کد خبر: ۳۱۸۱۲۰
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۳
از دراکولا تا فرانچسکو رزی و عمر شریف
تعدادی از چهره‌های مطرح سینمای جهان در سال 2015 از دنیا رفتند. فرانچسکو رزی، عمر شریف، کریستوفر لی، مانوئل دی اولیویرا لئونارد نیموی، وس کریون و... از معروف‌ترین چهره‌های سینمایی بودند که امسال دنیا را ترک کردند و به خاطره‌ها پیوستند.

گروه سینما و تلویزیون: فرانچسکو رزی، عمر شریف، کریستوفر لی، مانوئل دی اولیویرا لئونارد نیموی، وس کریون و... از معروف‌ترین چهره‌های سینمایی بودند که امسال دنیا را ترک کردند و به خاطره‌ها پیوستند.


راد تیلور بازیگر

به گزارش بولتن نیوز، راد تیلور بازیگر استرالیایی که به هالیوود رفت و با فیلمسازانی چون آلفرد هیچکاک، جرج استیونز و دلبرت مان همکاری کرد، هفتم ژانویه (17 دی) در 84 سالگی در خانه خود در لس آنجلس درگذشت.
تیلور در 1960 با بازی در فیلم "ماشین زمان" به کارگردانی جرج پال که با اقتباس از کلاسیک علمی تخیلی اچ. جرج ولز ساخته شد، به شهرت رسید.

او در کلاسیک "پرندگان" (1963) ساخته آلفرد هیچکاک نقش میچ برنر را بازی کرد که به کمک شخصیت تیپی هدرن آمد و در همان سال در فیلم "اشخاص سرشناس" به کارگردانی آنتونی اسکوییت مقابل الیزابت تیلور و ریچارد برتن ظاهر شد.

او که متولد سال 1929 در سیدنی بود، با بازی در مجموعه تلویزیونی "هنگ کنگ" بسیار مورد توجه قرار گرفت. این مجموعه از 1960 تا 1961 از شبکه ای‌بی‌سی پخش می‌شد. تیلور برای هر اپیزود 3750 دلار دریافت می‌کرد و گفته می‌شد برای یک برنامه یک ساعته، بین بازیگران بیشترین دستمزد را داشت.

کارنامه تیلور شامل کمدی رمانتیک "یکشنبه در نیویورک" (1963) که در آن قابل جین فاندا بازی کرد، همین‌طور "101 سگ خالدار" تولید دیزنی که در آن بجای پونگو حرف زد و "مزاحم نشو" (1965) و "قایق کف بلوری" (1966) که در هر دو با دوریس دی همبازی بود.

تیلور برای بازی در نقش راکی گرازانو قهرمان مشت‌زنی در فیلم "کسی آن بالا من را دوست دارد" (1956) به کارگردانی رابرت وایز تست بازیگری داد، اما این نقش به پل نیومن رسید. با این حال، او دور شاری رئیش شرکت مترو گلدوین مه‌یر را تحت تأثیر قرار داد. شاری با تیلور قرارداد بست و او را برای بازی در فیلم "The Catered Affair" تولید 1956 استخدام کرد. تیلور در آن فیلم کمدی با بت دیویس، ارنست بورگناین و دبی رینولدز همبازی شد.

او در آن مقطع در فیلم‌های "غول" (1956) به کارگردانی جرج استیونز و "میزهای جداگانه" (1958) ساخته دلبرت مان در نقش‌های مکمل ظاهر شد.

"تجمع عقاب‌ها" (1963)، "سرنوشت شکارچی است" (1964)، "36 ساعت" (1964)، "کسیدی جوان" (1965)، "تاریکی خورشید" (1968) و "زابریسکی پوینت" (1970) به کارگردانی میکل‌آنجلو آنتونیونی، از دیگر فیلم‌های سینمایی راد تیلور است. او در اواخر دوران کاری خود بیشتر در تلویزیون فعال بود.

تیلور سال 2009 در فیلم "لعنتی‌های بی‌آبرو" ساخته کوئنتین تارانتینو نقش وینستون چرچیل را ایفاء‌ کرد.

فرانچسکو رزی کارگردان

فرانچسکو رزی کارگردان سرشناس ایتالیایی و خالق آثاری ماندگار چون "دست‌ها روی شهر"، "ماجرای ماتئی" و "سه برادر" 10 ژانویه (20 دی) در پی عفونت شدید ریه در خواب از دنیا رفت. او 92 ساله بود.

این فیلمساز متولد ناپل در کنار پی‌یر پائولو پازولینی، جیلو پونته‌کوروو، اتوره اسکولا و برادران تاویانی، یکی از چهره‌های تاثیرگذار سینمای پست نئورئالیستی ایتالیا در دهه‌های 1960 و 1970 بود.

اولین فیلم‌های رزی آثاری انتقادی و آشکارا مخالف فساد در ایتالیای پس از جنگ جهانی بودند و مسائل جنجالی را مورد توجه قرار می‌دادند. فیلم‌های رزی همیشه تماشاگر را ملزم می‌کند که فعال باشد. در سینمای او قواعد پذیرفته‌شده همیشه با چالش روبرو می‌شود.

او کار در سینما را به عنوان دستیار لوکینو ویسکونتی، کارگردان ایتالیایی آغاز کرد و از دهه 1950 تا 1997 به عنوان کارگردان حضوری فعال داشت.

"سالواتوره جولیانو" درباره مرگ مرموز یک سارق سیسیلی با ویژگی‌هایی مانند رابین‌هود، جایگاه رزی را در تاریخ سینما تثبیت کرد. با این فیلم برای اولین بار سبک منحصر به فرد رزی در انجام تحقیقات سینمایی - که او آن را نه مستند بلکه فیلم‌های مبتنی بر اسناد می‌دانست - نمایان شد. رزی در 1962 برای "سالواتوره جولیانو" جایزه خرس نقره‌ای بهترین کارگردان را از جشنواره برلین دریافت کرد.

رزی سال 1958 با فیلم "چالش" - درباره یک خلافکار محلی که رودروی خانواده‌های تبهکار ناپل می‌ایستد - برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره ونیز شد و پنج سال بعد با "دست‌ها روی شهر" جایزه شیر طلای این جشنواره را از آن خود کرد. "دست‌ها روی شهر" فیلمی با موضوع حرص و فساد با بازی راد استایگر به نقش یک بسازبفروش حریص در ناپل پس از جنگ جهانی دوم است.

رزی در 1967 "روزی روزگاری" را کارگردانی کرد، فیلمی که کارلو پونتی تهیه کرد تا همسرش سوفیا لورن را به تماشاگران آمریکایی نشان بدهد.

در دهه 1970، ایتالیا دچار آشفتگی‌های عظیم اجتماعی-سیاسی شد. رزی در این دهه بار دیگر به سبک فیلمسازی بازجویانه خود بازگشت و بعضی از بهترین فیلم‌هایش را ساخت.

رزی در 1972 فیلم "ماجرای ماتئی" را کارگردانی کرد که مکاشفه‌ای درباره سقوط هواپیمای شخصی انریکو ماتئی مدیر یک کمپانی نفتی در پرواز از سیسیل به میلان است. رزی در این فیلم با بازی جان ماریا ولونته از یک تکنیک بازجویانه غیرخطی استفاده کرد و و وارد حوزه‌هایی مانند قدرت‌های نفتی، کاپیتالیسم و اقتصاد جهانی شد. "ماجرای ماتئی" برنده جایزه نخل طلای جشنواره کن شد.

"لاکی لوچانو" (1974) فیلم بعدی رزی از شبکه‌های سیاسی و اجتماعی اطراف یک گانگستر بدنام پرده برداشت. "جسدهای سرشناس" (1976) یک تریلر سیاسی است که فساد در سیستم قضایی را مورد توجه قرار می‌دهد. این فیلم در جوایز دیوید دوناتلو که از آن به عنوان جوایز اسکار سینمای ایتالیا یاد می‌شود، جوایز بهترین فیلم و کارگردان را دریافت کرد.

رزی در 1979 برای فیلم "مسیح در ابولی توقف کرد" برنده جایزه بفتا بهترین فیلم خارجی‌زبان شد. این فیلم درباره تبعید کارلو لوی پزشک، نقاش و رمان‌نویس ضدفاشیست است.

"سه برادر" (1981) فیلم بعدی رزی نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان شد. فیلیپ نوآره، شارل وانل و میکله پلاچیدو در این فیلم بازی می‌کنند. داستان درباره مردی سالخورده است که با تلگراف سه سر خود را از مرگ مادرشان مطلع می‌کند.

رزی در 1984 پلاچیدو دومینگو را در اقتباسی از اپرای "کارمن" کارگردانی کرد. این فیلم نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم خارجی‌زبان شد.

او در 1987 فیلم "وقایع‌نگاری یک مرگ از پیش اعلام شده" را بر مبنای رمان معروف گابریل گارسیا مارکز کارگردانی کرد. رزی در 1990 "ارتباط پالرمو" را کارگردانی کرد و در 1997 آخرین فیلم خود با عنوان "آتش‌بس" را با بازی جان تورتورو ساخت.

او سال 2012 جایزه شیر طلای یک عمر دستاورد شصت و نهمین دوره جشنواره فیلم ونیز را دریافت کرد. آن سال تقدیر برگزارکنندگان جشنواره ونیز از رزی با نمایش فیلمی مستند با صدای مارتین اسکورسیزی فیلمساز آمریکایی همراه بود که در آن بخش‌هایی از معروف‌ترین فیلم‌های او به نمایش درآمد.

رزی هفت جایزه دیوید دوناتلو در کارنامه داشت و از جشنواره بین‌المللی فیلم تائورمینا (2004)، جشنواره فیلم برلین (2008) و جشنواره بین‌المللی فیلم لوکارنو (2010) نیز جایزه یک عمر دستاورد دریافت کرد.

او از 1997 تا هنگام مرگ بیشتر بر تئاتر متمرکز بود. بسیاری از کارگردانان سینما از کوستا-گاوراس و فرانسیس فورد کوپولا تا مارتین اسکورسیزی، اولیور استون و کن لوچ تحت تأثیر سینمای او بودند.

روژه هانن بازیگر

روژه هانن بازیگر و کارگردان فرانسوی که بیش از همه برای بازی در سریال پلیسی "ناوارو" شهرت داشت، 11 فوریه (22 بهمن) از دنیا رفت. او که باجناق فرانسوا میتران رئیس جمهور پیشین فرانسه بود، هنگام مرگ 89 ساله بود.

هانن بیش از همه برای بازی در نقش کارآگاه ناوارو در مجموعه تلویزیونی فرانسوی "ناوارو" شهرت داشت که از 1989 تا 2006 روی آنتن می‌رفت.

روژه هانن متولد سال 1925 در الجزیره در الجزایر بود. پدر و مادرش فرانسوی بودند. او تحصیلات خود را در رشته‌های حقوق و داروسازی به پایان برد. هانن از اوایل دهه 1950 با بازی در فیلم "راه دمشق" (1952) وارد دنیای سینما شد و با بازی در نقش مردان خشن به شهرت رسید.

او در دهه 1960 یکی از فیلمنامه‌نویسان دو فیلم جاسوسی به کارگردانی کلود شابرول بود. شابرول، هانن را در فیلم‌های "ببر گوشت تازه دوست دارد" ("نام رمز: ببر"، 1964) و "ببر خود را با دینامیت معطر می‌کند" ("مأمور ما ببر"، 1965) کارگردانی کرد. هانن در این فیلم‌ها نقش مأمور مخفی، ببر را بازی کرد.

"روکو و برادرانش" به کارگردانی لوکینو ویسکونتی، "از نفس افتاده" ساخته ژان-لوک گدار، "ماجرای یک شب" به کارگردانی هانری ورنوی، "زنده‌باد هانری چهارم، زنده‌باد عشق" ساخته کلود اوتان-لارا، "شیرین‌ترین اعترافات" به کارگردانی ادوارد مولینارو و "بینوایان" ساخته روبرو حسین، از دیگر فیلم‌های هانن است.

فلور پلرن وزیر فرهنگ فرانسه از هانن به عنوان بخشی از تخیل فرانسه یاد کرد و گفت: او قادر بود بسیاری از مردم را به هیجان درآورد و قادر بود نقش محبوب خود را با یک بعد هنری منطبق کند.

لویی ژوردان بازیگر

لویی ژوردان بازیگر معروف فرانسوی و ستاره فیلم‌هایی چون "ژی‌ژی"، "نامه زنی ناشناس" و "اکتاپوسی" 14 فوریه (25 بهمن) در 93 سالگی از دنیا رفت.

لویی ژوردان که پا جای پای موریس شوالیه و شارل بوایه، دیگر بازیگران فرانسوی گذاشت و راه خود را در هالیوود باز کرد و بیش از همه برای بازی در فیلم موزیکال "ژی‌ژی" و نقش ضدقهرمان فیلم جیمز باندی "اکتاپوسی" شهرت داشت، در خانه خود در بورلی هیلز درگذشت.

ژوردان در موزیکال "ژی‌ژی" (1958) به کارگردانی وینسنت مینه‌لی در کنار لسلی کارون و موریس شوالیه نقش‌آفرینی کرد. "ژی‌ژی" به نوعی، نسخه فرانسوی‌شده "پیگمالیون" اثر جرج برنارد شاو بود که بعدها و در 1964 مبنای فیلم "بانوی زیبای من" نیز شد.

ژوردان در "ژی‌ژی" که داستان آن در پاریس آغاز قرن بیستم روی می‌دهد نقش دوست خانوادگی دختری به نام ژی‌ژی را بازی کرد، دختری که مادربزرگش و یک زن دیگر می‌خواهند او را به زنی محفلی تبدیل کنند.

"ژی‌ژی" برنده 9 جایزه اسکار شد و هرچند ژوردان در میان نامزدها نبود، اما برای کار خود در این فیلم نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر کمدی یا موزیکال شد.

ژوردان سال 1921 در مارسی به دنیا آمد و در کن بزرگ‌ شد. اولین فیلم او "دزد دریایی" (1939) به کارگردانی مارک آلگره بود و بعد در چند فیلم دیگر آلگره نیز بازی کرد.

او در 1947 با بازی در تریلر "پرونده پارادین" به کارگردانی آلفرد هیچکاک، برای اولین بار در یک فیلم انگلیسی‌زبان مقابل دوربین رفت. او بعد در "نامه زنی ناشناس" (1948)، شاهکار ماکس اوفولس با جون فونتین همبازی شد. ژوردان در این فیلم نقش یک مرد خوش‌گذران را بازی کرد که چندان به زنی که او را دوست دارد توجه نمی‌کند و زن در نهایت به خاطر او خودکشی می‌کند.

ژوردان در روایت سینمایی مینه‌لی از "مادام بوواری" که سال 1949 با بازی جنیفر جونز ساخته شد، نقش یکی از مردانی را بازی کرد که بوواری با آن‌ها در ارتباط است.

او در "شب‌های دکامرون" (1953) بار دیگر با فونتین همبازی شد و بعد به فرانسه برگشت تا در فیلم "Rue de l’Estrapade" با ژاک بکر کار کند. ژوردان در همان سال‌ها در اروپا در رمانس سبک "سه سکه در چشمه" (1954) به کارگردانی ژان نگولسکو مقابل دوربین رفت. او در این فیلم به نقش یک شاهزاده ایتالیایی ظاهر شد.

ژوردان بعد به آمریکا برگشت و در 1956 در فیلم "قو" مقابل گریس کلی ظاهر شد. او در تریلر "جولی" (1956) نقش همسر بسیار حسود دوریس دی را بازی کرد و همان سال در کمدی رمانتیک فرانسوی "شب عروسی او" با بریژیت باردو همبازی شد.

ژوردان در 1960 در "کان-کان" بار دیگر با شوالیه همبازی شد. فرانک سیناترا و شرلی مک‌لین دیگر بازیگران این موزیکال متوسط بودند.

او در دهه 1950 در چند نمایش در برادوی روی صحنه رفت و همان سال‌ها کار در تلویزیون را هم شروع کرد.

ژوردان در دهه‌های 1960 و 1970 در فیلم‌هایی نه چندان مطرح که بیشتر آن‌ها اروپایی بودند بازی کرد. از جمله این فیلم‌ها می‌توان به "بی‌نظمی" (1962) و "سلاطین" (1965) اشاره کرد.

کمدی عشقی "اشخاص سرشناس" (1963) به کارگردانی آنتونی اسکوییت یکی از فیلم‌های مهم ژوردان در این مقطع است. او در این فیلم پرستاره کنار بازیگرانی چون الیزابت تیلور و ریچارد برتن نقش‌آفرینی کرد. ژوردان همچنین راوی فیلم "ایرما خوشگله" به کارگردانی بیلی وایلدر بود.

او در 1978 با بازی در " 13Rue de l’Amour" بعد از بیش از دو دهه به برادوی بازگشت. ژوردان سال 1983 در فیلم "اکتاپوسی" در نقش کمال خان، شاهزاده افغانی مقابل راجر مور در نقش جیمز باند ظاهر شد.

او در 1982 در فیلم هیولایی "موجود مردابی" به کارگردانی وس کریون بازی کرد و در 1989 در دنباله آن با عنوان "بازگشت موجود مردابی" نیز مقابل دوربین رفت. ژوردان در 1992 پس از بازی در فیلم "سال ستاره دنباله‌دار" به کارگردانی پیتر ییتس خود را بازنشسته کرد. او سال‌های آخر عمر را در جنوب فرانسه همین‌طور بورلی هیلز گذراند.

ژوردان در 2010 در لس آنجلس نشان لژیون دونوور را دریافت کرد. تعدادی از دوستانش از جمله سیدنی پواتیه و کرک داگلاس در مراسم تقدیر از او حضور داشتند.

پسرش لویی هنری ژوردان در 1981 بر اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر درگذشت. همسرش برت فردریک ژوردان که بیش از شش دهه با او زندگی کرد، 2014 از دنیا رفت.

لئونارد نیموی بازیگر

لئونارد نیموی بازیگر آمریکایی که خاطراتش را در کتاب "من اسپاک نیستم" (1975) روایت کرد، اما برای همیشه با نقش آقای اسپاک در مجموعه تلویزیونی و بعدها سری فیلم‌های "سفر ستاره‌ای" در یادها خواهد ماند، 27 فوریه (8 اسفند) از دنیا رفت. او بر اثر بیماری‌ انسداد ریوی‌ مزمن‌ در 83 سالگی درگذشت.

زمانی که بازی در نقش آقای اسپاک، افسر نیمه‌زمینی/نیمه فضایی اهل ولکان و مرد بسیار منطقی در اولین مجموعه تلویزیونی "سفر ستاره‌ای" (69-1966 - در ایران "پیشتازان فضا") به نیموی پیشنهاد شد، او بازیگری بود که به شیوه متد اکتینگ آموزش دیده بود. این سریال هشت سپتامبر 1966 روی آنتن رفت و از نیموی یک ستاره ساخت. اسپاک با ظاهری نامتعارف یکی از سرنشینان اصلی سفینه اینترپرایز بود، اما نیموی یک جورهایی نسبت به "سفر ستاره‌ای" تردید داشت.

او در 1995 کتابی دیگر از خاطرات خود این بار با عنوان "من اسپاک هستم" منتشر کرد که در آن به بهترین شکل حس خود نسبت به این شخصیت را بیان کرده است.

او پس از بازی در دو فیلم "سفر ستاره‌ای" با عنوان "سفر ستاره‌ای: فیلم سینمایی" (1979) و "سفر ستاره‌ا‌ی 2: خشم خان" (1982)، دو فیلم این مجموعه سینمایی را کارگردانی کرد: "سفر ستاره‌ای 3: جستجو برای اسپاک" (1984) و "سفر ستاره‌ای 4: سفر بازگشت به خانه" (1986).

نیموی در سال‌های آخر عمر در "سفر ستاره‌ای" به کارگردانی جی.جی. آبرامز که سال 2009 به نمایش درآمد و این مجموعه را از نو آغاز کرد، حضوری کوتاه داشت. او در دنباله آن فیلم "سفر ستاره‌ای درون تاریکی" (2013) نیز بازی کرد که آخرین فیلمش هم بود.

"سفر ستاره‌ای 5: آخرین مرز" (1989) و "سفر ستاره‌ای 6: سرزمین کشف‌نشده" (1991) دیگر فیلم‌هایی بودند که نیموی در آن‌ها به نقش اسپاک ظاهر شد.

نیموی که متولد 1931 در بوستن در ماساچوست از یک خانواده مهاجر اوکراینی بود، در 1987 کمدی "سه مرد و یک بچه" را کارگردانی کرد و روی صندلی کارگردانی چند فیلم دیگر هم نشست. او خارج از سینما و تلویزیون یک شاعر، عکاس، موزیسین و بازیگر تئاتر بود.

نیموی چند روز پیش از مرگ در توئیتر متنی نوشت که نگاه شاعرانه او به زندگی را نشان می‌دهد: زندگی مثل یک باغ است. می‌توان لحظه‌های عالی داشت، اما جز در خاطرات نمی‌توان آن‌ها را حفظ کرد.

آلبرت میزلز مستندساز و فیلمبردار

آلبرت مِیزلِز مستندساز و فیلمبردار نامزد اسکار که دو جایزه امی در کارنامه داشت، پنجم مارس (14 اسفند) از دنیا رفت. او که متولد سال 1926 در بروکلاین در ماساچوستس بود، هنگام مرگ 88 ساله بود.

میزلز همکاری طولانی با برادرش دیوید داشت. دیوید در 1987 درگذشت. آن‌ها در 1974 با مستند "Christo’s Valley Curtain" نامزد اسکار بهترین مستند کوتاه شدند.

برادران میزلز در 1987 برای "ولادیمیر هوروویتس: آخرین رمانتیک" جایزه امی دریافت کردند و آلبرت در 1991 برای "سربازان موسیقی" به طور مشترک برنده جایزه امی شد.

مستند "فروشنده" (Salesman) تولید 1968 به کارگردانی آلبرت و دیوید درباره چهار فروشنده است که در خانه‌ها می‌روند تا کتاب‌های مقدس گران‌قیمت را به کسانی بفروشند که توان خریدن آن را ندارند.

"Gimme Shelter" تولید 1970 فیلمی مستند درباره یکی از تورهای گروه رولینگ استونز است که به خشونت کشیده شد.

میزلز و برادرش در مستند "Grey Gardens" تولید 1975 دنیای نامتعارف ادیت بوویه بیل و دخترش از اقوام ژاکلین کندی اوناسیس را مورد بررسی قرار داد. آن‌ها در یک خانه در حال نابودی در لانگ آیلند زندگی می‌کردند. برادران میلز دو نفر از چهار کارگردان این مستند بودند. آلبرت در 2006 دنباله این مستند را با عنوان "The Beales of Grey Gardens" ساخت.

او همچنین یکی از فیلمبرداران مستند برنده اسکار "وقتی ما سلاطین بودیم" (1996) درباره محمد علی بود.

آلبرت میزلز در مقام فیلمبردار 74 فیلم و در مقام کارگردان یا همکار کارگردان 49 فیلم در کارنامه داشت. او این اواخر به عنوان فیلمبردار در تولید مستند "Keith Haring & the Moving Mural" مشارکت کرد و مستند "In Transit" به کارگردانی خودش را در مرحله پس از تولید داشت.

میزلز در 1998 جایزه رئیس جامعه فیلمبرداران آمریکا را دریافت کرد و در 2011 به خاطر دستاوردهای چشمگیر خود در حوزه مستندسازی از جشنواره کمرایمیج جایزه گرفت.

مانوئل دی اولیویرا کارگردان

مانوئل دی اولیویرا کارگردان پرتغالی که دوران کاری‌اش 9 دهه ادامه داشت و پیرترین فیلمساز در قید حیات دنیا بود، دوم آوریل (13 فروردین) در 106 سالگی از دنیا رفت. از دی اولیویرا به عنوان پیشکسوت سینمای پرتغال یاد می‌شود، همین‌طور فیلمسازی که بیشترین نقش را در افزایش اعتبار سینمای این کشور در صحنه بین‌المللی داشت.

کار دی اولیویرا بسیار مورد تحسین بود و او در دوران کاری خود حدود 12 جایزه یک عمر دستاورد از جشنواره‌های سینمایی مهم دنیا دریافت کرد، از جمله جایزه شیر طلای افتخاری جشنواره فیلم ونیز در سال 2004 و جایزه نخل طلای افتخاری جشنواره فیلم کن در سال 2008.

او همچنین سال 1999 برای فیلم "نامه" جایزه داوران جشنواره کن را گرفت و سال 1991 برای فیلم "کمدی الهی" برنده جایزه ویژه داوران جشنواره ونیز شد.

با این حال، فیلم‌های دی اولیویرا به خاطر اینکه اغلب متون ادبی سنگین را مورد اقتباس قرار می‌داد، فضای تئاتری فیلم‌هایش و اینکه واژه‌ها به اندازه تصاویر در فیلم‌هایش اهمیت داشتند، در سطح بین‌المللی و بخصوص در آمریکا به طور محدود توزیع می‌شد.

دی اولیویرا تا 55 سالگی تنها دو فیلم بلند داستانی را به پایان رساند، اما بعد از آن تا 102 سالگی 29 فیلم ساخت. عجیب اینکه یکی از این فیلم‌ها به نام "خاطرات و اعترافات" به درخواست او اکران عمومی نشد و دی اولیویرا خواست این فیلم بعد از مرگش به نمایش درآمد. آخرین فیلم او "پیرمرد بلم" سال گذشته در جشنواره ونیز روی پرده رفت.

دی اولیویرا سال 1908 در پورتو در شمال پرتغال به دنیا آمد. پدرش یک کارخانه‌دار بود و او در خانواده‌ای مرفه بزرگ شد.

از دستاوردهای پدر دی اولیویرا راه‌اندازی یک کارخانه انرژی الکتریکی و تولید اولین لامپ‌های الکتریکی در پرتغال بود. در جریان انقلاب 1974 در پرتغال، این کارخانه توسط مخالفان چپ‌گرای رژیم فاشیستی اشغال و پس از آن ورشکسته شد. دی اولیویرا بخش زیادی از ثروت خود از جمله خانه قدیمی‌اش را از دست داد. عجیب آنکه او پیش از این توسط عوامل همین رژیم بازداشت شده بود و ماموران سانسور از دهه 1930 تا 1970 عملاً اجازه نداده بودند او پروژه‌های داستانی خود را به نتیجه برساند.

دی اولیویرا در کنار استعدادهای هنری یک ورزشکار درجه یک هم بود و در غواصی، مسابقات اتوموبیل‌رانی، پرش با نیزه و آکروبات‌بازی مهارت داشت. او پیش از آنکه دانشکده را رها کند، شیفته استادان سینمایی آلمان، آمریکا و روسیه از آیزنشتاین تا مکس لندر بود و بعد مدتی نیز بازیگری می‌کرد، از جمله سال 1933 در اولین فیلم ناطق پرتغالی به نام "آهنگ لیسبون" بازی کرد.

دی اولیویرا دو سال پیش از آن در 1931 با "کار کردن روی رود دورو" اولین فیلم و شاید معروف‌ترین فیلم کوتاهش وارد دنیای سینما شد. او در دوران دیکتاتوری آنتونیو دی اولیویرا سالازار عملاً نتوانست آزادانه کار کند و بین 1942 تا 1971 تنها دو فیلم بلند داستانی ساخت: درام "Aniki-Bobo" و فیلم نیمه مستند/نیمه داستانی "آیین بهار".

دی اولیویرا سال 1992 در یک مصاحبه درباره این دوره کاری خود گفت: مدت‌ها تأمل می‌کردم. به تدریج متوجه شدم می‌خواهم چه کار کنم... بعد از "آیین بهار" به ماهیت سینما پی بردم، به ارزش زبان.

در دهه 1970 وقتی بیشتر هم‌دوره‌های دی اولیویرا بازنشسته شده بودند، دوران کاری برجسته او با چهار فیلم با موضوع عشق نافرجام ("گذشته و حال"، "Benilde or the Virgin Mother"، "عشق محتوم" و "فرانسیسکا"). سه فیلم آخر علاقه همیشگی او به اقتباس از آثار نویسنده‌های بزرگ پرتغالی ژوزه رژیو، کامیلو کاستلو برانکو و اوگوستینا بسا-لوییس را نشان می‌دهد و اکنون از آن‌ها به عنوان مهم‌ترین فیلم‌های او یاد می‌شود.

تا سال 1985 که دی اولیویرا اقتباس هفت ساعته و بلندپروازانه خود از "The Satin Slipper" اثر پل کلودل را مقابل دوربین برد، تقریباً هر سال یک فیلم می‌ساخت و موضوعات و سبک‌های مختلف را مورد توجه قرار می‌داد، از جمله نگاه حماسی و شخصی به تاریخ پرتغال ("No, or the Vain Glory of Command ")، یک اقتباس خلاقانه از "مادام بواری" ("Abraham’s Valley ")، کمدی سیاه ("آدمخوارها") و داستان‌گویی مخصوص خودش ("My Case"، "کمدی الهی" و "اضطراب"). او همچنان نظرها را به خود جلب و طرفداران جدید پیدا می‌کرد. سال 2010 فیلم "مورد عجیب آنجلیکا" او در کن بسیار مورد توجه قرار گرفت.

در بسیاری از فیلم‌های دی اولیویرا "دیوار چهارم" شکسته می‌شود و بازیگران مستقیم با تماشاگر صحبت می‌کنند. هرچند او در عصر سینمای صامت بزرگ شد، اما علاقه زیادی به صدا داشت.

با افزایش نگاه مثبت منتقدان به آثار دی اولیویرا، او توانست توجه ستاره‌های بین‌المللی را به پروژه‌های خود جلب کند. کسانی مانند جان مالکوویچ که در سه فیلم "صومعه"، "به خانه می‌آیم" و "A Talking Picture" با او کار کرد. درام تاریخی و فرانسوی‌زبان "گیبو و سایه" با بازی کلودیا کاردیناله و ژان مورو سال 2012 به نمایش درآمد.

ریچارد کورلیس منتقد

ریچارد کورلیس منتقد فیلم نام‌آشنا و قدیمی مجله تایم که در دوران کاری خود حدود 2500 مطلب در این هفته‌نامه نوشت، 23 آوریل (سوم اردیبهشت) در نیویورک از دنیا رفت. کورلیس یک هفته پیش از مرگ دچار یک سکته مغزی شدید شده بود.

کورلیس او به مدت 35 سال برای مجله تایم در نیویورک مطلب می‌نوشت و قدیمی‌ترین منتقد فیلم این هفته‌نامه بود. کورلیس حدود پنج دهه در حوزه نقدنویسی فیلم فعال بود. او در دوران کاری خود در تایم حدود 2500 مطلب نوشت و در این مدت چهار کتاب هم به بازار داد.

نانسی گیبز سردبیر تایم، کورلیس را "استاد استفاده از واژه‌ها" نامید و نوشت: واژه‌ها ابزار او بودند، اسباب‌بازی‌های او، تا جایی که گاهی اوقات احساس می‌شد او باید می‌نوشت، همان‌طور که ما باید نفس بکشیم و غذا بخوریم و بخوابیم.

ریچارد زاگلین منتقد تئاتر مجله تایم نیز در مطلبی که در وبسایت این نشریه منتشر شد، به کورلیس ادای احترام کرد و نوشت: نقدهای او بااقتدار بود، اما نه تهدیدآمیز. او درباره دنیای سینما اطلاعاتی در حد یک دانش‌نامه داشت، اما هیچ‌وقت آن را به رخ نمی‌کشید. نثر او لذتبخش و درخشان بود.

زاگلین، کورلیس را "یک خوره کار" نامید که شب‌ها تا دیر وقت کار می‌کرد و گاهی اوقات تا صبح در دفتر کارش می‌ماند.

کورلیس در فیلادلفیا بزرگ شد. او فرزند یک تاجر و معلم کلاس اول بود. اولین فیلمی که دید "Cheaper by the Dozen" به کارگردانی والتر لانگ تولید 1950 بود. کورلیس پنج ساله بود که این فیلم را دید و بعدها وقتی "مهر هفتم" ساخته اینگمار برگمان را دید، برای اولین بار به این فکر کرد که سینما یک هنر است.

او از دانشکده سینت جوزف در فیلادلفیا دانش‌آموخته شد و در دانشگاه کلمبیا و نیویورک نیز در رشته سینما درس خواند. کورلیس پیش از آنکه به تایم بپیوندد، برای "نشنال ریویو"، "سوهو ویکلی نیوز" و "نیو تایمز" و چند جای دیگر نقد می‌نوشت. او همچنین از 1970 سردبیر نشریه "فیلم کامنت" چاپ جامعه فیلم مرکز لینکلن بود و سال‌ها نیز عضو کمیته انتخاب جشنواره فیلم نیویورک بود.

او در 1970 به تایم ملحق شد و به همراه ریچارد شیکل برای این مجله نقد فیلم می‌نوشت. او همزمان در حوزه تئاتر، تلویزیون و دیگر موضوعات مورد علاقه خود مطلب می‌نوشت.

تاد مکارتی منتقد ارشد نشریه هالیوود ریپورتر درباره او نوشت: ریچارد کورلیس و دوست فقید و بزرگش راجر ابرت، بین نسل منتقدان و خبرنگاران سینمایی که اواخر دهه 1960 ظهور کردند، دو نمونه فوق‌العاده در استفاده ماهرانه از واژه‌ها بودند.

مری همسر کورلیس کیوریتور آرشیو عکس فیلم موزه هنر مدرن است. آن‌ها سال 1969 ازدواح کردند.

دان منکه‌ویتس فیلمنامه‌نویس


دان منکه‌ویتس عضو یکی از خانواده‌های مهم هالیوود که برای فیلم "می‌خواهم زنده بمانم!" با بازی سوزان هیوارد نامزد اسکار شد و در تلویزیون نیز فعال بود، 25 آوریل (پنجم اردیبهشت) از دنیا رفت. منکه‌ویتس بر اثر نارسایی‌ احتقانی‌ قلب در خانه خود در مونروویا در کالیفرنیا درگذشت. او 93 ساله بود.

او یکی از فیلمنامه‌نویسان فیلم "می‌خواهم زنده بمانم!" (1958) به کارگردانی رابرت وایز بود و برای کار خود نامزد اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی شد. سوزان هیوارد در این فیلم که از روی داستانی واقعی ساخته شد، نقش یک زن خیابانی را بازی می‌کند که به اشتباه به قتل متهم و بعداً اعدام می‌شود. (هیوارد برای "می‌خواهم زنده بمانم!" برنده اسکار بهترین بازیگر زن شد.)

دان منکه‌ویتس متولد سال 1922 برلین در آلمان بود. او پسر هرمان جی. منکه‌ویتس بود که برای فیلمنامه "همشهری کین" به همراه اورسن ولز اسکار بهترین فیلمنامه را دریافت کرد. دان منکه‌ویتس همچنین برادرزاده جوزف ال. منکه‌ویتس بود که برای فیلم‌های "نامه‌ای به سه همسر" و "همه چیز درباره ایو" برنده دو جایزه اسکار بهترین کارگردان و فیلمنامه شد.

فرانک منکه‌ویتس، برادر دان که دستیار رابرت اف. کندی و جرج مگاورن، نامزدهای ریاست جمهوری از حزب دموکرات بود، اکتبر پیش از دنیا رفت. بن منکه‌ویتس مجری شبکه "ترنر کلاسیک موویز" پسر فرانک است. جان منکه‌ویتس پسر دان یکی از نویسندگان و مدیران تولید سریال "خانه پوشالی" است.

دان منکه‌ویتس از دانشگاه کلمبیا فارغ‌التحصیل شد، در مقطعی در ارتش بود و مدتی هم برای مجله نیویورکر مطلب می‌نوشت. رمان "محاکمه" نوشته او سال 1955 مبنای فیلمی به همین نام با بازی گلن فورد شد.

منکه‌ویتس نویسنده اپیزودهای اول سریال پزشکی "مارکوس ولبی، پزشک" با بازی رابرت یانگ و جیمز برولین – که از 1969 تا 1976 از شبکه ای‌بی‌سی پخش شد - و سریال پلیسی "آیرونساید" با بازی ریموند بر - که از 1967 تا 1975 روی آنتن شبکه ان‌بی‌سی رفت – بود. او برای هر دو سریال نامزد جایزه امی شد.

منکه‌ویتس همچنین یکی از نویسندگان تعدادی از اپیزودهای سریال‌های "سفر ستاره‌ای"، " Profiles in Courage"، "منیکس"، " Playhouse 90"، "مک‌میلان و همسر"، "سایمن و سایمن" و "مک‌گایور" بود.

اندرو لسنی فیلمبردار

اندرو لسنی فیلمبردار استرالیایی که حدود 40 سال در دنیای سینما فعال بود و در تمام فیلم‌های "ارباب حلقه‌ها" و ˝هابیت˝ کار کرد، 27 آوریل (هفتم اردیبهشت) بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت. او 59 ساله بود.

لسنی در سری فیلم‌های "ارباب حلقه‌ها" و "هابیت" به کارگردانی پیتر جکسن که بر مبنای مجموعه داستان‌های فانتری جی. آر. آر. تولکین ساخته شدند، کار کرد و فیلمبردار چند بلاک‌باستر چون "ظهور سیاره میمون‌ها" و "من افسانه هستم" با بازی ویل اسمیت هم بود.

او که متولد سال 1956 در سیدنی بود، در سال 2002 برای کار خود در اولین فیلم مجموعه سینمایی "ارباب حلقه‌ها" با عنوان "یاران حلقه" برنده اسکار بهترین فیلمبرداری شد. لسنی آن زمان به شوخی گفت: به هیچ‌کس توصیه نمی‌کنم که در یک سه‌گانه کار کند.

او پس از کار در مجموعه "ارباب حلقه‌ها" در فیلم‌های "کینگ کونگ"، "استخوان‌های دوست‌داشتنی" و این اواخر سه‌گانه "هابیت" به همکاری خود با جکسن ادامه داد.

آخرین فیلم لسنی "پیشگوی آب" به کارگردانی راسل کرو بود که بهار امسال اکران شد.

مایکل بلیک نویسنده

مایکل بلیک نویسنده آمریکایی که برای اقتباس سینمایی از رمان "با گرگ‌ها می‌رقصد" نوشته خودش برنده جایزه اسکار شد، دوم مه (12 اردیبهشت) در 69 سالگی از دنیا رفت. او بعد از یک بیماری طولانی در توسان در ایالت آریزونا درگذشت.

بلیک متولد سال 1945 در فورت براگ در کارولینای شمالی بود. او در 1988 رمان "با گرگ‌ها می‌رقصد" را نوشت که بیش از 3.5 میلیون نسخه فروش داشت و به 15 زبان ترجمه شد. مت مورفی تهیه‌کننده روی اقتباسی صحنه‌ای از این رمان کار می‌کند.

"با گرگ‌ها می‌رقصد" در سال 1990 مبنای فیلمی سینمایی به کارگردانی کوین کاستنر با بازی او در نقش اصلی شد. این فیلم برنده هشت جایزه اسکار از جمله جوایز بهترین فیلم و کارگردان شد و بلیک نیز جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را دریافت کرد. او همچنین برنده جایزه گلدن گلوب و جایزه انجمن نویسندگان آمریکا شد.

همکاری حرفه‌ای بلیک و کاستنر با فیلم "شوالیه‌های استیسی" (1983) شروع شد که بلیک فیلمنامه آن را نوشت و کاستنر در آن بازی کرد. کاستنر همچنین از بلیک خواست دو فیلمنامه دیگر برای او بنویسد.

سال 2011 شرکت کنستانتین فیلمز بلیک را استخدام کرد تا از روی رمان آلمانی "Winnetou" یک فیلمنامه بنویسد. سال 2014 شرکت آستروف حقوق ساخت دنباله "با گرگ‌ها می‌رقصد" با عنوان "جاده مقدس" را خریداری کرد. دانشگاه نیو مکزیکو که بلیک پیش از آغاز کار هنری مدتی کوتاه در آنجا تحصیل می‌کرد، آرشیو آثار او را در اختیار دارد.

کریستوفر لی بازیگر

سر کریستوفر لی بازیگر بریتانیایی که بیش از همه برای بازی در نقش دراکولا شهرت داشت، هفتم ژوئن (17 خرداد) در 93 سالگی از دنیا رفت. او به خاطر مشکل قلبی و تنفسی در بیمارستان چلسی و وست‌مینستر در لندن بستری بود.

لی که متولد 1922 در لندن بود با بیش از 200 فیلم سینمایی و تلویزیونی در شش دهه، یکی از پرکارترین بازیگران نسل خودش بود.

او اولین بار سال 1948 در فیلم "کریدور آینه‌ها" بازی کرد و در دهه‌های 1950 و 1960 با بازی در فیلم‌های ترسناک تولید استودیو همر به شهرت زیادی رسید.

لی بیش از همه برای بازی در نقش اصلی سری فیلم‌های "دراکولا" شهرت داشت که ازجمله آن‌ها می‌توان به "دراکولا" (1958)، "دراکولا: شاهزاده ظلمت" (1965)، "دراکولا از گور برخاسته است" (1968) و... اشاره کرد.

او در خیلی فیلم‌ها نیز در نقش ضدقهرمانان ظاهر شد، از جمله اسکارامانگا در فیلم جیمز باندی "مرد تپانچه طلایی"، سارومان در فیلم‌های "ارباب حلقه‌ها" و کنت دوکو در پیش‌درآمد فیلم‌های "جنگ‌های ستاره‌ای".

تعدادی از تحسین‌شده‌ترین نقش‌آفرینی‌های لی در فیلم‌های "کالت" بود. او در فیلم "مرد حصیری" درباره یک جامعه دورافتاده که در جزیره‌ای اسکاتلندی زندگی می‌کنند و "جناح" درباره بنیان‌گذار پاکستان بازی کرد.

"مومیایی"، "راسپوتین"، "راهب دیوانه" و "چهره فو مانچو" از دیگر فیلم‌های اوست.

لی در دوران جنگ جهانی به عنوان مأمور عملیات ویژه خدمت می‌کرد و در چند عملیات جاسوسی و خرابکاری در اروپای تحت اشغال نازی‌ها مشارکت داشت. او هیچ‌گاه درباره نقش خود در این چند عملیات صحبت نکرد.