احمدینژاد در گوش نخبگان جوان چه گفت؟
وقتی از جلسه با آقای دکتر احمدینژاد بیرون آمدیم،
یکی از دوستان حرف قشنگی زد، گفت: من تعجب میکنم. این آدم که با حرف و
سخنرانیهای خود پشت استکبار را به لرزه در میآورد، چهطور در مقابل چند
معلم و دانشآموز اینقدر متواضع است؟
![]() |
" جنوب شهری های تهران جهانی شدند" این عنوان بنری است که به مناسبت استقبال از 4 دانش آموز مدرسه نمونه دولتی رشد زده شده که در مسابقات IMC کره جنوبی مقام دوم را کسب کرده اند. محمد آگاه، علی زمانی، حسن زارعی و حسین تاجیک اعضای این تیم هستند. نکته قابل توجه آن است که این دانش آموزان در دیدار 1:20 ساعت خود با دکتر احمدی نژاد مدال های خود را به رییس جمهور تقدیم کردند.
"سه سال پیش مدرسه ما سرانه 44 میلیون تومانی داشت، اما اکنون قطع شده. اضافه کاری ما قطع شده و جزو مدارس عادی حساب شدیم. مدرسه ما تنها رقیب مدارس غیرانتفاعی بود. یک سری از مدیران مدارس دولتی ناامید شدند، حتی برای گرفتن مجوز المپیاد مشکل داریم. معلمانی داریم که اگر جای دیگر بروند با ساعتی 50 هزار تومان آنها را روی هوا می زنند، ولی اینجا دارند ساعتی 8 هزار تومان فعالیت خالصانه می کنند." این مطالب را خالقی مدیر مدرسه می گوید.
در ذیل مصاحبه صمیمی برنا با این نوجوانان افتخار آفرین را می خوانیم.
ابتدا خود را معرفی کنید.
محمد آگاه متولد سال 15/8/ 1372
علی زمانی متولد 26/ 12/ 1372
حسن زارعی متولد 23 / 9 / 1372
حسین تاجیک متولد 1373
چند تیم در این مسابقات شرکت کردند؟
محمد: در ایران مرحله اول 400 تیم و در مسابقات نهایی، حدود 180 تیم حضور داشتند.
مسابقات چه زمانی آغاز شد؟
حسن: پنج مرداد امسال، صبح روز نیمه شعبان، صبح امتحان انفرادی برگزار شد، بعد یک ساعت و نیم استراحت کردیم، نماز خواندیم تا امتحان تیمی برگزار شود.
از مقامی که کسب کردید، راضی هستید؟
علی: می توانستیم تیم اول شویم. متأسفانه مترجم همراه تیم مسلط نبود، به همین دلیل سؤالات برای ما خوب ترجمه نمی شد و جواب ها نیز به صورت کامل به داوران منتقل نمی شد. خیلی از سؤالات را متوجه نمی شدیم، چون مترجم از ریاضی چیزی نمی دانست.
یعنی مترجم تخصصی همراه شما نبود؟
حسن: فکر می کنم معلم زبان بود. در بخش انفرادی هیچ کدام از سؤالات درست ترجمه نشده بود، به همین دلیل خیلی از نمره ها را نگرفتیم.
مدرسه چه میزان در به دست آوردن این موفقیت تأثیر داشت؟
محمد: وقتی فضای مدرسه علمی باشد، فرد خود به خود به سمت درس خواندن می رود. یکی از مزیت های مدرسه ما این است که شب ها می توانیم برای مطالعه بمانیم. این کار در رفع اشکال ها خیلی تأثیر می گذاشت.
تلاش خود شما در کسب این موفقیت چقدر موثر بود؟
حسین: تلاش خود ما بسیار مؤثر است، به شرط داشتن راهنمای خوب.
محمد: چیزی که باعث بیشتر شدن تلاشم می شد، علمی بودن فضای مدرسه بود. خانواده نیز در این مسیر برای ما زحمت کشیدند.
محل زندگی شما کجاست؟
محمد: جوادیه.
حسین: سال قبل ورامین بودم و به خاطر المپیاد در نازی آباد ساکن شدم.
حسن: موقعی که این مدرسه قبول شدم، اول نازی آباد بودیم، الان ته نازی آباد هستیم(باخنده).
علی: از همان ابتدا ساکن شهرری بودم.
تا سال قبل، شرکت کنندگان فقط از مدارس انرژی اتمی، سلام و ... که اکثرا در مناطق بالای شهر هستند، بودند. چهطور ثابت می کنید که درس خواندن، به پول دار بودن نیست؟
حسین: معلومه که نیست (این حرف را با کمی عصبانیت می زند). اکثر ریاضی دانان بزرگ ایرانی، از خانواده های ثروتمند نبودند. مهم علاقه به علم و یادگیری دانش است.
علی: اتفاقا رابطه کاملا برعکس دارد. وقتی فرد ببیند تمام امکانات برای او فراهم است، دیگر میلی به تلاش کردن ندارد.
حسن: فرد وقتی پول دار باشد، می تواند معلم و امکانات بهتری را فراهم کند، ولی وقتی فرد وضع مالی پایین تری دارد، می فهمد که تنها راه پیشرفت درس خواندن است.
روزی چند ساعت درس می خواندید؟
علی: باید بگویم؟ (با خنده)
حدود 10 ساعت.
محمد: حدود پنج ساعت در روز.
حسین: از فرصت تابستان خوب استفاده نکردم، ولی در زمان مدرسه تصمیم دارم از روزی 6 ساعت کمتر نشود.
حسن: به صورت میانگین روزی 3 تا 4 ساعت، چون در منزل دو برادر کوچک دارم و مجبورم به درس آنها نیز رسیدگی کنم. از دیروز در یک کتابخانه ثبت نام کردم تا بیشتر درس بخوانم.
غیر از مدال، جایزه نقدی هم به شما دادند؟
علی: خیر، البته لطف کردند و یک کیف هم دادند. جایزه دیگری ندیدیم(با خنده).
از کدام درس بدتان می آید؟
حسن: به معلم ها که نشان نمی دهید(باخنده).
حسین: جغرافیا، دوران راهنمایی از اجتماعی و امسال از شیمی، چون مقداری محاسباتی است.
علی: از کلیه دروس عمومی(باخنده). اگر می شد این ها را حذف کنند، خیلی خوب بود.
محمد: شیمی. دل خونی هم از عربی و اجتماعی دارم(با خنده).
وقتی دوم شدید، چه حسی داشتید؟
حسین: می گفتم چرا بهتر از این نشد و البته انگیزه ای برای تلاش بیشتر بود.
محمد: متعجب بودم. دائم به خودم می گفتم چرا خوشحال نمی شوم؟(باخنده).
حسن: واقعا خوشحال شدم. همان لحظه که مدال را گرفتم، به خالقی سرپرست تیم و مدیر مدرسه گفتم: "می خواهم بروم به خانواده ام خبر بدهم. " البته آنها زودتر خبردار
”
جالب است زمان ورود ما، فکر می کنم قطبی، سرمربی تیم ملی فوتبال، وارد
کشور شد که استقبال عالی از آنها شد. حالا فیلم بردار ما با پرواز بعدی
آمد، مساله دیگری است (باخنده). “
علی: کلا کم خوشحال شدم، چون اول انفرادی را اعلام کردند و به دلیل اینکه مدال نیاوردم، ناراحت بودم بعد که نتایج گروهی اعلام شد و مقام آوردیم، خنثی شدم.(باخنده)
کدام تیم اول شد؟
حسن: چین
با اعضای تیم های دیگر رابطه داشتید؟
حسن: چون انگلیسی ما خوب نیست، نمی توانستیم با یکدیگر گفتوگو کنیم. بیشتر در حد گرفتن عکس یادگاری و گاهی گرفتن ایمیل.
از طریق ایمیل در ارتباط هستید؟
حسین: نه آقا. آدرس ایمیل دادند، ولی ما نگرفتیم.(باخنده)
اهل ورزش هستید؟
محمد: فوتبال و والیبال. وقتی کسی به فوتبال دعوتم کند، نمی توانم جلوی خودم را بگیرم.
حسن: پینگ پنگ و شنا.
علی: زیاد اهل ورزش نیستم، ولی گاهی اوقات زنگ تفریح فوتبال بازی می کنم.
حسین: کلا از ورزش های با توپ خوشم نمی آید. ورزش رزمی و شنا را خیلی دوست دارم، قبل از شروع به درس خواندن برای المپیاد، مقداری کنگ فو و وشو کار کرده ام.
می گویند بچه درس خوان ها، اهل ورزش و تفریح نیستند؟ دنبال تفریح غیر از درس نیز هستید؟
حسن: نمی شود فقط درس خواند، آدم در خانه می پوسد.
حسین: این حرف در مورد بچه درس خوان ها نیست، در مورد مخ معیوب هاست. خودم شعر خواندن را دوست دارم.
محمد: وقتی تفریح می کنم، بعد از آن بهتر درس می خوانم.
علی: گاهی اوقات با دوستان می روم گیم نت.
خالقی، مدیر مدرسه: این را که جلوی من نباید بگویی.(باخنده)
در ایران چه کسی به استقبال شما آمد؟ منظورم از شخصیت ها است.
علی: از شخصیت ها کسی نیامد. خانواده خودمان و مسوولان خانه ریاضی بودند.

احساس نکردید استقبال خوبی از شما نشده و یا کم بوده؟
حسین: زیاد که نبود، کم هم نبود(باخنده). خود من از کسی انتظار نداشتم.
خالقی، مدیر: هم مدرسه ای های آنها سنگ تمام گذاشتند.
علی: جالب است که زمان ورود ما، فکر می کنم قطبی، سرمربی تیم ملی فوتبال، وارد کشور شد که استقبال عالی از آنها شد. حالا فیلم بردار ما با پرواز بعدی آمد، مساله دیگری است (باخنده).
چه شد که تصمیم گرفتید مدال های خود را به رییس جمهور بدهید؟
محمد: برای اینکه می خواستیم از زحماتی که دولت برای مدرسه و تحصیل ما کشیده تشکر کنیم.
پیشنهاد آن را چه کسی داد؟
محمد: پیشنهاد آن را مدیر مدرسه داد.
حسین: چون مدرسه ما دولتی است، می خواستیم تشکر کرده باشیم.
زوری نبود؟
حسن: نه، پیشنهاد واقعا مهربانانه بود. بالاخره ایشان در این چند سال خیلی زحمت کشیدند.
وقتی گفتند قرار است به دیدن رییس جمهور بروید ، چه احساسی داشتید؟
حسن: متنی را آماده کرده بودم، ولی وقتی به مدرسه آمدم، گفتند متن جدیدی تهیه کردند و باید آن را بخوانم. کلی تمرین کردم که خراب نکنم.
دیدار شما با رییس جمهور چقدر طول کشید؟
حسین: حدود یک ساعت و بیست دقیقه. ایشان چندین بار گفتند: هر چه می خواهید بگویید.
اصلا فکر می کردید به دیدار رییس جمهور بروید؟
محمد: واقعیت نه، هیچ وقت فکر نمی کردم شخص اول اجرایی مملکت را ببینم.
خالقی مدیر: به ما گفتند: برنامه شما پنج دقیقه بیشتر طول نکشد. وقتی در خدمت رییس جمهور حاضر شدیم، با آغوش باز ما را پذیرفتند و توانستیم تمام صحبت های خود را بگوییم. به قولی صحبت کم آوردیم. فکر نمی کردیم یک ساعت و بیست دقیقه پیش رییس جمهور بمانیم. خیلی جالب است؛ من وقتی می خواستم به ملاقات آقای احمدی نژاد بروم، کارت شناسایی نداشتم. دوستان به آقای احمدی نژاد گفته بودند که فلانی بیرون مانده، که دستور دادند و بنده را راه دادند. در واقع برای دیدار با آقای احمدی نژاد کارت شناسایی هم ندادم و خیلی ساده به دیدن او رفتم.
رییس جمهور حرفی زد که شما خوشحال شوید؟منظورم حرفی خصوصی و خودمانی است.
محمد: گفتند؛ روحیه نشاط و شادابی کشور، از نسل جوان است.
حسن: با همه رو بوسی کردند و در گوش هر کسی چیزی گفتند. در گوش همه ما یک دعا کردند؛ انشاالله سرباز امام زمان (عج) باشید.
حسین: آخر جلسه هم گفتند هر مطلبی می خواهید بگویید.
خالقی، مدیر: البته گفتند که این هدیه به ملت ایران و خادم آنها است.
چه حسی داشتی وقتی هدیه را به دست دکتر احمدی نژاد دادی؟
حسن: بیشتر به این فکر می کردم که هدیه را درست بدهم (باخنده). آنقدر تاکید کرده بودند حواسم را جمع کنم.
مقدمات این دیدار چطور فراهم شد؟
خالقی: اگر دسترسی به آقای رییس جمهور داشته باشیم، شخص ایشان، همه را می پذیرند، ولی هماهنگی سختی بود. بیشتر به دلیل سخت گیری اطرافیان. از طرف ما اکبری (مسوول المپیاد مدرسه) جهت هماهنگی ها اقدام کرد، چون دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود و ارتباط هایی نیز داشت، توانست مقدمات دیدار را فراهم کند.
حرف آخر.
حسین: امیدوارم راه پیشرفت برای همه باز باشد.
حسن: ما از طرف ملت ایران مدال ها را به آقای احمدی نژاد دادیم و منظورمان از آقای رییس جمهور، تمام ملت ایران و خانواده شهدا بود.
محمد: نمی خواهم نصیحت کنم، چون خودم با نصیحت مشکل دارم ولی می خواهم برادرانه به هم سن و سال های خودم بگویم؛ مقداری در مورد آینده خود فکر کنند و برای آن برنامه ریزی کنند.
علی: دیگر چیزی نمانده(باخنده).
خالقی: وقتی از جلسه با آقای دکتر احمدی نژاد بیرون آمدیم، یکی از دوستان حرف قشنگی زد و گفت: من تعجب می کنم. این آدم که با حرف و سخنرانی های خود پشت استکبار را به لرزه در می آورده، چطور در مقابل چند معلم و دانش آموز اینقدر متواضع است؟
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com



