سرما در بند!
هر نفر دو تا پتو داشت و به اندازه عرض
شانه هایش جا برای خوابیدن. هوا که سرد می شد، می گشتیم ببینیم کسی پالتویش
را سر میخ زده است، برداریم بیندازیم روی مان. آخر سر هم که خیلی سردمان
می شد، بلند می شدیم و نرمش می کردیم.
مجموعه روزگاران، کتاب اسارت، ص ۲۸
مجموعه روزگاران، کتاب اسارت، ص ۲۸
منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
bultannews@gmail.com


