آتش حسادت در پس سفر رهبر انقلاب به قم
سایت پابرهنگان نوشت: در پی سفر رهبر انقلاب به قم و استقبال هزاران نفری مردم از ایشان، سایتهاي کلمه و جرس و بالاترين در اقدامي هماهنگ به ماجرای سفر حضرت امیرالمومنین (ع) به شهر انبار و استقبال ایرانیها از ایشان اشاره کرده و نوشتهاند:
«هنگامی که امام علی را در راه صفین، در شهر انبار، بر اساس رسوم ایرانیان استقبال کردند، حضرت (ع) ناراحت شد و فرمود: «ما هذه الذی صنعتموه والله ما ینتفع بهذا امراءکم». این چه کاری است که میکنید؟ به خدا سوگند حاکمان شما از اینگونه احترام گذاشتنها سودی نبردند. شما در دنیا خود را به زحمت میافکنید و در آخرت نیز دچار عذاب میشوید، و چه سودمند است آسایشی که امان از جهنم در پی آن باشد.» (نهج البلاغه / حکمت ۳۷)
اگر چه جملهي زيباي اميرالمومنين (ع) آن قدر زيبا است كه بايد آن را بر سر در هر سازمان و نهادي و داخل اتاق هر مديري با آب طلا نوشت و نصب كرد، اما ارتباط اين ماجرا با ماجراي استقبال مردم از رهبر انقلاب مصداق «كلمة الحق يراد بها الباطل» است و آن قدر پیش پا افتاده است که اصلا نیازی به جواب دادن ندارد. هر انسان عاقلي میتواند با رجوع به تاريخ و خواندن ماجراهايي چون استقبال بينظير مردم یثرب از پیامبر اکرم (ص) و یا استقبال با شكوه مردم خراسان از حضرت رضا (ع) متوجه شود كه منظور امير (ع) چه بوده و به چه چيزي اشاره داشتهاند. اما در این مقال اصلا حال و حوصلهی پاسخ دادن اندیشهای و نظری به این مهملات را ندارم. که مشکل این حضرات اساسا انديشهاي نیست. مشکل این جماعت قلیل کالانعام (بل هم اضل) تنها و تنها يك چيز است: «حسادت». آن قدر آتش حسادت در وجود اینان زبانه کشیده که چشم و دل و عقلشان را کور کرده و اصلا فراموش کردهاند که انگار نه انگار همین پارسال بود كه خود خودشان، کارناوال تبلیغی برای انتخابات راه انداخته بودند و جماعتی را دنبال ماشین خود می کشیدند. چطور است که آن موقع حضرات به یاد ماجرای حضرت علی و دویدن و استقبال مردم نبودند اما حالا فيلشان ياد هندوستان كرده و فرياد «وا اسلاما» و «وا عليّا» سر ميدهند و از آن ماجرا دم میزنند؟ چطور است که در زمان نخستوزیری جناب میرحسین و ریاست جمهوری جناب خاتمی اگر این کارها میشد به عنوان عزت و سربلندی ایران و امالقرای مسلمین نوشته میشد اما حالا شده مايهي تملق و چاپلوسي و ذلت! تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.
ضــروریات:
1- این حدیث را که دیگر همه بلدید: «الحسد یأکل الایمان…». ایمان بعضیها را «حسادت» خورد و بلعید و قورت داد. حتي استخوانش را هم دور نیانداخت.
2- این ماجرای «حسد» و حس «حسادت» از آن نکات ظریف در بحث «ولایت گریزی» است. قرآن ریشههای آن را خیلی ظریف و دقیق مورد بررسی قرار داده است. اینکه چرا بعضی انسانها علیرغم پذیرش استدلال عقلانی، باز هم از ولایت گریزان ند نكتهي بسيار مهمي است. حتما در این زمینه تحقیقی بفرمایید.
3- آسید حمید روحانی برایمان نقل میکرد که روزی شیخ علی تهرانی من را کشید کنار و با عصبانيت گفت: «می بینی! ما دست این سیدعلی را گرفتیم و آوردیم توی خط… حالا این شده رهبر ما!» این یعنی همان آتش «حسادت» که گفتم. (حالا صحت و سقم ادعای شیخ بماند برای بعد)
4- بعد از مدتها بی خبری بهم زنگ زد. نیم ساعتی با هم حرف زدیم. از هر دری و دروازهای. تا رسیدیم به آقا. گفتم: « انشالا خدا از عمر بی مقدار امثال من بگیره و به عمر آقا اضافه کنه.» گفت: «من حاضرم خدا جون من و جون زن و جون دو تا بچه هامو بگیره، در عوض فقط چند دقیقه، فقط چند دقيقه به عمر آقا اضافه بشه.»
5- به همهي شما دوستان عزيز تبريك ميگويم. ديروز آقا رسما به همهي شما دوستان نُه دهي، مدرك كارشناسي «ميكروب شناسي سياسي» را اعطا كردند.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


