ملکه مصری دربار ایران

سینکی برادر زاده میرزا علی خان امین الدوله صدراعظم قاجار بود که در سال 1309 با سمت وزیرمختاری عازم مصر شده بود و سه سالی آنجا بود. در سال 1317 که مساله ازدواج ولیعهد ایران با خواهر ملک فاروق مطرح بود و احساس میشد که وزیر مختاری که مناسبات دوستانه با دربار مصر دارد باید به قاهره اعزام شود، سینکی برای بار دوم وزیر مختار ایران در مصر شد. وی همسری قفقازی داشت که به زبانهای خارجی مسلط بود و در ماموریت اول همسرش در قاهره، مناسبات نزدیکی با دربار مصر به هم زده بود. از این رو خانم سینکی در این ماموریت اطلاعات لازم را به دست آورد و به دربار ایران گزارش داد و موجبات ازدواج محمدرضا پهلوی را با شاهزاده فوزیه فراهم کرد.(4) یک ماهی قبل از عقد محمدرضا پهلوی و فوزیه، سفارتخانههای ایران و مصر به سفارت کبری تبدیل شدند (14 بهمن 1317) و این نوید فصل جدیدی در روابط تهران- قاهره را می داد. سفارت کبری شاهنشاهی ایران در آن تاریخ دومین سفارتخانه خارجی مقیم مصر محسوب میشد زیرا قبل از سال 1317 فقط دولت بریتانیا در مصر سفارت کبری داشت.
البته رضاشاه به ایرانالملوک دختر بزرگ احمد شاه برای ازدواج با پسرش نظر داشت، ولی کینه وی از قاجار از یکسو و مصوبه قانون اساسی که تصریح کرده بود ولیعهد ایران نباید زاده مادری از طایفه قاجار باشد، سبب انصراف او از فرزند احمد شاه شد. با این حال پس از موافقت با وصلت با خانواده پادشاهی مصر، علاقه رضاشاه به فوزیه چنان شد که وی درصدد تغییر یکی دیگر از مصوبات قانون اساسی درباره همسر شاه آینده و مادر ولیعهد برآمد. طبق ماده 37 قانون اساسی ایران، مادر ولیعهد حتما باید ایرانیالاصل باشد، لذا رضا شاه، دکتر متین دفتری، وزیر دادگستری را فراخواند و چاره کار را از او خواست، متین دفتری پس از مشورت با جمعی از قضات دیوان عالی کشور و مشورت با وزیران، لایحهای تهیه کرد که به موجب آن به "شاهزاده فوزیه مصری" صفت "ایرانیالاصل" داده شد، او این لایحه را در نهم آبان 1317 به مجلس شورای ملی داد و پس از چند روز گفتوگو در جلسه چهاردهم آبان به تصویب مجلس شورای ملی رسید.(5)
عروسی شاهزادگان؛ از قصر عابدین تا کاخ گلستان
تصمیم ازدواج شاهزادگان ایران و مصر در پنجم خرداد سال 1317 که دربارهای دو کشور طی اعلامیهای خبر برگزاری قریبالوقوع مراسم ازدواج این دو نفر را منتشر کردند فاش شد. این اعلامیه 3 سال پس از شروع پادشاهی فاروق و 3 سال قبل از شروع پادشاهی محمدرضا پهلوی منتشر شد. با این حال مراسم ازدواج، عملاً در اسفند 1317 در قاهره و سپس در تهران برگزار شد.(6) وقتی تصمیم ازدواج محمدرضا و فوزیه قطعی شد، هیاتی به ریاست محمود جم (مدیرالملک، پدر ارتشبد بازنشسته فریدون جم)، که در آن زمان سمت رئیس دربار را داشت، به قاهره رفتند و پس از 15 ـ 10 روز تشریفات مراجعه کردند و موافقت ملک فاروق را اعلام داشتند.(7) رضاشاه آنقدر از ازدواج صورت گرفته خشنود بود که محمود جم رئیس دربار را که با سفر خود به قاهره زمینه این وصلت را به وجود آورده بود، نشان درجه اول تاج داد و دختر خود "شمس پهلوی" را به عقد پسر وی فریدون جم درآورد. گفتوگو درباره ازدواج محمدرضا و فوزیه در اواخر کابینه نحاس پاشا رهبر حزب وفد در قاهره انجام شد، عدهای از رجال مصر از جمله ماهر پاشا، رییس دربار مصر و سیاستمدار کهنه کار آن کشور، از طرفداران سرسخت این ازدواج بودند، چرا که معتقد بودند که ازدواج محمدرضا و فوزیه، نه تنها مناسبات دو کشور را تقویت میکند بلکه از جهت برقراری مسأله پیشوایی و قیادت مصر بر کشورهای اسلامی و شناخته شدن آن به عنوان دارالخلافه و امالقرای ممالک مسلمان نقش حساسی دارد. او اعتقاد داشت این ازدواج باعث پیوند و روابط خانوادگی دو خاندان سلطنتی ایران و مصر و بزرگترین موفقیت برای عالم اسلام است. در همین زمان روزنامههای انگلیسی نوشتند: مقصود از این ازدواج زنده کردن خلافت اسلامی و انتخاب ملک فاروق به عنوان خلیفه مسلمین است.(8)
محمدرضا پهلوی ، روز 5 اسفند 1317 برای شرکت در مراسم عقد تهران را به قصد قاهره ترک کرد و حسن اسفندیاری رییس مجلس شورای ملی، مظفر اعلم وزیر امور خارجه، متین دفتری وزیر دادگستری، دکتر مؤدب نفیسی پیشکار ولیعهد، محمدعلی مقدم مدیرکل وزارت امور خارجه، دکتر قاسم غنی نماینده مجلس شورای ملی، عباس مسعودی نماینده روزنامه اطلاعات، علی یزدی از رؤسای دربار و چند آجودان او را در این سفر همراهی کردند. در آن زمان خط هوایی مسافری در ایران وجود نداشت، به همین دلیل محمدرضا و همراهان با اتومبیل و از طریق کرج، قزوین، همدان و کرمانشاه وارد عراق شدند و از طریق خط آهن خانقین عازم بغداد شدند. آنها شامگاه هفتم اسفند به بغداد رسیدند و در قصر الزهور متعلق به ملک فیصل پادشاه عراق اقامت کردند. روز نهم اسفند از بغداد رهسپار دمشق شدند و روز دهم به سوی بیروت براه افتادند. سپس با کشتی، سواحل این شهر را به مقصد مصر ترک کردند. کشتی در 12 اسفند به بندر اسکندریه رسید و محمدرضا و همراهان با قطار به سوی قاهره به راه افتادند. روز 24 اسفند، فوزیه و محمدرضا طی تشریفاتی در قصر عابدین مصر به عقد یکدیگر در آمدند.
قاسم غنی، که همراه ولیعهد برای انجام مراسم عقد و ازدواج و آوردن عروس به ایران، به قاهره رفته بود در خاطراتش جریان این عروسی را چنین شرح میدهد: «روز پانزدهم مارس ۱۹۳۹ (مطابق با ۲۴ اسفند ۱۳۱۷ روز تولد رضاشاه) در قاهره در قصر عابدین شاهزاده خانم فوزیه به عقد ازدواج ولیعهد ایران والاحضرت محمدرضا پهلوی درآمد. ساعت ۱۱ صبح بود. زمین و آسمان جشن داشتند. تمام قاهره غرق در گل بود. تمام مملکت در جشن شرکت کرده بودند. در آن روز ولیعهد تلگرافی رمزاً به تهران مخابره کردند. مفاد آن اینکه "من در موضوع ازدواج و انتخاب همسر به نهایت درجه آمال و آرزوی خود رسیدم و مطلوب واقعی و کمال مطلوب را یافتم." چون تلگراف را کشف میکنند و به رضاشاه میدهند، آقای جم که در آن وقت رئیسالوزراء بود و حاضر بوده، برای من نقل کرد که رضاشاه شروع کرد به گریستن، یعنی گریه شوق.»
غنی سپس به شرح مشخصات عروس و جریان عروسی و نتایج سیاسی آن پرداخته و مینویسد: «فوزیه دختری بود در آن موقع ۱۷ یا ۱۸ ساله، زیبا، ثروتمند، دختر مرحوم ملک فوأد، خواهر ملک فاروق، فرشته صورت با قیافه معصوم… دیگر هر سری سودائی داشت. یکی این ازدواج را وسیله اتحاد دو مملکت مهم اسلامی و آشتی سنی و شیعه میشمرد، یکی معتقد بود که تاج و تخت دو مملکت بدین وسیله مستحکم شد. یکی خواب مناسبات علمی و معنوی میدید. یکی اتحاد ممالک اسلامی را صاف و هموار فرض میکرد. خلاصه این عمل را شاهکار رضاشاه میشمردند…»
روزنامه اطلاعات روز 25 اسفند 1317 در گزارشی از "آئین عقد و کابین دو کوکب فروزنده شرق" نوشت:«در ساعت یازده(24 اسفند) صیغه عقد میمون و مبارک بواسطه استاد الاکبر شیخ مصطفی المراغی شیخ مشایخ ازهر بر طبق آئین شرع انور و آداب دین حنیف اسلام جاری گردیده و بلافاصله 21 تیر توپ شلیک شد...عقدنامه مبارک روی کاغذ بسیار اعلی که دارای تذهیب فوق العاده زیبا و نفیس نوشته شده، موشح و امضا گردید.»(9)
محمدرضا شاه بعدها با لحنی انتقادآمیز از این کار پدرش یاد کرده و نوشته است: «میدانم کسی بر من خرده نخواهد گرفت اگر بگویم همان اندازه که یک نفر روستائی حق دارد در زندگانی خصوصی و خانوادگی از آزادی بهرهمند باشد، پادشاه نیز باید از این حق بدوی برخوردار باشد. همه خوانندگان حکومتهایی را میشناسند که حق زندگی خصوصی زناشوئی را برای هیچ کس قائل نیستند، ولی خوشبختانه در کشورهای متمدن روابط خصوصی خانوادگی را محترم شمرده و هیچ گونه دخالت و تجاوزی را در این حق مجاز نمیدانند و من نیز میخواستم همین اصل در زندگی خصوصی من رعایت شود…هنگامی که در کشور سوئیس به تحصیل اشتغال داشتم ندرتاً فرصت آن را پیدا میکردم که با دوشیزگان آشنا شوم و سرپرست من یا به عقیده و سلیقه شخصی خود و یا به اطاعت از دستورهای پدرم از معاشرت من با بانوان ممانعت میکرد. پس از بازگشت از اروپا در اواخر دوره تحصیلات من در دانشکده افسری، پدرم به فکر افتاد که همسر شایستهای برای من انتخاب کند. به نظر من پدرم از این کار دو منظور داشت: یکی آن که میخواست همسر من شاهزاده خانمی اصیل و از دودمان نجیب باشد و دوم این که میل داشت دربار ایران با خانواده سلطنتی دیگری نسبت سببی پیدا کند و روابط ایران با یکی از کشورهای دوست و نزدیک استوارتر گردد. ظاهراً در این ایام پدرم عکس شاهزاده خانم فوزیه را دیده و با آن صراحت و استقامت رأیی که داشت (و شاید این خصیصه برای حل و عقد امور فنی و مهندسی از حل مسائلی که با قلب و احساسات مربوط است مناسبتر بود) به تجسس و تفحص حال این شاهزاده خانم زیبا پرداخته بود. نخست در نسب و دودمان وی تحقیقاتی به عمل آورده و سپس به سفیر خود در قاهره دستور داده بود که با مقامات دولتی مصر در این مورد تماس بگیرد و دولت مصر نیز با خاندان سلطنتی مصر وارد مذاکره گردد و رسماً استفسار کند که آیا همسری شاهزاده خانم فوزیه با فرزند وی میسر است؟ این امر سریعاً به موفقیت انجامید، ولی اولین اطلاعی که از این جریانات به من داده شد خبر نامزدی من بود که در سال ۱۳۱۷ منتشر گردید. تا آن تاریخ من هنوز چهره همسر آینده خود را ندیده بودم و به همین جهت ترتیبی داده شد تا من به مصر عزیمت نمایم و طی دو هفته اقامت خود در آن کشور با شاهزاده خانم فوزیه آشنا شوم. در ضمن این مدت مسائل متعدد حقوقی و قانونی مربوط به این ازدواج نیز قطع و فصل گردید. ازدواج ما رسماً در تهران و قاهره به ثبت رسید و چون مطابق قانون اساسی پدر و مادر ولیعهد آینده ایران باید ایرانیالاصل باشد، پدرم به رفع این مشکل پرداخته و از مجلس شورای ملی ایران قانونی گذرانده که به موجب آن شاهزاده خانم فوزیه به ملیت ایرانی درآمد. مراسم عقد ما در قاهره به وسیله یکی از روحانیون عالی مقام برگزار شد. از خانواده من کسی در آن مجلس حاضر نبود ولی افراد خانواد عروس و عدهای از رجال مهم ایران در آن شرکت داشتند. پس از انجام این مراسم عروس خود را به ایران آوردم. جشن اصلی ازدواج ما در تهران برپا شد و با وجود آن که بر حسب ظاهر با شکوه و جلال بسیار برگزار گردید از لحاظ معنویت و کیفیت با جشنهایی که در دهکدههای ایران برای این مراسم گرفته میشود تفاوتی نداشت، جز آن که به علت گرفتاریهای روزگار که در همه جا حتی کشور من دامنگیر آدمی است قدری هم با عجله انجام گرفت…»(10) محمدرضا پهلوی، بر خلاف آنچه سالها بعد از جدایی از فوزیه در خاطراتش نوشته، در تلگرافی که پس از نخستین دیدار با خواهر پادشاه مصر در قاهره به پدرش کرده، نوشته بود:«به نهایت درجه آمال و آرزوی خود رسیدم و کمال مطلوب خود را یافتم.»
محمدرضا پهلوی در بهار سال بعد همراه با خانواده فوزیه از جمله مادر و سه خواهرش از بندر پورت سعید به سوی بنادر عازم ایران شد. کشتی 24 فروردین 1318 در بندر شاهپور پهلو گرفت و هیأت مصری و ایرانی از طریق اهواز با قطار به تهران منتقل شدند. تشریفات عروسی در تهران نیز در کاخ گلستان انجام شد. به اینترتیب مراسم جشن قاهره بدون حضور رضاشاه و مراسم جشن تهران بدون حضور ملک فاروق برگزار شد. دربار رضاشاه با قرض گرفتن جواهرات و اشیاء عتیقه از ثروتمندان سعی کرد موقعیت خانواده سلطنتی ایران را برای مهمانان خود، باشکوه جلوه دهد اما گویا موفق نشد. ملکه نازلی (مادر فوزیه) و همراهانش به این نتیجه رسیدند که خانواده پهلوی تازه به دوران رسیده و موقعیت دربار ایران شایسته ریشخند است. رضاشاه هم در مقابل با به کار بردن تعبیری بسیار تند درباره ولنگاری اخلاقی ملکه نازلی به آن واکنش نشان داد.
تولد شهناز و مصائب فوزیه
زندگی زوج جوان در چنین شرایطی نمیتوانست مطبوع باشد. فوزیه فارسی نمیدانست، از خانواده و دوستانش دور افتاده بود و با خواهران همسرش، بهویژه اشرف اختلاف داشت. فضای پر دسیسه دربار ایران نیز لحظهای او را آرام نمیگذاشت؛علاوه بر آنکه روحیه بخصوصی هم داشت،چنانکه حسین فردوست به تصویر کشیده:« او (فوزیه) یک زن بسیار خجالتی بود، هر بار با کسی صحبت میکند بلافاصله صورتش قرمز میشد، چون پوست سفیدی داشت ناراحتیاش کاملا نمایان بود...در آن زمان زندگی خصوصی محمدرضا خیلی محدود بود و ساعات فراغت، من و گاه پرون در کنار او بودیم. فوزیه به هیچ وجه با مستخدمین ایرانی سروکاری نداشت. محرم او یک کلفت مصری بود، که با خود آورده بود. تنها هم صحبت او همین کلفت بود، و به هیچ وجه تلاش نمیکرد میان ایرانیان دوست پیدا کند. با خانواده شاه، بویژه خواهران محمدرضا خیلی سرد برخورد میکرد. اصولا طبیعتش این طور بود و تعمدی در کار نبود. ولی شمس و اشرف، بر اساس وظیفه روزانه، ولو چند دقیقه به دیدارش میآمدند. محسوس بود که فوزیه هیچ لذتی از مصاحبت با آنها نمیبرد... فوزیه به هیچ وجه حاضر نبود در مراسم و مسایل اجتماعی شرکت کند و در حضور جمعیت بسیار ناراحت می شد. ولیعهد گاه به او اصرار می کرد که در اجتماعات ظاهر شود و در امور خیریه شرکت کند، ولی فوزیه جواب منفی می داد و می گفت کاری به کار من نداشته باشید. بدین ترتیب زندگی او در کاخ بسیار دشوار بود.»(11)
در این میان تنها حامی فوزیه پدر شوهرش رضاشاه بود. فوزیه همه روز رأس ساعت یازده با رضاشاه دیدار میکرد و با او به صحبت میپرداخت. گاه به دستور شاه با شوهرش برای افتتاح پروژههای جدید، بیمارستانها، کارخانهها و... گسیل میشد. تنها چند ماه بعد از ازدواج به دستور رضاشاه ایستگاه سفید چشمه راهآهن به ایستگاه فوزیه تغییر نام داد و میدانی با این نام ساخته شد. رضاشاه که قصد داشت از طریق این وصلت در سطح جهانی اعتباری بیابد، به داشتن فرزند پسر (با تابعیتی مصری و ایرانی) بسیار دلبسته بود. اما تولد شهناز در 5 آبان 1319 نقشه او را برهم زد و فوزیه را با آن روی سکه آشنا کرد. چه شاه پیر پس از شنیدن خبر تولد فرزند دختر اخمهایش را درهم کشید و ناخشنودی خود را ابراز کرد. او در جایی شنیده بود که ولادت اولین نوزاد دختر در خانواده سلطنتی شگون ندارد و شوم است. سالها پیش به او گفته بودند اگر اولین نوزاد سلطنتی دختر باشد آن پادشاه کشته و یا تبعید میشود و عجیب اینکه این پیشگویی عوامانه در سال 1320 به تحقق پیوست. در این میان اوقات تلخیها، گفتوگوها و حرف و حدیثهای افراد گوناگون و از همه مهمتر طعنههای تاجالملوک(همسر رضاشاه) و خواهران محمدرضا حالت روحی فوزیه را بدتر کرد.(12)
فوزیه حتی در رفتار همسرش هم که ظاهراً از تولد دخترشان اظهار خوشحالی میکرد، تغییرات محسوسی میدید. بعضی شبها دیرتر از معمول به خانه میآمد و حرارت و اشتیاق سابق را در روابط زناشویی نداشت. فوزیه هنوز نمیتوانست علت سردی و بیتفاوتی شوهرش را درک کند تا اینکه شبی در یک مجلس مهمانی که در کاخ اختصاصی شمس، خواهر بزرگتر محمدرضا، ترتیب داده شده بود، فوزیه برای اولین بار دختران و زنان جوان و زیبائی را که عضو خانواده سلطنتی نبودند ملاقات کرد. شمس و اشرف در معرفی این دختران و زنان جوان به ولیعهد با هم رقابت میکردند و محمدرضا در مقابل چشم فوزیه با آنان مغازله میکرد. فوزیه عصبانی و تحقیر شده، به بهانه سردرد مجلس مهمانی را ترک کرد و محمدرضا را که برای ممانعت از رفتن او به دنبالش آمده بود، با دست پس زد.
آن شب محمدرضا تا نزدیک صبح روز بعد در مجلس مهمانی خواهرش ماند و به رقص و پایکوبی پرداخت و هنگامی که به کاخ اختصاصی خود بازگشت دید که فوزیه در اطاق خواب خود نیست. شهناز هم در گهوارهاش نبود و محمدرضا که با دیدن این منظره مستی از سرش پریده بود، ضمن تجسس در اطاق یادداشت کوچکی به زبان فرانسه در روی میز دید که فوزیه در آن نوشته بود: «برای این که آرامش خاطری پیدا کنم به آپارتمان اختصاصی خودم رفتم.» آپارتمان خصوصی فوزیه در قسمت شمالی کاخ بود که فوزیه معمولاً از آن استفاده نمیکرد. محمدرضا شتابان به طرف این آپارتمان رفت و ابتدا آهسته و سپس محکمتر به در کوبید، ولی جوابی نشنید و ناچار به اطاق خود مراجعت کرد. محمدرضا تا طلوع خورشید بیدار ماند و سحرگاهان دوباره به آپارتمان اختصاصی فوزیه رفت و دقالباب کرد. چند لحظه بعد فوزیه در را باز کرد، ولی لای در ایستاد و بدون اینکه به محمدرضا اجازه ورود به اطاقش را بدهد، گفت: «من تصمیم گرفتهام از این به بعد زندگی مستقلی داشته باشم. من دیگر حاضر نیستم مورد تحقیر و تمسخر قرار بگیرم. شما دیشب به من اهانت کردید و دیگر نباید از من توقع عشق و محبت داشته باشید. البته در مراسم و تشریفاتی که حضور من لازم است شرکت خواهم کرد، ولی دیگر رابطهای با هم نخواهیم داشت. من در آپارتمان خودم زندگی میکنم و شما هم زندگی خودتان را بکنید. خداحافظ!» فوزیه حتی منتظر جواب محمدرضا هم نماند و در را محکم به روی او بست. محمدرضا چند لحظه در جای خود میخکوب شد و تنها چارهای که به نظرش رسید این بود که خواهرش اشرف را وسیله آشتی با همسرش بکند. فوزیه به سردی از اشرف استقبال کرد و گفت که به هیچوجه حاضر نیست از تصمیم خود برگردد. اشرف که از ملایمت و لحن ملتمسانه نتیجهای نگرفته بود زبان به تهدید گشود، ولی فوزیه با تندی پاسخ داد: «اگر خیلی به من فشار بیاورید به کشورم برمیگردم و افتضاحی به پا میکنم که از کرده خود پشیمان بشوید!»
اشرف مبهوت و شکست خورده و تحقیر شده نزد برادرش بازگشت و به جای این که او را تشویق کند خود در صدد استمالت از همسرش برآید، از او خواست که به فوزیه بیاعتنائی کند و با زنان و دخترانی که خودش برای او فراهم خواهد کرد خوش بگذراند! فوزیه دیگر کمتر از آپارتمان خصوصی خود خارج میشد و بیشتر اوقات خود را به مطالعه یا بازی با دخترش شهناز و صحبت با خدمه مصری خود میگذراند. او دیگر نه فقط با شوهرش، بلکه با سایر اعضای خانواده سلطنتی، بخصوص شمس و اشرف نیز قطع رابطه کرده بود و در هیچ یک از مهمانیهای خصوصی دربار حاضر نمیشد. در میان اعضای خانواده سلطنتی هم، دیگر با تمسخر و لقب "مصری" به جای فوزیه از او یاد میکردند.(13)
ماجرای تقی امامی
در این دوره زمانی تقی امامی وارد کاخ محمدرضا شد. تقی و ولیعهد در پیست آبعلی با هم آشنا شدند و بعدها بین آنها دوستی و صمیمت به وجود آمد. تقی ورزشکار بود و این سبب شد که بیشتر مورد توجه ولیعهد قرار گیرد. آنقدر روابط این دو دوستانه بود که محمدرضا وی را آجودان مخصوص فوزیه کرد. بعد از شهریور ۱۳۲۰ خانواده سلطنتی به دستور رضا شاه به اصفهان رهسپار شدند و تقی امامی هم به دستور ولیعهد به اصفهان رفت تا در خدمت فوزیه و شهناز باشد و دستورات آنها را اجرا کند. ورود سرزده امامی - از خویشاوندان سیدحسن امامی، امام جمعه تهران- به زندگی فوزیه، شروع ماجرایی بود که بر داستان جداییاش از محمدرضا پهلوی سایه افکند. در برخی منابع تاریخی آمده که در سفر بیست روزه به اصفهان فوزیه و تقی روابط عاشقانه برقرار کردند. زمانی که تقی امامی آجودان مخصوص فوزیه بود، اشرف سخت دلباخته وی میشود و به او ابراز عشق میکند و به او پیشنهاد ازدواج میدهد، اما تقی امامی به او میگوید: «ما با شاهزادهها وصلت نمیکنیم.» از همان روز اشرف کینه تقی را در دل گرفت و در صدد انتقام برآمد. سرانجام اشرف، ارنست پرون را که نسبت به تقی حسادت میکرد، با خود همدست کرد، سپس دو نفری توطئه و شایع کردند که تقی با فوزیه رابطه نامشروع دارد و به دربار خیانت میکند، حتی به رضا شاه گزارش دادند و ذهن ولیعهد را مشوش کرد. این مسأله بر فوزیه گران آمد. تقی تنها کسی بود که همواره در کنار فوزیه، هر وقت که هوس سواری میکرد، اولین و وفادارترین یار سواری او به حساب میآمد. رفتار تقی امامی هم طوری ساده و موذیانه بود که محمدرضا کمترین سوءظن را به او نمیبرد و نمیدانست شعله عشق فوزیه آتش به جان تقی زده بود.(14)
نقش ارنست پرون، دوست شاه در جدایی شاه و فوزیه و بر ملا شدن رابطه فوزیه با تقی امامی هم قابل توجه است؛ فردوست در این زمینه میگوید: «روزی پرون مرا صدا کرد و گفت: "جریاناتی در میگذرد و بین تقی و فوزیه روابط نامشروع است، گفتم، این حرفی که میزنی، کو شاهدت؟ گفت: راننده فوزیه.» پرون جریان رابطه تقی و فوزیه را به شاه گزارش داد. شاه هم فردوست را نزد راننده فرستاد تا صحت گفته پرون معلوم شود. راننده فوزیه گفت:« مسأله صحت دارد، مدتی که هفتهای دو شب، گاهی یک شب در میان و گاهی هر شب تقی و فوزیه به تپههای محمودیه میروند و در آنجا به من دستور میدهند که پیاده دور شوم تا خبرت کنیم...»(15) شاه که از این جریان آگاهی پیدا میکند، دستور میدهد که تقی را به کاخ راه ندهند و این موضوع به گوش فوزیه رسید، این جریان برای فوزیه غیرقابل تحمل بود، و حدود 15-10 روز ساکت و مغموم شد و سپس اعلام کرد برای استراحت به مصر میرود و دیگر مراجعت نکرد. پس از مدتی ملک فاروق به شاه ایران پیام داد که باید فوزیه را طلاق دهی.(16)
البته فوزیه قبلا یک بار بر اثر رابطه نامشروع محمدرضا با دیوسالار(دختری که گفتهاند محمدرضا عاشقش بود) به مصر رفت و بعد از مدتی برگشت، اما این بار بعد از ماجرای خود با تقی امامی ایران را ترک و دیگر برنگشت. فوزیه بعدا به قرآن قسم یاد کرد که این مطلب شایعه و دروغ بوده است و هیچ گونه ارتباط نامعقولی با تقی نداشته است. فردوست هم نقش انگلیس را در جدایی شاه و فوزیه را موثر دانسته و میگوید:« زندگی فوزیه به این نحو در دربار ادامه یافت تا این که سیاست انگلیس عوض شد و جدایی محمدرضا و فوزیه در دستور کارشان قرار گرفت... دلیل آن را نمیدانم، ولی میتوانم حدس بزنم که در آن روزها به دلیل فساد ملک فاروق انگلیس، طرح برکناری او را آماده کردند و میخواستند با جدایی محمدرضا و فوزیه مسائل دو کشور را از هم جدا کنند و احیانا خطری سلطنت محمدرضا را تهدید نکند که ارنست پرون در جدایی فوزیه نقش اصلی داشت.»(17)
با این حال اردشیر زاهدی نقش اشرف و حسادت وی را باعث این جدایی و طلاق میداند. اشرف، فوزیه را متهم به هرزگی میکند، شمس هم مانند اردشیر زاهدی اشرف را عامل از هم گسیختگی پیوند از دواج فوزیه و شاه دانسته است، به طوری که شمس بعدا به ثریا زن دوم شاه، هشدار میدهد که مواظب اشرف باشد چون وی زنی خودخواه و توطئهگر است.(18)
حتی تصمیم فوزیه در پی سفر به مصر، مبنی بر جدایی از محمدرضا با شگفتی دربار ایران روبه رو نشد. محمدرضا به منظور برقراری روابط و بازگشت فوزیه هیاتی به رهبری قاسم غنی به مصر گسیل کرد. دکتر غنی با بزرگان و رجال مصر مذاکره کرد تا فوزیه را مجبور به بازگشت کند. حتی نامههایی با خود داشت که دربرگیرنده پیامی مخصوص برای فوزیه بود و طی آن شاه ایران متعهد شده بود که ملکه مادر و اشرف را از ایران خارج کند و فضای کاخ را برای زندگی مشترک مهیا سازد. اما فوزیه رسما اعلام کرد که از ترس جان خود نمیتواند به ایران بیاید چرا که ملکه مادر و اشرف قصد مسموم کردن او را داشتهاند. بالاخره تلاشهای هیات ارسالی نتیجه نبخشید و فوزیه دیگر هرگز به ایران بازنگشت.(19) البته همچنان محمدرضا و فوزیه همدیگر را به خیانت متهم می کردند، چنانکه نامهای که محمدرضا در جواب گفتههای فوزیه برای ملک فاروق فرستاد، بیانگر این ادعاست:«با کمال تاسف باید به اطلاع برسانم که آنچه راجع به ازدواج اجباری و یا داشتن معشوقهای قبل از ازدواج ابراز شده، اشتباه محض است.عشق و علاقه من به خواهر شما به قدری شناخته شده است که نیازی به تاکید ندارد. میتوانم قویل تاکید کنم که مدت سه سال تا وقایع شهریور 1320، بهترین همسرها بودم. بعد از وقایع شهریور که همزمان با آن علیاحضرت سفری 20 الی 30 روزه به اصفهان داشت، متاسفانه در بازگشت احساسات متفاوتی نسبت به من در او ایجاد شده بود و ضمنا به بیماری دچار شده بود و اجازه مصاحبت خود را به من نمی داد. به یقین اعلیحضرت به خوبی در جریان هستند که بعد از وقایع 1320 که سقوط پدر بیچاره مرا به همراه داشت چقدر درگیر امور مملکت بودم و تا چه اندازه به همکاری نیاز داشتم. متاسفانه باید ابراز کنم که خواهر اعلیحضرت هیچگونه همکاری با من نداشتهاند و حالا هم مرا به داشتن رفیقهای متهم می کند.حیثیتام به من اجازه نمیدهد که بعضی از اعمال ایشان را ابراز کنم چون نتیجهای جز رسوایی برای دو خانواده ندارد. روابط صمیمانه و خانوادگی من با علیاحضرت ملکه فقط به مدت 10 ماه قطع گردید، آن هم به دلایلی که از ابرازش شرم دارد. با تمام آنچه اظهار شد معذالک روزی نبوده به موقع در کاخ نبوده باشم و غذا را با ایشان صرف نکرده باشم. باید بگویم که همیشه ساعت 9 به منزل میآمدم و جز در موارد استثنایی دیر نمیکردم. در مورد سلامتی علیاحضرت ملکه، باید اذعان کنم که در این مورد من تقصیری نداشتهام و بیماری ایشان به علت داشتن موقعیت خجالت آور ایشان بود. اتهامات وارده به من به قدری بیپایه و اساس است که با تعجب از خود میپرسم که منظور از ابراز آنها چه بوده است؟ اتاق خواب من که از ایشان جدا نبود و من همیشه با ایشان بهترین برخورد را داشتم و او بود که به سردی با من رفتار میکرد.او هیچگاه مرا در کارهای مملکتی یاری نمیکرد.همیشه ساعت یک بعدازظهر از خواب برمیخاست و اغلب تنها و بدون راننده خارج میشد و اجازه نمیداد کسی او را همراهی کند. با آنکه سعی بسیار مبذول داشتم تا این وقایع شرم آور را در خفا نگه دارم، معهذا زمزمههایی در تهران به گوش میرسید اگر علیاحضرت مایل است در مصر بماند باید بداند که گذرنامه بعضی اشخاص مورد نظر او ضبط شده است. در پایان به این نتیجه میرسم که اتهامات وارده به من به منظور دفاع از شخص خودش بوده است. بهیه و گاکنیس بهترین شهودی هستند که میتوانند بگویند من کی به منزل میآمدم.»(20) با توجه به اختلاف شدید بین محمدرضا شاه و فوزیه دولت مصر بازپس فرستادن جنازه رضا شاه را، که در مسجد رفاعی دفن شده بود،مشروط به طلاق دادن فوزیه توسط شاه کرده بود.
فوزیه در 1324 طبق قوانین مصر از شاه تقاضای طلاق کرد و در 1327 نیز طلاق وی در ایران جاری شد. روز دوشنبه 19 مهر ماه 1327 روزنامه قیام ایران که مدیر آن حسن صدر بود و ارتباط نزدیکی با محافل سیاسی تهران داشت در ستون اخبار مخصوص خود اطلاع داد: "در آخرین ساعات دیشب اطلاع یافتیم که سفارت مصر در تهران اثاث ملکه فوزیه را تحویل میگیرند که به قاهره ارسال دارد... دوم مهر ماه دکتر قاسم غنی به سفارت ایران در آنکارا منصوب شده است و باید قاهره را ترک گوید. زیرا بودن او در قاهره پس از جریان طلاق فوزیه به صلاح نیست.(21) چند روز بعد هم در جراید منتشر شد که سید حسن امامی ـ امام جمعه تهران ـ به وکالت از طرف اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی،علیا حضرت فوزیه را طلاق داده و صیغه طلاق در تاریخ 24 مهر ماه 1327 جاری شد.البته متارکه شاه و فوزیه در روابط سیاسی ایران و مصر تغییری ایجاد نکرد.
فوزیه در سال 1328 با سرهنگ اسماعیل حسین وزیر دفاع سابق مصر ازدواج کرد اما در پی کودتای اول مرداد 1331 که به خلع فاروق و تبعید وی انجامید، فوزیه عنوان "شاهدخت مصر" را از دست داده و تمامی ثروتش بر باد رفت، اما حاضر به ترک مصر نشد. او با وجود مضیقه مالی در مصر در کنار شوهرش ماند و تا زمان مرگ وی 45 سال با او زندگی کرد. او هم اکنون در مصر به سر می برد.(22)
مامن عروس و مدفن شاه پدر و پسر
قاهره نه تنها مامن عروس تنهای دربار پهلوی بود که مدفن بنیانگذار سلسله پهلوی هم بود. یک سال پیش از تقاضای طلاق فوزیه، رضاشاه بر اثر سکته قلبی در ساعت 5 صبح چهارم مرداد 1323 درگذشت. بنا به دلایل مختلف تصمیم گرفته شد جنازه مومیایی شود و به جای ایران به مصر حمل گردد. از روز فوت رضاشاه تا زمان انتقال جنازه او به مصر، 90 روز طول کشید. در 23 شهریور 1323، دولت مصر موافقت خود را با صدور ویزا و پاسپورت برای سپردن رضاشاه و همراهان آنان که باید جسد را با کشتی به مصر انتقال میدادند، اعلام کرد و مراتب توسط سفارت ایران در قاهره به ژوهانسبورگ اطلاع داده شد. بدین ترتیب جنازه رضاشاه مستعفی به صورت مومیایی و به طور موقت در خاک مصر نگهداری شد تا در فرصت مقتضی به ایران انتقال یابد. پس از منتفی شدن انتقال جنازه رضاخان به تهران و انتقال آن به قاهره، مراسم تشییع جنازه رسمی در قاهره به عمل آمد. برای این مراسم، شمشیر طلای رضاشاه که مرصع به گوهرها و سنگهای گرانبها بود، به قاهره فرستاده شد تا طبق رسوم درباری، پیشاپیش جنازه حمل شود، ولی ملک فاروق این شمشیر گرانبها را بعد از انجام مراسم تشییع جنازه، به کاخ سلطنتی برد و مراجعات مکرر هیأت اعزامی ایران برای پس گرفتن آن بینتیجه ماند. ماجرای ربوده شدن شمشیر مرصع رضاشاه از طرف ملک فاروق، پس از کودتای ضد سلطنتی مصر در سال 1953 در مطبوعات مصر انعکاس یافت، ولی دولت جمهوری مصر نیز مدعی شد که اثری از این شمشیر نیافته است.(23)
تقدیر چنان بود که محمدرضا پهلوی هم در قاهره دفن شود، در همان مسجد الرفاعی که پدرش دفن بوده و همان سرزمینی که روزگاری دامادش بود. فوزیه هم تا امروز که در آستانه 90 سالگی است سکوت اختیار کرده؛ سکوتی که بر ابهامات و روایات منختلف از جداییاش از محمدرضا پهلوی افزوده و حتی درباره سکوتش نوشتهاند:« در زمانی که فوزیه در مصر بود نامهای اسرارآمیز از طرف اشرف به دست فوزیه رسید که فوزیه را برای همیشه به سکوت کشانید. احتمال دارد در آن نامه اسناد و مدارکی توسط اشرف و پرون به اطلاع فوزیه رسیده باشد که با فهمیدن این موضوع، فوزیه دیگر حاضر به بازگشت به ایران نمیشود. »(24)
پینوشتها:
1- بحران دموکراسی در ایران 1332-330 ، فخرالدین عظیمی، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز ،1374،
ص30
2- همشهری ماه، شماره پانزدهم، تیر ماه ۱۳۸۶، ص 80
3- عظیمی،ص 115
4- درباره جواد سینکی؛ سایت راسخون
5- خاطرات ملکه فوزیه (در دربار دو پهلوی)، سعید قانعی، تهران، مهر 1386، انتشارات افراسیاب
6- ازدواج سیاسی شاه و فوزیه؛ موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
7- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، صص 61-60، انتشارات اطلاعات
8- آن سوی دیوار کاخ سلطنتی، خسرو معتضد، تهران، نشر البرز، 1380، ص 94
9- اطلاعات 80 سال، جلد اول
10- مأموریت برای وطنم، محمدرضا پهلوی
11- فردوست، پیشین، صص 62-61
12- عقدکنان محمدرضا با فوزیه، نیلوفر کسری، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
13- ماجرای ازدواج و طلاق فوزیه از محمدرضاشاه، سایت زن فردا
14- معتضد، پیشین، ص 167
15- فردوست، پیشین، ص 197
16- روانشناسی شخصیت محمدرضا پهلوی و همسران، مرتضی صادقکار، ناواک ، 1374 ، ص 158
17- فردوست، پیشین ، صص 195-194
18- ناراحتی رضا شاه از زن بارگی محمدرضا، محمدرضا تمری، خبرگزاری فارس
19- نیلوفر کسری، پیشین
20- خاطرات قاسم غنی، جلد 2، صص 9-268
21- معتضد، پیشین، ص 174
22- ازدواج سیاسی شاه و فوزیه، موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
23- رضاخان و جنازهاش در تبعید، حسین کاوشی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی
24- صادقکار، پیشین، ص 159
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


