کد خبر: ۲۱۲۴۹
تاریخ انتشار: ۲۲ دی ۱۳۸۸ - ۱۶:۳۲
لحظات تاریخ ساز خواص
او شیر عراق و پهلوان ایمان و شجاعت و بصیرت ، پرچم دار على ابن ابیطالب ، مالك اشتر فرزند رشید بنى مذحج است . اگر بخواهیم او را بشناسیم باید به سراغ مولا و مرادش برویم كه این چنین او را معرفى مى كند: ... در روزهاى خوفناك نمى خوابد و در اوقات بیم و هراس از دشمنان روى بر نمى تابد، بر بدكاران از آتش سوزان سختتر است ؛ او مالك فرزند حارث برادرى از قبیله مذحج است
هنوز صداى او از دل تاریخ شنیده مى شود، چهارده قرن گذر ایام نتوانسته است او را در كام خود فرو برد.
گویى اینك در نخیله سوار بر اسب در تدارك سپاه و جهاز جنگى به شتاب در حركت است تا گمراهان را درهم شكند.
بازوان ستبرش در گودى سپر فرو رفته ، با چشمان نافذش راه پر پیچ و خم صفین را نظاره مى كند و دشمن را زیر نظر دارد.




او شیر عراق و پهلوان ایمان و شجاعت و بصیرت ، پرچم دار على ابن ابیطالب ، مالك اشتر فرزند رشید بنى مذحج است . اگر بخواهیم او را بشناسیم باید به سراغ مولا و مرادش برویم كه این چنین او را معرفى مى كند: ... در روزهاى خوفناك نمى خوابد و در اوقات بیم و هراس از دشمنان روى بر نمى تابد، بر بدكاران از آتش سوزان سختتر است ؛ او مالك فرزند حارث برادرى از قبیله مذحج است

این وصف را آن زمان كه مصر در آتش فتنه مى سوخت و امام مصر را بر خود و عراق مقدم داشت و پرچمدارش را به آن وادى فرستاد در نامه اى خطاب به مردم آن سامان نوشته است .
در جاى دیگر، امیر و مقتدایش اینچنین او را وصف مى كند:
مالك بن حارث اشتر را ... زره و سپر خویش قرار دهید. چه این كه او كسى است كه احتمال نمى دهم سستى به خرج دهد و لغزش پیدا كند، و نیز از این بیمناك نیستم كه كندى نماید آنجا كه سرعت لازم است و با سرعت به خرج دهد در جایى كه آرامش لازم است .


باز هم اگر بخواهیم وصفش را بیشتر بدانیم امام و رهبرش او را چنین توصیف مى كند:
او شمشیرى است از شمشیرهاى خدا كه نه تیزیش به كندى مى گراید و نه ضربتش بى اثر مى گردد.
اگر او فرمان بسیج داد حركت كنید و اگر دستور توقف داد توقف نمایید.
كه ، او هیچ اقدام ، هجوم یا عقب نشینى و پیشروى جز به فرمان من نمى كند. من شما را بر خودم مقدم داشتم كه او را به فرمانداریتان فرستادم . او نسبت به شما ناصح و خیرخواه است و نسبت به دشمنانتان سختگیر
و اگر باز هم بخواهیم قدر و منزلت مالك اشتر را نزد امامش بدانیم به نامه 53 نهج البلاغه یعنى همان عهدنامه معروف مالك اشتر نظر باید انداخت .


مالك اشتر بخاطر مخالفت با سیره و روش عثمان در استفاده از بیت المال و فرمانداران غیر صالحى كه مى گماشت و نحوه رفتار او در برابر اعتراض ‍ مومنان ، توسط عثمان تبعید شد و تا كشته شدن او در تبعید بسر برد.
زمانى كه ، ابوذر، آن صحابى بزرگ رسول خدا، زبان به اعتراض گشود و معاویه با بخشش دینارهاى فراوان نتوانست او را از تكلیف امر به معروف و نهى از منكر باز دارد و دین او را بخرد، به دستور عثمان به مدینه اعزامش ‍ نمود. در مدینه عثمان نیز از اعتراضهاى ابوذر دلتنگ شد و او را به ربذه تبعید نمود. ابوذر در حال احتضار بود و همسرش نگران تنهایى خود و عدم توانایى بر غسل و دفن اباذر، كه این حدیث را آن صحابى بزرگ برایش ‍ خواند و گفت : نگران و ناراحت نباش زیرا از رسول خدا شنیدم كه فرمود:
یكى از شما در بیابانى بى آب و علف از دنیا مى رود و گروهى از مومنان در هنگام مرگ در بالین او حاضر خواهند شد.
همسرش كنار جاده رفت و كاروانى را كه از آنجا رد مى شد، مطلع ساخت . كاروانیان بر بالین ابوذر رفتند و بعد از آنى از دنیا رفت او را كفن نموده و بعد از نماز بر او، دفنش كردند. مالك اشتر و حجره عدى ، جزو این كاروان بودند (42) و به عنوان مومنانى كه پیامبر ایمان آنها را تایید كرده شناخته شدند.

آرى مالك حق را مى شناخت و نسبت به باطل همواره اعتراض داشت و زبان و شمشیرش در راه ابقاى حق و امحاى باطل تا لحظه شهادت از حركت باز نیاستاد و درست هم تشخیص مى داد و درست هم عمل مى كرد، آنچنان كه ایمانش به تایید پیامبر گرامى اسلام رسید.
شمشیر مالك همچون تدبیر او و زبانش در خدمت مدار حق و ولایت ، على علیه السلام بود. آنچنان كه وقتى معاویه در نامه اش به على علیه السلام او را تهدید به لشكرى مى كند كه نه ابتدایش پیداست و نه انتهایش . حضرت پاسخ مى دهد، با من یك تن هست كه آنها از روى زمین برخواهد چید چنانچه خروس دانه ها را مى رباید. معاویه پاسخ نامه را كه خواند به اطرافیانش گفت : على راست مى گوید او مالك اشتر است .


آن زمان كه ابوموسى اشعرى والى كوفه بود و حضرت على علیه السلام به او نوشت تا مردم كوفه را به جهاد علیه اصحاب جمل فراخواند و نیروى آنان را به ذى قار، اردوگاه لشكریان على علیه السلام ، بیاورد. ابوموسى از اینكار سرباز زد و چندین بار نامه ها و پیكهاى حضرت را دست خالى بازگرداند. او مردم كوفه را با خواندن حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله دعوت به نشستن در خانه ها مى كرد و جنگ حضرت را با اصحاب جمل فتنه مى نامید.


مالك اشتر، هر پیكى كه از كوفه مى رسید و خبر از گستاخى و نافرمانى ابوموسى مى آورد، خشمگین تر مى شد، عاقبت از حضرت على علیه السلام خواست تا او را مامور اصلاح امور كوفه گرداند. حضرت با درخواست مالك موافقت فرمود و مالك وارد شهر شد و وقتى جو مسموم شهر كوفه را دید، تدبیرى اندیشید و به نواحى مختلف شهر رفت و با مردم دیدار و آنان را متوجه ماموریت خود و حقیقت دعوت امیرمومنان و دورویى و فرصت طلبى ابوموسى كرد و مردم به او پیوستند و بدین گونه سپاه مختصرى تدارك دید و در حالى كه گروهى از مردم در مسجد شهر تجمع كرده و ابوموسى با آنان سخن مى گفت ، به سوى كاخ فرماندارى رفت و آنجا را تسخیر نمود، نگهبانان خبر را به مسجد بردند و او مضطرب از منبر پایین آمد و دوان دوان خود را به كاخ رساند و با بهت و حیرت جمعیتى را دید كه از نفاق او به خشم آمده اند. مالك اشتر با دیدن او، چون شیرى غرید و فریاد زد:
بیرون برو، خدا جانت را بیرون بیاورد! به خدا قسم از منافقان هستى !
و در عین حال ، وقتى ابوموسى امان خواست ، امانش داد و مردم را از تعرض به او بازداشت . با این تدبیر كوفه در اختیار امام قرار گرفت و جمعیت زیادى همراه با مالك به ذى قار رفت و به اردوى امام پیوست تا امام را در جنگ با اصحاب جمل یارى كنند. هم فتنه ابوموسى دفع شد و هم سپاه امام تقویت گردید و روحیه لشكر نیز با شنیدن اخبار كوفه دو چندان شد.





مالك از آنان بود كه فتنه هاى صدر اسلام نتوانست او را از مسیر حق جدا كند. یكى از این فتنه ها، جنگ جمل بود. عایشه ، به عنوان ام المومنین همراه با طلحه و زبیر، اصحاب برجسته رسول خدا با بهانه خونخواهى عثمان سپاه عظیمى از فریب خوردگان را تدارك دیدند و بصره را با پیمان شكنى اشغال كردند و اینك رو در روى سپاه امیرمومنان ایستاده اند.
مالك قبل از شروع غائله ، آن هنگام كه خبر به او رسید كه عایشه دست اندر كار فتنه جمل است و آهنگ بصره را دارد تا بر علیه حكومت عدل على علیه السلام قیام كند، طى نامه اى كه به مكه فرستاد عایشه را از این كار نهى كرد و به او نوشت :
اما بعد؛ تو همسر رسول خدا صلى الله علیه و آله هستى و به تو فرمان داده است كه در خانه بمانى . اگر چنین كردى چه بهتر و اگر در خانه خود، توقف نكرده و به پا خاستى ، من با تو جنگ مى كنم ، تا تو را به خانه ات و جایگاهى كه باعث خوشنودى خدایت گردد بازگردانم .

عایشه این نصیحت را نیز چون نصیحت سایر خیرخواهان نپذیرفت .
مالك در میدان جنگ نیز رشادت ها نمود و یكى از ستونهایى بود كه فتنه جمل را شكست و آنان را در سودایى كه داشتند ناكام گذاشت . پس از اتمام جنگ و شكست اصحاب جمل ، به همراه عماریاسر در بصره دیدارى داشتند با عایشه ، عایشه از عمار در مورد همراهش پرسید و عمار او را معرفى نمود. چون عایشه ، اشتر را شناخت از او درباره علت رفتارش و زدن عبدالله بن زبیر پرسید . پاسخ مالك نشان مى دهد كه اعتقادى وى به حق و مدار آن ، حضرت على علیه السلام تا چه اندازه ریشه دار و عمیق و اصولى است .

اگر این نبود كه با رسول خدا خویشاوندى داشت او را مى كشتم و مسلمانان را از شر او راحت مى كردم .
عایشه گفت : مگر نشنیدى كه پیامبر فرموده : مسلمان ، مسلمان را نمى كشد مگر كسى را كه كافر شود یا زناى محصنه كند، یا نفس محترمى را به قتل برساند؟
مالك گفت :
اى ام المومنین ! به خاطر یكى از این سه تا، با او جنگ كردیم
و چه زیبا سخن گفت چرا كه اصحاب جمل هم عنوان باغى را داشتند كه پس از بیعت با على علیه السلام ، عهد خود شكسته و در برابر او قیام كرده بودند و هم در هجوم ناجوانمردانه شبانه به بصره ، جمعى از مردم بى گناه را به قتل رسانده بودند و خون آن نفوس محترم را به ناحق ریخته بودند.
بصیرت و بینش مالك اشتر در میدان جهاد نیز در اشعارش متجلى است .
در سخت ترین روز جنگ صفین یعنى یوم الهریر، آنجا كه در جوشش خون و گرماگر سفیر تیر و نیزه ، سوار بر اسب سرخ و سیاه پشت سر امام خود بر شامیان مى تاخت چنین مى سرود:
حمد و سپاس خدایى را شایسته است كه پسرعم پیامبرش را در میان ما قرار داد. او قدیمیترین مهاجر و نخستین مسلمانان است . شمشیرى است از شمشیرهاى خدا كه بر دشمن فرو مى بارد. بنگرید، هرگاه آتش گاه جنگ پر لهیب و پر شراره شود و غبار، آوردگاه نبرد را در خود فرو كشد و نیزه ها درهم شكند و یلان رزم جو اسبان تیزتك جولان دهند و صداى شیهه اسبان و فریاد رزم آوران همه جا را پر سازد به دنبال من آیید و دستورم را اطاعت كنید


آنگاه كه شیاطین براى افروختن آتش شبهه و تردید در سپاه على علیه السلام ، قرآنها بر سر نیزه كردند و فریاد برآوردند كه ما برادریم !! قرآن بین ما حكم باشد و تردید در بى بصیرتان سپاه امام آنچنان تاثیر گذاشت كه على علیه السلام را تهدید كردند كه اگر مالك را از چند قدمى خیمه ى معاویه و فتح كامل نبرد و دفع شر فتنه شام برنگرداند او را خواهند كشت یا تحویل دشمن خواهند داد. اشتر با پیغام حضرت ، باز مى گردد و خطاب به اغفال شدگان نهیب مى زند:
سست عنصران خوار، آیا وقتى كه دشمن شما را قاهر و غالب مى بیند دعوت به حكمیت قرآن مى كند؟ سوگند به خدا كه آنها اوامر الهى و سنت پیامبر را فرو نهاده اند پس نباید به این دعوت پاسخ دهید، مرا اندكى مهلت دهید تا پیروز شویم ... سوگند به خدا كه شما فریب خوردید (دشمن ) شما را به ترك پیكار خواند پس پذیرفتید. اى روسیاهان گمان مى كردیم كه نماز و نیایش شما به خاطر ترك دنیا و شوق به دیدار خداوند است ؛ اینك روشن است كه گریز شما به خاطر هراسیدن از مرگ است . ننگتان باد اى شبه مهتران . پس از این عزتمند نخواهید شد. گم شوید و دور گردید همانسان كه ستمكاران دور شدند
.
آرى مالك اشتر ایمان و بصیرت و شجاعت را درهم آمیخت و آن سه را تا زنده بود چون سپرى در برابر ضلالت و گمراهى به همراه داشت و در سایه این زره ، دوست را از دشمن و مكر و حیله هاى خائنانه را این چنین تمییز مى دهد. آنگاه كه در روز جمل جوان مغرور و منحرف قریش - محمد بن طلحه - را با نیزه زده بود، چنین سرود:
من به جانب او نیزه زدم و او بر روى دستها و دهان خود افتاد من او را تنها به این جهت زدم كه جزو پیروان على نبود. آرى هر كس كه از حق پیروى نكند پشیمان گردد.

آرى از نظر مالك هر كس از پیروان على نباشد گمراه است و باید پوزه او را به خاك مالید.
مالك اشتر شمشیرى بود از شمشیرهاى خدا كه على علیه السلام به وسیله او غرور گمراهان را درهم مى شكست .
اى مالك ، تو جزو افرادى هستى كه براى اقامه دین از او كمك مى جویم تا تكبر و غرور گناهكاران را درهم شكنم و مرزهاى خطرناك را مسدود نمایم .

مالك در همه ى رخدادهاى سخت و رویكردهاى دنیا و كیسه هاى زر معاویه و پیشنهادهاى آنچنانى كه به سوى یاران امام علیه السلام و خواص ‍ طرفدار حق سرازیر شده بود و ایمان از كف بسیارى از آنان ربوده بود، ایمان خود را سخت محافظت كرد. دنیا را با تمام فریبش شناخت و طرد كرد و حق را با همه عظمت و زیباییش دریافت و بر آن پایدار ماند.
حضور و استقامت مالك و صلابت او در مواجهه با باطل در لحظه هاى تاریخ ساز امت اسلام ، چندان كارساز و سرنوشت ساز و بزرگ است كه دشمن مكار، شیطان بزرگ ، معاویه چنان از او در خوف است كه وقتى شنید، مالك به عنوان استاندار بسوى مصر در حركت است ، به شدت در هراس شد و پایه هاى تخت فرعونیش را متزلزل دید. از یك سو به جاسوس ‍ خود جایستار پیغام داد كه اگر موفق شود مالك را از سر راه بردارد براى تمام عمر از خراج معاف خواهد بود و از طرف دیگر مردم شام را جمع كرد و با اعلام این خبر گفت : بیایید همگى دعا كنیم تا مالك به مصر نرسد! كه رسیدن او به مصر كار ما را و شما را تمام خواهد كرد.


جایستار در مسیر حركت مالك ، با عسل مسموم از او پذیرایى كرد و ایمان خود را با معاف شدن از خراج مبادله نمود. شهادت مالك ، معاویه و شام را غرق در شادى ساخت در حالى كه على علیه السلام و مومنان در اندوهى بزرگ فرو رفتند. مالك به فرمان امام على علیه السلام به سوى مصر مى رفت تا فتنه بزرگى كه در شرف رخدادن بود خاموش كند، چرا كه بعد از جنگ صفین و جریان حكمیت ، آرام آرام زمزمه هاى مخالفت با محمد بن ابى بكر استاندار امام در مصر برخاسته و مخالفین امام كه از سوى شام حمایت بیدریغ مى شد، جرات اظهار مخالفت یافته بودند. امام براى مهار آشوب و رفع تشنج ، تنها مالك را كار آمد این عرصه مى شناخت و تدبیر و شناخت و شمشیر وى را چاره ساز حفظ مصر كه بسیار مهم است مى دانست .

آن هنگام كه خبر شهادت مالك به معاویه رسید بسیار خرسند شد. مردم را حمع كرد و به آنان گفت :
على دو دست داشت ، یكى را در صفین قطع كردم (مقصود عماریاسر بود) و دیگرى امروز قطع شد. شهادت مالك در سال سى و هشتم هجرى بود.
امام ، اندوهگین از دست دادن یار باوفایى چون مالك ، فرمود:
خداوند مالك را رحمت كند، او براى من چنان بود كه من براى رسول خدا بود.
مالك اشتر، آن كه در شناخت حق و باطل كوشا بود و در قیام و جهاد تا شهادت لحظه اى آرام و قرار نداشت ؛ این چنین پس از شهادت از سوى امام و مولایش توصیف مى شود:
خداوند مالك را جزاى خیر دهد، اگر كوه بود از پایه هاى بزرگ آن به شمار مى رفت و اگر سنگ بود سنگى سخت و استوار بود. آگاه باشید به خدا سوگند كه مرگ تو (اى مالك ) عالمى را ویران مى كند. بر مردى مانند مالك باید گریه كنندگان گریه كنند.
امام بر مرگ پرچمدار باوفایش بسیار گریست و چون در این باره مورد پرسش همراهانش قرار گرفت فرمود:
به خدا قس شهادت او مردم مغرب (شام ) را عزیز و مردم مشرق (عراق ) را ذلیل كرد.
آنگاه فرمود ... هل موجود كمالك آیا كسى مانند مالك وجود دارد؟
و ما اینك نیز در مقابل این پرسش مولایمان على علیه السلام قرار داریم . راستى آیا كسى چون مالك وجود دارد؟
راستى مى توان چون مالك بود؟ آیا راه مالك پیمودنى است ؟ آیا چون مالك مى توان تا آخر فقط بر اساس ایمان و بصیرت و شجاعت و پایدارى در میدان حق بر علیه باطل ایستاد؟
آیا چون مالك مى توان در شبهاى حادثه خواب به چشم راه نداد و براى دشمنان حق از آتش گدازنده تر بود؟
آیا چون مالك مى توان یاور مظلوم و دشمن ظالم بود؟ آیا چون مالك مى توان پیرو امام و رهبر بود؟
آیا چون مالك مى توان دوست و دشمن را از یكدیگر تشخیص داد؟
آیا مى توان چون مالك زیست و چون مالك مرد و چون مالك رضایت امام خود را به دست آورد؟
آرى مى توان چون مالك بود؛ مشروط بر آن كه آن سه ویژگى مالك اشتر یعنى ایمان و بصیرت و پایدارى را تا آخر همراه داشت .
در سایه ایمان و تقواست كه راه هدایت را در كوران غبار فتنه ها مى توان جست با بصیرت و آگاهى است كه مى توان از برخوردهاى كج اندیشانه و گمراه كننده در امان ماند. و با صبر و شجاعت است كه در برابر آزمایش و ابتلاء و سختى هاى حق گویى و حق پویى ، مقاومت و ایستادگى ممكن خواهد شد.
آرى تنها در سایه این صفات است كه دنیا و چرب و شیرینى آن خواص و نخبگان برگزیده اى چون مالك بن حارث - اشتر - را در كام خود نمى بلعد. و آنها را همچون ستارگان فروزنده اى در وراى زمانها و مكانها، الگو و راهنماى انسانها قرار مى دهد.
او فرزندى خیرحواه و شمشیرى برنده و ستونى استوار بود

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.

bultannews@gmail.com

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر :
آخرین اخبار
پربازدید ها
پربحث ترین عناوین