جشواره بزرگ والکس
کد خبر: ۳۱۲۷۸۹
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۴ - ۱۱:۴۷
جوانان آمریکای لاتین و مساله فلسطین؛
وقتی از آنها جدا شدیم، از اتفاقاتی که در جلسه افتاد ناراحت بودم؛ از اینکه چطور اسرائیلی ها تلاش می کنند که حتی در کمیته همبستگی با فلسطین نفوذ کنند و با این کار افکار اعضای آن و جوانان علاقمند به فلسطین را به سمت و سوی مورد نظر خود منحرف کنند.
گروه فرهنگی: یکشنبه ای که گذشت، آخرین روز فستیوال سینمایی «اکوادور برای فلسطین» بود. این فستیوال از 19 تا 29 نوامبر از سوی "کمیته دائمی همبستگی اکوادور با فلسطین" در کیتو برگزار شد. همسرم در روزهای اول فسیوال برای تماشای بعضی فیلم ها رفته بود. یکشنبه تصمیم گرفتیم با هم از این آخرین فرصت استفاده کنیم. کمی دیر راه افتادیم و نگران بودیم که به موقع نرسیم. با این حال مطمئن بودیم حداقل به بحث های بعد از فیلم خواهیم رسید. خصوصا که برای من، آشنایی با تفکر اکوادوری ها درباره فلسطین بیشتر از دیدن فیلم جذاب بود.

در آخرین روز فستیوال سینمایی «اکوادور برای فلسطین» چه گذشت؟

به گزارش بولتن نیوز، خیلی دیر نرسیدیم. توانستیم بیشتر فیلم را ببینیم. مستند جالبی بود درباره مراحل اشغال فلسطین به نام "1913 :Seeds of Conflict". بعد از پایان فیلم، جوانی که بعدا فهمیدم اصالتا فرانسوی است و از اعضای کمیته، نیم ساعتی درباره اوضاع خاورمیانه صحبت کرد و این موضوع را با شرایط فلسطین و انتخاب این سرزمین توسط صهیونیست ها مقایسه کرد. بعد، از دختری اسرائیلی-اکوادوری دعوت کرد تا درباره نگاه و رویکرد مردم "اسرائیل" درباره فلسطینیان صحبت کند.

این دختر خانم، 15 سال در فلسطین اشغالی زندگی کرده و در آنجا به مدرسه و دانشگاه رفته بود. او تلاش می کرد این مفهوم را القا کند که حساب بعضی از مردم "اسرائیل" و دولت آن از هم جداست. می گفت تعداد زیادی از مردم اسرائیل با اقدامات دولت و ارتش موافق نیستند و خواستار تشکیل دو دولت مجزا در این سرزمین اند. همه با سکوت به صحبت های او گوش می دادند و با حرکات سر حرف هایش را تایید می کردند. ویدئویی هم نمایش داده شد که مدعی عدم تمایل جوانان اسرائیلی برای پیوستن به ارتش بود.

در اواسط بحث، دستم را بالا گرفتم و با سوالی ساده خانم "اسرائیلی" را که در حال توجیه اشغال سرزمین فلسطینیان بود، به چالش کشیدم. وقتی سوالم را مطرح کردم، تقریبا همه حضار به نشانه تاییدِ حرف های من، سر تکان دادند. او هیچ جوابی نداشت و میکروفون را به رئیس جلسه داد تا به نحوی از او دفاع کند. بحث بالا گرفت و چند نفر دیگر هم از صحبت های او انتقاد کردند. این سوال و جواب ها دو ساعتی طول کشید.

وقتی از سالن خارج شدیم، رئیس جلسه و یکی دیگر از اعضا به دنبال ما دویدند. از ما به خاطر حضورمان در جلسه تشکر کردند. رئیس جلسه گفت که طی این ده روز، اولین باری بود که چنین بحثی وجود داشت و روزهای دیگر حضار فقط شنونده بودند. ما هم گفتیم که نگران نفوذ این تفکرات در بین طرفداران فلسطین و خصوصا اعضای کمیته هستیم. رئیس کمیته در جواب گفت وجود امثال شماست که می تواند به هدایت درست افکار جوانان طرفدار فلسطین کمک کند. 

وقتی از آنها جدا شدیم، از اتفاقاتی که در جلسه افتاد ناراحت بودم؛ از اینکه چطور اسرائیلی ها تلاش می کنند که حتی در کمیته همبستگی با فلسطین نفوذ کنند و با این کار افکار اعضای آن و جوانان علاقمند به فلسطین را به سمت و سوی مورد نظر خود منحرف کنند. همسرم با دیدن برافروختگی من گفت: "تقصیر این بچه ها نیست. اینها اطلاعاتشان ناقص است و در نتیجه راحت این صحبت ها را قبول می کنند؛ به تصور اینکه در حال کمک به فلسطینیان هستند. تقصیر و کوتاهی از امثال ماست که صحنه را خالی کرده ایم. اگر امروز تو نبودی و یا حرفی نمی زدی، هیچکس اعتراضی نمی کرد. همه ساکت می نشستند و گوش می دادند و بعد هم برای دیگران تعریف می کردند."

همسرم درست می گفت. جوانان اکوادوری که هزاران کیلومتر دور از خاورمیانه با فرهنگ و دین و دنیایی متفاوت هستند، چطور می توانند بفهمند چه کسی درست می گوید. آن هم وقتی تنها صدای یک طرف را می شنوند. آن طرفی که در لباس دوست به آنها نزدیک شده تا سیاست دشمن را پیش ببرد.

واقعا تاسف بار است. این همه افرادِ با علم و آگاهی نسبت به مسئله فلسطین در ایران هستند که انرژی و وقتشان را تلف می کنند. می گویم تلف، چون در جامعه ای مثل ایران نیاز به این همه مفسر برای تشریح وضعیت فلسطین و ماهیت اسرائیل نیست. می گویم تلف، چون هر کدام از این افرادِ آگاه اگر در ایران نباشند، حتما شخص دیگری به جای آنها خواهد بود و همان وظیفه را انجام خواهد داد. می گویم تلف، چون در این طرف کره زمین، در مناطقی مانند آمریکای لاتین است که جوانان نیاز به آگاهی دارند و فلسطین تنها یک نمونه است.

خوشحال بودم از اینکه آن روز آنجا بودم. حتی اگر اندکی تردید در ذهن حاضرین ایجاد کرده باشم و آنها را به فکر کردن وا داشته باشم.. ارزشش را داشت. اما یک لحظه فکر دیگری این خوشحالی را از من گرفت؛ چه روزهایی که من نبوده ام و آن دختر اسرائیلی بوده است، تنها، با ذهن هایی آماده شنیدن و پذیرفتن...


برگرفته از وبلاگ http://ecuador.blog.ir/

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۲
امیر تفرشی
|
Ecuador
|
۱۳۹۴/۰۹/۱۳ - ۱۹:۳۷
0
0
دوست گرامی! این گزارش توسز یک خانم نوشته شده است نه امیر تفرشی:
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
تلگرام
اینستا
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین