کد خبر: ۲۸۵۴۶
تاریخ انتشار:
‍‍‍ پ پ ‍‍‍

ايراني ها « بهاء » را دروغگويي بزرگ مي دانند

انديشه پربار «غيبت و مهدويت» در طول تاريخ از آسيب و دستبرد فکري و عقيدتي و در امان نبوده و هر از چند گاهي کساني با دستاويز قرار دادن اين انديشه به فريب مردم عوام پرداخته اند. سابقه اين عمل حتي به پيش از دوران تولد امام مهدي، (عج) مي رسد. فرقه هايي چون فطحيه و واقفيه و ... که دستاويزي جز روايات نقل شده از سوي پيامبر اکرم (ص) درباره غيبت آخرين امام نقل


شده بود، نداشتند، نمونه اي از اين تفکرات است. در سده هاي اخير نيز فرقه هايي چون بابيت و بهاييت انديشه ناب مهدويت را وسيله اي براي رسيدن به اهداف و آمال دنيوي خويش قرار دادند و چند صباحي جامعه را به تفکرات خود مشغول ساختند. مهدويت و زايش بهاييت موضوع گفتگوي ما با دکتر سيد رضي موسوي گيلاني است که تقديم حضورتان مي شود:


*آقاي دکتر، چرا مسأله ظهور امام عصر (عج) مورد توجه فرقه هاي مختلف قرار گرفته و به آن اهميت داده شده است؟
**برخي از مباحث در اديان قابليت ويژه اي دارند و همين مسأله باعث مي شود که همواره در کنار يک حقيقت اموري بدلي نيز ساخته شود؛ مثلاً پس از آنکه پيامبر اکرم (ص) توانست قبايلي چون اوس و خزرج که صد سال با يکديگر در نبرد بودند را گرد خود جمع کرده و ميان آنها وحدت برقرار کند، عده اي شياد چون مسيلمه کذاب و اسود عنسي و... وقتي دريافتند که دين و مفاهيم متافيزيکي و فرامادي مي تواند توده مردم را گرد هم آورد، ادعاي نبوت کردند. از جمله موضوعات ديگري که باعث شد عده اي آن را به نفع خود مصادره کنند «مهدويت» بود.در روايات اهل سنت و شيعه از رسول اکرم (ص) همواره رواياتي وجود داشته است مبني بر اينکه سرانجام در تمامي جهان شاهد اصلاح، همزيستي و عدالت خواهيم بود که آن را يکي از فرزندان من به نام مهدي (عج) محقق خواهد کرد.


همين مسأله باعث شد که بسياري از فرقه ها و خيزشهاي سياسي و تحولات اجتماعي از همين عنوان براي مشروعيت و تثبيت موقعيت خود استفاده کنند. کتاب «فرق الشيعه نوبختي» که به قرن دوم هجري قمري متعلق است، به تبيين تاريخ فرقه هاي شيعه مي پردازد. پس از واقعه عاشورا نيز که بحراني بزرگ در فرهنگ اسلامي و شيعي محسوب مي گردد، بسياري از افراد از اين مسأله سؤ استفاده کرده و خود را مهدي امت معرفي مي کردند. از زمان امام سجاد (ع) تا زمان ولادت ولي عصر (عج) مي توان اين گونه فرقه ها را شاهد بود. بنابراين در زمان هر يک از ائمه معصومين (ع) تعدادي از مدعيان مهدويت که در فرهنگ ما از آنها با عنوان متمهديان (مدعيان دروغين مهدويت) ياد مي شود وجود داشته اند. پس از قرن دوم هجري قمري نيز اين روند پايان نپذيرفت و امروزه نيز صدها نفر از اين موضوع سؤ استفاده کرده و فرقه هايي را ايجاد نمودند که هنوز نيز به عنوان لکه ننگي بر فرهنگ اسلامي از آن ياد مي شود؛ فرقه هايي چون بابيت و مهدويت که از مفهوم مهدويت سؤ استفاده کرده و عده اي عوام را پيرامون خويش جمع کردند.
*با توجه به اينکه مي گوييد اين موضوع در هر دوره اي وجود داشته است آيا امکان برخورد جدي با هر يک از آنها در دوره خاص خود وجود نداشته است؟
**به نکته خيلي مهمي اشاره کرديد. اينکه هر موضوع در هر عصر قابليت تکرار دارد، مويد اهميت آن است. مثلاً کمونيسم 70 سال در تاريخ وجود داشت و بعيد به نظر مي رسد که بار ديگر چنين تفکري در تاريخ تکرار شود و يا تفکر کاتوليک در برهه اي به عنوان نهادي کليسايي مشکلاتي را ايجاد کرد و بنابراين نمي توان انتظار داشت چنين تفکري مجدداً رونق بگيرد. اما مباحثي چون منجي گرايي، هدايت جهاني، ظهور يک مصلح جهاني تا آن زمان که به وقوع نپيوندد، همواره مورد سؤ استفاده قرار خواهد گرفت. براي همين است که پنجاه سال پس از دوره اي که پيروان محمد حنفيه ادعا مي کنند وي نمرده و دوباره بازخواهد گشت و در حقيقت او مهدي موعود است، بار ديگر همين ماجرا تکرار مي شود. اين موضوع تنها اختصاص به فرهنگ اسلامي ندارد و در جامعه مسيحي نيز مي توان صدها نفر را يافت که مدعي اند آنها مسيح موعودند. مسأله منجي گرايي تنها متعلق به جامعه سنتي و مردم عوام آن جامعه نيست و در دهه هاي اخير و در اوج خردورزي عقلاني جوامع دهها نفر ادعاي مهدويت را مطرح مي کنند.
*شما به دو فرقه بابيت و بهاييت در اين ماجرا اشاره داشتيد. چه عاملي در ايجاد اين دو تأثير داشته است؟
**ببينيد، هر جا عقل تعطيل شود، بستر مناسبي براي انحراف و تقدس م؛بي فراهم مي شود. فرقه شيخيه در کرمان و پيروان شيخ احمد احسائي و سيد کاظم رشتي جزو فرقه هاي عقل گريز در تاريخ به شمار مي رفتند. مثلاًً بر اساس برخي از افکار و انديشه هاي آنان چون رکن رابع، ميان امام عصر (عج) و توده مردم فردي واسطه قرار گرفته است و يا بر اساس تفکر «هور قليا» که از سوي آنان مطرح مي شد، امام زمان (عج) در عالم مادي فراتر از عالم جسماني زندگي مي کند. اين فرقه به دليل اعتقاد به همين مباحث بستري را براي فردي شياد چون علي محمد باب که جزو طرفداران سيد کاظم رشتي بود فراهم آورد. او ابتدا ادعا نمود که من رکن رابع و يا «باب» - يعني دروازه و دري که مردم بواسطه وي مي توانند با ولي عصر (عج) در ارتباط باشند -هستم. او پس از چندي ادعا کرد که مهدي موعود است. او را شلاق زدند و او نيز توبه کرد، اما بار ديگر اين روند را تکرار کرد و اعدام شد.
پس از وي يکي ديگر از مريدانش به نام حسينعلي بهاء کتابي را که علي محمد باب جانشين خود؛ ميرزا يحيي نوري يا «صبح ازل» معرفي کرده بود از بين برد. بعدها ادوارد براون اين کتاب را تصحيح و مجدداً به چاپ رساند. حسينعلي بهاء و علي محمد باب دو نفر از کساني هستند که با تکيه بر مباحث شيخيه ادعاي مهدويت را مطرح کردند. توده مردم نيز به دليل اعتقاد به موضوع مهدويت براحتي اغفال مي شدند. وقتي علي محمد باب در شيراز ادعاي مهدويت را مطرح نمود، برخي از شاگردان شياد وي چون ملاحسين بشرويه پرچم سياه برداشته و از خراسان به سوي شيراز روانه مي شدند تا ادعا کنند روايت پيامبر (ص) مبني بر اينکه هنگام ظهور مهدي (عج) پرچم هاي سياه از خراسان به وي مي پيوندند تحقق يافته است.اين گونه بود که توده اي عوام نيز به اين مسايل ايمان مي آوردند. مردم عوام در دوره مدرن نيز مستعد دروغگويي اند. هر جا عقلانيت تعطيل شود و نگاه به دين به جاي مراجعه به عالمان ديني به سوي شيادان معطوف گردد انحراف به وجود مي آيد. در ميان اهل سنت حنبلي ها بشدت عقل گريز اند و در نتيجه منطقي آن وهابيت و افکار ابن تيميه به وجود مي آيد. در تفکر شيعه نيز فرقه هايي چون شيخيه و اسماعيليه که شيعه هفت امامي محسوب مي شوند، بابيت و بهاييت را ايجاد کردند.
*گويا غير از عالمان دلسوز داخلي که در مبارزه با اين جريان انحرافي نقش بسزايي داشته اند، تلاش هاي برخي از مستشرقان نيز در برداشتن نقاب از چهره آنها مؤثر بوده است...
**ادوارد براون مدتها در ايران بود و تاريخ ادبيات ايران را نيز وي براي اولين بار نوشت. وي پس از «کنت دو گوبينو؛ سفير انگليس در ايران بود. همزمان با آمدن وي به ايران، فرقه هاي بابيت و بهاييت جزو اديان زنده محسوب مي شدند. براون کتابي با عنوان يک سال در ميان ايرانيان دارد. شايد بتوان گفت او يکي از بهترين افرادي است که در خصوص زمان ايجاد بابيت و بهاييت گزارش مفصلي را ارايه مي کند و مي گويد حسينعلي بهاء فرد شياد و دروغگويي است و اگر پيامبر باشد، نبايد حق برادر خود را مي خورد.
براون مي گويد ايراني ها در خصوص جانشيني علي محمد باب همواره از کتاب ميرزا جاني ياد مي کردند و من وقتي از بهاييان سوال مي کردم، آيا اين کتاب را مي شناسيد آنها آن را انکار مي کردند، در حالي که مي دانستم اين کتاب وجود دارد. بنابراين به کتابخانه کنت دوگوبينو در انگليس رفتم. براون اين کتاب را تصحيح کرده و صد صفحه بر آن مقدمه به نام «نقطة الکاف» مي نويسد. او در اين کتاب از شيادي بهاييان پرده بر مي دارد، زيرا علي محمد باب صراحتاً مي گويد که جانشين وي چه کسي بايد باشد.
من به رهبر بهاييان هند در همايش اديان استراليا گفتم، بهاييان سه ويژگي را در ايران به وجود آوردند؛ ترور، کتابسوزي و خشونت و امروزه برخلاف گذشته در سطح جهاني خيلي مظلوم گرايي مي کنند. چنانکه در دوره قاجار اميرکبير را ترور مي کنند. کتاب ميرزاجاني و دهها کتابي را که مطالبي بر ضد تفکرات آنها به چاپ رسيده را تحريف کرده و يا سوزانده اند تا به خيال خود برخي واقعيات نظير اينکه حسينعلي بهاء فرد بي سوادي بوده که حتي عربي اوليه را نمي داند به اطلاع ديگران نرسد.
*در عدم مشروعيت بهاييت علاوه بر اتفاق نظر ميان عالمان ديني وجه اشتراکي نيز ميان آنها و برخي ضد عناصر ضد اسلامي وجود دارد اين اتفاق آرا از کجا نشأت مي گيرد؟
**اگر بهاييت در هند به وجود مي آمد، شايد تا اين حد براي ما گران تمام نمي شد. خيلي از مذاهب هندي همچون جينيسم، بودائيسم و هندوئيسم جزو اديان زميني محسوب مي شوند و هيچ يک ادعا نمي کنند که اديان قبل از آنها منسوخ شده اند اما آنقدر شيادي حسينعلي بهاء گسترش يافت که ادعا نمود اسلام منسوخ شده است و من دين جديد را عرضه کرده ام. او پا را از ادعاي علي محمد باب فراتر گذاشته و ديگر ادعا نکرد که مهدي موعود است، بلکه گفت: من صاحب دين جديد هستم. هيچ يک از عالمان شيعه با توجه به اين انحراف بهاييان سرسازگاري با آنها نداشته اند.تنفر مردم ايران از بهاييت براي آن است که بهاء را يک دروغگوي بزرگ مي دانند و براي همين است که بهاييت هيچگاه در ايران مشروعيت پيدا نکرده بود و پس از دوره قاجار به بعد تمامي عالمان ديني در اين موضوع با يکديگر متفق القول بوده اند که بهاييت فرقه اي منحرف و ضاله است که هيچ مشروعيتي ندارد. براي همين است که علاوه بر عالمان شيعي، فردي چون احمد کسروي که ميانه اي با اسلام ندارد و تفکراتي ضد اسلامي دارد نيز کتابي با عنوان بهايي گري منتشر مي کند و در آن از شيادي بهاييان مي گويد !
رشد بهاييت در دوره قاجار به دليل حمايت انگلستان بود. حسينعلي بهاء پس از آنکه دريافت نمي تواند در ايران مقاصد خود را به دليل مخالفت عالمان ديني پيش ببرد، به سفارت انگلستان پناه مي برد

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما

آخرین اخبار

پربازدید ها

پربحث ترین عناوین