پاسخ به شبهه افكنيهاي كديور
مسعودرضایی
محسن
كديور اواخر تيرماه گذشته، نامه سرگشادهاي خطاب به رييس مجلس خبرگان
منتشر كرد. نامه 33 هزار كلمهاي كديور مجموعهاي از ادعاها و
شبههافكنيها درباره رهبري جمهوري اسلامي در دو دهه اخير بود.

به گزارش خبرگزاري فارس مسعود رضايي، كارشناس مسائل تاريخي و سياسي، پاسخي تفصيلي براين نامه نگاشته است كه آن را تقديم حضور خوانندگان محترم ميكنيم. برخي نكات مطرح شده ديدگاه شخصي آقاي رضايي است:
جناب آقاي محسن كديور
سلامعليكم
نامه مطول جنابعالي تحت عنوان "استيضاح رهبر " را كه در قلب آمريكا نشسته و نگاشتهايد، مطالعه كردم. در اين نامه تأكيد كردهايد: "نگارنده پيشاپيش به انتقادات صاحبنظران خوش آمد ميگويد. "
خيلي خوشحالم از اين كه زمينهاي را فراهم آوردهايد تا بتوانيم راجع به بخش مهمي از تاريخ كشورمان بحث و گفتوگو داشته باشيم. اين نكته را نيز در همينجا متذكر شوم كه همچون جنابعالي كه تأكيد كردهايد: "من در اين نامه هيچكس را نمايندگي نميكنم "، بنده نيز در اين نوشتار هيچكس را نمايندگي نميكنم و صرفا از باب لبيك به خواسته شما وارد اين مباحثه ميشوم. بنابراين همانگونه كه جنابعالي انتظار داريد "استقلال " شما به رسميت شناخته شود، اميدوارم "استقلال " من نيز در اين نوشتار به رسميت شناخته شود.
خوشحالي ديگر بنده از اين بابت است كه جنابعالي مبناي مشخصي براي بحث خود ارائه كردهايد، يعني "قانون اساسي ". بنده هم با كمال ميل اين مبناي ارائه شده از سوي شما را ميپذيرم و خود را موظف به حركت در چهارچوب قانون اساسي ميدانم. اين تأكيد جنابعالي و بنده بهخصوص كار را براي خوانندگان اين مباحث آسان ميسازد، چراكه در طول بحث ميتوانند ميزان پايبندي هر يك از طرفين را به تعهدي كه در ابتداي بحث كردهاند، ارزيابي نمايند.
اينك بپردازيم به محتواي اين استيضاحيه!
اشكال آييننامهاي به نحوه استيضاح
جنابعالي بهتر از بنده معناي "استيضاح " را ميدانيد و خود نيز بهصراحت آن را بيان داشتهايد: "مراد من از استيضاح، طلب وضوح كردن يا توضيح خواستن است ". همچنين به اصل هشتاد و نهم قانون اساسي مبني بر استيضاح وزيران و رييسجمهوري اشاره كردهايد.
نكتهاي كه در همين ابتدا بايد خدمت شما متذكر شوم اين است كه به هنگام "طلب وضوح كردن يا توضيح خواستن " صرفا به طرح برخي سئوالات و ابهامات پرداخته ميشود و در اين مرحله، حكمي صادر نميشود. اما جنابعالي از همان ابتدا حكم خود را به انحاي گوناگون بيان داشته و در پايان نيز رأي خود را مبني بر "از دست دادن شرايط لازم ضمن عقد " صادر كردهايد.
اينك بنده در مقام استيضاح از جنابعالي برميآيم: ممكن است بفرماييد اين ديگر چگونه استيضاحي است؟ اگر شما قصد صدور حكم داريد، چه ضرورتي دارد كه از واژه "استيضاح " بهره گيريد؟ بهراحتي ميتوانيد از واژهها و عبارات ديگري كه وافي به مقصودتان باشند، استفاده كنيد و حرجي هم بر شما نيست. در واقع هنگامي كه از واژه "استيضاح " استفاده ميكنيد، با فرض اين كه به معنا و مفهوم و چهارچوب منطقي آن واقفيد، عامدانه تن به محدوديت خويش دادهايد اما از سوي ديگر بلافاصله پا را از محدودهاي كه خودتان تعيين كردهايد بيرون ميگذاريد! خوب، اين چه كاري است؟! چرا عاقل كند كاري...
از آنجا كه به اصل هشتاد و نهم قانون اساسي (اصل استيضاح) اشاره كردهايد، جنابعالي را دعوت ميكنم براي آشنايي بيشتر با "استيضاح " در عمل، به متن نمونههايي از استيضاحهاي صورت گرفته در مجلس مراجعه فرماييد تا متوجه شويد كه استيضاحكنندگان، در متن استيضاحيه! حق صدور حكم را ندارند، بلكه تنها ميتوانند به ايراد سؤال بپردازند.
تلاش براي روشنفكرنمايي
يك نكته ديگر نيز در مقدمه مطلب شما وجود دارد كه اگرچه فرعي است، اما از آنجا كه تكرار مطلبي است كه پيش از اين نيز در مقاله "جمهوريت نظام الفاتحه! " بيان داشته بوديد، و بنده نيز در پاسخي كه براي آن نگاشتم به طرح نكاتي در اين باره پرداختم و البته جوابي از شما دريافت نداشتم، در اينجا مجددا متعرض آن ميشوم.
در آن مقاله نوشته بوديد: "در 12 فروردين 1358 بيش از 98 درصد مردم ايران با توجه به اين پيشنويس به جمهوري اسلامي آري گفتند " و در اينجا تكرار كردهايد: "نويسنده نامه... اگرچه در همهپرسي فروردين 1358 با الگويي شبيه پيشنويس قانون اساسي به جمهوري اسلامي آري گفت، اما از نزديك 25 سال پيش به نظام جمهوري اسلامي انتقاد جدي دارد، اگرچه به قانون اساسي در آذر 1358رأي مثبت و... "
جنابعالي اگر منتقد "ولايت سياسي فقيه در همه انواع آن " هستيد، كما اين كه بهصراحت نيز آن را بيان ميداريد، چه لزومي دارد براي اين ديدگاه خود، دست به يك تاريخسازي مجعول بزنيد. جنابعالي به يقين نميتوانيد هيچ مبناي تاريخي براي اثبات ادعاي خود مبني بر اين كه مردم در 12 فروردين 58 با توجه به پيشنويس قانون اساسي به جمهوري اسلامي آري گفتند عرضه كنيد، به اين دليل ساده كه اين متن براي نخستين بار در 24 خرداد 58 در روزنامه كيهان منتشر شد. توضيحات اضافه در اين باره نيز در پاسخ به مقاله "جمهوريت نظام الفاتحه! " آمده است كه نيازي به تكرار آنها در اينجا نيست و بنده همچنان در انتظار ميمانم تا بلكه جنابعالي از اين معما رمزگشايي فرماييد.
به گمانم تأكيد مجدد شما بر اين موضوع در نوشته حاضر بدين لحاظ است كه براي خود يك سابقه بهاصطلاح "روشنفكري " از دوران عنفوان جواني دست و پا كنيد، اما مجموعه اظهارات شما در اين زمينه، جنابعالي را با مشكل گرفتار آمدن در تناقضگويي مواجه ميسازد. به فرض، شما آنچنان "روشنفكر " بودهايد كه با الگويي شبيه پيشنويس قانون اساسي فاقد اصل ولايت فقيه به نظام جمهوري اسلامي رأي دادهايد، چرا در آذر 58 كه متن نهايي قانون اساسي واجد اصل ولايت فقيه به همهپرسي گذارده شد، به آن رأي داديد؟
اگر ميخواهيد بفرماييد از ابتدا با اصل ولايت فقيه مخالف بودهايد، رأي مثبت خود به قانون اساسي را چگونه توجيه ميكنيد؟ اگر نميخواهيد بگوييد از ابتدا با اصل ولايت فقيه مخالف بودهايد، پس تأكيد مكرر و معنيدارتان بر رأي مثبت به نظام بر مبناي "پيشنويس قانون اساسي " از چه روست؟ چرا بهگونهاي سخن ميگوييد كه خود را در "تناقض " گرفتار كنيد؟ واقعا چرا عاقل كند كاري...
اگرچه نكات ديگري نيز در مقدمه جنابعالي به چشم ميخورد، اما اينك از آنها درميگذرم.

به گزارش خبرگزاري فارس مسعود رضايي، كارشناس مسائل تاريخي و سياسي، پاسخي تفصيلي براين نامه نگاشته است كه آن را تقديم حضور خوانندگان محترم ميكنيم. برخي نكات مطرح شده ديدگاه شخصي آقاي رضايي است:
جناب آقاي محسن كديور
سلامعليكم
نامه مطول جنابعالي تحت عنوان "استيضاح رهبر " را كه در قلب آمريكا نشسته و نگاشتهايد، مطالعه كردم. در اين نامه تأكيد كردهايد: "نگارنده پيشاپيش به انتقادات صاحبنظران خوش آمد ميگويد. "
خيلي خوشحالم از اين كه زمينهاي را فراهم آوردهايد تا بتوانيم راجع به بخش مهمي از تاريخ كشورمان بحث و گفتوگو داشته باشيم. اين نكته را نيز در همينجا متذكر شوم كه همچون جنابعالي كه تأكيد كردهايد: "من در اين نامه هيچكس را نمايندگي نميكنم "، بنده نيز در اين نوشتار هيچكس را نمايندگي نميكنم و صرفا از باب لبيك به خواسته شما وارد اين مباحثه ميشوم. بنابراين همانگونه كه جنابعالي انتظار داريد "استقلال " شما به رسميت شناخته شود، اميدوارم "استقلال " من نيز در اين نوشتار به رسميت شناخته شود.
خوشحالي ديگر بنده از اين بابت است كه جنابعالي مبناي مشخصي براي بحث خود ارائه كردهايد، يعني "قانون اساسي ". بنده هم با كمال ميل اين مبناي ارائه شده از سوي شما را ميپذيرم و خود را موظف به حركت در چهارچوب قانون اساسي ميدانم. اين تأكيد جنابعالي و بنده بهخصوص كار را براي خوانندگان اين مباحث آسان ميسازد، چراكه در طول بحث ميتوانند ميزان پايبندي هر يك از طرفين را به تعهدي كه در ابتداي بحث كردهاند، ارزيابي نمايند.
اينك بپردازيم به محتواي اين استيضاحيه!
اشكال آييننامهاي به نحوه استيضاح
جنابعالي بهتر از بنده معناي "استيضاح " را ميدانيد و خود نيز بهصراحت آن را بيان داشتهايد: "مراد من از استيضاح، طلب وضوح كردن يا توضيح خواستن است ". همچنين به اصل هشتاد و نهم قانون اساسي مبني بر استيضاح وزيران و رييسجمهوري اشاره كردهايد.
نكتهاي كه در همين ابتدا بايد خدمت شما متذكر شوم اين است كه به هنگام "طلب وضوح كردن يا توضيح خواستن " صرفا به طرح برخي سئوالات و ابهامات پرداخته ميشود و در اين مرحله، حكمي صادر نميشود. اما جنابعالي از همان ابتدا حكم خود را به انحاي گوناگون بيان داشته و در پايان نيز رأي خود را مبني بر "از دست دادن شرايط لازم ضمن عقد " صادر كردهايد.
اينك بنده در مقام استيضاح از جنابعالي برميآيم: ممكن است بفرماييد اين ديگر چگونه استيضاحي است؟ اگر شما قصد صدور حكم داريد، چه ضرورتي دارد كه از واژه "استيضاح " بهره گيريد؟ بهراحتي ميتوانيد از واژهها و عبارات ديگري كه وافي به مقصودتان باشند، استفاده كنيد و حرجي هم بر شما نيست. در واقع هنگامي كه از واژه "استيضاح " استفاده ميكنيد، با فرض اين كه به معنا و مفهوم و چهارچوب منطقي آن واقفيد، عامدانه تن به محدوديت خويش دادهايد اما از سوي ديگر بلافاصله پا را از محدودهاي كه خودتان تعيين كردهايد بيرون ميگذاريد! خوب، اين چه كاري است؟! چرا عاقل كند كاري...
از آنجا كه به اصل هشتاد و نهم قانون اساسي (اصل استيضاح) اشاره كردهايد، جنابعالي را دعوت ميكنم براي آشنايي بيشتر با "استيضاح " در عمل، به متن نمونههايي از استيضاحهاي صورت گرفته در مجلس مراجعه فرماييد تا متوجه شويد كه استيضاحكنندگان، در متن استيضاحيه! حق صدور حكم را ندارند، بلكه تنها ميتوانند به ايراد سؤال بپردازند.
تلاش براي روشنفكرنمايي
يك نكته ديگر نيز در مقدمه مطلب شما وجود دارد كه اگرچه فرعي است، اما از آنجا كه تكرار مطلبي است كه پيش از اين نيز در مقاله "جمهوريت نظام الفاتحه! " بيان داشته بوديد، و بنده نيز در پاسخي كه براي آن نگاشتم به طرح نكاتي در اين باره پرداختم و البته جوابي از شما دريافت نداشتم، در اينجا مجددا متعرض آن ميشوم.
در آن مقاله نوشته بوديد: "در 12 فروردين 1358 بيش از 98 درصد مردم ايران با توجه به اين پيشنويس به جمهوري اسلامي آري گفتند " و در اينجا تكرار كردهايد: "نويسنده نامه... اگرچه در همهپرسي فروردين 1358 با الگويي شبيه پيشنويس قانون اساسي به جمهوري اسلامي آري گفت، اما از نزديك 25 سال پيش به نظام جمهوري اسلامي انتقاد جدي دارد، اگرچه به قانون اساسي در آذر 1358رأي مثبت و... "
جنابعالي اگر منتقد "ولايت سياسي فقيه در همه انواع آن " هستيد، كما اين كه بهصراحت نيز آن را بيان ميداريد، چه لزومي دارد براي اين ديدگاه خود، دست به يك تاريخسازي مجعول بزنيد. جنابعالي به يقين نميتوانيد هيچ مبناي تاريخي براي اثبات ادعاي خود مبني بر اين كه مردم در 12 فروردين 58 با توجه به پيشنويس قانون اساسي به جمهوري اسلامي آري گفتند عرضه كنيد، به اين دليل ساده كه اين متن براي نخستين بار در 24 خرداد 58 در روزنامه كيهان منتشر شد. توضيحات اضافه در اين باره نيز در پاسخ به مقاله "جمهوريت نظام الفاتحه! " آمده است كه نيازي به تكرار آنها در اينجا نيست و بنده همچنان در انتظار ميمانم تا بلكه جنابعالي از اين معما رمزگشايي فرماييد.
به گمانم تأكيد مجدد شما بر اين موضوع در نوشته حاضر بدين لحاظ است كه براي خود يك سابقه بهاصطلاح "روشنفكري " از دوران عنفوان جواني دست و پا كنيد، اما مجموعه اظهارات شما در اين زمينه، جنابعالي را با مشكل گرفتار آمدن در تناقضگويي مواجه ميسازد. به فرض، شما آنچنان "روشنفكر " بودهايد كه با الگويي شبيه پيشنويس قانون اساسي فاقد اصل ولايت فقيه به نظام جمهوري اسلامي رأي دادهايد، چرا در آذر 58 كه متن نهايي قانون اساسي واجد اصل ولايت فقيه به همهپرسي گذارده شد، به آن رأي داديد؟
اگر ميخواهيد بفرماييد از ابتدا با اصل ولايت فقيه مخالف بودهايد، رأي مثبت خود به قانون اساسي را چگونه توجيه ميكنيد؟ اگر نميخواهيد بگوييد از ابتدا با اصل ولايت فقيه مخالف بودهايد، پس تأكيد مكرر و معنيدارتان بر رأي مثبت به نظام بر مبناي "پيشنويس قانون اساسي " از چه روست؟ چرا بهگونهاي سخن ميگوييد كه خود را در "تناقض " گرفتار كنيد؟ واقعا چرا عاقل كند كاري...
اگرچه نكات ديگري نيز در مقدمه جنابعالي به چشم ميخورد، اما اينك از آنها درميگذرم.
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


