استانبول؛ خروج از پرونده هستهاي
موضع گيريهاي متفاوت طرفهاي ميز مذاكره «استانبول» نشان داد كه اختلافات، بسيار جديتر از آن چيزي است كه در تعارفات ديپلماتيك ناگفته مانده بود.
موضع گيريهاي متفاوت طرفهاي ميز مذاكره
«استانبول» نشان داد كه اختلافات، بسيار جديتر از آن چيزي است كه در
تعارفات ديپلماتيك ناگفته مانده بود. بويژه آنكه طرف1+5 زماني كه ورود به
موارد اشتراكي را به معناي شناسايي واقعيت قدرت ايران دانست سعي كرد برخي
مسائل اختلافي را نيز بيان كند. بنابراين تلاش طرف ايراني براي تحميل خود
به بازيگران امروز دنيا به عنوان عامل تاثير گذار، حداقل در تحولات
منطقهاي از يك سو و تلاش قدرتهاي امروز براي مديريت يكي از معدود
بازيگران تباني ناپذير باقيمانده از دوران جنگ سرد از سوي ديگر، بنياد
جبههبندي تازه را تشكيل ميدهد.
پيش از شروع مذاكرات استانبول، طرفين تاكيد ميكردند كه بر روي مسائل مشترك و غير اختلافي مذاكره خواهند كرد. معناي اين سخن، دغدغه دو طرف براي حفظ شرايط مذاكره بود. آنها نميخواهند مذاكرات به فترت دو سال قبل آن گرفتار شود.
اما در خصوص محتواي مذاكرات، تلاش آمريكا و انگليس براي حفظ شرايط ديپلماسي فشار، قابل پنهان كردن نيست. آنها هنوز سياست تهي كردن ايران از كيك زرد توليد شده در داخل را دنبال ميكنند. اقدامي كه حتي حاضر نيستند در قبال آن نسبت به تامين سوخت هستهاي كشور و تضمين حقوق هستهاي ايران تعهدي را بپذيرند. آنها به ميزاني كه برگشت ناپذيرشدن فناوري هستهاي و پايبندي كشورمان به مقررات آژانس را به عنوان واقعيات موجود درك ميكنند، براي طرح پروندهها و بازيهاي تازه برنامهريزي ميكنند.
در عين حال در جمع 1+5 به عنوان پر سرو صداترين پديده «ديپلماسي قدرت» درچند سال گذشته برخي اعضا از احساس ناكارآمدي جمع خود نگران هستند. آمريكاييها در تلاشند تا 31 سال انسداد در روابط خارجي خود با ايران را به رابطه ديگر قدرتهاي امروز دنيا با كشورمان تحميل نمايند. اما اين خواست با عمل گرايي امروزين روابط بينالملل، بويژه در رابطه توام با رقابت اعضاي1+5 با يكديگر نميتواند به يك اصل با دوام تبديل شود. بويژه آنكه با شكستهاي آمريكا در عراق و افغانستان و خط مقدم جنگ با رژيم صهيونيستي و شكست كاريزمايي باراك اوباما بعد از انتخابات كنگره و فرمانداران ايالات متحده، سياستمدار اول غرب نيز به يك شخصيت سياسي منفعل تبديل شده است.
در طرف ديگر، جمهوري اسلامي ايران دوران پر تلاطم و سنگين تحريم و فشار را پشت سر گذاشته است. حدود هفت سال پيش گروه «تروئيكا» - وزراي خارجه آلمان، فرانسه و انگليس- حتي امكان در اختيار داشتن 20 دستگاه سانتريفيوژ تحقيقاتي براي ايران را رد ميكردند و تعليق جداي از محروميتهاي فني آن به عنوان عاملي براي تحقير اراده سياسي ايرانيان به رخ كشيده ميشد.
ولي اكنون برنامه هستهاي ايران با همه ظرايف و امكانات لازمه، به مرحلهاي برگشت ناپذير رسيده شده و علم و فناوري آن در دانشگاهها و اقصي نقاط كشور پراكنده شده است. آنها ديگر حتي با تاسيسات «اويميراك» عراق 1980 مواجه نيستند كه در اثر يك حمله هوايي رژيم صهيونيستي ريشه كن شد.
بر اساس معادلات و مقررات فني و حقوقي، اعضاي باشگاه هستهاي چارهاي جز پذيرش ايران هستهاي ندارند، فقط تعصب سياسي و تابوهاي ابرقدرتي اين اجازه را به آنها نميدهد.
البته دعوت جمهوري اسلامي از نمايندگان 120 كشور دنيا براي بازديد از تاسيسات هستهاي كشور استفادهاي دو گانه داشت. اول اثبات پيشرفتهاي هستهاي ايران، كه اگر به هر يك از120 كشور دعوت شده تعلق داشت، قابل گذشت نبود و دوم اثبات پايبندي اين برنامه به مفاد ان.پي.تي و اساسنامه آژانس هستهاي. دستاورد اول، موضع ايران را در مذاكرات سياسي مرتبط تقويت ميكند و دستاورد دوم، در خصوص سياست «ايران هراسي» بهانهزدايي مينمايد. لذا دليلي وجود ندارد كه بيش از اين پرونده جمهوري اسلامي ذيل فصل هفتم منشور ملل متحد بماند و بر اساس آن به عنوان تهديد عليه صلح و امنيت بينالمللي هدف قطعنامههاي سياسي قرار گيرد. قطعنامههايي كه فقط با هدف ضربه زدن به روند توسعه علمي، اقتصادي و صنعتي ايران صادر ميگردد.
در استانبول علاوه بر تاكيد هيئت ايراني مبني بر مذاكره ناپذير بودن حقوق هستهاي ملت ايران، موضوعي كه خشم بازيگران افراطي1+5 را بر انگيخت، ارائه پيشنهادهاي جمهوري اسلامي مبني بر مشاركت در حوزههاي سياست و بحران امروز دنيا بود. آنها ايران استانبول را بسيار متفاوت از ايراني ميدانستند كه ميبايست به عنوان يك «متهم» در جايگاه اتهامي قرار گيرد.
نتيجه آنكه آمريكا و انگليس به عنوان افراطيون 1+5، نميتوانند استدلال لازم را جهت حفظ شرايط منفي عليه برنامههاي هستهاي ايران ارائه دهند و اگر هدف ديپلماسي 1+5 رسيدن به توافق و حل موضوع باشد، زمان به سود آنها سپري نميشود. مگر اينكه آنها فقط به دنبال ديپلماسي مبني بر فشار باشند. سياستي كه شاخصهاي رفتاري امروز، مويد آن است ولي احساس ناكارآمدي ديگر اعضاي 1+5 ناهمخواني كشورهاي غير متعهد دنيا (همچون عدم اقبال از قطعنامه 1929) و بويژه همبستگي تاريخي ملت ايران در مقابل دشمنيهاي بيمنطق و ناحق خارجي، براي آن سياست آمريكا و انگليس نقش كاهنده را بازي ميكند.
اقدامي كه در آينده متصور است، تلاش دشمنان جمهوري اسلامي براي يارگيري و «مسئلهسازي» خارج از موضوع صرف هستهاي است. آنها حتي به قيمت ناآرام سازي بخشهايي از خاورميانه، اين سياست را دنبال خواهند كرد. هر چند كه طبق تجربيات گذشته ابرام بر اين اشتباه به معناي فرو رفتن در گرداب بلاتكليفي است. در استانبول خروج رسمي از پرونده هستهاي توسط ايران اعلام شد. در آينده اين موضوع حداكثر ميتواند حاشيهاي بر مذاكرات باشد و يا اينكه به كميتههاي فني و حقوقي يا به دستور كار آژانس هستهاي سپرده خواهد شد. آنها با پديده تازهاي به نام ايران مواجه شدهاند كه ادعاي «همتايي» دارد. پذيرش اين موضوع حتي براي چين و روسيه نيز سخت است. آنها تاكنون به دنبال الگوي «كره شمالي» براي ايران بودهاند. يعني بازيگري كه بدون مشورت با دو قدرت شرقي تصميمي نميگيرد. به طور معمول از چنين شرايطي به عنوان «نهايي شدن موضوعات ديپلماتيك» نام ميبرند. مرحلهاي كه مذاكرات مربوط به آن بسيار جديتر از گذشته بوده و مسائل اختلافي فارغ از تعارفات ديپلماتيك مطرح خواهد شد.
حشمتالله فلاحت پيشه/ رسالت
پيش از شروع مذاكرات استانبول، طرفين تاكيد ميكردند كه بر روي مسائل مشترك و غير اختلافي مذاكره خواهند كرد. معناي اين سخن، دغدغه دو طرف براي حفظ شرايط مذاكره بود. آنها نميخواهند مذاكرات به فترت دو سال قبل آن گرفتار شود.
اما در خصوص محتواي مذاكرات، تلاش آمريكا و انگليس براي حفظ شرايط ديپلماسي فشار، قابل پنهان كردن نيست. آنها هنوز سياست تهي كردن ايران از كيك زرد توليد شده در داخل را دنبال ميكنند. اقدامي كه حتي حاضر نيستند در قبال آن نسبت به تامين سوخت هستهاي كشور و تضمين حقوق هستهاي ايران تعهدي را بپذيرند. آنها به ميزاني كه برگشت ناپذيرشدن فناوري هستهاي و پايبندي كشورمان به مقررات آژانس را به عنوان واقعيات موجود درك ميكنند، براي طرح پروندهها و بازيهاي تازه برنامهريزي ميكنند.
در عين حال در جمع 1+5 به عنوان پر سرو صداترين پديده «ديپلماسي قدرت» درچند سال گذشته برخي اعضا از احساس ناكارآمدي جمع خود نگران هستند. آمريكاييها در تلاشند تا 31 سال انسداد در روابط خارجي خود با ايران را به رابطه ديگر قدرتهاي امروز دنيا با كشورمان تحميل نمايند. اما اين خواست با عمل گرايي امروزين روابط بينالملل، بويژه در رابطه توام با رقابت اعضاي1+5 با يكديگر نميتواند به يك اصل با دوام تبديل شود. بويژه آنكه با شكستهاي آمريكا در عراق و افغانستان و خط مقدم جنگ با رژيم صهيونيستي و شكست كاريزمايي باراك اوباما بعد از انتخابات كنگره و فرمانداران ايالات متحده، سياستمدار اول غرب نيز به يك شخصيت سياسي منفعل تبديل شده است.
در طرف ديگر، جمهوري اسلامي ايران دوران پر تلاطم و سنگين تحريم و فشار را پشت سر گذاشته است. حدود هفت سال پيش گروه «تروئيكا» - وزراي خارجه آلمان، فرانسه و انگليس- حتي امكان در اختيار داشتن 20 دستگاه سانتريفيوژ تحقيقاتي براي ايران را رد ميكردند و تعليق جداي از محروميتهاي فني آن به عنوان عاملي براي تحقير اراده سياسي ايرانيان به رخ كشيده ميشد.
ولي اكنون برنامه هستهاي ايران با همه ظرايف و امكانات لازمه، به مرحلهاي برگشت ناپذير رسيده شده و علم و فناوري آن در دانشگاهها و اقصي نقاط كشور پراكنده شده است. آنها ديگر حتي با تاسيسات «اويميراك» عراق 1980 مواجه نيستند كه در اثر يك حمله هوايي رژيم صهيونيستي ريشه كن شد.
بر اساس معادلات و مقررات فني و حقوقي، اعضاي باشگاه هستهاي چارهاي جز پذيرش ايران هستهاي ندارند، فقط تعصب سياسي و تابوهاي ابرقدرتي اين اجازه را به آنها نميدهد.
البته دعوت جمهوري اسلامي از نمايندگان 120 كشور دنيا براي بازديد از تاسيسات هستهاي كشور استفادهاي دو گانه داشت. اول اثبات پيشرفتهاي هستهاي ايران، كه اگر به هر يك از120 كشور دعوت شده تعلق داشت، قابل گذشت نبود و دوم اثبات پايبندي اين برنامه به مفاد ان.پي.تي و اساسنامه آژانس هستهاي. دستاورد اول، موضع ايران را در مذاكرات سياسي مرتبط تقويت ميكند و دستاورد دوم، در خصوص سياست «ايران هراسي» بهانهزدايي مينمايد. لذا دليلي وجود ندارد كه بيش از اين پرونده جمهوري اسلامي ذيل فصل هفتم منشور ملل متحد بماند و بر اساس آن به عنوان تهديد عليه صلح و امنيت بينالمللي هدف قطعنامههاي سياسي قرار گيرد. قطعنامههايي كه فقط با هدف ضربه زدن به روند توسعه علمي، اقتصادي و صنعتي ايران صادر ميگردد.
در استانبول علاوه بر تاكيد هيئت ايراني مبني بر مذاكره ناپذير بودن حقوق هستهاي ملت ايران، موضوعي كه خشم بازيگران افراطي1+5 را بر انگيخت، ارائه پيشنهادهاي جمهوري اسلامي مبني بر مشاركت در حوزههاي سياست و بحران امروز دنيا بود. آنها ايران استانبول را بسيار متفاوت از ايراني ميدانستند كه ميبايست به عنوان يك «متهم» در جايگاه اتهامي قرار گيرد.
نتيجه آنكه آمريكا و انگليس به عنوان افراطيون 1+5، نميتوانند استدلال لازم را جهت حفظ شرايط منفي عليه برنامههاي هستهاي ايران ارائه دهند و اگر هدف ديپلماسي 1+5 رسيدن به توافق و حل موضوع باشد، زمان به سود آنها سپري نميشود. مگر اينكه آنها فقط به دنبال ديپلماسي مبني بر فشار باشند. سياستي كه شاخصهاي رفتاري امروز، مويد آن است ولي احساس ناكارآمدي ديگر اعضاي 1+5 ناهمخواني كشورهاي غير متعهد دنيا (همچون عدم اقبال از قطعنامه 1929) و بويژه همبستگي تاريخي ملت ايران در مقابل دشمنيهاي بيمنطق و ناحق خارجي، براي آن سياست آمريكا و انگليس نقش كاهنده را بازي ميكند.
اقدامي كه در آينده متصور است، تلاش دشمنان جمهوري اسلامي براي يارگيري و «مسئلهسازي» خارج از موضوع صرف هستهاي است. آنها حتي به قيمت ناآرام سازي بخشهايي از خاورميانه، اين سياست را دنبال خواهند كرد. هر چند كه طبق تجربيات گذشته ابرام بر اين اشتباه به معناي فرو رفتن در گرداب بلاتكليفي است. در استانبول خروج رسمي از پرونده هستهاي توسط ايران اعلام شد. در آينده اين موضوع حداكثر ميتواند حاشيهاي بر مذاكرات باشد و يا اينكه به كميتههاي فني و حقوقي يا به دستور كار آژانس هستهاي سپرده خواهد شد. آنها با پديده تازهاي به نام ايران مواجه شدهاند كه ادعاي «همتايي» دارد. پذيرش اين موضوع حتي براي چين و روسيه نيز سخت است. آنها تاكنون به دنبال الگوي «كره شمالي» براي ايران بودهاند. يعني بازيگري كه بدون مشورت با دو قدرت شرقي تصميمي نميگيرد. به طور معمول از چنين شرايطي به عنوان «نهايي شدن موضوعات ديپلماتيك» نام ميبرند. مرحلهاي كه مذاكرات مربوط به آن بسيار جديتر از گذشته بوده و مسائل اختلافي فارغ از تعارفات ديپلماتيك مطرح خواهد شد.
حشمتالله فلاحت پيشه/ رسالت
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


