کیهان/ بابك اسماعيلي
براساس پيش بيني هاي مراكز تحقيقاتي اقتصادي آمريكا، ميزان بدهي دولت فدرال تا پيش از پايان سال 2011 ميلادي به بيش از 102درصد توليد ناخالص داخلي اين كشور خواهد رسيد كه در اين صورت ايالات متحده آمريكا، هفتمين كشور از نظر دراختيار داشتن بالاترين نرخ بدهي به GDP در جهان خواهد بود و در رديف كشورهايي مانند زيمبابوه، جامائيكا و... قرار خواهد گرفت. اين بدان معناست كه ايالات متحده آمريكا كه قصد داشت با عملياتي شدن پروژه PNAC و حتي لشكركشي به خاورميانه، قرن بيست و يكم را با روياي اقتصاد باز كاملا نامحدود، جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات به وسيله شركت هاي فراملي بزرگ آمريكايي و ائتلاف سياسي و نظامي جمعي از دولت هاي غربي، قرن سيطره آمريكا بر جهان در تمامي حوزه هاي سياسي و اقتصادي كند، اين روزها در مسيري قرار گرفته كه تا چندي ديگر به يك كشور جهان سومي تبديل خواهد شد.
از سوي ديگر، دومينوي انقلاب و بيداري اسلامي در كشورهاي مرتجع عربي هم پيمان با آمريكا، هر روز وسعت بيشتري مي يابد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در تونس و مصر، كشورهاي ليبي، بحرين، اردن، عمان، يمن، مغرب، عربستان، كويت، امارات و قطر كشورهايي بوده اند كه تاكنون با شكل گيري خشم مقدس مردم مسلمان اين كشورها، تخت فرعونيان زمان را به لرزه انداخته و حكام عرب وابسته به غرب، يكي پس از ديگري به سرنوشت عبرت آموز بن علي و مبارك دچار مي شوند.
در اين ميان، دولت آمريكا با گسترش قيام هاي مردمي در كشورهاي عربي، از يك سو نااميدانه مي كوشد تا ديكتاتورهاي متحد خود را در خاورميانه و شمال آفريقا از دست ندهد و از سوي ديگر با محتمل دانستن سقوط رژيم هاي ديكتاتوري عربي، ناشيانه صداي حمايت از دموكراسي را سر مي دهد. اما آنچه مسير معادلات و پيش بيني هاي قبلي سران كاخ سفيد را تغيير داد، سرايت موج اعتراضات مردمي از روز چهاردهم فوريه سال جاري ميلادي (25 بهمن) به خاك آمريكا بود كه عملا پس از سقوط امپراتوري دلار، با برافروختن دومين جرقه فروپاشي ايالات متحده، يعني فراگير شدن دامنه اعتراضات مردمي و خطر بروز يك شورش عمومي، دولت آمريكا را با چالش جديدي روبرو ساخت.
ماجراي شورش در ايالت ويسكانسين از آنجا شروع شد كه «اسكات واكر» فرماندار ويسكانسين طرحي را به كنگره ايالتي خود ارسال و تصميم گرفت تا با توجه به مشكلات اقتصادي اخير آمريكا، برخي از حقوق را كه كارگران آمريكايي در طول 50 سال اخير از آن برخوردار بوده اند لغو كند و برنامه هاي رياضتي همچون «كاهش حقوق»، «افزايش ساعات كاري» و «كاهش حقوق بيمه اي» را در دستور كار قرار دهد.
ناظران آگاه، پشت پرده جريان ويسكانسين را آزمون قرار دادن اين ايالت براي اجراي طرح هايي مشابه رياضتي كاخ سفيد در ساير ايالات آمريكا عنوان مي كنند و طراح اصلي اين برنامه را نه «اسكات واكر» فرماندار ويسكانسين، بلكه «بخش مبارزه با بحران موسسه آمريكن اينترپرايز» مي دانند.
به نظر مي رسد يكبار ديگر استراتژيست هاي نومحافظه كار اين اتاق فكر آمريكايي، همانند سال 1997 و ارائه «پروژه اي براي قرن آمريكايي جديد» اشتباه راهبردي ديگري كرده اند. اشتباه اينبار اين استراتژيست ها، بي توجهي به اثرگذاري قيام و خيزش مردم مسلمان كشورهاي عربي خاورميانه و شمال آفريقا و شهروندان ايالت هاي مختلف آمريكاست كه هر روز دامنه بيشتري پيدا مي كند. تاكنون منابع خبري از احتمال گسترش قريب الوقوع تظاهرات و شورش ها در 40 ايالت ديگر آمريكا همچون اوهايو، نيوجرسي، كاليفرنيا، مينوسوتا، لويزيانا، كاروليناي شمالي، كاروليناي جنوبي، پنسيلوانيا، واشينگتن، مي سي سي پي، آريزونا،جورجيا، ميشيگان، هاوايي، نيومكزيكو، فلوريدا، ماساچوست و ويرجينياي غربي خبر مي دهند. اين موضوع از آن جهت حائز اهميت است كه به دلايل تاريخي، بسياري از اين ايالت ها خواهان جدايي از ايالات متحده، و استقلال خود هستند كه اين مهم بر تغيير معادلات در روزهاي آينده و احتمالا برخورد رسمي دولت اوباما با مردم آمريكا تاثير جدي مي گذارد.
اگرچه مستاجر كنوني كاخ سفيد تاكنون در قبال اين اتفاقات موضعي اتخاذ نكرده است، اما دور از ذهن نيست كه با گسترش دامنه اعتراضات به 40 ايالت ديگر آمريكا، در روزها و هفته هاي آينده، شورش و قيام سراسري در آمريكا نيز به خبر يك خبرگزاري ها و رسانه هاي خبري جهان تبديل شود. تاكنون جلوگيري از توجه افكار عمومي جهان به قضاياي داخلي و ناآرامي ها در آمريكا، دليل اصلي سكوت مقامات آمريكايي بوده است، اما حوادث در شرف اتفاق در روزهاي آينده، قطعا اين سكوت را خواهد شكست. كاخ سفيد و رسانه هاي جمعي در اختيار آن در آمريكا در طي هفته هاي اخير به سختي در تلاش بوده اند تا موج ناآرامي هاي داخلي و گسترش اعتراضات در آمريكا را در سايه اخبار انقلاب هاي عربي از اذهان عمومي مخفي نگاه دارند، اقدامي كه به نظر نمي رسد مدت زمان زيادي بتوان بدان مبادرت كرد.
اقتصاد همواره در طول تاريخ، يكي از اصلي ترين عامل ها در سقوط قدرت هاي بزرگ به شمار مي رود. مروري بر تاريخ نشان مي دهد كه امپراتوري هاي بريتانيا، فرانسه و عثماني در اثر ناتواني اقتصادي و كثرت بدهي ها سقوط كردند. حتي اتحاد جماهير شوروي نيز به علت عامل اصلي سايش نابود كننده اقتصاد و تراكم بدهي ها دچار ورشكستگي شد و عاقبت همانگونه كه حضرت روح الله(ره) پيش بيني كردند، با سقوطي تاريخي مواجه شد. تاكنون تحليل گران و آگاهان، كاهش سهم تجارت جهاني آمريكا به دليل از دست دادن نفوذ اقتصادي، كاهش نوآوري ها در تكنولوژي و پايان موقعيت ممتاز دلار به عنوان ارز ذخيره جهاني و بحران انرژي را از جمله دلايلي مي دانستند كه فروپاشي امپراتوري آمريكا در سالهاي آينده را نويد مي دهد. انتشار نزديك به 20 ميليون مقاله در جهان پيرامون سقوط امپراتوري آمريكا و يافتن نزديك به يك ميليون صفحه اينترنتي براي جستجوي عبارت (The collapse of the American empire) در موتورهاي جستجوگر، اين نظريه راتاييد مي كند.
هم اكنون، ايالات متحده با بيش از 14 تريليون دلار بدهي، بدهكارترين كشور دنيا محسوب مي شود. اين موضوع يعني بدهي بيش از 93 درصد توليد ناخالص داخلي اين كشور. براساس پيش بيني مراكز آكادميك اقتصادي، ميزان بدهي هاي آمريكا در سال 2015، به بيش از 7/19 تريليون دلار خواهد رسيد كه اين امر نسبت بدهي ها به توليد ناخالص داخلي اين كشور را به حدود 103 درصد مي رساند كه همانطور كه پيشتر گفته شد، عملاً بزرگترين اقتصاد جهان را در رديف بدهكارترين دولت هاي جهان و در كنار كشورهايي چون زيمبابوه و جامائيكا قرار مي دهد.
به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه برخلاف آنچه اين روزها برخي از تحليلگران اظهار مي دارند، ادعاي فروپاشي و تجزيه ايالات متحده ادعاي بزرگي نيست. رصد اخبار پيراموني، اقدامات سياسي و شاخص هاي اقتصادي و اجتماعي، همگي از تكميل شدن پازلي حكايت دارند كه تصوير نهايي آن، تجزيه ايالات متحده آمريكا در آينده اي نزديك است.
اگر تاريخ را مبناي قضاوت خود قرار دهيم، بايد بگوئيم كه ايالات متحده در وضعيتي مشابه و شايد به مراتب بدتر از امپراتوري رم باستان قرار گرفته است. كاهش فزاينده ارزش هاي اخلاقي، انساني و مدنيت سياسي در داخل اين كشور، بحران رو به گسترش اقتصادي، ارتشي مغرور، خسته و مهمتر از همه پراكنده در سرزمين هاي دور و بي مسئوليتي مالي دولت مركزي از جمله شباهت هاي قابل تأملي است كه ميان اوضاع فعلي آمريكا و عواملي كه راه را براي سقوط امپراتوري رم باستان فراهم آورد، وجود دارد. اين مسائل باعث شده تا همگان اوضاع اقتصادي، اجتماعي، سياسي و حتي نظامي كنوني آمريكا را در وضعيتي مشابه با امپراتوري هاي در حال زوال قابل مقايسه بدانند و آينده اي اسف بار را براي اين كشور پيش بيني كنند.
چند روز پيش، پايگاه اطلاع رساني «آمريكن دريم» در گزارشي تحليلي از بحران در ايالت ويسكانسين آمريكا، با اشاره به گسترده شدن اعتراضات مردمي در هفته هاي اخير در ايالت هاي آمريكا به خصوص در اين ايالت و ايالت هاي ديگر نظير اوهايو، وضعيت به وجود آمده در ايالات متحده را سرگرم شدن مردم اين كشور به بازي هاي چپ و راست بر سر منافع كوچك و دقيقاً آنچه طبقه سرمايه دار اين كشور انتظار آن را دارد خواند و سؤالي مطرح كرد كه يافتن پاسخي براي آن، شاه كليد افول سياسي و اقتصادي ابرقدرتي است كه هر روز به يك كشور جهان سومي نزديكتر مي شود. اين سؤال كليدي از اين قرار است: «چه كسي متهم اصلي فاجعه اقتصادي آمريكاست؟»
پاسخ اين پرسش كليدي را اين روزها مي توان از زبان مردم معترضي كه در ايالت ويسكانسين و ديگر ايالت هاي آمريكا دست به اعتراض زده اند شنيد و گويا همگي آنان ديگر به خوبي دريافته اند كه چه عواملي سبب شده تا كشورشان از مقام ابرقدرتي به بدهكارترين و مهمتر از همه به منفورترين كشور جهان تبديل شود.
گويا زمان آن فرا رسيده باشد تا استراتژيست هاي نومحافظه كار اتاق هاي فكر آمريكا در روياهاي دست نيافتني خود تجديدنظري اساسي كنند. آنها تاكنون براي قرن اخير توصيفي سلطه گرانه داشتند. به اعتقاد آنان در قرن بيست و يكم، همه شهروندان جهان بايد داراي خصوصيات مشتركي باشند. اين خصوصيت مشترك داشتن عقايد مشترك است. همه آدم ها در هر نقطه بايد عقايد، باورها، جهان بيني و آرمان هاي مشترك آمريكايي داشته باشند و يكسان فكر و عمل كنند! به اعتقاد اين استراتژيست هاي نومحافظه كار، بايد آدم هاي آمريكايي غيرآمريكايي ساخت كه از لحاظ مليت آمريكايي نيستند، اما از لحاظ تفكر آمريكايي اند.
اما گويا اين استراتژيست ها باور ندارند كه اين يك سنت الهي است كه جامعه ناسالم كه روابط خود را با تمام عالم بر اساس ناعدالتي، زور و اجبار و به عبارتي ديگر براساس نيازهاي اقتصادي و حيواني بنا مي كند، به سنت تغيير دچار مي شود.
قرن بيست و يكم، نه تنها با تلاش هاي نافرجام، سياسي، اقتصادي و حتي نظامي آمريكا، به قرن آمريكايي جديد تبديل نشده است، بلكه به گفته خود نظريه پردازان آمريكايي، با چرخشي 180 درجه اي به قرن خميني تبديل شده است. اين تعبير ديگر يك شعار صرف سياسي نيست. تحولات اخير در خاورميانه بزرگ اسلامي و شمال آفريقا و چشم انداز قيام شهروندان آمريكايي در ايالت هاي اين كشور، حقيقتي است كه بيش از سه دهه از آن مي گذرد.
اگرچه فرانسيس فوكوياماي آمريكايي «پايان تاريخ» را مغرورانه آن هم با استيلاي همه جانبه ليبرال سرمايه داري و ليبرال دموكراسي بر سراسر جهان پيش بيني كرده بود، اما، با بازخواني پيام انقلاب اسلامي ايران، «آغاز تاريخ» جديد بشريت را طي ماههاي آينده بايد به نظاره نشست. تحولات اخير در خاورميانه، شمال آفريقا و ايالت هاي آمريكا، بهانه اي است براي بازخواني وعده هاي صادق حضرت روح الله(ره).
ميخائيل گورباچف در خرداد 1378 و در گفتگو با واحد مركزي خبر در مسكو سخني قابل تامل بر زبان راند كه اگر در آن زمان ديكتاتورهاي عربي و غربي آن را درك مي كردند، شايد اينگونه مورد خشم و غضب مردم خود قرار نمي گرفتند. سخن گورباچف اين بود: «...مخاطب پيام آيت ا... خميني از نظر من، همه اعصار در طول تاريخ بود.»
کیهان/ بابك اسماعيلي
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


