کد خبر: ۳۰۹۸۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

احمد شاه مسعود، قهرمان اندیشه " جهانداری ایرانی"

دکتر برات شمسا
به بهانه سالروز شهادت احمد شاه مسعود ( 9 سپتامبر 2001)
احمد شاه مسعود، قهرمان اندیشه " جهانداری ایرانی"
ایران زمین یکی از بلا خیز ترین نقاط دنیا و بر سر چهارراه تاریخی شرق و غرب و بالعکس قرار داشته و آتش هر تهاجم مهم جهانی دامن گیر آن شده است. ایران در این پیشانی حوادث و بسیاری از حوادث تلخ را از سر گذرانده است. ایران زمین، هم جغرافیاست هم تاریخ است و هم فرهنگ، جغرافیای ایران کنونی بخشی از ایران زمین است. تاریخ مشترک از آناتولی تا به دریای چین و هند است. و فرهنگ این تاریخ، فرهنگ مشترکی است که زبان و اندیشه فارسی یک هویت و نشانه از این هستی فرهنگی است و خراسان بزرگ زادگاه زبان فارسی و محل جوشش و زایندگی مستمر فرهنگی و سنت های قهرمان پروری است که یکی از این چهره ها در جغرافیای فرهنگی ایران زمین زنده یاد احمد شاه مسعود است.
2) افغانستان همیشه در مرکز مناقشات بود و تازگی نداشته و ندارد. روس و انگلیس در قرن نوزدهم با توطئه و تهدید به لشگرکشی هرات و بخش هائی فرهنگی را از ایران جدا کردند و با یکدیگر در رقابت و تضاد بودند . در قرن نوزدهم انگلیسی ها بر این کشور مسلط شدند و در قرن بیستم روسیه شوروی و در قرن بیست و یکم امریکا لشگر کشی نمود. این تجاوزگری ها نشان می دهد که اعتقاد شاهان قدیم پر بیراه نبوده است که می گفتند افغانستان مرکز جهان است. اهمیت این کشور را اقبال لاهوری در سروده اش بیان کرده است که "آسیا یک پیکر آب و گل است... کشور افغان د ران پیکر دل است" و اینگونه افغانستان قلب اسیا شد و نبردهایی برای دستیابی به این قلب در این جغرافیا شکل گرفت و انگاه احمد شاه مسعود در این نبردگاه قدرت های بین المللی در اسیا و بازی بزرگ جدید و در چنین موقعیت ژئواستراتژیک و نقطه تلاقی و بام دنیا و معبر وگذرگاه و محصور در خشکی، مردانه به جهاد پرداخت و با بیگانگان آشتی نکرد و آبروی سنت های فرهنگی ایران زمین شد و در ان خطه به اندیشه فارسی جهان دارای ایرانی، وزن شگرف انگیزی بخشید.
3) سنت دوران سربلندی جهاد مردم افغان و جوشش دائمی و مستمر استقلال این مرز و بوم در چهره مسعود متبلور بود. مسعود زایش مستمر آزادی خواهی دامنه شرقی فلات ایران و شمشیر رودکی سمرقندی و سنائی غزنوی و فردوسی توسی و جلال الدین بلخی بود. ) احمد شاه مسعود که در قریه جنگلک پنچشیر (دره استراتژیک) متولد شد در دوران نوجوانی به جمعیت اسلامی پیوست و در قیام مردم و جهاد بر علیه اشغالگران سرخ نقش کلیدی ایفا نموداو حلقه وصل جغرافیای سمرقند و بلخ و طوس و نیشابور و هرات و غزنه بود مسعود به تنهایی یک مکتب بود . او هم فرهیخته بود و فرهنگ مدار. هم اهل غزا و جهاد وتفنگ بود،هم اهل علم و عمل، آگاهی و جهاد هر دو را با هم داشت.. مکتب را در آغاز در بازارک پنجشیر خواند و بعد در موفق هرات ادامه داد به کابل امد و در دانشکده فنی مهندس شد و در دره پنجشیر آواز استقلال سر داد و تفنگ برداشت و حماسه مقاومت پنجشیر را آفرید و ارتش سرخ را بیرون راند.و انگاه در استانه جشن رهائی وطنش اختلاف دامن گرفت . هنوز آرام نگرفته بود که درگیری داخلی آغاز شد وانگاه ظهور طالبان زخمی دیگربرپیکر کشورش وارد ساخت،طالبان برای بار دیگر افغانستان را به ورطه جنگ داخلی کشاند و مسعود با سرافرازی تنها جریان مقاومت ضد طالبان در کشور شد.
4) هنگامی که طالبان پدید آمد و پیروزی های نخستین آنها همه را حیرت زده کرد کمتر کسی از خاستگاه نفتی آنها مطلع بود. نفت بود که آمریکا و عربستان را در کنا رپاکستان در حمایت از طالبان کشاند. آمریکا برای حذف ایران در مسیر انتقال نفت و گاز اسیای مرکزی و دریای خزر ،گروه طالبان در افغانستان را انتخاب کرد که مشکل امنیت در این کشور را حل نماید و پاکستان هم دالان تجاری با شد و شبکه گسترده ای برای انتقال نفت و گاز( ترکمنستان – ازبکستان – قزاقستان)از این مسیر فراهم شود. مدیر یونوکال امریکائی با حذف بریداس ارژانتینی همه چیز را آماده می دید و این استراتژی خط لوله ای بود که گروه طالبان به عنوان تامین کننده منافع نفتی واشنگتن در آن ایفای نقش می کرد. غیر از منافع اقتصادی ملاحظات دیگر هم بود طالبان به اندازه کافی ضد ایران و ضد شیعه هم بود و پاکستان هم که در سرش (خیال ایجاد یک امپراطوری را که در استراتژی ضیا الحق بود) رامی پروراند که می باید کشورش با تسلط و یا نفوذ در افغانستان بتواند خط حائلی سنی را بین هند کافر و ایران رافضی و روسیه مسیحی ایجاد نماید، همه دست به دست هم دادند تا با جلب حمایت های مالی عربستا ن و امارات به تسخیر تمام افغانستان بیاندیشد و این توطئه ای بود که را مسعود پیش از همه انرا درک کرد.ه بود
احمد شاه مسعود یک تنه در غربت خطر طالبان و تسلط دوباره غرب بر افغانستان و دخالت های پاکستان را شناخت و پای این شناخت ایستاد. او معتقد بود و ایمان داشت و داد میکشیدکه اگر د رتمام افغانستان به مساحت کلاهش جائی برای او باقی بماند با طالبان و حامیانش خواهد جنگید و جنگید هر تلاشی اورا به اشتی نکشاند و مثل دیگرانی ساده و زود باور نبود که هزینه زود باوری عمامه سیاه فریب طالبان را با از دست دادن جانش بدهد. او تنها استراتژیست برجسته نظامی بود که طالبان هم (به عنوان یک نیروی بومی افغانی که جریان عرب افغان با انهمه تجربه تشکیلاتی پشتیبانش بود و پاکستان و ژنرال هایش در مقام مشاوره) قادر به شکستش نشد.
5) در جغرافیای این کشور زمینی در افغانستان در برابر طالبان مقاومت نکرد الا همان دره پنجشیری که خاکش حرمت داشت و ارتش سرخ را به زانو درآورده بود. و انگار که خداوند پنجشیر را بلاکش افغانستان می دانست. و مسعود را حرمتی در دره ای که بارها گفت که اگر تنها ی تنها بماند باز هم با توکل به خدا و یک تنه و تا آخرین نفس و تا آخرین نرمی با طالبان اجیر شده پاکستان می جنگد و احمد شاه مسعود سد طالبان شد ا و همه کسانی را که این خطربزرگ(هم امنیتی و هم دینی که مایه وهن هر مسلمانی بود) را درک کرده بودند را، گرد خود جمع کرد. از نخستین آنها ایران بود و بعد روسیه آمد (با برخی از کشورهای منطقه به خصوص تاجیکستان) و هند هم پای به میدان گذاشت . طالبان دوستان قدیمی را دشمن کرد.( احمد شاه مسعود و حکمتیار و شورای مشرقی و. رابطه انها با پاکستان) و دشمنان قدیمی را دوست نمود(روسیه و مسعود حزب وحدت و مسعود تاجیکستان و مسعود و...). ایران دور شده از مسعود را پی مسعود فرستاد . آمریکای حامی جنگ جهانی ضد شوروی را دشمن نمود. هند را با مسعود به رفاقت رساند. مسعود را کنار دشمن قدیمی اش روسیه نشاند. پاکستان همراه جهاد مردم افغانستان را دشمن افغان کرد. مجاهد را مقابل مجاهد قرار داد. اما مسعود فتنه شناس بود و اینده نگر.
6) طالبان جریان قشری افراطی ، زاده مدارس دینی در پاکستان بود که اینک با متولیان مدارس دینی و جریان بن لادن به دروغ با کانون دفاع از شریعت بدل شده بود. شریعتی که حاصل مغز معیوب طلاب کم سواد و بی فضل بود. پیروزی های طالبان آنها را سرمست کرد. فکر تشکیل امارات در ماوراء النهر شبه قاره و شکستن بت خانه ها در چین و حمله به رافضی ها در ایران ، بخشی از گامهای بعدی این طلاب بی فضل بود. عربها که دل خوشی از ایران نداشتند با حمایت از ملا عمری که از قبیله هوتک (شاخه ای از پشتو های غلزائی همان قبیله ای که میر ویس در سال 1721 اصفهان را تسخیر کرد و صفویه سرنگون شد) قصد تکرار تاریخ را داشتند تا یک بار دیگر قبیله هوتک به رهبری ملا عمر هوتکی اینبار برای تسخیرتهران و سرنگونی جمهوری اسلامی ایفای نقش نماید.
7) طالبان که یارانش غالبا کودکان بی بته جهاد ندیده ان دوران بودند، رهبران جهادی را کافر دانستند و این کفر را بیشتر از همه در احمد شاه مسعود دیدند و به جنگ با او امدندکه تنها چهره ای بود که در برابر آنها مقاومت می کرد. از نگاه رهبران طالبان حامیانش مسعود در نتیجه جنگ کلاسیک ( به سبک افغانی) و یا چریکی و یا به سبب حمله و گریز های طالبانی شکست نمی خورد. تنها راه ترور او بود. و بدین ترتیب نقشه ترور در بخش عربی تشکیلات ملا عمر ( در خانه دخترش که همسر بن لادن بود) برای حذف مسعود طراحی شد.
8) القاعده مغز متفکر عملیاتهای انتحاری دو عملیات را همزمان طراحی نمود که از یکسو ( به لحاظ داخلی) مساله افغانستان را به صورت یکپارچه و به نفع طالبان حل نماید و این تنها با ترور احمد شاه مسعود امکان پذیر بود. و از سوئی دیگر ( به لحاظ خارجی) با یک عملیات دیگر دولت مردان غربی و جهان را مشغول به حادثه ای نماید که فرصت پرداخت به مساله افغانستان را از آنها بستاند و بدین ترتیب ائتلاف ضد طالبان به شکست کشیده شود و موضوع حاکمیت طالبان به صورت یکپارچه بر افغانستان تمام شود. و از این روست که در ماه سپتامبر 2001 طرح ترور مسعود و حمله به برخی از مراکز امریکا ترسیم می شود. سپتامبر فرا می رسد ، مسعود به شهادت می رسد ، برج های دو قلو از هم فرو می ریزد ، اما آیا پیش بینی طالبان و القاعده و پاکستان برای حاکمیت یکپارچه بر افغانستان درست از اب در می آید؟
9) خون پاک احمد شاه مسعود در اوج غربت و تنهایی و مظلومیت کا رخودش را کرد. طالبان به عوض تسلط بر تمامی افغانستان، از همه مواضع خود بیرون رانده شد. پاکستان اصلی ترین حامی طالبان از طرف ضلع دیگر توطئه ( آمریکا) تهدید به حمله شد وتابحال هر عملیاتی را که امریکائی ها در پاکستان خواستند بی اذن صاحب خانه انجام داده اند این دو دوست (طالبان و پاکستان) اینبار با یکدیگر وارد نبرد طولانی شدند. که تا به امروز همچنان ادامه دارد. پاکستان تمام آبروی خود را در بین گروه های سیاسی و نظامی افغانستان از دست داد. و میزان تاثیر گذاری اش به حداقل کاهش یافت رنگ حنایش در بین کشور های منطقه کمرنگ شد. آمریکا که در آغاز به حمایت از طالبان پرداخت اینک غریب به ده سال است که با هزینه ای سنگین و با ائتلاف( ناتو) مشغول سرکوب طالبانی است. که روزی حامیش بود درواقع اینبار خون مسعود جبهه ای را گشود که در این جبهه هم .دوستان قدیمی را دشمن کرد و دشمنان را بار دیگر آیا دوست خواهدنمود؟
10) هویت قومی مسعود (تاجیک بودنش) هم یک هویت فرهنگی بود ، حتی به گمانم مذهب اش هم برخوردار از همین هویت فرهنگی بود. از این نگاه است که مرد میدان و سخندان موزون بود. زبان فارسی را رکن خیمه جهانداری ایرانی می دانست . مسعود تاجیک که نه. مسعود ایرانی عزیز ترین و بزرگ ترین مظهر تفکر ایرانی در قلب آسیا بود. اگر باور بر این باشد که فارسی تقویت فرهنگ تشیع است، مسعود تاجیک وزن سنگین فارسی در این دیار بود. او د رگیرو دار نبرد و ستیز به هویت زخم خورده ستم قومی پشتو بر تاجیکان جان داد. جان تاجیکان در افغانستان از جهاد و جوانمردی او بود. او دلاور عهد طریق بود. اواز هویت تاجیک با جان و دل محافظت کرد. احمد شاه مسعود جوینده بود. خریدار فکر نو . نفسی گیرا داشت و قدمی راسخ و تواضعی از سر درد و سوز. اهل عمل و جهاد . علم و فکر. تقوا و فضیلت. احمد شاه مسعود کشف شده دوران همپوشی ایدئولوژِیکی و منافع ملی در ایران بود. مسعود در دوران ایدئولوژیک در ایران در حلقه اول نبود . ناکامی های سیاست خارجی ایران و الویت های کودکانه اش در دوران تقسیم بندیهای گروهای داخلی او را به حلقه اول کشاند. احمد شاه مسعود با طلوع طالبان برای ایران از مشرق طلوع کرد. طالبان ایران و مسعود را در حلقه جهانداری ایرانی کنار هم نشاند. پاکستان با طالبان مسعود را راند تا او را در بند نماید. اما رفتار طالبان پاکستان را اسیر ودر بند آمریکا کرد. احمد شاه مسعود غروب شرق کمونیستی را با جهادش دید. و شاید خود یکی از مسببان مرگ شوروی و فروپاشی این امپراطوری در قرن بیستم بود. او باور داشت که فرنگ (غرب) بیمار است و سخت گرفتار. مسعود به سنت هویت دینی و قومی خود سخت باورمند بود. ایستاد . شهادت او سهمگین ترین ضربه خارجی بر پیکره افغانستان را خنثی کرد. (طالبان و حامیان منطقه ای اش چون پاکستان و عربستان و امارات و حامی بین المللی اش آمریکا) . مسعود اینک نیست . اما در افغانستان طالبان هم در قدرت نیست. مسعود نیست اما نفوذ پاکستان در افغانستان هم نیست( کاهش حداقلی) . مسعود نیست، از بن لادن هم خبری نیست و جریان عرب افغان هم به پایین ترین سطح توان رسیده است. بدین ترتیب احمد شاه مسعود با شهادتش تبدیل به نماد استقلال افغانستان شد. اگر در حیات مسعود شوروی از هم پاشید ، اینک شهادت او نوید غروب غرب خواهد بود.

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
ناشناس
|
France
|
۱۲:۴۱ - ۱۳۸۹/۱۱/۰۱
0
0
احمدشاه مسعود در حاليکه برنامه هاي خود را در ايجاد ارتش منظم و همآهنگي ميان نيرو هاي مجاهدين در سالهاي بعد از خروج قواي شوروي دنبال کرد، موضوع تضعيف وسقوط رژيم را از داخل نيز از ياد نبرد. خروج کامل قواي شوروي در دلو 1367، سپس فروپاشي امپراطوري شوروي و سقوط حاکميت حزب کمونيست و به دنبال آن کاهش و پايان يافتن کمک هاي بي حساب مالي و نظامي مسکو به رژيم حزب دمکراتيک خلق در کابل، نفاق و خصومت فزاينده ي جناح ها و دسته هاي حزب مذکور در داخل حاکميت ازعوامل زمينه ساز تضعيف و سقوط رژيم از داخل محسوب مي شد. و مسعود ازتمام اين زمينه ها در سقوط حاکميت حزب مذکور استفاده کرد. پس از خروج قواي شوروي نظاميان حزب دمکراتيک خلق که بقاي حاکميت حزبي خود را متزلزل و نامطمئن مي ديدند در صدد تأمين روابط با گروه هاي مختلف مجاهدين برآمدند. اما بيشترين تعدادآنها اين روابط را با احمدشاه مسعود برقرارکردند. جاذبه و نفوذ شخصيت مسعود که در استقلاليت، اعتدال و وطندوستي اش مشخص مي شد بسياري از نظاميان حزب حاکم را به سوي او مي کشاند. متقابلاً وي از مراجعه و تأمين ارتباط افراد از داخل حاکميت حزب دمکراتيک خلق که ديگر حاکميت وآيديالوژي حزب مذکور را پايان يافته تلقي مي کردند استقبال به عمل مي آورد. تضادها و مخاصمات قومي، قبيله اي، زباني و محلي جناح ها و دسته هاي حزب مذکور که با تمايلات و گرايشات برتري خواهانه ي قومي نجيب الله در داخل حزب به صورت فزاينده عميق تر و گسترده تر مي شد، برقراري ارتباط عناصر و افراد مختلف نظامي و غير نظامي حاکميت حزب دمکراتيک خلق را با احمدشاه مسعود بيشتر مي ساخت. در نتيجه ي اين عوامل و زمينه ها بود که مسعود در ششمين اجلاس شوراي نظار در ثور1370 سقوط حاکميت حزب دمکراتيک خلق را قبل از اتمام برنامه ي ايجاد ارتش منظم و انجام مرحله ي تعرض استراتژيک در سقوط رژيم از بيرون مورد بررسي وارزيابي قراردا
نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین