دفترهای کوپنی یا گنجینه خاطرات تحصیلی!

به گزارش بولتن نیوز، قد قواره هایش همه یکی بود. رنگ هایش هم زیاد نبود. سبز کم رنگ، زرد، و قرمزی که به سمت گلبهی می رفت. از چهل برگ داشت تا صدبرگ.
مثل مدل های امروزیش نبود که خیلی پر زرق برق باشد و رنگ لعاب گول زننده داشته باشد. یک مقوای نسبتا زخیم جلدش بود و نقش روی آن هم یک ادمک مربع مربع که به شکل یک معلم جمله ای را روی تخته سیاه می نوشت: تعلیم و تعلم عبادت است.
جلد رویی هم یک شکل هندسی داشت که معنای رویش را میرساند و گوشه پایین سمت چپ تعداد برگ هایش را نوشته بود.

اینها همه و همه توصیفات دفتری بود که متولدین اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت به خوبی به یادش دارند. دفتر های کپنی تعاونی که آن روزهای سخت و دشوار همدم دانش آموزان ابتدایی تا دبیرستان بود. همان موقع هایی که دفترهای رنگ و وارنگ خیلی در بازار نبود و اگر هم بود به خاطر شرایط سخت و دشوار زمان جنگ خیلی ها توان خریدش را نداشتند پس به همین دفترهای یک خط و بدون خط کشی کناری بسنده میکردند.
- جایی برای پز دادن نداشت
این نکته آخر را فهیمه می گوید. متولد اواخر دهه پنجاه است. وقتی از او می پرسم این دفترها رو اولین بار کی دیدید؟می گوید: اولین بار وقتی پدرم روزهای قبل از مهر درسال دوم دبستان این دفترها را گرفته بود و برای ما آورده بودم دیدم.
در مورد شکل ظاهری این دفتر
می گوید: شکل خاصی نداشت که خوشمان بیاید، طراحی اش خیلی ساده بود و می توانستیم
فقط توی آن بنویسیم. نه جایی برای پز دادن داشت و نه شکل خاصی که مجذوبش شویم،
عمده دفترهای من هم آبی کم رنگ بود. حتی تنوع در رنگش هم کم بود.
وقتی از او می پرسم اگر امروز فرزندی داشتی، آن فرزند شما حاضر می شد برای تحصیل و استفاده اش این دفتر ها را انتخاب کند؟ می خندد و می گوید: شما فکر کنید حتی یک درصد ،امکان ندارد. با این همه رنگ و طرح های جور و واجور نمی شود. زمان ما واقعا این حجم طرح و نقش نبود و ماهم به خاطر زمان جنگ و مشکلات خانواده و نحوه تربیت شدنمان اصلا توقع این حرف ها را نداشتیم. ولی بچه های این نسل نه، حتی بچه خود من که هنوز هم به مدرسه نرفته قبول نمی کند این دفتر ها را!
تأکید می کند من چون بچه دارم به راحتی می توانم به شما بگویم نه! بچه های این دوره زمانه دیگر مثل ما نمی شوند! شما فرض کنید که بچه های این دوره زمانه مجبور باشند مثل ما همیشه شب های قبل از مدرسه بنشینند و مداد گلی و خط کش به دست صفحات دفترشان را خط کشی کنند که اگر نمی شد فردا سرکلاس معلم قیامت می کرد. دفتر های امروز همه چیزش تمام و کمال است.

با یک چرخ کوچک در مغازه های لوازم التحریر فروشی می شد به راحتی این نکته را فهمید. در بین این همه دفتر های شیک و گران قیمت یکجورایی این دفترهای کوپنی بیست سال پیش یک شوخی به حساب می آمد.
- میراث ناخواسته یا گنجینه گرانبها
تمام مخاطب های این دفتر ها بچه های دهه پنجاه و شصت نبودند، هنوز کسانی هستند که این دفترها در دهه های 50 و 60 به بعد نیز بشناسند. از این جمله یک پسر بیست و یک ساله متولد دهه 70 است. دفتر را نشانش می دهم. می خندد و می گوید: من با این دفتر ها زندگی کرده ام، کارم از شناخت گذشته!
با تعجب می پرسم این دفترها
برای بیش از بیست سال پیش است، آن موقع به دنیا هم نیامده بودید؟ می خندد و می گوید: بله آن موقع به دنیا نیامده بودم، ولی من یک خواهر و یک برادر دهه پنجاهی و
شصتی دارم که به خاطر آن ها یک گوشه از کمد خانه تبدیل شده بود به انبار دفتر، ضمن
اینکه شغل پدرم طوری بود که همیشه برایشان از این دفترها می آورد. آن قدر از این دفترها مانده بود که دست آخر، این دفترها به
من رسیده است. ما مانده ایم و یک میراث
خود نخواسته!
وقتی می پرسم با این میراث چه کردید؟ می گوید: هیچی، تا اوایل دوران دبیرستان این میراث همراه من بود. ما شا الله اینقدر زیاد بود که کاملا نیاز من را پشتیبانی می کرد، از هشتاد برگ تا صد برگ در رنگ های مختلف زرد و آبی و قرمز، کمتر کسی باورش می شد ولی خوب من استفاده می کردم.
می پرسم همکلاسی ها چطور برخورد می کردند؟ طور خاصی برخورد نمی کردند، بچه های هم سن و سال ما هم زیاد اهل این داستان های دفتر خریدن و غیره نبودند، ولی یک بار سر کلاس دبیرستان یک اتفاقی افتاد که تازه فهمیدم چه گنجینه ای در دست دارم!
می پرسم چطور؟ می خندد و می گوید: یکبار سر یکی از همین کلاس های دبیرستان در حال جزوه نوشتن بودم که دبیر از سر کلاس قدم زنان داشت مسیر کلاس را میرفت توی مسیر برگشت یکدفعه چشمش به دفتر ما خورد انگار برق سه فاز پرانده باشد گفت: محمد این را از کجا آوردی؟ این برای زمان کودکی من است!! بعدش ماهم چند دقیقه داشتیم توضیح می دادیم همین چیزهایی که به شما گفتیم!
- بچه های این دوره زمانه نگاهش هم نمی کنند
مغازه لوازم و التحریر فروشی آقا حبیب نزدیک به سی سال قدمت داشت در یکی از محله های قدیمی تهران، میدان شهدا، ظاهر مغازه کاملا شاهدی بر مدعای قدیمی بودن ملک است و خود احمد آقا نیز تاکید دارد که کمتر از یک قرن سابقه به همراه خود یدک می کشد!
دفتر را نشانش دادم تا فتح
بابی برای گپ و گفت با او باشد و اوهم تا دفتر را دید یاد خاطرات قدیم و روزهای
جنگ و توزیع این دفتر های کوپنی افتاد.
از او می پرسم احمد آقا این دفتر ها را به یاد می آورید، عینکش را جلو می آورد و شروع به صحبت می کند: این دفتر هارا خیلی وقتی می شود که ندیدمش.
می پرسم که کار و کاسبی دفتر های غیر کوپنی آن زمان ها کساد بوده و او هم با صداقت تمام جواب می دهد: کساد که نه، مردم می خریدن، بعضی ها هم از گران ها می خریدند. منتها از کوپنی ها را هم می بردند، ولی خیلی ها هم بودند که داشتن و نمی خریدند به هرحال بچه آنها قرار بود سر همان کلاسی برود که یکی دیگه پول نداشت.
برای اینکه کمی به تفاوت نسل ها پی ببرم از او که حالا در سال 94 هم لوازم التحریر می فروشد می پرسم که اگر این دفتر ها امروز هم تولید شود مشتری بین بچه های این نسل پیدا می کند یا خیر؟ می گوید: فکر نکنم اصلا نگاهش کنند، البته که هنوز اگر خانواده ای دست و بالشان تنگ باشد می خرد.
در حین گفت وگو کتاب را روی پیش خوان رو بروی احمد آقا گذاشته بودم که خانم سن و سال داری وارد مغازه شد و نگاهش به دفتر افتاد. تعجبی کرد و به احمد آقا گفت: حاج آقا اینها را دوباره تولید کردند؟
احمد آقا با لبخند برای آن خانم توضیح داد که داستان از چه قرار است.
- یادش بخیر
در خلال گفت گو با افراد
مختلف معلوم شد، این دفتر ها فقط تنها دفترهای
کو پنی و یک دست معمول نبودند بلکه دروازه ای به سمت خاطرات بسیاری هستند. خاطره
ای که دوران کودکی را برای خیلی از ما زنده می کند. دفترهایی که نه رنگ و لعاب
خاصی داشتند و نه یادآور شخصیتهای تولیدات غربی بودند.

دفتری که امروز کلی خاطره با آن داریم، حتی اگر کودکان ما درکی از این حس نداشته باشند. برخی چیزها شاید برای عده ای یک وسیله یا شی ساده باشند ولی برای خیلی از ما، بخشی از ما هستند. بخشی از خاطراتمان. وقتی این دفتر یا اشیایی از گذشته را می بینیم آرام با خود می گوییم: یادش بخیر!
گزارش: طه امیری
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


