فرزند صبح پناهی و مدیریت مثلا ارزشی
آیا کسی درباره اینکه چه کسی پای قرارداد او را امضا کرده و از در اختیار گذاردن بودجه برای او حمایت کرده است نمی پرسد؟ آیا کسی درباره اینکه در میانه کار چه کسی یا کسانی بایستی بر کار او نظارت می کردند سوالی ندارد
مجید سیدی
بعد از
نمایش فیلم فرزند صبح در جشنواره فیلم فجر سر و صدای زیادی به پا شد و کار
به جایی رسید که کارگردان با قسم و آیه التماس کنان بارها و بار ها گفت که
این فیلم را به نام من ندانید.بهروز افخمی که قبلا سریالی مانند "کوچک
جنگلی" را ساخته بود به نظر می آید که دستپخت این بارش چندان به مذاق خوش
نیاید؛ به طوریکه کمتر کسی را می شود پیدا کرد که از دیدن امام افخمی در
فرزند صبح به یاد امام خمینی(ره) افتاده باشد و همین خبط و خطا سبب شد تا
مدتها رسانه ها علیه افخمی بنویسند و او هم بگوید از کسانی که اسم او را به
عنوان کارگردان دزیده اند شکایت خواهد کرد، در این میان برخی همچنان از
سوال جواب به کنار ماندند و احتمالا با این وصف در بر همان پاشنه قبلی
خواهد چرخید.
1- چند سال پیش کارگردان جوانی فیلمی را با موضوع جنگ به جشنواره آورده بود با نام "پاداش سکوت". این فیلم از روی داستان کوتاهی اثر احمد دهقان ساخته شده بود با نام"من قاتل پسرتان هستم" که البته خود داستان در زمان انتشارش به دلیل تلخی که با خود داشت و در برخی مقاطع داستان این تلخی از حد گذشته بود بسیار مورد انتقاد قرار گرفت. البته فیلم آن قدر تلخ از آب درنیامده بود. با اینکه کارگردان چهره ای جوان و تازه وارد به عرصه سینما بود ولی تنها کمی بعد مشخص شد که مازیار میری جزء کدام مشرب از اهالی سینما است و معلوم شد که توجه ایشان به سینمای دفاع مقدس می تواند از چه جنسی باشد. از همان جنسی که بعدها "کتاب قانون" و اخیرا "سعادت آباد" از آن بیرون بیاید و البته داستان هایی از جنش مجموعه "من قاتل پسرتان هستم" دهقان بسیار بیشتر از "زنده باد کمیل" به مذاق روشنفکر جماعت خوش می آید.
چندی بعد نگارنده این سطور، به صورت اتفاقی خلاصه فیلم نامه ای را در یکی از نهاد های فرهنگی دید که ماجرای فیلم پاداش سکوت را در ذهن زنده می کرد. یکی دیگر از داستان های مجموعه "من قاتل پسرتان هستم" با نام "بازگشت" که داستان سربازان و رزمندگانی را روایت می کند که پس از پایان جنگ در حالتی سرخورده به شهر و دیار خود باز می گردند. ماجرا آنجا جالب تر شد که معلوم شد تهیه کننده محترم بدون هیچ گونه جنجال و حرف و حدیثی در حال گرفتن مجوز برای ساخت این داستان توسط "جعفر پناهی" است و تازه معما حل می شد که کدام کارگردان دفاع مقدس حاضر است تا داستان سیاهی مانند "بازگشت" را بسازد. اینکه پناهی که آثارش در سیاه سازی از فضای ایران شهره هستند یک دفعه به سراغ جنگ و 8 سال دفاع مقدس بیاید تنها با چنین فیلمنامه ای قابل توجیه بود ولی قسمت حل نشده داستان این بود که چرا این اتفاق باید در نهادی رخ دهد که خود متولی ساخت فیلم در پاسداشت مقاومت هشت ساله مردم ایران است. بگذریم از این توجیهات که تهیه کنندگی این فیلم شخصی بوده یا نه به هر حال کسی پشت سر این فیلم بود که نقش موثری در آن نهاد ایفا می کرد. چندی بعد در حالی که ماجرای ساخت فیلم توسط پناهی به یک جنجال رسانه ای تبدیل شد و وزارت ارشاد نیز در اعطای مجوز کمی تردید کرد پناهی خود از ساخت این فیلم انصراف داد و با وجود تلاش های تهیه کننده پرونده بازگشت بایگانی شد. ولی در آن دوره هیچ کسی پیگیری نکرد که ساخته شدن چنین فیلمنامه ای با چنین حمایتی و توسط چنان کارگردانی از چه پروسه تصمیم ساز بیرون آمده و ضمنا هیچ کس آن آقای تصمیم گیرنده را مورد سوال قرار نداد و ایشان همچنان بر مهم ترین مسند تصمیم گیری فیلم سازی درباره موضوعات استراتژیک انقلاب اسلامی و نظام باقی ماندند.
2- اگر بگوییم "فرزند صبح" نیز ثمره همین پروسه تصمیم سازی است؛ تازه اینجاست که ابعاد بیماری دستگاه مدیریت فرهنگی مثلا ارزشی مشخص و پدیدار می شود. ساخته شدن مهم ترین پروژه مربوط به تاریخ انقلاب اسلامی بدون هیچ گونه نظارت موثر بر اساس چه منطق مدیریت فرهنگی صورت گرفته و بعد از سال ها که زمان و هزینه هنگفت از بیت المال برای این پروژه مصرف شده نتیجه آن می شود که هیچ مدافعی را برای خود باقی نمی گذارد. مشکل از کجاست؟ فرض را بر این بگیریم که مقصر اصلی این ماجرا بهروز افخمی باشد و بشود همه کوزه ها را بر سر او شکست؛ آیا کسی درباره اینکه چه کسی پای قرارداد او را امضا کرده و از در اختیار گذاردن بودجه برای او حمایت کرده است نمی پرسد؟ آیا کسی درباره اینکه در میانه کار چه کسی یا کسانی می بایست بر کار او نظارت می کردند سوالی ندارد؟
برخی از آنها که در حمایت از این پروژه و تصمیم گیری برای آن موثر بودند در حال حاضر در نهادهای دیگر فرهنگی یا رسانه ای مشغولند و بعید به نظر می آید که در مشی شان در مدیریت فرهنگی – اگر بشود عملکردشان را مصداق مدیریت فرهنگی دانست- تغییری حاصل کرده باشند؛ به هر روی این افراد اصلا در محاسبات و نقدها جایی پیدا نمی کنند و احتمالا از این که کسی از آنها و نقششان در این غائله چیزی نمی پرسد بسیار خشنود و راضی هستند. آنهایی هم که هنوز با ماجرای فرزند صبح مرتبط هستند و پشت سر ماجرا قرار دارند هم کمتر مورد سوال قرار گرفته اند و کمتر موشکافی شده است که چنین آشی را چه کسی سفارش داده است و برای نقشه کشیده، در این میان افخمی تنها کسی است که چهره اش به خوبی قابل تشخیص است.
به هر روی آنچه بیش از علت یابی وضعیت بوجود امده برای فرزند صبح محل تامل و نگرانی است، تصمیم سازی و تصمیم سازانی و نیات آنهاست. جماعت و تفکری که از درونش یک بار جعفر پناهی برای ساخت فیلم سیاه از جنگ انتخاب می شود و باری دیگر امام خمینی جدیدی کشف می کنند که تصویرش را می شود در فرزند صبح دید. این آشپزها هر جای دیگر دستگاه فرهنگی کشور از صدا سیما گرفته تا انجمن های رنگارنگ مرتبط با ادبیات و هنر انقلاب و تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که باشند آششان به همان شوری خواهد بود و توقعی نمی رود اگر محصولشان آن گونه از آب در بیاید که رفت.
مشرق
1- چند سال پیش کارگردان جوانی فیلمی را با موضوع جنگ به جشنواره آورده بود با نام "پاداش سکوت". این فیلم از روی داستان کوتاهی اثر احمد دهقان ساخته شده بود با نام"من قاتل پسرتان هستم" که البته خود داستان در زمان انتشارش به دلیل تلخی که با خود داشت و در برخی مقاطع داستان این تلخی از حد گذشته بود بسیار مورد انتقاد قرار گرفت. البته فیلم آن قدر تلخ از آب درنیامده بود. با اینکه کارگردان چهره ای جوان و تازه وارد به عرصه سینما بود ولی تنها کمی بعد مشخص شد که مازیار میری جزء کدام مشرب از اهالی سینما است و معلوم شد که توجه ایشان به سینمای دفاع مقدس می تواند از چه جنسی باشد. از همان جنسی که بعدها "کتاب قانون" و اخیرا "سعادت آباد" از آن بیرون بیاید و البته داستان هایی از جنش مجموعه "من قاتل پسرتان هستم" دهقان بسیار بیشتر از "زنده باد کمیل" به مذاق روشنفکر جماعت خوش می آید.
چندی بعد نگارنده این سطور، به صورت اتفاقی خلاصه فیلم نامه ای را در یکی از نهاد های فرهنگی دید که ماجرای فیلم پاداش سکوت را در ذهن زنده می کرد. یکی دیگر از داستان های مجموعه "من قاتل پسرتان هستم" با نام "بازگشت" که داستان سربازان و رزمندگانی را روایت می کند که پس از پایان جنگ در حالتی سرخورده به شهر و دیار خود باز می گردند. ماجرا آنجا جالب تر شد که معلوم شد تهیه کننده محترم بدون هیچ گونه جنجال و حرف و حدیثی در حال گرفتن مجوز برای ساخت این داستان توسط "جعفر پناهی" است و تازه معما حل می شد که کدام کارگردان دفاع مقدس حاضر است تا داستان سیاهی مانند "بازگشت" را بسازد. اینکه پناهی که آثارش در سیاه سازی از فضای ایران شهره هستند یک دفعه به سراغ جنگ و 8 سال دفاع مقدس بیاید تنها با چنین فیلمنامه ای قابل توجیه بود ولی قسمت حل نشده داستان این بود که چرا این اتفاق باید در نهادی رخ دهد که خود متولی ساخت فیلم در پاسداشت مقاومت هشت ساله مردم ایران است. بگذریم از این توجیهات که تهیه کنندگی این فیلم شخصی بوده یا نه به هر حال کسی پشت سر این فیلم بود که نقش موثری در آن نهاد ایفا می کرد. چندی بعد در حالی که ماجرای ساخت فیلم توسط پناهی به یک جنجال رسانه ای تبدیل شد و وزارت ارشاد نیز در اعطای مجوز کمی تردید کرد پناهی خود از ساخت این فیلم انصراف داد و با وجود تلاش های تهیه کننده پرونده بازگشت بایگانی شد. ولی در آن دوره هیچ کسی پیگیری نکرد که ساخته شدن چنین فیلمنامه ای با چنین حمایتی و توسط چنان کارگردانی از چه پروسه تصمیم ساز بیرون آمده و ضمنا هیچ کس آن آقای تصمیم گیرنده را مورد سوال قرار نداد و ایشان همچنان بر مهم ترین مسند تصمیم گیری فیلم سازی درباره موضوعات استراتژیک انقلاب اسلامی و نظام باقی ماندند.
2- اگر بگوییم "فرزند صبح" نیز ثمره همین پروسه تصمیم سازی است؛ تازه اینجاست که ابعاد بیماری دستگاه مدیریت فرهنگی مثلا ارزشی مشخص و پدیدار می شود. ساخته شدن مهم ترین پروژه مربوط به تاریخ انقلاب اسلامی بدون هیچ گونه نظارت موثر بر اساس چه منطق مدیریت فرهنگی صورت گرفته و بعد از سال ها که زمان و هزینه هنگفت از بیت المال برای این پروژه مصرف شده نتیجه آن می شود که هیچ مدافعی را برای خود باقی نمی گذارد. مشکل از کجاست؟ فرض را بر این بگیریم که مقصر اصلی این ماجرا بهروز افخمی باشد و بشود همه کوزه ها را بر سر او شکست؛ آیا کسی درباره اینکه چه کسی پای قرارداد او را امضا کرده و از در اختیار گذاردن بودجه برای او حمایت کرده است نمی پرسد؟ آیا کسی درباره اینکه در میانه کار چه کسی یا کسانی می بایست بر کار او نظارت می کردند سوالی ندارد؟
برخی از آنها که در حمایت از این پروژه و تصمیم گیری برای آن موثر بودند در حال حاضر در نهادهای دیگر فرهنگی یا رسانه ای مشغولند و بعید به نظر می آید که در مشی شان در مدیریت فرهنگی – اگر بشود عملکردشان را مصداق مدیریت فرهنگی دانست- تغییری حاصل کرده باشند؛ به هر روی این افراد اصلا در محاسبات و نقدها جایی پیدا نمی کنند و احتمالا از این که کسی از آنها و نقششان در این غائله چیزی نمی پرسد بسیار خشنود و راضی هستند. آنهایی هم که هنوز با ماجرای فرزند صبح مرتبط هستند و پشت سر ماجرا قرار دارند هم کمتر مورد سوال قرار گرفته اند و کمتر موشکافی شده است که چنین آشی را چه کسی سفارش داده است و برای نقشه کشیده، در این میان افخمی تنها کسی است که چهره اش به خوبی قابل تشخیص است.
به هر روی آنچه بیش از علت یابی وضعیت بوجود امده برای فرزند صبح محل تامل و نگرانی است، تصمیم سازی و تصمیم سازانی و نیات آنهاست. جماعت و تفکری که از درونش یک بار جعفر پناهی برای ساخت فیلم سیاه از جنگ انتخاب می شود و باری دیگر امام خمینی جدیدی کشف می کنند که تصویرش را می شود در فرزند صبح دید. این آشپزها هر جای دیگر دستگاه فرهنگی کشور از صدا سیما گرفته تا انجمن های رنگارنگ مرتبط با ادبیات و هنر انقلاب و تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که باشند آششان به همان شوری خواهد بود و توقعی نمی رود اگر محصولشان آن گونه از آب در بیاید که رفت.
مشرق
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



وقتی به این آثار مجوز میدهند خب به طریق اولی فائزه هاشمی هنوز دستگیر نشده آزاد میشود. چیز عجیبی نیست.
کاری هم از ما برنمی آید غیر از گله کردن. ای بابا...