کد خبر: ۴۱۱۵۳
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

داشتن پليس ضعيف به نفع هيچ‌كس نيست

با سردار محمدتقي عصار، معاون آموزش نيروي انتظامي

داشتن پليس ضعيف به نفع هيچ‌كس نيست

جام جم آنلاين: پليس قاطع مهربان چه شكلي است؟ يك اسلحه در دست دارد؟ تيراندازي مي‌كند؟ با كسي هم شوخي ندارد؟ متمردان از قانون را هم به هول و هراس مي‌اندازد؟ اما لبخند به لب دارد؟ اما خير و صلاح مردم را مي‌خواهد؟


پليس قاطع مهربان ممكن است اين شكلي باشد شايد هم شمايلش با آنچه در ذهن ماست فرق داشته باشد چون وقتي سردار عصار از ما مي‌خواهد تا چنين پليسي را نقاشي كنيم بايد كلي با ذهنمان كلنجار برويم كه يعني بالاخره پليس قاطع مهربان چه شكلي است؟ عصار اسمش را قاطع گذاشته اما ما به چنين پليسي مامور با ابهت و با پرستيژ مي‌گوييم هماني كه نوع ايستادن و حرف زدنش وقتي با شيوه لباس پوشيدنش در هم مي‌آميزد تركيبي با ابهت مي‌سازد كه حتي وجودش مانع ارتكاب جرم مي‌شود. عصار البته مي‌گويد ما هم مثل همه مردم و همه رهبران كشور افكاري آرماني داريم اما نمي‌دانيم كه رسيدن به چنين مرحله‌اي چه قدر وقت، انرژي و هزينه مي‌خواهد.

معاون آموزش ناجا البته اين حرف را با همان صراحت لهجه‌اش بر زبان مي‌آورد اما قضاوت‌هاي او درباره عملكرد نيروهاي پليس آنقدر منصفانه است كه نمي‌توانيم بنويسيم او از عملكرد همكارانش دفاع بي‌جا مي‌كند چون او اگر منصف‌ترين فرمانده ناجا نباشد دست‌كم يكي از منصف‌ترين آنهاست. عصار اما يك دغدغه دارد، يك نوع دلمشغولي كه او را به گفتن اين جمله ترغيب مي‌كند كه داشتن پليس ضعيف نه تنها به نفع هيچ‌كس نيست بلكه ثبات كشور را نيز تهديد مي‌كند.

وقتي يك خبرنگار رودرروي سردار عصار مي‌نشيند حتما در مورد مهارت‌هاي مختلف پليس سوالات زيادي دارد پس اجازه بدهيد بحث را با آموزش‌هاي علمي شروع كنيم. تا آنجا كه من مي‌دانم در مراكز آموزشي ناجا، بيشتر مباحث تئوري ارائه مي‌شود و آموزش‌هاي عملي به مراتب كمتر از بحث‌هاي نظري است.

اساسا آموزش‌هاي ما در نيروي انتظامي، مهارتي و كاملا كاربردي است چون ما معتقديم آموزش‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه در نهايت دانش‌آموختگان هر دوره بتوانند از پس مشاغلي كه به آنها محول مي‌شود، برآيند. به طور مثال اگر دانشگاه تهران را با دانشگاه علوم انتظامي مقايسه كنيم آنجا مهندسي صنايع را به صورت عمومي آموزش مي‌دهند و مشخص نيست فرد دانش‌آموخته بعد از فارغ‌التحصيلي دقيقا در چه شغلي مشغول به كار مي‌شود ولي در نيروي انتظامي ما مي‌دانيم كسي كه از دانشگاه علوم انتظامي فارغ‌التحصيل مي‌شود قرار است افسر پليس شود براي همين آموزش‌هايي كه به او مي‌دهيم همان چيزهايي است كه پس از به كار گرفته شدن در شغل مورد نظر به كارش مي‌آيد. يعني هدف‌گذاري‌اي كه ما در دانشگاه پليس داريم با هدف گذاري‌هاي ساير دانشگاه‌ها فرق دارد به طوري كه ما محصول محور هستيم و محصولي را كه توليد مي‌كنيم ـ افسران، درجه‌داران، سربازان ـ خودمان از آنها استفاده مي‌كنيم. اما ممكن است يك نكته ذهن شما را اذيت كند و آن اين‌كه چرا بعضي ماموران نمي‌توانند از پس كارهايشان برآيند؟ اين البته حرف درستي است به تعبير ديگر ما ميزان كاربردي‌كردن آموزش‌هايمان هنوز متناسب با محصولي كه مي‌خواهيم نشده است علي‌رغم اين‌كه آموزش‌ها را بشدت كاربردي كرده‌ايم. براي همين است كه ما جهت‌گيري‌هايمان را به سمت كاربردي‌كردن برده‌ايم به طوري كه امسال بيشتر از 60 درصد آموزش‌هاي دانشگاهي ما كاملا كاربردي، عملياتي و كار در عرصه است. مثلا حتي اگر روان‌شناسي درس مي‌دهيم كاملا كاربردي است و مثال‌هايي كه در كتاب‌هايمان هست همان چيزهايي است كه در آينده مورد نياز نيروها است. به طور مثال اگر ما دستگيري، بازداشت يا بازجويي را آموزش مي‌دهيم همان صحنه‌هايي را كه ممكن است براي نيرو پيش بيايد در قالب كتاب، جزوه، عكس، فيلم و انيميشن در اختيارشان قرار مي‌دهيم. در واقع شعار ما دانش، بينش و مهارت است به گونه‌اي كه نيروها در نقطه پايان آموزش‌ها به مهارت برسند.

شما در حالي از كاربردي‌بودن آموزش‌هايتان حرف مي‌زنيد كه برخي فارغ‌التحصيلان دانشگاه افسري مي‌گويند مثلا در بحث قاچاق كالا يا جاسازي مواد مخدر آموزش‌ها آن گونه نيست كه پليس با تمام فوت و فن‌ها آشنا شود.

البته اين موضوع بيشتر در مورد آموزش‌هاي چند سال پيش ما صدق مي‌كند يعني وقتي ما ضعف‌ها را ديديم تصميم به اصلاح و تقويت آموزش‌ها گرفتيم. اگر شما با فارغ‌التحصيلان امروز ما صحبت كنيد فكر نمي‌كنم آنها چنين چيزي را تاييد كنند، الان وضعيت ما خيلي بهتر از گذشته است ما بتازگي جلسه‌اي داشتيم و تصميم گرفتيم تا 6 ماه آخر دوره دانشجويي در دانشگاه پليس را به كار در عرصه اختصاص دهيم و دانشجويانمان را تحويل ادارات آگاهي، پليس پيشگيري، مرزباني و... بدهيم و پس از گذراندن اين دوره، دانشجويان را فارغ‌التحصيل كنيم. در حال حاضر ما فارغ‌التحصيل سال هشتاد و نهي‌نداريم كه انواع مواد مخدر، انواع جاسازي‌ها يا روش‌هاي مصرف مواد مخدر را از نزديك نديده باشد. ما در دانشگاه علوم انتظامي آزمايشگاه‌هاي بسيار جدي جنايي، راهنمايي و رانندگي و مواد مخدر هم داريم ضمن اين‌كه در كنار اين آزمايشگاه‌ها دوره‌هاي كارآموزي هم داريم تا كارهاي پليسي را در صحنه عمل به دانشجويان بياموزيم. براي همين آنها را هفته‌اي يكبار به كلانتري‌ها مي‌فرستيم تا در كاري كه قبلا به صورت تئوري وارد شده‌اند ورزيده شوند.

وقتي اين گام تمام شد افراد را به صورت جدي وارد كار مي‌كنيم و به آنها مسووليت مي‌دهيم مثلا كسي كه ستوان است و در آستانه فارغ‌التحصيلي است زير نظر يك سرگرد آگاهي در دايره سرقت يا قتل به مدت 6 ماه آموزش مي‌بيند. در دوره‌هاي درجه داري هم ما اين كار را كرده‌ايم. شايد اگر شما 15 سال پيش اين موضوع را بررسي مي‌كرديد مي‌ديديد كه آموزش‌هاي درجه‌داري ما خيلي عمومي است ولي امروزه دوره‌هاي آگاهي، راهنمايي و رانندگي و... را براي درجه‌داران نيز قرار داده‌ايم. البته نكته‌اي كه حتما براي شما اهميت دارد بحث پليس حرفه‌اي است. اين موضوع ذهن همه ما را به خودش مشغول كرده موضوعي كه باعث مي‌شود نيروهاي پليس به كارشان كاملا مسلط باشند و حرفه‌اي عمل كنند نه اين‌كه مجبور باشيم بگوييم اين گروه فقط پليس‌اند. بنابراين ما ناچاريم به خاطر اين موضوع و ابلاغات مربوط به آن يكبار ديگر به سمت پليس حرفه‌اي برويم؛ پليسي كه آموزش‌هاي حرفه‌اي مي‌بيند و حرفه‌اي عمل مي‌كند.

پس من فكر مي‌كنم اگر بخواهيم به بحث آموزش پليس نگاهي منصفانه داشته باشيم بايد دانش‌آموختگان دانشگاهي و افسران و درجه‌داران فراگير را از هم جدا كنيم. معلوم است كه شما براي دانش‌آموختگان دانشگاه برنامه‌هاي ويژه‌اي داريد اما نيروهاي فراگيري كه پس از 6 ماه آموزش، جذب كار مي‌شوند يك معضل به شمار مي‌روند چون آمار تخلف و اخراج آنها خيلي بالاست و بيشتر آنها حتي بر قانون مجازات اسلامي، آيين دادرسي كيفري يا قانون به كارگيري سلاح نيز مسلط نيستند.

كشور ما در حال حركت به سمت مشخصي است و نه من، نه شما، نه فرمانده نيروي انتظامي و نه هيچ كس ديگر قادر نيست جلوي آن را بگيرد. هنر ما اين است كه مسير را بشناسيم و بهترين بهره‌برداري را از آن بكنيم چون در اين صورت است كه مي‌توانيم به پليس باهوش، به روز و كسي كه هنر ادراه امور خودش را دارد تبديل شويم اما اگر ما جلوي اين مسير بايستيم معلوم نيست كه چه به سرمان مي‌آيد. به عبارت ديگر تعداد زياد دانش‌آموختگان دانشگاهي واقعيتي است كه در كشور ما اتفاق افتاده و همچنان نيز رو به افزايش است. 30 سال قبل تعداد كساني كه ليسانس مي‌گرفتند خيلي كمتر از الان بود. براي نمونه بگويم كه در بحث اعزام نيروها در 10 يا 15 سال قبل تعداد افراد ديپلمه يا بالاتر بسيار كمتر از افراد زير ديپلم بود يعني مثلا ما 70 درصد زيرديپلم داشتيم و 30 درصد ديپلم و بالاتر. اما پس از مدتي تعداد ديپلمه‌ها با زير ديپلم‌ها برابر شد و امروز تعداد ديپلم و بالاتر از ديپلم از زير ديپلم‌ها بالاتر شده است. حالا اگر كسي از ما بخواهد جلوي اين مسير بايستيم يا از اين مسير استفاده نكنيم طبيعي نيست. واقعيت جامعه ما اين است كه تعداد ليسانسه‌ها و بالاتر زياد شده است، اينها هم جوانان همين كشور و ديپلمه‌هاي سابق‌اند پس بايد از آنها استفاده كرد. يادمان نرود يك زماني در نيروهاي مسلح به خاطر آن‌كه نيروهاي ديپلمه حاضر به ورود به سيستم نبودند آمديم دبستان و دبيرستان نظام تاسيس كرديم اما بعد از مدتي چون ميزان استقبال افراد زياد شد دبستان نظام تعطيل شد و بعد از چند دهه دبيرستان نظام هم چنين سرنوشتي پيدا كرد. حالا آن دوران گذشته و دبيرستان نظام هم تعطيل شده و به تاريخ پيوسته است. پس وجود تعداد زيادي فوق‌ديپلم و كارشناسي در كشور يك واقعيت است كه ما به عنوان يك سازمان هوشمند و به روز بايد از آنها استفاده كنيم.

بله اما اين فقط يك بخش ماجراست چون تحصيلكرده‌هاي جامعه وقتي در قالب نيروهاي فراگير وارد پليس مي‌شوند به خاطر آموزش‌هاي ناكافي و ضعف علمي، تبعات منفي‌اي را به سيستم وارد مي‌كنند.

بله مي‌دانم نگراني شما اين نيست كه چرا ما از اين نيروها استفاده مي‌كنيم بلكه نگراني‌تان اين است كه چرا محصولات اين نوع جذب نيرو خوب نيست. بله ما هم قبول داريم كه بايد اين مساله را درست كنيم كه يك بخش آن مربوط به گزينش‌ها مي‌شود كه البته من فكر مي‌كنم بالاي 90 درصد گزينش‌ها درست است و آدم‌هاي به دردبخور را وارد سيستم مي‌كند يعني آدم‌هايي كه وقتي وارد كلانتري مي‌شوند يا وقتي در مرزها مستقر مي‌شوند وظايفشان را به درستي انجام مي‌دهند و معناي وجودي‌شان نظم، امنيت و آسايش عمومي است. در واقع شما نگران اين هستيد كه نيروهاي فراگير ما آدم‌هايي نباشند كه بتوانند اين خواسته‌ها را تامين كنند.

به عقيده من دوره‌هاي آموزشي 6 ماهه براي دانش‌آموختگان رشته‌هاي غيرمرتبط با وظايف پليسي زمان بسيار اندكي است و بعيد است نيروهاي فراگير پس از 6 ماه بر امور مسلط شوند.

ما آموزش‌هاي نيروهاي فراگير را از 3 ماه شروع كرديم و به تدريج احساس كرديم كه اين آموزش‌ها كافي نيست. به عقيده ما هر چيزي بايد به مرحله پختگي برسد چون اين گونه نيست كه من دستور بدهم همه دانش‌آموختگان كاملا حرفه‌اي شوند و همه بگويند بله قربان اطاعت مي‌شود. ما حتما بايد به نيروها آموزش بدهيم تا آنها حرفه‌اي شوند و حتما بايد كفايت آموزشي وجود داشته باشد و آموزش‌ها كافي باشد و حتما خودم بايد اولين كسي باشم كه بدانم چه مقدار آموزش براي حرفه‌اي شدن نيروها لازم است. ما امروز نيروهاي فراگير را يك سال آموزش مي‌دهيم يعني در مورد 80 درصد نيروها اين گونه است و اين اتفاق هم در 2 سال اخير افتاده است. البته 5 سال پيش اين گونه نبود و نيازي را كه امروز احساس مي‌كرديم آن موقع احساس نمي‌كرديم اما وقتي اين نيروها وارد بازار كار شدند و ما بازخورد فعاليتشان را ديديم فهميديم كه 3 ماه آموزش ناكافي است و بايد مدت آموزش‌ها بيشتر شود. يعني وقتي نيرويي را به كميسيون 121 مي‌آوردند براي من آموزش‌دهنده يك شكست بزرگ بود كه بفهمم به دليل آموزش‌هاي بد من نتوانسته ماموريتش را به درستي انجام دهد.

بنابراين ما جلسات گوناگوني گذاشتيم و قرار شد 80 درصد كساني كه وارد اين عرصه مي‌شوند يك سال آموزش ببينند. اما 20 درصد بقيه كساني هستند كه در سيستم نيروي انتظامي قرار است كار مرتبط با رشته تحصيلي‌شان انجام دهند مثلا كسي كه مهندس كامپيوتر است و در واحد كامپيوتر ناجا به كار گرفته مي‌شود و قرار نيست به آگاهي، مرزباني، مواد مخدر يا بخش‌هاي ديگر اعزام شود. پس مدت آموزش‌ها دست خودمان است و اين قدرت و توان را داريم كه اگر ديديم يك سال آموزش هم كافي نيست اين مدت را بيشتر كنيم. اين در حالي است كه طي تحقيقي كه انجام داديم به اين نتيجه رسيديم كه 95 درصد افرادي كه ما تحت آموزش قرار مي‌دهيم محصولات به دردبخوري بوده‌اند و در يك سالي كه نيروهاي فراگير با آموزش‌هاي يك ساله وارد عرصه شده‌اند تا به حال نشنيده‌ايم كه كسي به عملكرد آنها اعتراض داشته باشد. اما يك نكته در اين ميان وجود دارد و آن اين‌كه من و شما، مردم عزير و رهبران ما يك ديدگاه آرماني نسبت به مسائل دارند و هميشه ما را آن گونه مي‌بينند. اين مساله البته براي ما خوب است چون به سمت آن آرمان‌ها حركت مي‌كنيم ولي يك مشكل هم ايجاد مي‌كند چون ما هميشه حس مي‌كنيم عقبيم. در كشورهاي ديگر مردم پليس را همان گونه كه هست مي‌بينند بنابراين سقف و كف آن همان چيزي است كه مي‌بينند. مدتي قبل با يك خانم خبرنگار آمريكايي كه توسط پليس مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود صحبت مي‌كرديم و از او پرسيديم اگر بخواهي پليس آمريكا را در يك كلمه توصيف كني چه مي‌گويي كه او گفت خشن. پس كف و سقف پليس در آمريكا اين است اما مردم ما را مدام با آرمان‌ها مقايسه مي‌كنند و ما هر چه تلاش مي‌كنيم باز عقبيم. البته يك مساله ديگر هم هست و آن اين‌كه ميانگين خواسته‌هاي مردم از پليس نسبت به سال‌هاي قبل بسيار بالاتر رفته است يعني امروز مردم توقع دارند اگر وارد كلانتري مي‌شوند كسي كه با او كار دارند جلوي پايشان بلند شود يا به آنها سلام كند يا حداقل جواب سلام‌شان را به طور جدي بدهد. توقع مردم ما از نيروهاي راهنمايي و رانندگي هم واقعا بالا رفته و اين خواسته‌ها كه به همان آرمان‌هاي مردم مربوط مي‌شود نيروهاي پليس را رنج مي‌دهد براي همين ما مسوولان آموزش بايد اين شكاف را پر كنيم و نيروهايمان را به سطح خواسته‌هاي مردم برسانيم كه اين كار هم سخت است.

سردار شما به نكته خوبي اشاره كرديد. البته من پليس‌هاي اخلاق مدار و وظيفه‌شناس را از اين قضيه جدا مي‌كنم ولي بيشتر پليس‌هايي كه در سطح شهر با مردم سروكار دارند رفتاري نامناسب و بعضا طلبكارانه دارند. به نظر من بخشي از رفتارهاي نامناسب پليس ناشي از سختي كار يا شرايط سخت اقتصادي‌شان است اما به نظر مي‌رسد شما نيز تمايل داريد كه نيروهايتان كمي خشونت داشته باشند.

اين حرف شما از اساس غلط است. اگر به من بگوييد پليس را در دو كلمه تعريف كن مي‌گويم قاطع مهربان. نبايد كسي از ما توقع داشته باشد كه قاطع نباشيم، همه كساني كه امنيت از ما مي‌خواهند يعني قاطعيت هم از ما مي‌خواهند يعني وقتي ما دستمان را بلند كرديم اگر وزير هم در حال عبور بود بايستد. معني پليس مستقر در چهارراه‌ها هم همين است يعني اگر بنا باشد ما فرمان بدهيم و مردم اطاعت نكنند ديگر ما پليس نيستيم. پس مردم بايد در مرحله اول به ما اعتماد كنند كه اگر ما دستمان را بلند كرديم كار درستي انجام داده‌ايم و صلاحيت اين كار را هم داشته‌ايم و در مرحله دوم بايد مشاركت كنند يعني از فرمان پليس اطاعت كنند و مسلما ضمانت چنين فرآيندي همان قاطعيت پليس است. پس اگر كسي از چراغ قرمز عبور كرد و ما علامت داديم و او ما را تحويل نگرفت و بعد هم ما گفتيم اشكالي ندارد ديگر ما مسوول آن چهارراه نيستيم. البته در كنار مسووليت، پليس بايد ابزار كار را هم داشته باشد و در كنار اينها از عنصر مهرباني هم استفاده كند يعني پليس بايد درست مثل يك پدر رفتار كند و وقتي مي‌خواهد تذكر يا تنبيهي اعمال كند نه از روي دشمني و عناد يا غريبگي بلكه از روي مهرباني اين كار را انجام دهد تا به مردم اين گونه القا كند كه اگر من با شما برخورد مي‌كنم يا جريمه‌اي در نظر مي‌گيرم به خاطر اين است كه دوستتان دارم البته در تمام اين مراحل قاطعيت نبايد فراموش شود. حالا نكته‌اي كه شما اشاره كرديد در اينجاست. من پليس را در دو كلمه خلاصه كردم اما توليد انسان قاطع مهربان ملزومات خودش را دارد و كار راحتي هم نيست. شما يك وقتي در حال جنگ با دشمنتان هستيد و يك اسلحه بر مي‌داريد و لذت مي‌بريد كه او را كشته‌ايد و همه هم تشويقمان مي‌كنند ولي ما اسلحه را مي‌كشيم و در بازار دنبال سارقي مي‌دويم كه كيف سه چهار نفر را زده و چند نفر را با صورت به زمين انداخته و آنها هم در حال جيغ زدن هستند. اگر ما او را با تير نزنيم كه نمي‌شود اگر او را با تير بزنيم بايد بدانيم كه ممكن است تير به 10 نفر ديگر اصابت كند پس قضيه پليس با ديگران فرق دارد. مشكل پليس قاطع مهربان اين است يعني اين‌جوري نيست كه ما دستور دهيم آقاي پليس، قاطع مهربان باش و او هم بگويد بله قربان من قاطع مهربان مي‌شوم. اين يك پروسه سنگين تربيتي نياز دارد و ما هنوز نتوانسته‌ايم اين پليس را به طور كامل به وجود بياوريم. ما به رغم تلاش‌هايي كه براي آموزش‌هاي رفتاري به پليس در سه چهار سال اخير انجام داده‌ايم و بيش از 35 هزار نفر را تحت آموزش قرار داده‌ايم اما هنوز نتوانسته‌ايم به نقطه مطلوب برسيم و تازه 6 درصد از شكايات نسبت به ما كم شده است.

ولي از شما مي خواهم كه نقاشي آدم قاطع مهربان را براي من بكشيد تا ببينيد كه حتي نقاشي كردن چنين آدمي چقدر كار سختي است چه رسد به اين‌كه بخواهيد او را براي رسيدن به اين مرحله آموزش دهيد.

ما پليس را در تيم نيروي انتظامي بداخلاق نمي‌كنيم چون پليس هم جزئي از همين مردم است و با همان خصوصيات وارد پليس مي‌شود اما لااقل يك نكته مثبت در اين سال‌ها به وجود آمده و آن اين‌كه اصلاح رفتار پليس حالا ديگر به يك گفتمان تبديل شده كه حتي فرماندهان نيروي انتظامي هم بر ضرورت آن اذعان دارند و رفتار پليس براي آنها يك دغدغه است.

من قبول دارم كه تربيت پليس قاطع مهربان كار واقعا سختي است. البته فكر نمي‌كنم مردم هم بخواهند پليس با آنها بيش از حد مهربان باشد ولي مي‌دانم كه آنها پليسي را كه قاطع نباشد نمي‌پسندند و با الفاظي خاص او را سرزنش مي‌كنند پس فكر مي‌كنم شما براي تربيت پليس قاطع بايد بيشتر كار كنيد چون ما هنوز در توليد پليس با ابهت مشكل داريم.

ابهت و پرستيژ پليس چند بخش دارد، يك بخش همان لباسي است كه مي‌پوشد يعني خيلي از پليس‌هاي ما تميز و مرتب لباس نمي‌پوشند هرچند كه اگر عكس‌هاي سال‌هاي قبل را ببينيد خواهيد ديد كه اوضاع نسبت به گذشته خيلي بهتر شده است. اما همه پرستيژ پليس به لباس برنمي‌گردد چون حتي نحوه ايستادن هم در ابهت او نقش دارد اما وقتي مامور راهنمايي و رانندگي ما 14 ساعت سرپا مي‌ايستد خداوكيلي مي‌شود از او انتظار داشت كه هميشه شق بايستد، اينطور هم نيست كه شما فكر كنيد سر چهارراه وسايل آسايش و رفاه او كاملا مهياست.

بخش بعدي ابهت پليس به رفتارش با ديگران برمي‌گردد. گاهي ظاهر شما كاملا مطلوب است اما وقتي صحبت مي‌كنيد ديگران حسابي روي شما باز نمي‌كنند. يك بخش ديگر هم به خود پرستيژ پليس برمي‌گردد مثلا به شما مي‌گويند نظرت راجع به فلان شخصي كه در حال عبور از خيابان است چيست؟ و شما مي‌گوييد اين يك آدم معمولي است و اصلا چرا اينگونه راه مي‌رود اما وقتي مي‌گويند او پروفسور فلاني است شما مي‌گوييد چه قدر قشنگ راه مي‌رود چون در ذهن ما پروفسور يك شخص مهم و داراي احترام است. در واقع پروفسور بودن خودش يك نوع پرستيژ است پس در مورد پليس هم بايد همين اتفاق بيفتد و اگر مردم، دولت، سازمان‌ها و ... دلشان مي‌خواهد پليس‌شان پرپرستيژ باشد بايد چنين نگاهي به او داشته باشند. البته اينگونه نيست كه ما نسبت به اين مساله بي‌توجه باشيم، ما پرسشنامه‌هايي را تهيه‌ كرده‌ايم و همين سوالاتي را كه شما مطرح كرديد از مردم مي‌پرسيم ضمن آن كه سامانه 197 را راه‌اندازي كرده‌ايم و از طريق آن نظرات مردم در مورد عملكرد پليس را جمع‌آوري مي‌كنيم در كنار 197، 110 هم يك سامانه كنترلي است كه به طور دائم اوضاع را رصد مي‌كند. ما نيز خودمان در بخش‌هاي گوناگون مثل استان‌ها نظرسنجي و اثرسنجي را داريم ضمن اين كه دوره‌هايي نيز با عنوان استانداردسازي و تعالي رفتار كاركنان داريم يعني دوره‌هايي كه تاكيد دارند بايد رفتار كاركنان پليس استاندارد و بعد متعالي شود. ما اعتقاد داريم رفتار كاركنان نيروي انتظامي بايد كاملا استاندارد باشد براي همين ما در راهنمايي و رانندگي اعلام كرده‌ايم كه مامور در برخورد با مردم بايد از 14 جمله استاندارد شده استفاده كند. چندي قبل براي همسر و فرزند يكي از فرماندهان ناجا تصادفي اتفاق افتاده بود و مامور راهنمايي و رانندگي كه در صحنه حاضر شده بود با پرخاشگري خطاب به آنها  گفته بود مگر آدم نزديك اذان مغرب ماه رمضان تصادف مي‌كند؟ وقتي اين خبر به من رسيد قضيه را بررسي كردم و مامور را خواستم چون او جمله غيراستانداردي به كار برده بود.

البته سردار چون اين ماجرا مربوط به يكي از فرماندهان بوده شما پيگيري كرديد والا هر روز موارد اينچنيني زيادي پيش مي‌آيد و صداي مردم به جايي نمي‌رسد.

بله احتمالا من اصلا متوجه هم نمي‌شدم شايد سامانه 197 هم اصلا به موضوع رسيدگي نمي‌كرد. به هر صورت ما طرح استانداردسازي و تعالي رفتار كاركنان را مبتني بر تفكرات فرمانده نيروي انتظامي اجرا كرديم و تلاش مي‌كنيم جملات نيروهايمان را استاندارد كنيم تا هر كس هر چه دلش خواست نگويد. ما 4 ـ 3 سال است كه اين طرح را شروع كرده‌ايم و به نظرمان رفتار 35 هزار نيروي تحت آموزش نسبت به گذشته خيلي بهتر شده است و طبيعتا با گذشت زمان بهتر نيز  خواهد شد. ما البته در كنار استانداردسازي، اثرسنجي و بررسي مي‌كنيم مثلا اگر يك مامور كلانتري تحت آموزش قرار گرفته و به نظر ما خوب تربيت شده حالا مردم نسبت به او چه نظري دارند. پس ما نظر مراجعان به كلانتري‌ها را جويا مي‌شويم تا ببينيم برخوردهاي ماموران آيا با آموزش‌هايي كه ديده مطابقت دارد يا خير. البته دقت كنيد كه اين كار يك پروسه زمانبر است و با دستور درست نمي‌شود چون اگر دستوري بود حتما فرماندهان نيروي انتظامي از گذشته تا به حال اين كار را با دستور پيش برده بودند اما الان حداقل اتفاقي كه افتاده اين است كه همه قبول كرده‌اند پليس بايد رفتاري مناسب داشته باشد و مردم هم مراجعي براي شكايت و انتقاد پيدا كرده‌اند.

اجازه بدهيد بحث را روي موضوع مهم تيراندازي توسط پليس متمركز كنيم. گفته مي‌شود در حال حاضر نيروهاي پليس با اسلحه غيرسازماني‌شان ـ كلت وام پي فايو ـ تيراندازي مي‌كنند يعني كاري كه هيچ سودي نمي‌تواند داشته باشد در حالي كه تعداد دوره‌هاي تيراندازي و تعداد گلوله‌هايي كه شليك مي‌كنند نيز آن‌قدر كم است كه براي ماهر شدن پليس كفايت نمي‌كند. اين در حالي است كه در حال حاضر نيروهاي پليسي را مي‌شناسم كه به خاطر نداشتن مهارت در تيراندازي و ندانستن قانون، زنداني يا در آستانه اعدام هستند. براي رفع اين معضلات چه برنامه‌هايي داريد؟

ما بايد 2 نگاه به اين موضوع داشته باشيم و البته اين‌گونه تفسير نكنيد كه قصد دفاع كردن دارم. من در نيروي انتظامي جزو كساني هستم كه قبلا اشكالاتمان را پذيرفته‌ام و خيلي‌ها هم به اين علت به من اعتراض مي‌كنند براي همين موضوع تيراندازي و ناكافي بودن آموزش‌ها را مي‌پذيرم پس بياييد از اين مساله عبور كنيم، اما بدانيد 4 يا 5 سال پيش ميانگين نمره تيراندازي‌مان در نيرو حدود 45 بوده، اما الان به 65 و 70 رسيده است. امروزه همه نيروهاي ما در مرز از سلاح‌هايشان استفاده مي‌كنند و به تيراندازي مسلطند.

اما اين كه شما مي‌گوييد نيروهاي ما به خاطر مسلط نبودن بر تيراندازي در آستانه اعدام‌اند صحت ندارد.

ما نيروهايي را داريم كه به خاطر تخلفاتي كه در تيراندازي داشته‌اند بايد پاسخگو باشند. يك وقت مامور ما چون اسلحه دارد از اين اسلحه براي تسويه حساب استفاده مي‌كند و وقتي دستگيرش مي‌كنند موضوع پرونده‌اش تيراندازي مي‌شود. پس در جريان باشيد ما كسي را به خاطر اشتباه در تيراندازي يعني ضعف در آموزش در آستانه اعدام نداريم ولي قبول دارم كه آموزش‌هاي تيراندازي ما در بعضي رسته‌ها يا تيراندازي به اهداف متحرك يا تيراندازي هنگام تعقيب و گريز ناكافي است و ما در آنها به جاي نمره 75 به نمره 90 احتياج داريم. البته رسيدن به اين حد از مهارت كار آساني نيست درست مثل دانش‌آ‌موزي كه مي‌خواهد نمره 15 خود را به 20 برساند.

ما البته در بخش‌هايي سرمايه‌گذاري‌هاي خوبي كرده‌ايم به طوري كه نيروهايمان در بخش گروگانگيري در هر شرايطي با اطمينان 100 تيراندازي مي‌كنند اما در اين ميان ماموران گشت ما كه يك دفعه با صحنه‌اي مواجه مي‌شوند و در شرايط تيراندازي قرار مي‌گيرند وضعيت ويژه‌اي دارند و چون تعداد آنها بسيار زياد است، زمان و سرمايه‌گذاري بيشتري براي آموزش ديدنشان لازم است. ضمن اين‌كه وضعيت مهارتي آنها نيز با حد مطلوب فاصله زيادي دارد.

براي همين ما هم‌اكنون روي اين گروه تمركز كرده‌ايم ولي فراموش نكنيد كه ما در گذشته رها كردن گروگان‌ها را نداشتيم و حالا براي ما لذت‌بخش است كه وقتي در مراسم فارغ‌التحصيلي شركت مي‌كنيم و مي‌بينيم نيروهاي ما تا اين حد دقيق تيراندازي مي‌كنند.

وضعيت تيراندازي نيروهاي آگاهي و مرزباني ما هم‌اكنون بسيار بهتر از گذشته شده چون اين نيروها مي‌دانند وقتي كنار يك قاتل هستند يا وقتي فردي مقابلشان است كه مي‌خواهد از مرز عبور كند بايد با كمترين خطا به سمتش تيراندازي كنند.

شما به نكته خوبي اشاره كرديد و مرا ياد حادثه سعادت‌آباد انداختيد، بگوييد چرا وقتي در اين حادثه يا حوادث مشابه، قاتل در چند قدمي پليس است ماموران ما ترجيح مي‌دهند به جاي ورود به صحنه تماشاچي باشند؟ فكر نمي‌كنيد آنها يا به تيراندازي مسلط نيستند يا از عواقب تيراندازي مي‌ترسند؟

من بعد از اين حادثه يك گروه را براي بررسي حادثه فرستادم و بعد از بررسي‌هاي روان‌شناسانه يك درس جديد نيز خلق كرديم كه تاكيدش بر اين است كه چگونه در چنين مواقعي كپ نكنيم. در مورد حادثه سعادت‌آباد اجازه بدهيد بگويم كه چندي قبل در آمريكا نيز حادثه‌اي مشابه اتفاق افتاد و قاتل مقابل چشم حاضران و پليس يك خانم را با چاقو كشت. چرا آنجا ماموران پليس نتوانستند كاري انجام دهند؟

چرا ما هميشه خودمان را با آمريكا مقايسه مي‌كنيم؟

نه منظورم مقايسه كردن نيست بلكه مي‌خواهم به اين گونه صحنه‌ها اشاره كنم كه قدرت عمل را از افراد مي‌گيرد. ماموران حادثه سعادت‌آباد و فرمانده آنها ماجرا را براي من شرح دادند به اين صورت كه يكي از دو مامور حاضر در صحنه دنبال آمبولانس مي‌رود تا فرد مجروح را نجات دهد. چه چيزي از اين بهتر؟ اين زيباترين كاري است كه يك مامور مي‌تواند انجام دهد. در اين ميان مامور ديگر هم مسوول صحنه جرم مي‌شود يعني اين دو مامور تقسيم كار مي‌كنند و بررسي مي‌كنند كه آيا ما قاتل را بكشيم يا صحنه را مديريت كنيم. براي يك مامور كاري ندارد كه اسلحه را بكشد و كسي را بكشد. اين كار تبحر زيادي هم نمي‌خواهد چون ماموران ما سالي 2 بار تيراندازي در ميدان و سالي 2 بار سيميلاتور دارند و هر روز بدون فشنگ تمرين مي‌كنند و با فشنگ هم به طور تناوبي به سالن‌ها مي‌روند و تيراندازي مي‌كنند.

سردار، كدام يك از ماموران شما چنين شرايط آرماني‌اي دارند؟

همه ماموران ما. اصلا هيچ ماموري صبح سر كار نمي‌آيد كه با اسلحه‌اش بدون فشنگ تمرين نكرده باشد اما تيراندازي كردن به آدمي كه در فاصله چند متري شماست، حتي اگر شما مسلط به تيراندازي باشيد، كار آساني نيست. البته شما در اين ماجرا متوجه شده‌ايد كه يك مشكل وجود دارد. مشكل هم آموزشي است، ولي مشكل، مهارت تيراندازي نيست.

در اين مواقع فقط يك چيز مي‌تواند مانع تيراندازي شود و آن اين كه مامور اصلا تصميم به تيراندازي نداشته باشد. حالا سوال اين است كه چرا ما آموزش‌هايي به ماموران نمي‌دهيم كه آنها چنين تصميمي مي‌گيرند يعني تصميم مي‌گيرند تيراندازي نكنند. اين حرف درستي است. عرض من اين است كه نه اين كه مامور ما تيراندازي بلد نبوده بلكه به اين علت تيراندازي نكرده كه اصلا تصميمي براي اين كار نداشته است. ما بايد اين مساله را بررسي كنيم.

بله دقيقا حرف من هم همين است و سوالم اين است كه چرا ما با معضلي به نام پليس دودل و مردد روبه‌رو هستيم؟

بله. ما در حوادث مشابه سعادت‌آباد با چنين معضلي روبه‌رو هستيم. ما به اين مساله رسيده‌ايم كه بايد آموزش‌هايمان را در بخش‌هايي جدي‌تر كنيم و در درس جديدي كه خلق كرده‌ايم دنبال اين هستيم كه چه كنيم پليس در مواقعي كه بايد به سرعت تصميم بگيرد و عمل كند، كپ نكند. اين استرس نيست، دودلي هم نيست بلكه كپ كردن است كه باعث مي‌شود پليس دست به هيچ اقدامي نزند.

منظورتان مديريت صحنه است؟

بله. همان مديريت صحنه و مديريت بحران. ما حالا روي اين بحث تمركز كرده‌ايم كه چه كار كنيم پليس‌مان در صحنه‌هاي خاص و غيرمنتظره كپ نكند و ابتكار عمل را به دست بگيرد.

سردار پس در كنار آموزش‌هايتان كاري هم بكنيد كه عواقب مداخله در صحنه، دامن پليس را نگيرد و ماموران با فراغ بال كار كنند.

الان ديه‌هاي ناشي از تيراندازي را سازمان مي‌پردازد و موضوع ديه را كاملا بسته‌ايم براي همين نيروهاي ما از اين بابت نگران نيستند. اما ما به آموزش‌هاي اجتماعي هم نياز داشتيم. چند سال قبل اين‌گونه بود كه مثلا فردي را با چند صدكيلوگرم ترياك مي‌گرفتيم و هفته بعد آزاد مي‌شد و ما دوباره او را مي‌گرفتيم و مي‌گفتيم چگونه از زندان آزاد شدي كه مي‌گفت مرخصي گرفته‌ام. يعني از اين طرف ما او را مي‌گرفتيم و از طرف ديگر به او مرخصي مي‌دادند. در مورد اشرار هم همين طور بود پس طبيعي است كه اعتماد به نفس مامور كم شود چون پيش خودش مي‌گويد من تيراندازي كنم و با هزار زحمت او را دستگير كنم كه آخرش چه بشود؟

پس يك بخش مشكل  اينجاست براي همين همه بايد اين را درك كنند كه داشتن پليس ضعيف به نفع هيچ‌كسي نيست چون پليس ضعيف، كشور را بي‌ثبات مي‌كند اما اين واقعيت را عده‌اي نمي‌فهمند و تصميماتي مي‌گيرند كه در نهايت موجب تضعيف پليس مي‌شود؛ در واقع امنيت را از پليس مي‌خواهند  اما به مقدار كافي از او حمايت نمي‌كنند.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین